مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۱۵۵ - اول کسی کی در مقابلهٔ نص قیاس آورد ابلیس بود

مولوی
اول آن کس کین قیاسکها نمود پیش انوار خدا ابلیس بود
گفت نار از خاک بی شک بهترست من ز نار و او ز خاک اکدرست
پس قیاس فرع بر اصلش کنیم او ز ظلمت ما ز نور روشنیم
گفت حق نه بلک لا انساب شد زهد و تقوی فضل را محراب شد
این نه میراث جهان فانی است که به انسابش بیابی جانی است
بلک این میراثهای انبیاست وارث این جانهای اتقیاست
پور آن بوجهل شد مومن عیان پور آن نوح نبی از گمرهان
زادهٔ خاکی منور شد چو ماه زادهٔ آتش توی رو روسیاه
این قیاسات و تحری روز ابر یا بشب مر قبله را کردست حبر
لیک با خورشید و کعبه پیش رو این قیاس و این تحری را مجو
کعبه نادیده مکن رو زو متاب از قیاس الله اعلم بالصواب
چون صفیری بشنوی از مرغ حق ظاهرش را یاد گیری چون سبق
وانگهی از خود قیاساتی کنی مر خیال محض را ذاتی کنی
اصطلاحاتیست مر ابدال را که نباشد زان خبر اقوال را
منطق الطیری به صوت آموختی صد قیاس و صد هوس افروختی
همچو آن رنجور دلها از تو خست کر بپندار اصابت گشته مست
کاتب آن وحی زان آواز مرغ برده ظنی کو بود همباز مرغ
مرغ پری زد مرورا کور کرد نک فرو بردش به قعر مرگ و درد
هین به عکسی یا به ظنی هم شما در میفتید از مقامات سما
گرچه هاروتید و ماروت و فزون از همه بر بام نحن الصافون
بر بدیهای بدان رحمت کنید بر منی و خویش بین لعنت کنید
هین مبادا غیرت آید از کمین سرنگون افتید در قعر زمین
هر دو گفتند ای خدا فرمان تراست بی امان تو امانی خود کجاست
این همی گفتند و دلشان می طپید بد کجا آید ز ما نعم العبید
خار خار دو فرشته هم نهشت تا که تخم خویش بینی را نکشت
پس همی گفتند کای ارکانیان بی خبر از پاکی روحانیان
ما برین گردون تتقها می تنیم بر زمین آییم و شادروان زنیم
عدل توزیم و عبادت آوریم باز هر شب سوی گردون بر پریم
تا شویم اعجوبهٔ دور زمان تا نهیم اندر زمین امن و امان
آن قیاس حال گردون بر زمین راست ناید فرق دارد در کمین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از متن، نقدی بنیادین و عرفانی بر ابزار «قیاس» (سنجشِ ظاهری) دارد و آن را میراثِ ابلیس می‌داند که با تکیه بر عناصرِ مادی و ظواهر، حقیقتِ درونی را انکار کرد. در نگاهِ شاعر، قیاس کردنِ جهانِ معنا با جهانِ صورت، خطایی است که منجر به غرور و سقوطِ انسان از مقاماتِ بلندِ معرفتی می‌شود.

در لایه‌ای دیگر، متن با بهره‌گیری از تمثیلِ هاروت و ماروت، هشدار می‌دهد که حتی پاکان و مقربان نیز اگر بر دانش و تواناییِ خویش مغرور شوند و از رحمتِ بی‌انتهای الهی غافل گردند، در دامِ نفس‌پرستی و «خویش‌بینی» گرفتار خواهند شد و از جایگاهِ رفیعِ خود سقوط می‌کنند.

معنای روان

اول آن کس کین قیاسکها نمود پیش انوار خدا ابلیس بود

نخستین کسی که شیوه‌ی قیاس کردنِ ظاهری را به کار گرفت، شیطان بود که در برابرِ انوارِ الهی قرار گرفت.

