مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۱۵۲ - اعتماد کردن هاروت و ماروت بر عصمت خویش و امیری اهل دنیا خواستن و در فتنه افتادن

مولوی
همچو هاروت و چو ماروت شهیر از بطر خوردند زهرآلود تیر
اعتمادی بودشان بر قدس خویش چیست بر شیر اعتماد گاومیش
گرچه او با شاخ صد چاره کند شاخ شاخش شیر نر پاره کند
گر شود پر شاخ همچون خارپشت شیر خواهد گاو را ناچار کشت
گرچه صرصر پس درختان می کند با گیاه تر وی احسان می کند
بر ضعیفی گیاه آن باد تند رحم کرد ای دل تو از قوت ملند
تیشه را ز انبوهی شاخ درخت کی هراس آید ببرد لخت لخت
لیک بر برگی نکوبد خویش را جز که بر نیشی نکوبد نیش را
شعله را ز انبوهی هیزم چه غم کی رمد قصاب از خیل غنم
پیش معنی چیست صورت بس زبون چرخ را معنیش می دارد نگون
تو قیاس از چرخ دولابی بگیر گردشش از کیست از عقل مشیر
گردش این قالب همچون سپر هست از روح مستر ای پسر
گردش این باد از معنی اوست همچو چرخی کان اسیر آب جوست
جر و مد و دخل و خرج این نفس از کی باشد جز ز جان پر هوس
گاه جیمش می کند گه حا و دال گاه صلحش می کند گاهی جدال
گه یمینش می برد گاهی یسار که گلستانش کند گاهیش خار
همچنین این باد را یزدان ما کرده بد بر عاد همچون اژدها
باز هم آن باد را بر مومنان کرده بد صلح و مراعات و امان
گفت المعنی هوالله شیخ دین بحر معنیهای رب العالمین
جمله اطباق زمین و آسمان همچو خاشاکی در آن بحر روان
حمله ها و رقص خاشاک اندر آب هم ز آب آمد به وقت اضطراب
چونک ساکن خواهدش کرد از مرا سوی ساحل افکند خاشاک را
چون کشد از ساحلش در موج گاه آن کند با او که آتش با گیاه
این حدیث آخر ندارد باز ران جانب هاروت و ماروت ای جوان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از متن به تقابلِ میانِ صورت و سیرت و همچنین نقدِ غرور و خودبزرگ‌بینی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تمثیل‌هایی از دنیای حیوانات و طبیعت، می‌کوشد تا این حقیقت را تبیین کند که تکیه بر توانایی‌های ظاهری و داشته‌های مادی، در برابر اراده‌ی الهی و حقیقتِ معناییِ عالم، هیچ است. انسانِ غافل که به «قدس» یا پاکی و کمالِ خویش می‌بالد، همچون گاومیشی است که گمان می‌برد با داشتن شاخ می‌تواند در برابر شیر (نماد حقیقت یا مرگ و قدرتی فراتر) بایستد.

در ادامه، نویسنده به بحثِ «معنی» و «صورت» می‌رسد. او جهانِ مادی را همچون خاشاکِ روی آب می‌داند که حرکت، سکون و سرنوشتِ آن تماماً در دستِ جریانِ آب است که استعاره‌ای از اراده و حقیقتِ حق‌تعالی می‌باشد. در واقع، تمامِ اتفاقاتِ ظاهریِ عالم، از جمله رویدادهای تاریخی یا تغییراتِ درونیِ انسان، بازتابی از آن حقیقتِ واحد است که گاه به صورتِ قهر و گاه به صورتِ لطف نمایان می‌شود.

معنای روان

همچو هاروت و چو ماروت شهیر از بطر خوردند زهرآلود تیر

آن دو فرشته مشهور (هاروت و ماروت) نیز به دلیل غرور و خودبزرگ‌بینی، گرفتار مکر و نیرنگِ شیطان (زهرآلود تیر) شدند.

نکته ادبی: بطر به معنای طغیان کردن از روی مستی و غرور است. تیر زهرآلود استعاره از فریب و گناه است.

اعتمادی بودشان بر قدس خویش چیست بر شیر اعتماد گاومیش

آن‌ها به پاکی و تقدسِ ظاهریِ خود تکیه کرده بودند، اما مگر گاومیش در برابر شیر می‌تواند به شاخ‌هایش دل خوش کند؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن بطلان تکیه بر خود در برابر حقیقت است.

