مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۱۴۵ - ادب کردن شیر گرگ را کی در قسمت بی‌ادبی کرده بود

مولوی
گرگ را بر کند سر آن سرفراز تا نماند دوسری و امتیاز
فانتقمنا منهم است ای گرگ پیر چون نبودی مرده در پیش امیر
بعد از آن رو شیر با روباه کرد گفت این را بخش کن از بهر خورد
سجده کرد و گفت کین گاو سمین چاشت خوردت باشد ای شاه گزین
وان بز از بهر میان روز را یخنیی باشد شه پیروز را
و آن دگر خرگوش بهر شام هم شب چرهٔ این شاه با لطف و کرم
گفت ای روبه تو عدل افروختی این چنین قسمت ز کی آموختی
از کجا آموختی این ای بزرگ گفت ای شاه جهان از حال گرگ
گفت چون در عشق ما گشتی گرو هر سه را بر گیر و بستان و برو
روبها چون جملگی ما را شدی چونت آزاریم چون تو ما شدی
ما ترا و جمله اشکاران ترا پای بر گردون هفتم نه بر آ
چون گرفتی عبرت از گرگ دنی پس تو روبه نیستی شیر منی
عاقل آن باشد که عبرت گیرد از مرگ یاران در بلای محترز
روبه آن دم بر زبان صد شکر راند که مرا شیر از پی آن گرگ خواند
گر مرا اول بفرمودی که تو بخش کن این را که بردی جان ازو
پس سپاس او را که ما را در جهان کرد پیدا از پس پیشینیان
تا شنیدیم آن سیاستهای حق بر قرون ماضیه اندر سبق
تا که ما از حال آن گرگان پیش همچو روبه پاس خود داریم بیش
امت مرحومه زین رو خواندمان آن رسول حق و صادق در بیان
استخوان و پشم آن گرگان عیان بنگرید و پند گیرید ای مهان
عاقل از سر بنهد این هستی و باد چون شنید انجام فرعونان و عاد
ور بننهد دیگران از حال او عبرتی گیرند از اضلال او

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از داستان، درونمایه‌ای اخلاقی و عرفانی دارد که در آن «شیر» نمادی از قدرت مطلق و حقیقت حقانی است و «گرگ» و «روباه» به‌ترتیب نمادهای حرص و خودخواهی در برابر خرد و تسلیم‌شدن در برابر حق هستند. شاعر با روایت سرنوشت گرگ و روباه، به نقد رفتار انسان‌های طمع‌کار می‌پردازد و راه رستگاری را در عبرت گرفتن از گذشتگان و شکستن بتِ خودخواهی می‌داند.

پیام محوری این قطعه، دعوت به خردورزی و خودشناسی است. شاعر تأکید می‌کند که عاقل کسی است که به جای تکرار خطاهای پیشینیان، از فرجامِ ناخوشایندِ مستکبران و طمع‌کاران پند می‌گیرد. این متن در نهایت به مفهومِ «امت مرحومه» پیوند می‌خورد تا بیان کند که خداوند با نشان دادن سرنوشتِ اقوامِ پیشین، فرصتی برای بیداری و رستگاریِ مؤمنان فراهم آورده است.

معنای روان

گرگ را بر کند سر آن سرفراز تا نماند دوسری و امتیاز

آن شیرِ بزرگوار و پادشاه، سرِ گرگ را از تنش جدا کرد تا دیگر هیچ تفاوت و تبعیض ناعادلانه‌ای در تقسیم باقی نماند.

نکته ادبی: واژه «سرفراز» در اینجا کنایه از اقتدار و شکوه شیر است و «دوسری» به معنای دوگانگی و تبعیض در توزیع و سهم است.

فانتقمنا منهم است ای گرگ پیر چون نبودی مرده در پیش امیر

شیر خطاب به گرگِ پیر گفت: اکنون زمان انتقام گرفتن از شماست، چرا که پیش از این وقتی در برابرِ من بودی، از روی خودخواهی و نادانی، حقیقت را ندیدی و خودت را نمرده (فانی) در برابرِ من نپنداشتی.

نکته ادبی: اشاره به آیه «فانتقمنا منهم» که به معنای انتقامِ الهی از گناهکاران است. در عرفان، مردن پیش از مرگ به معنای فنای نفس است.

بعد از آن رو شیر با روباه کرد گفت این را بخش کن از بهر خورد

سپس شیر رو به سمت روباه کرد و به او دستور داد که این صیدها را برای خوردن، بین ما تقسیم کن.