نکته ادبی: قیاسک: تصغیرِ قیاس است که به معنای سنجش‌های خُرد و سطحی به کار رفته است.

گفت نار از خاک بی شک بهترست من ز نار و او ز خاک اکدرست

او ادعا کرد که آتش بی‌شک از خاک برتر است؛ من (شیطان) از آتش هستم و او (آدم) از خاکِ تیره‌تر است.

نکته ادبی: اکدر: به معنای تیره‌تر و کدرتر؛ در اینجا اشاره به پست‌تر بودنِ خاک در نگاهِ سطحیِ شیطان دارد.

پس قیاس فرع بر اصلش کنیم او ز ظلمت ما ز نور روشنیم

پس ما (انسان‌های نادان) فرع (موضوعِ جدید) را بر اصلِ خود قیاس می‌کنیم و گمان می‌بریم که ما از نور هستیم و دیگران از ظلمت.

نکته ادبی: تضاد میان نور و ظلمت به عنوان استعاره‌ای برای برتریِ موهومِ فرد بر دیگران.

گفت حق نه بلک لا انساب شد زهد و تقوی فضل را محراب شد

خداوند فرمود: چنین نیست؛ بلکه پیوندهای خانوادگی و نسبی در پیشگاهِ حق بی‌اثر شد و تقوا و پارسایی تنها معیارِ فضل و برتری گشت.

نکته ادبی: لا انساب شد: اشاره به آیه شریفه که در روز قیامت نسب‌ها برداشته می‌شود.

این نه میراث جهان فانی است که به انسابش بیابی جانی است

این برتری، میراثِ این جهانِ زودگذر نیست که بخواهی با پیوندهای خونی و نسبی به آن دست یابی.

نکته ادبی: اشاره به اینکه حقیقتِ جان و معنویت، موروثی و اکتسابیِ ظاهری نیست.

بلک این میراثهای انبیاست وارث این جانهای اتقیاست

بلکه این ارزش‌ها، میراثِ پیامبران است و وارثانِ آن، جان‌های پاک و پرهیزکاران هستند.

نکته ادبی: اتقیا: جمعِ تقی به معنای پرهیزگاران است.

پور آن بوجهل شد مومن عیان پور آن نوح نبی از گمرهان

فرزندِ ابوسفیان (عکرمه) آشکارا مؤمن شد، در حالی که پسرِ نوحِ پیامبر از گمراهان بود.

نکته ادبی: تلمیح به داستان‌های دینی برای اثباتِ نفیِ اصالتِ نسب در برابرِ ایمان.

زادهٔ خاکی منور شد چو ماه زادهٔ آتش توی رو روسیاه

زاده‌ی خاکی (انسانِ مؤمن) مانند ماه درخشان شد و تو که زاده‌ی آتش (شیطان‌صفت) هستی، روسیاه و بدعاقبت گشتی.

نکته ادبی: استعاره از ماه برای درخششِ معنوی.

این قیاسات و تحری روز ابر یا بشب مر قبله را کردست حبر

این قیاس‌ها و گمانه‌زنی‌ها همچون جست‌وجوی قبله در هوای ابری یا در تاریکیِ شب است که فردی سردرگم انجام می‌دهد.

نکته ادبی: استعاره از ابر و شب برای زمانِ بی‌خبری از حقیقت و وحی.

لیک با خورشید و کعبه پیش رو این قیاس و این تحری را مجو

اما هنگامی که خورشید و کعبه (حقیقتِ الهی) پیشِ روی توست، دیگر جایی برای قیاس و گمانه‌زنی باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: خورشید و کعبه نمادهایی از تجلیِ کاملِ حقیقت و حضورِ الهی‌اند.

کعبه نادیده مکن رو زو متاب از قیاس الله اعلم بالصواب

چون کعبه را دیدی، دیگر روی از آن برنگردان و به قیاس‌های عقلی تکیه مکن؛ چرا که خدا حقیقت را بهتر می‌داند.

