مثنوی معنوی - دفتر دوم

مولوی

بخش ۱۲ - ترسانیدن شخصی زاهدی را کی کم گری تا کور نشوی

مولوی
زاهدی را گفت یاری در عمل کم گری تا چشم را ناید خلل
گفت زاهد از دو بیرون نیست حال چشم بیند یا نبیند آن جمال
گر ببیند نور حق خود چه غمست در وصال حق دو دیده چه کمست
ور نخواهد دید حق را گو برو این چنین چشم شقی گو کور شو
غم مخور از دیده کان عیسی تراست چپ مرو تا بخشدت دو چشم راست
عیسی روح تو با تو حاضرست نصرت از وی خواه کو خوش ناصرست
لیک بیگار تن پر استخوان بر دل عیسی منه تو هر زمان
همچو آن ابله که اندر داستان ذکر او کردیم بهر راستان
زندگی تن مجو از عیسی ات کام فرعونی مخواه از موسی ات
بر دل خود کم نه اندیشهٔ معاش عیش کم ناید تو بر درگاه باش
این بدن خرگاه آمد روح را یا مثال کشتیی مر نوح را
ترک چون باشد بیابد خرگهی خاصه چون باشد عزیز درگهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به تقابل میان دغدغه‌های مادی و تعالی معنوی می‌پردازد. هسته اصلی کلام بر این است که انسان نباید اسیرِ رنج‌ها و وابستگی‌های دنیوی شود؛ زیرا چشمِ حقیقت‌بینِ روح نباید فدایِ غم‌های گذرا و کم‌ارزشِ تن گردد. در واقع، تن همچون ابزاری برای روح (مانند کشتی برای نوح یا خیمه‌ای برای مسافر) است و نباید اصالت را به آن داد.

شاعر با استفاده از استعاره‌های عرفانی مانند «عیسی» (به‌عنوان نماد روح) و اشاره به داستان‌های کهن، مخاطب را نهی می‌کند که از نیروی معنوی خود برای مقاصدِ پستِ دنیوی استفاده کند. پیام نهایی، دعوت به رهایی از بارِ سنگینِ معیشت و توجه به جایگاه بلندِ جان در پیشگاه خداوند است.

معنای روان

زاهدی را گفت یاری در عمل کم گری تا چشم را ناید خلل

دوستی به زاهدی که بسیار می‌گریست گفت: کمتر گریه کن تا چشمانت آسیب نبیند.

نکته ادبی: خلل در اینجا به معنای نقص و آسیب در بینایی است که در اثر گریه زیاد عارض می‌شود.

گفت زاهد از دو بیرون نیست حال چشم بیند یا نبیند آن جمال

زاهد پاسخ داد: وضعیت من از دو حالت خارج نیست؛ یا با این چشم‌ها جمالِ محبوب (خدا) را می‌بینم یا نمی‌بینم.

نکته ادبی: «دو بیرون نیست حال» کنایه از حصرِ منطقی در دو وضعیت است.

گر ببیند نور حق خود چه غمست در وصال حق دو دیده چه کمست

اگر جمال حق را ببینم، پس از دست دادنِ چشم چه غمی دارد؟ در راه رسیدن به وصال حق، دو چشم چیزی نیست که بخواهم نگرانش باشم.

نکته ادبی: «چه غمست» به معنای بی‌اهمیت بودنِ رنج جسمانی در برابر لذت روحانی است.

ور نخواهد دید حق را گو برو این چنین چشم شقی گو کور شو

و اگر قرار نیست با این چشم‌ها حق را ببینم، پس بگذار این چشمانِ شقاوتمند کور شوند.

نکته ادبی: «شقی» به معنای بدبخت و نگون‌بخت است و در اینجا به چشمی اشاره دارد که از نور حقیقت بی‌بهره است.