نکته ادبی: تغییرِ مخاطب از گرگ به روباه، نشان‌دهنده آزمایشِ دوباره‌یِ خرد و تواضع است.

سجده کرد و گفت کین گاو سمین چاشت خوردت باشد ای شاه گزین

روباه سجده کرد و گفت: ای شاهِ برگزیده، این گاوِ فربه، وعده صبحانه توست.

نکته ادبی: «سمین» به معنای چاق و فربه است و «چاشت» وعده غذاییِ پیش از نیم‌روز است.

وان بز از بهر میان روز را یخنیی باشد شه پیروز را

و آن بز نیز برای وعده ناهار (میان روز) مناسب است و می‌تواند خوراکیِ مطبوعی برای شاهِ پیروز باشد.

نکته ادبی: «یخنی» در گذشته به هر نوع غذایِ پخته‌شده با گوشت گفته می‌شد.

و آن دگر خرگوش بهر شام هم شب چرهٔ این شاه با لطف و کرم

و آن خرگوش هم برای وعده شام و خوراکِ شبِ این پادشاه، با بزرگواری و کرمِ تو مصرف خواهد شد.

نکته ادبی: «شب‌چره» به معنای خوراکی است که هنگام شب برای رفع گرسنگی یا تفریح می‌خورند.

گفت ای روبه تو عدل افروختی این چنین قسمت ز کی آموختی

شیر پرسید: ای روباه، تو با این تقسیم‌بندیِ عادلانه، عدالت را زنده کردی؛ این شیوه تقسیم را از چه کسی آموختی؟

نکته ادبی: «عدل افروختی» استعاره از برپاییِ عدالت و روشن کردنِ چراغِ انصاف است.

از کجا آموختی این ای بزرگ گفت ای شاه جهان از حال گرگ

روباه پاسخ داد: ای پادشاهِ جهان، این درس را از وضعیت و سرنوشتِ آن گرگ آموختم.

نکته ادبی: اشاره به مشاهده‌یِ عینیِ روباه از کشته شدن گرگ به دلیل طمع‌ورزی.

گفت چون در عشق ما گشتی گرو هر سه را بر گیر و بستان و برو

شیر گفت: حال که در عشقِ ما ذوب شدی و با ما همراه گشتی، هر سه شکار را بردار و با خود ببر.

نکته ادبی: «گرو شدن» در عشق، استعاره از در بندِ عشقِ حق درآمدن و تسلیم شدن است.

روبها چون جملگی ما را شدی چونت آزاریم چون تو ما شدی

ای روباه، اکنون که کاملاً با ما یکی شدی و صفاتِ ناپسند را کنار گذاشتی، چگونه می‌توانم تو را بیازارم، در حالی که تو مانندِ ما شده‌ای؟

نکته ادبی: اشاره به مقامِ فنایِ فی‌الله که در آن صفاتِ سالک با صفاتِ حق همسو می‌شود.

ما ترا و جمله اشکاران ترا پای بر گردون هفتم نه بر آ

ما تمامِ این شکارها و همچنین کلِ دارایی‌ها را به تو بخشیدیم، آن‌قدر جایگاهت را رفیع کردیم که گویی پایت را بر آسمان هفتم گذاشته‌ای.

نکته ادبی: «گردون هفتم» نمادِ والاترین جایگاهِ هستی است و «اشکاران» جمعِ شکار است.

چون گرفتی عبرت از گرگ دنی پس تو روبه نیستی شیر منی

چون از سرنوشتِ گرگِ پست و حقیر عبرت گرفتی، دیگر تو روباهِ فرومایه نیستی، بلکه از جنسِ ما و شیرِ من شده‌ای.

نکته ادبی: «گرگِ دنی» به معنای گرگِ پست‌مایه و مادی‌گراست.

عاقل آن باشد که عبرت گیرد از مرگ یاران در بلای محترز

انسانِ خردمند کسی است که از مشاهده‌یِ مرگ و شکستِ دیگران، در زمانی که با بلا و خطر روبه‌رو هستند، درسِ عبرت بگیرد.

نکته ادبی: «محترز» به معنای پرهیزکار و کسی است که از بلا دوری می‌گزیند.