نکته ادبی: اشاره به آیه قرآن در مورد اینکه خدا داناتر است به آنچه درست است.

چون صفیری بشنوی از مرغ حق ظاهرش را یاد گیری چون سبق

هنگامی که صدای حقیقتی را از زبانِ مرغِ حق (راهنمای الهی) می‌شنوی، ظاهرِ کلامش را مانند درسِ اول یاد می‌گیری.

نکته ادبی: صفیر: به معنای آوازِ پرنده؛ نمادِ کلامِ اولیا.

وانگهی از خود قیاساتی کنی مر خیال محض را ذاتی کنی

سپس از ذهنِ خود قیاس‌هایی می‌سازی و آن خیالِ محض را برای خود به عنوانِ حقیقتی ذاتی جا می‌زنی.

نکته ادبی: ذاتی کردنِ خیال: تبدیلِ وهم به حقیقتِ پنداری.

اصطلاحاتیست مر ابدال را که نباشد زان خبر اقوال را

اصطلاحاتی نزدِ اولیای الهی (ابدال) وجود دارد که عامه‌ی مردم از معنای باطنیِ آن بی‌خبرند.

نکته ادبی: ابدال: گروهی از اولیای الهی که خداوند به وسیله‌ی آنان زمین را برپا می‌دارد.

منطق الطیری به صوت آموختی صد قیاس و صد هوس افروختی

تو تنها ظاهرِ «منطق‌الطیر» (زبانِ پرندگان/حقیقت) را آموختی و با آن صدها قیاس و هوسِ باطل در ذهنِ خود افروختی.

نکته ادبی: اشاره به تقلیدِ سطحی از حکمت‌های بلند.

همچو آن رنجور دلها از تو خست کر بپندار اصابت گشته مست

مانند آن بیمارِ دل‌خسته که از تو (مدعی) آسیب دید و به گمانِ اینکه به حقیقت رسیده، مستِ غرور شد.

نکته ادبی: اصابت: در اینجا به معنای رسیدن به حقیقت و درست‌فهمی است که در اینجا کنایه از توهمِ رسیدن است.

کاتب آن وحی زان آواز مرغ برده ظنی کو بود همباز مرغ

آن نویسنده‌ی وحی، از همان آوازِ پرنده، گمان برد که با آن پرنده هم‌نشین و هم‌راز شده است.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ کسی که از آوازِ پرنده دچارِ سوءتفاهم شد.

مرغ پری زد مرورا کور کرد نک فرو بردش به قعر مرگ و درد

پرنده پر زد و او را کور کرد (بصیرتش را گرفت) و او را در قعرِ مرگ و رنج فرو برد.

نکته ادبی: کنایه از اینکه قضاوتِ سطحی، دیدگانِ حقیقت‌بین را کور می‌کند.

هین به عکسی یا به ظنی هم شما در میفتید از مقامات سما

مواظب باشید که شما نیز با قیاس‌های معکوس یا گمان‌های نادرست، از مقاماتِ بالای آسمانی سقوط نکنید.

نکته ادبی: مقاماتِ سما: کنایه از درجاتِ عالیِ روحانی.

گرچه هاروتید و ماروت و فزون از همه بر بام نحن الصافون

حتی اگر همچون هاروت و ماروت (فرشتگانِ بلندپایه) باشید و از تمامِ فرشتگانِ صف‌کشیده نیز فراتر رفته باشید.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ هاروت و ماروت؛ فرشتگانی که به زمین آمدند و دچار آزمون شدند.

بر بدیهای بدان رحمت کنید بر منی و خویش بین لعنت کنید

بر بدی‌های بدکاران رحمت آورید و به خودبینی و غرورِ خویش لعنت فرستید.

نکته ادبی: مانی: به معنای خودبینی و غرور است.

هین مبادا غیرت آید از کمین سرنگون افتید در قعر زمین

مراقب باشید که غیرتِ الهی از کمینگاه درنیاید و شما را سرنگون به قعرِ زمین نیندازد.