غم مخور از دیده کان عیسی تراست چپ مرو تا بخشدت دو چشم راست

از بابتِ دیدگانِ سر غمگین مباش، چرا که «عیسی» (روح) تو همان چشمِ حقیقت‌بینِ توست؛ در راهِ راست گام بردار تا خداوند آن چشمِ روحانی را به تو ببخشد.

نکته ادبی: «عیسی» در اینجا نمادِ جان و روحِ حیات‌بخش است که می‌تواند مردگان را زنده کند.

عیسی روح تو با تو حاضرست نصرت از وی خواه کو خوش ناصرست

آن روحِ الهی و عیسایِ جانِ تو همیشه با توست، پس نصرت و یاری را از او طلب کن، چرا که او یاری‌کننده‌ای نیکوست.

نکته ادبی: «ناصر» به معنای یاور و مددکار است که به روحِ انسان نسبت داده شده.

لیک بیگار تن پر استخوان بر دل عیسی منه تو هر زمان

اما حواست باشد که همیشه بارِ سنگین و استخوانیِ بدن را بر دوشِ روحِ لطیفِ خود مگذار.

نکته ادبی: «بیگار» به معنای کارِ بی‌مزد و تحمیلی است که استعاره از رنج‌های دنیوی برای روح است.

همچو آن ابله که اندر داستان ذکر او کردیم بهر راستان

مانند آن نادانی نباش که در داستانی که برای اهلِ حقیقت (راستان) روایت کردیم، از او یاد کردیم.

نکته ادبی: اشاره دارد به داستان‌های پیشین مثنوی درباره کسانی که از اولیای حق توقعات مادی داشتند.

زندگی تن مجو از عیسی ات کام فرعونی مخواه از موسی ات

از روحِ متعالی خود (عیسایت) انتظارِ تأمینِ زندگیِ تن را نداشته باش و از حقیقتِ جان‌بخشِ خود (موسایت)، آرزوهای فرعونی و دنیوی طلب مکن.

نکته ادبی: تضاد میان موسی (نماد هدایت) و فرعون (نماد دنیاطلبی) بسیار دقیق به کار رفته است.

بر دل خود کم نه اندیشهٔ معاش عیش کم ناید تو بر درگاه باش

کمتر به فکرِ تأمین معاش و رزق و روزی باش؛ عیش و آسایشِ واقعی هیچ‌گاه از دست نمی‌رود، تو فقط بر درگاهِ الهی حضور داشته باش.

نکته ادبی: تکیه بر حضورِ قلب و توکل به جای دغدغه برای اسبابِ مادی.

این بدن خرگاه آمد روح را یا مثال کشتیی مر نوح را

این بدن برای روح همچون خیمه‌ای موقت است، یا همانند کشتی‌ای که نوح برای نجاتِ خود استفاده کرد.

نکته ادبی: «خرگاه» به معنای خیمه و چادر است که نشان‌دهنده موقتی بودنِ خانهِ تن برای جان است.

ترک چون باشد بیابد خرگهی خاصه چون باشد عزیز درگهی

کسی که از دنیا (خیمه تن) بگذرد، جایگاهی بلندتر می‌یابد؛ به‌ویژه که تو عزیزی هستی که شایسته درگاهِ الهی است.

نکته ادبی: اشاره به اینکه ترکِ وابستگی مادی، راه را برای وصول به درگاهِ عزت باز می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره عیسی

اشاره به روح و جانِ انسان که خاصیت حیات‌بخشی دارد.

تمثیل بدن خرگاه آمد روح را

تشبیه بدن به خیمه (خرگاه) و کشتی برای تبیینِ موقتی و ابزاری بودنِ جسم نسبت به روح.

تلمیح موسی، فرعون، نوح

استفاده از شخصیت‌های دینی برای تبیین تقابل میان حقیقت/هدایت (موسی/نوح) و باطل/دنیاطلبی (فرعون).

تضاد عیسی و بدن

تضاد میان لطافتِ روح و سنگینیِ استخوانیِ بدن برای تأکید بر اولویتِ جان.