مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۱۶۳ - آتش افتادن در شهر بایام عمر رضی الله عنه

مولوی
آتشی افتاد در عهد عمر همچو چوب خشک می خورد او حجر
در فتاد اندر بنا و خانه ها تا زد اندر پر مرغ و لانه ها
نیم شهر از شعله ها آتش گرفت آب می ترسید از آن و می شکفت
مشکهای آب و سرکه می زدند بر سر آتش کسان هوشمند
آتش از استیزه افزون می شدی می رسید او را مدد از بی حدی
خلق آمد جانب عمر شتاب کآتش ما می نمیرد هیچ از آب
گفت آن آتش ز آیات خداست شعله ای از آتش بخل شماست
آب و سرکه چیست نان قسمت کنید بخل بگذارید اگر آل منید
خلق گفتندش که در بگشوده ایم ما سخی و اهل فتوت بوده ایم
گفت نان در رسم و عادت داده اید دست از بهر خدا نگشاده اید
بهر فخر و بهر بوش و بهر ناز نه از برای ترس و تقوی و نیاز
مال تخمست و بهر شوره منه تیغ را در دست هر ره زن مده
اهل دین را باز دان از اهل کین همنشین حق بجو با او نشین
هر کسی بر قوم خود ایثار کرد کاغه پندارد که او خود کار کرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این حکایت تمثیلی، به واقعه‌ای نمادین در دوران گذشته اشاره دارد که در آن آتشی غیرقابل مهار، خانمان‌سوز می‌شود. شاعر از این واقعه برای تبیین یک حقیقت عرفانی و اخلاقی بهره می‌گیرد: آتشِ بخل و حرص، آتشی است که نه با ابزارهای مادی، بلکه تنها با صدق نیت و انفاق خالصانه فرو می‌نشیند.

شاعر بر این نکته تأکید دارد که بسیاری از اعمال خیرِ ظاهری، نه برای رضای خداوند، بلکه برای کسب نام و نان و یا از روی عادت و فخرفروشی انجام می‌شود. این نوع از بخشش، نه‌تنها آتش درون را خاموش نمی‌کند، بلکه به دلیل ریشه داشتن در خودخواهی، خود همچون سوختی برای شعله‌های غفلت عمل می‌کند.

معنای روان

آتشی افتاد در عهد عمر همچو چوب خشک می خورد او حجر

در زمان حکومت عمر، آتشی مهیب پدیدار شد که به قدری سوزان بود که سنگ‌ها را نیز همچون چوب خشک به خاکستر تبدیل می‌کرد.

نکته ادبی: «حجر» به معنای سنگ است که در اینجا نمادِ صلابت و سختی است که در برابر این آتشِ سوزان، دوام نمی‌آورد.

در فتاد اندر بنا و خانه ها تا زد اندر پر مرغ و لانه ها

این آتش به خانه‌ها و بناها سرایت کرد و حتی به آشیانه‌ها و پرندگان نیز رحم نکرد و همه چیز را در کام خود فرو برد.

نکته ادبی: «در فتاد» به معنای سرایت کرد و وارد شد؛ این واژه نشان‌دهنده هجوم ناگهانیِ بلا است.

نیم شهر از شعله ها آتش گرفت آب می ترسید از آن و می شکفت

نیمه‌ی شهر در شعله‌های این آتشِ عجیب در حال سوختن بود و شدتِ حرارت به اندازه‌ای بود که گویی آب از رویارویی با آن هراسان بود و از بین می‌رفت.

نکته ادبی: «شکفتن» در اینجا استعاره از بخار شدن و از دست رفتنِ ماهیتِ آب در برابر آتش است.

مشکهای آب و سرکه می زدند بر سر آتش کسان هوشمند

مردمانِ عاقل و خردمند به تکاپو افتادند و برای خاموش کردن آتش، مَشک‌های آب و سرکه را بر شعله‌ها می‌ریختند.

نکته ادبی: اشاره به استفاده از وسایل مادی و ظاهری که در برابر آفت‌های روحانی بی‌اثر است.

آتش از استیزه افزون می شدی می رسید او را مدد از بی حدی

اما آتش به‌جای خاموش شدن، به دلیل لجاجت و شدتِ درونی‌اش، روزبه‌روز شعله‌ورتر می‌شد؛ گویی نیرویی بی‌پایان آن را تغذیه می‌کرد.

نکته ادبی: «استیزه» به معنای لجاجت و ستیزه‌جویی است؛ آتشِ نفس وقتی با ابزار غلط با آن مقابله شود، سرکش‌تر می‌گردد.