نکته ادبی: غیرت: در عرفان به معنای حمیتِ الهی برای حفظِ حریمِ حقیقت است.

هر دو گفتند ای خدا فرمان تراست بی امان تو امانی خود کجاست

آن دو فرشته گفتند: خدایا، فرمان، فرمانِ توست؛ وقتی تو امان ندهی، امنیت در کجای عالم یافت می‌شود؟

نکته ادبی: نشان‌دهنده‌ی اعترافِ فرشتگان به ناتوانی در برابرِ اراده‌ی حق.

این همی گفتند و دلشان می طپید بد کجا آید ز ما نعم العبید

این را می‌گفتند و دلشان می‌تپید که چگونه ممکن است از ما بندگانی شایسته (نعم‌العبید) خطا سر بزند؟

نکته ادبی: نعم‌العبید: بهترین بندگان؛ استعاره از مقامِ عبودیت.

خار خار دو فرشته هم نهشت تا که تخم خویش بینی را نکشت

نگرانی و تردیدِ آن دو فرشته همچنان باقی بود تا زمانی که تخمِ خودبینی را در دلِ خود کاشتند.

نکته ادبی: خارِ خار: کنایه از تشویشِ ذهنی و تردید.

پس همی گفتند کای ارکانیان بی خبر از پاکی روحانیان

سپس با خود می‌گفتند: ای ساکنانِ ارکانِ عالم، شما از پاکیِ ما روحانیان بی‌خبر هستید.

نکته ادبی: اشاره به تکبری که به آرامی در دلِ فرشتگان نسبت به زمینیان شکل می‌گیرد.

ما برین گردون تتقها می تنیم بر زمین آییم و شادروان زنیم

ما در این آسمان‌ها پرده‌ها و حجاب‌های نورانی می‌تنیم و به زمین می‌آییم و خیمه‌ی عدالت برپا می‌کنیم.

نکته ادبی: تتق و شادروان: نمادهایی از جاه و جلال و شکوه.

عدل توزیم و عبادت آوریم باز هر شب سوی گردون بر پریم

عدالت تقسیم می‌کنیم و عبادت به جا می‌آوریم و هر شب دوباره به سوی آسمان پرواز می‌کنیم.

نکته ادبی: اشاره به گمانِ فرشتگان مبنی بر تواناییِ مدیریتِ عدلِ زمینی.

تا شویم اعجوبهٔ دور زمان تا نهیم اندر زمین امن و امان

تا عجوبه‌ی روزگار شویم و در زمین، امنیت و آرامش برقرار کنیم.

نکته ادبی: نمایانگرِ نیتِ خیر اما غافلانه برای دخالت در تقدیرِ زمینی.

آن قیاس حال گردون بر زمین راست ناید فرق دارد در کمین

آن سنجیدنِ وضعیتِ آسمانیان بر اساسِ زندگیِ زمینیان، درست از آب درنمی‌آید، چرا که در باطن و کمینگاه، تفاوتی عمیق میان این دو نهفته است.

نکته ادبی: این بیت خلاصه و نتیجه‌گیریِ متن است که تفاوتِ ذاتیِ ملکوت و ناسوت را گوشزد می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ابلیس، هاروت و ماروت، پورِ نوح

اشاره به داستان‌های مذهبی برای تبیینِ جایگاهِ قیاس و سقوطِ ناشی از غرور.

تضاد آتش و خاک / ظلمت و نور

استفاده از عناصرِ متضاد برای نشان دادنِ تقابلِ شیطان و آدم و نیز تقابلِ پندار و حقیقت.

تمثیل جستن قبله در هوای ابری

تمثیل برای نشان دادنِ ناتوانیِ عقلِ جزئی در شناختِ حقیقتِ مطلق بدونِ راهنمای الهی.

استعاره تخمِ خویش‌بینی

تشبیه غرور و خودبینی به بذری که کاشته می‌شود و میوه‌ی تلخِ سقوط می‌دهد.