مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۱۲۳ - حقیر و بی‌خصم دیدن دیده‌های حس صالح و ناقهٔ صالح علیه‌السلام را چون خواهد کی حق لشکری را هلاک کند در نظر ایشان حقیر نماید خصمان را و اندک اگرچه غالب باشد آن خصم و یقللکم فی اعینهم لیقضی الله امرا کان مفعولا

مولوی
ناقهٔ صالح بصورت بد شتر پی بریدندش ز جهل آن قوم مر
از برای آب چون خصمش شدند نان کور و آب کور ایشان بدند
ناقة الله آب خورد از جوی و میغ آب حق را داشتند از حق دریغ
ناقهٔ صالح چو جسم صالحان شد کمینی در هلاک طالحان
تا بر آن امت ز حکم مرگ و درد ناقةالله و سقیاها چه کرد
شحنهٔ قهر خدا زیشان بجست خونبهای اشتری شهری درست
روح همچون صالح و تن ناقه است روح اندر وصل و تن در فاقه است
روح صالح قابل آفات نیست زخم بر ناقه بود بر ذات نیست
روح صالح قابل آزار نیست نور یزدان سغبهٔ کفار نیست
حق از آن پیوست با جسمی نهان تاش آزارند و بینند امتحان
بی خبر کزار این آزار اوست آب این خم متصل با آب جوست
زان تعلق کرد با جسمی اله تا که گردد جمله عالم را پناه
ناقهٔ جسم ولی را بنده باش تا شوی با روح صالح خواجه تاش
گفت صالح چونک کردید این حسد بعد سه روز از خدا نقمت رسد
بعد سه روز دگر از جانستان آفتی آید که دارد سه نشان
رنگ روی جمله تان گردد دگر رنگ رنگ مختلف اندر نظر
روز اول رویتان چون زعفران در دوم رو سرخ همچون ارغوان
در سوم گردد همه روها سیاه بعد از آن اندر رسد قهر اله
گر نشان خواهید از من زین وعید کرهٔ ناقه به سوی که دوید
گر توانیدش گرفتن چاره هست ورنه خود مرغ امید از دام جست
کس نتانست اندر آن کره رسید رفت در کهسارها شد ناپدید
گفت دیدیت آن قضا معلن شدست صورت اومید را گردن زدست
کرهٔ ناقه چه باشد خاطرش که بجا آرید ز احسان و برش
گر بجا آید دلش رستید از آن ورنه نومیدیت و ساعد را گزان
چون شنیدند این وعید منکدر چشم بنهادند و آن را منتظر
روز اول روی خود دیدند زرد می زدند از ناامیدی آه سرد
سرخ شد روی همه روز دوم نوبت اومید و توبه گشت گم
شد سیه روز سیم روی همه حکم صالح راست شد بی ملحمه
چون همه در ناامیدی سر زدند همچو مرغان در دو زانو آمدند
در نبی آورد جبریل امین شرح این زانو زدن را جاثمین
زانو آن دم زن که تعلیمت کنند وز چنین زانو زدن بیمت کنند
منتظر گشتند زخم قهر را قهر آمد نیست کرد آن شهر را
صالح از خلوت بسوی شهر رفت شهر دید اندر میان دود و نفت
ناله از اجزای ایشان می شنید نوحه پیدا نوحه گویان ناپدید
ز استخوانهاشان شنید او ناله ها اشک ریزان جانشان چون ژاله ها
صالح آن بشنید و گریه ساز کرد نوحه بر نوحه گران آغاز کرد
گفت ای قومی به باطل زیسته وز شما من پیش حق بگریسته
حق بگفته صبر کن بر جورشان پندشان ده بس نماند از دورشان
من بگفته پند شد بند از جفا شیر پند از مهر جوشد وز صفا
بس که کردید از جفا بر جای من شیر پند افسرد در رگهای من
حق مرا گفته ترا لطفی دهم بر سر آن زخمها مرهم نهم
صاف کرده حق دلم را چون سما روفته از خاطرم جور شما
در نصیحت من شده بار دگر گفته امثال و سخنها چون شکر
شیر تازه از شکر انگیخته شیر و شهدی با سخن آمیخته
در شما چون زهر گشته آن سخن زانک زهرستان بدیت از بیخ و بن
چون شوم غمگین که غم شد سرنگون غم شما بودیت ای قوم حرون
هیچ کس بر مرگ غم نوحه کند ریش سر چون شد کسی مو بر کند
رو بخود کرد و بگفت ای نوحه گر نوحه ات را می نیرزند آن نفر
کژ مخوان ای راست خوانندهٔ مبین کیف آسی خلف قوم ظالمین
باز اندر چشم و دل او گریه یافت رحمتی بی علتی در وی بتافت
قطره می بارید و حیران گشته بود قطره ای بی علت از دریای جود
عقل او می گفت کین گریه ز چیست بر چنان افسوسیان شاید گریست
بر چه می گریی بگو بر فعلشان بر سپاه کینه توز بد نشان
بر دل تاریک پر زنگارشان بر زبان زهر همچون مارشان
بر دم و دندان سگسارانه شان بر دهان و چشم کزدم خانه شان
بر ستیز و تسخر و افسوسشان شکر کن چون کرد حق محبوسشان
دستشان کژ پایشان کژ چشم کژ مهرشان کژ صلحشان کژ خشم کژ
از پی تقلید و معقولات نقل پا نهاده بر سر این پیر عقل
پیرخر نه جمله گشته پیر خر از ریای چشم و گوش همدگر
از بهشت آورد یزدان بندگان تا نمایدشان سقر پروردگان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این داستان به حکایت قرآنی و عرفانی حضرت صالح و قوم ثمود می‌پردازد. در این روایت، ناقه (شتر) صالح، نمادی از پیکر مادی و ظهور زمینی اولیای حق در میان خلق است. قوم ثمود که در بندِ تعلقات مادی (مانند آب که استعاره از بهره‌مندی‌های دنیوی است) بودند، نتوانستند تجلی نور الهی را در قالب بشری یا نشانه‌های الهی درک کنند و با کشتن ناقه، در واقع با حقیقت و روح قدسی درافتادند که سرانجام آن، نابودی و خسران ایشان بود.