خلق آمد جانب عمر شتاب کآتش ما می نمیرد هیچ از آب

مردم سراسیمه به نزد عمر شتافتند و از ناتوانیِ آب در خاموش کردن این آتشِ عجیب گلایه کردند.

نکته ادبی: اشاره به رجوع مردم به مرشد یا حاکمِ دانا برای درکِ حقیقتِ پشتِ پرده‌ی حوادث.

گفت آن آتش ز آیات خداست شعله ای از آتش بخل شماست

عمر پاسخ داد که این آتش، پدیده‌ای عادی نیست، بلکه نشانه‌ای از قهرِ الهی و جلوه‌ی بیرونیِ آتشِ بخل و طمعِ وجود شماست.

نکته ادبی: «آیات خدا» در اینجا به معنای نشانه‌های تنبه و هشدار الهی برای بیداریِ وجدانِ خفته است.

آب و سرکه چیست نان قسمت کنید بخل بگذارید اگر آل منید

آب و سرکه چاره‌ساز نیست؛ اگر از پیروان راستین من هستید، بخل را کنار بگذارید و نانِ خود را با نیازمندان قسمت کنید.

نکته ادبی: تأکید بر جایگزینیِ «انفاقِ مادی» با «تطهیرِ درونی» برای رفعِ گرفتاری‌ها.

خلق گفتندش که در بگشوده ایم ما سخی و اهل فتوت بوده ایم

مردم در پاسخ گفتند که ما درهای خانه‌هایمان را بر روی نیازمندان باز گذاشته‌ایم و همواره اهل بخشش و جوانمردی بوده‌ایم.

نکته ادبی: «اهل فتوت» به معنای جوانمردی و بخشندگیِ بی‌دریغ است که مردم به آن تظاهر می‌کنند.

گفت نان در رسم و عادت داده اید دست از بهر خدا نگشاده اید

عمر پاسخ داد: بخششِ شما از روی عادت و رسمِ اجتماعی است، نه از سرِ اخلاص و برای رضای خدا؛ دستانتان را برایِ او نگشوده‌اید.

نکته ادبی: تمایز قائل شدن میانِ «بخشیدنِ عادتی» و «بخششِ الهی» که هدفش کسب رضای حق است.

بهر فخر و بهر بوش و بهر ناز نه از برای ترس و تقوی و نیاز

شما برای فخرفروشی، کسبِ شهرت و ناز و تکبرِ خود انفاق می‌کنید، نه برای خداجویی، پرهیزگاری و رفعِ واقعیِ نیازِ نیازمندان.

نکته ادبی: «بوش» در ادبیات کهن به معنای فخر و بالیدن است؛ نقدِ ریاکاری در اعمال خیر.

مال تخمست و بهر شوره منه تیغ را در دست هر ره زن مده

مالِ دنیا مانند بذر است؛ آن را در شوره زار (محلِ نامناسب) نکارید و تیغِ برنده (ثروت و قدرت) را به دستِ هر راهزنی نسپارید.

نکته ادبی: «شوره» استعاره از انفاق به افرادِ ناشایست یا در جایِ غلط است که نتیجه‌ای معنوی ندارد.

اهل دین را باز دان از اهل کین همنشین حق بجو با او نشین

اهلِ ایمانِ حقیقی را از اهلِ کینه و دورویی بازشناسید و تنها با کسی همنشین شوید که با حقیقتِ الهی پیوند دارد.

نکته ادبی: توصیه به گزینشِ همنشین و دوست بر اساسِ میزانِ تقوا و نزدیکی به حق.

هر کسی بر قوم خود ایثار کرد کاغه پندارد که او خود کار کرد

هر کسی تصور می‌کند که در راهِ قوم و قبیله‌اش ایثار کرده است، اما همچون کلاغی که خود را زیبا می‌بیند، در پندارِ خویش غرق است و کارِ خود را بزرگ می‌شمارد.

نکته ادبی: «کاغه» در برخی نسخ به معنای کلاغ است که در اینجا نمادِ کوته‌بینی و خودبینی است که زشتیِ درون را نمی‌بیند.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) کل حکایت

استفاده از داستانی نمادین برای بیانِ مفهومِ «بخل» به عنوانِ آتشِ سوزاننده و ویرانگرِ روح.

استعاره آب و سرکه

نمادِ ابزارهای سطحی و مادی که برای درمانِ دردهای روحانی و نفسانی کارایی ندارند.

کنایه شوره منه

کنایه از بیهوده خرج کردن مال در جاهای غیرضروری یا برای افراد ناشایست.

تلمیح عهد عمر

اشاره به دوره‌ای تاریخی که بستری برای روایت‌های اخلاقی و عرفانی مولانا فراهم کرده است.