گرچه او با شاخ صد چاره کند شاخ شاخش شیر نر پاره کند

اگرچه گاومیش با شاخ‌هایش صد نوع ترفند برای دفاع به کار ببرد، اما همان شاخ‌ها (که نمادِ قدرتِ ظاهری اوست) در چنگِ شیرِ نر تکه‌تکه می‌شود.

نکته ادبی: شاخ شاخش تکرار برای تأکید بر بیهودگی ابزارهای دفاعی در برابر قدرت قهار است.

گر شود پر شاخ همچون خارپشت شیر خواهد گاو را ناچار کشت

حتی اگر گاومیش تمامِ بدنش پر از شاخ شود و مانند خارپشت خود را مسلح کند، باز هم شیر ناچار است او را از پای درآورد.

نکته ادبی: تشبیه گاومیش مسلح به خارپشت برای نشان دادنِ ضعفِ ذاتی در برابر قدرت برتر.

گرچه صرصر پس درختان می کند با گیاه تر وی احسان می کند

اگرچه بادِ تند و سوزناک (صرصر) درختانِ تنومند را می‌شکند، اما با گیاه ضعیف و تازه، به مهربانی رفتار می‌کند و آن را نمی‌شکند.

نکته ادبی: صرصر به معنای باد بسیار سرد و تند است که در اینجا نمادِ بلای آسمانی است.

بر ضعیفی گیاه آن باد تند رحم کرد ای دل تو از قوت ملند

آن بادِ سهمگین بر ضعفِ گیاه رحم کرد؛ ای دل، تو چرا به قدرت و نیروی خود مغرور می‌شوی؟

نکته ادبی: ملند مخففِ مَهلَند یا کلمه‌ای برای تأکید است، اما در اینجا به معنای مغرور شدن است.

تیشه را ز انبوهی شاخ درخت کی هراس آید ببرد لخت لخت

آیا تبر از انبوهیِ شاخ‌وبرگِ درخت می‌ترسد؟ خیر، تبر به‌راحتی آن را تکه‌تکه می‌کند.

نکته ادبی: لخت لخت، کنایه از قطعه‌قطعه کردن و نابود کردن است.

لیک بر برگی نکوبد خویش را جز که بر نیشی نکوبد نیش را

اما تبر خودش را بیهوده بر هر برگِ بی‌ارزشی نمی‌کوبد، بلکه فقط ضربه را بر جایی می‌زند که نیاز به نیش زدن و بریدن باشد.

نکته ادبی: نیش، نمادِ ریشه و اصلِ هدف است.

شعله را ز انبوهی هیزم چه غم کی رمد قصاب از خیل غنم

آیا شعله‌ی آتش از زیاد بودنِ هیزم می‌ترسد؟ یا قصاب از انبوهیِ گوسفندان وحشتی دارد؟

نکته ادبی: غنم جمع غنم به معنای گوسفند است.

پیش معنی چیست صورت بس زبون چرخ را معنیش می دارد نگون

در برابرِ حقیقتِ باطنی (معنی)، صورت و ظاهرِ جهان بسیار حقیر و ناچیز است؛ به طوری که حقیقت، تمامِ چرخه‌ی هستی را به زیر سلطه‌ی خود دارد.

نکته ادبی: نگون داشتن، کنایه از تسلط و تحتِ امر داشتن است.

تو قیاس از چرخ دولابی بگیر گردشش از کیست از عقل مشیر

تو این حقیقت را با چرخِ آب‌کش (دولاب) مقایسه کن؛ حرکتِ آن چرخ از خودش نیست، بلکه ناشی از عقل و تدبیرِ هدایت‌گر است.

نکته ادبی: چرخ دولابی، ابزاری است که با نیروی آب می‌چرخد و استعاره‌ای برای پیکر انسان است که با روح می‌چرخد.

گردش این قالب همچون سپر هست از روح مستر ای پسر

چرخشِ این جسم (قالب) که همچون سپرِ دایره‌ای شکل است، در حقیقت ناشی از روحِ پنهان در آن است، ای پسر.

نکته ادبی: مستر به معنای پنهان و پوشیده است.

گردش این باد از معنی اوست همچو چرخی کان اسیر آب جوست

حرکتِ این بادِ عالمگیر نیز وابسته به آن حقیقتِ باطنی است، درست مانند چرخی که اسیرِ جریانِ آبِ جویبار است.

نکته ادبی: تمثیل چرخی که اسیر آب است، بیانگرِ عدمِ استقلالِ ماده در برابر معناست.