روبه آن دم بر زبان صد شکر راند که مرا شیر از پی آن گرگ خواند

روباه در آن لحظه صدهزار بار شکرِ خدا بر زبان آورد که شیر، او را بعد از گرگ برای تقسیم فراخواند.

نکته ادبی: شکرِ الهی به خاطرِ فرصتی که برای دیدنِ خطایِ دیگران داشته است.

گر مرا اول بفرمودی که تو بخش کن این را که بردی جان ازو

اگر شیر از همان ابتدا به من دستورِ تقسیم می‌داد، من نیز مانندِ گرگِ طمع‌کار عمل می‌کردم و جانم را از دست می‌دادم.

نکته ادبی: اعترافِ روباه به اینکه خود نیز در ذاتِ خویش مستعدِ طمع بوده، اما با دیدنِ سرنوشتِ گرگ، هدایت شده است.

پس سپاس او را که ما را در جهان کرد پیدا از پس پیشینیان

پس سپاس خدایی را که ما را در این جهان، پس از نسل‌های گذشته پدید آورد.

نکته ادبی: سپاس‌گزاری به دلیل تأخیر در خلقت نسبت به گذشتگان برای درس گرفتن از سرنوشت آنان.

تا شنیدیم آن سیاستهای حق بر قرون ماضیه اندر سبق

تا اینکه ما از سیاست‌ها و تنبیه‌هایِ الهی که برایِ ملت‌هایِ گذشته در کتاب‌هایِ آسمانی آمده، آگاه شویم و عبرت بگیریم.

نکته ادبی: «سیاست» در اینجا به معنای عقوبت و تنبیه است و «قرون ماضیه» به معنایِ نسل‌هایِ پیشین است.

تا که ما از حال آن گرگان پیش همچو روبه پاس خود داریم بیش

تا ما از دیدنِ حال و روزِ آن گرگانِ پیشین، درس بگیریم و مانندِ روباه، بیش از گذشته از خود و جانِ خود محافظت کنیم.

نکته ادبی: توصیه به مراقبت از نفس و جلوگیری از افتادن در دامِ هوایِ نفسانی.

امت مرحومه زین رو خواندمان آن رسول حق و صادق در بیان

به همین دلیل است که آن پیامبرِ حق و صادق، ما را «امت مرحومه» (مشمولِ رحمتِ الهی) نامیده است.

نکته ادبی: اشاره به حدیثی از پیامبر اسلام که امتِ خود را به دلیل استفاده از تجربیاتِ گذشته و رحمتِ الهی، امتِ مرحومه می‌خواند.

استخوان و پشم آن گرگان عیان بنگرید و پند گیرید ای مهان

ای بزرگان و ای هوشمندان، به استخوان‌ها و پشمِ باقی‌مانده از آن گرگانِ طمع‌کار بنگرید و از آنان پند بگیرید.

نکته ادبی: دعوت به مشاهده‌یِ آثارِ گذشتگان که به عنوانِ نمادی از شکستِ قدرت‌هایِ کاذب باقی مانده است.

عاقل از سر بنهد این هستی و باد چون شنید انجام فرعونان و عاد

انسانِ عاقل وقتی سرنوشتِ فرعون‌ها و قومِ عاد را می‌شنود، تمامِ منیّت و خودبینیِ خود را کنار می‌گذارد.

نکته ادبی: «هستی» در اینجا به معنایِ غرور و انانیت است. فرعون و عاد نمادهایِ تاریخیِ کبر و سرکشی هستند.

ور بننهد دیگران از حال او عبرتی گیرند از اضلال او

و اگر کسی پند نگیرد، دیگران از گمراهی و فرجامِ بدِ او، درسِ عبرت خواهند گرفت.

نکته ادبی: «اضلال» به معنای گمراهی است؛ یعنی اگر خود درس نگیری، خودت درسِ عبرتِ دیگران می‌شوی.

آرایه‌های ادبی

تلمیح فانتقمنا منهم / فرعونان و عاد / امت مرحومه

اشاره به آیات قرآن و داستان‌های پیامبران و گذشتگان برای تأکید بر حقیقتِ عقوبتِ الهی.

نمادپردازی گرگ / روباه / شیر

گرگ نمادِ حرص و هوایِ نفس، روباه نمادِ خرد و عبرت‌گیری، و شیر نمادِ حقیقتِ ربوبی و قدرتِ مطلق است.

تضاد گرگ و روباه

تضاد در منش این دو شخصیت برای نشان دادنِ تقابلِ حماقت و خرد.