جر و مد و دخل و خرج این نفس از کی باشد جز ز جان پر هوس

این بالا و پایین شدن‌ها و دخل و خرجِ این نفسِ انسانی، از کجاست جز از جانی که پر از هوس‌هاست؟

نکته ادبی: جر و مد استعاره از نوساناتِ روحی و احوالاتِ متغیر است.

گاه جیمش می کند گه حا و دال گاه صلحش می کند گاهی جدال

گاهی جان، نفس را به حالاتِ مختلف (جیم و حا و دال) درمی‌آورد؛ گاهی آن را به صلح و آرامش می‌رساند و گاه به جنگ و جدال.

نکته ادبی: اشاره به تغییر حالات روحی به بازی با حروفِ نامِ آن‌ها تشبیه شده است.

گه یمینش می برد گاهی یسار که گلستانش کند گاهیش خار

گاهی آن را به سمتِ راست (یمین) هدایت می‌کند و گاه به چپ (یسار)؛ گاهی وجودِ انسان را چون گلستان می‌سازد و گاه چون خارزار.

نکته ادبی: یمین و یسار کنایه از جهت‌دهی و هدایتِ احوال است.

همچنین این باد را یزدان ما کرده بد بر عاد همچون اژدها

همین بادِ مادی نیز به اراده‌ی خداوند، برای قومِ عاد تبدیل به اژدها و وسیله‌ی عذاب شد.

نکته ادبی: اشاره به واقعه تاریخی قوم عاد که با بادِ صرصر نابود شدند.

باز هم آن باد را بر مومنان کرده بد صلح و مراعات و امان

اما همان باد در نظرِ مؤمنان، تبدیل به صلح، امنیت و لطفِ الهی شد.

نکته ادبی: مراعات به معنای رعایت کردن و حمایت است.

گفت المعنی هوالله شیخ دین بحر معنیهای رب العالمین

شیخِ دین گفت که حقیقتِ باطنی همان خداوند است؛ او دریای تمامیِ حقایق و اسرارِ جهان است.

نکته ادبی: تفسیرِ عرفانیِ «المعنی هوالله».

جمله اطباق زمین و آسمان همچو خاشاکی در آن بحر روان

تمامیِ طبقاتِ آسمان و زمین، در برابرِ این دریایِ حقیقت، همچون خاشاکِ ناچیزی هستند که در آن غوطه‌ورند.

نکته ادبی: اطباق جمعِ طبق، به معنای لایه‌ها یا طبقاتِ آسمان است.

حمله ها و رقص خاشاک اندر آب هم ز آب آمد به وقت اضطراب

این جنب‌وجوش و اضطرابی که در عالم می‌بینیم، ناشی از تلاطمِ همان دریایِ حقیقت است.

نکته ادبی: اضطراب در اینجا به معنای تلاطم و حرکت است.

چونک ساکن خواهدش کرد از مرا سوی ساحل افکند خاشاک را

هرگاه خداوند بخواهد آن خاشاک (مخلوقات) را آرام کند، آن‌ها را به ساحلِ سکون می‌راند.

نکته ادبی: ساحل، نمادِ آرامش و فنای در حق است.

چون کشد از ساحلش در موج گاه آن کند با او که آتش با گیاه

اما وقتی خداوند آن‌ها را از ساحل به میانِ موج‌های دریایِ خود می‌کشد، همان کاری را با آن‌ها می‌کند که آتش با گیاه می‌کند (یعنی آن‌ها را در خود محو می‌کند).

نکته ادبی: سوختنِ گیاه در آتش، استعاره از فنا شدنِ هستیِ مجازی در هستیِ حقیقی است.

این حدیث آخر ندارد باز ران جانب هاروت و ماروت ای جوان

این سخن پایانی ندارد، پس ای جوان، دوباره به اصلِ داستانِ هاروت و ماروت بازگردیم.

نکته ادبی: باز ران، دستوری به معنایِ بازگرد و ادامه بده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون چرخی کان اسیر آب جوست

تشبیه نفس و تن به چرخی که حرکتش وابسته به آب (حقیقت/خداوند) است.

استعاره شیر

استعاره از حقیقتِ قهار، مرگ یا قدرتِ غالب که باطل را نابود می‌کند.

تناقض (پارادوکس) آتش با گیاه

استعاره از فنای وجودِ مادی در دریای حقیقت الهی.

تمثیل (سمبولیسم) هاروت و ماروت

نمادِ انسان‌هایی که با وجودِ مقام بالا، به دلیلِ غرور و خودبینی سقوط کردند.

تضاد (طباق) یمین و یسار / گلستان و خار

بیانِ نوساناتِ احوالِ نفسانیِ انسان که در قبض و بسط مدام است.