در نگاه عمیق‌تر، این ابیات تبیین‌کننده تقابلِ «روح‌محوری» و «جسم‌پرستی» است. صالح، نماینده روح و اتصال به حقیقت است و ناقه، جسم و ظاهری است که واسطه میان حق و خلق شده است. از دیدگاه شاعر، هرگاه انسان از حقیقت دور شود و تنها به پوسته و ظاهر دل ببندد، نسبت به ولی خدا و نشانه‌های الهی خصومت می‌ورزد و در نهایت، این دوری از حقیقت، به ویرانی درونی و بیرونی او می‌انجامد.

معنای روان

ناقهٔ صالح بصورت بد شتر پی بریدندش ز جهل آن قوم مر

آن قوم نادان، شتری را که معجزه و نشانه حضرت صالح بود، از روی جهالت کشتند.

نکته ادبی: ناقه به معنای شتر ماده است. 'پی بریدن' کنایه از کشتن و از پای درآوردن است.

از برای آب چون خصمش شدند نان کور و آب کور ایشان بدند

آنان به خاطر منافع مادی (آب)، با حقیقت و ولی خدا دشمن شدند؛ چرا که چشم باطن‌شان به حقایق کور بود.

نکته ادبی: نان کور و آب کور استعاره از کسانی است که جز به خورد و خوراک و لذات مادی نمی‌اندیشند.

ناقة الله آب خورد از جوی و میغ آب حق را داشتند از حق دریغ

شتر خدا (ناقه صالح) از آب حق می‌نوشید و آن قوم، از روی حسد، آن آبِ الهی را از نشانه حق دریغ کردند.

نکته ادبی: میغ در اینجا استعاره از برکت و رحمت الهی است که به شتر تعلق داشت.

ناقهٔ صالح چو جسم صالحان شد کمینی در هلاک طالحان

ناقه صالح همانند پیکر و وجودِ پاکان، دامی برای نابودیِ بدکرداران و گناهکاران شد.

نکته ادبی: طالحان به معنای بدکاران و صالحان به معنای نیکان است.

تا بر آن امت ز حکم مرگ و درد ناقةالله و سقیاها چه کرد

تا بر آن امت، به حکم مرگ و عذاب، حقیقتِ شتر خدا و سقایت (آب‌دهی) آن چه بلاها نازل کرد.

نکته ادبی: سقیا در اینجا به معنای آب خواستن و سیراب کردن است.

شحنهٔ قهر خدا زیشان بجست خونبهای اشتری شهری درست

مامور قهر خدا سراغ ایشان آمد و خون‌بهای یک شتر، نابودیِ تمامِ یک شهر شد.

نکته ادبی: شحنه به معنای مامور و پاسبان است که در اینجا به مامور عذاب اشاره دارد.

روح همچون صالح و تن ناقه است روح اندر وصل و تن در فاقه است

روح انسان همچون صالح و تن او همچون ناقه است؛ روح در پی وصل به حق است و تن در گرفتاری‌های مادی (فاقه) اسیر است.

نکته ادبی: فاقه به معنای فقر و نیاز است که در اینجا به گرفتاری‌های تن اشاره دارد.

روح صالح قابل آفات نیست زخم بر ناقه بود بر ذات نیست

روح صالح (حقیقت الهی) آسیب‌پذیر نیست؛ زخمی که بر پیکر (ناقه) زدند، بر حقیقتِ ذات الهی وارد نشده است.

نکته ادبی: ذات به معنای جوهره و حقیقت وجودی است.

روح صالح قابل آزار نیست نور یزدان سغبهٔ کفار نیست

روح صالح صدمه نمی‌بیند؛ نور خداوندی لقمه و طعمه کافران نمی‌شود که آن را نابود کنند.

نکته ادبی: سغبه به معنای لقمه و طعمه است.

حق از آن پیوست با جسمی نهان تاش آزارند و بینند امتحان

حق تعالی خود را با جسمی ناچیز (ناقه) پیوند داد تا مردم او را بیازارند و امتحان شوند.

نکته ادبی: نهان در اینجا به معنای جسم پوشیده و ناچیز است.

بی خبر کزار این آزار اوست آب این خم متصل با آب جوست

آن‌ها بی‌خبر بودند که آزار دادنِ این ناقه، در واقع آزار دادنِ خودِ خداست؛ حقیقتِ این جوی به دریای اصلی متصل است.

نکته ادبی: تمثیلِ خم و جوی برای بیان وحدت وجودی و اتصالِ جز به کل است.

زان تعلق کرد با جسمی اله تا که گردد جمله عالم را پناه

خدا این پیوند را با جسم ایجاد کرد تا آن شتر برای تمام جهانیان مایه پناه و هدایت باشد.

نکته ادبی: اله در اینجا به معنای خدا و مرتبط با الوهیت است.

ناقهٔ جسم ولی را بنده باش تا شوی با روح صالح خواجه تاش

تو نیز بنده و مطیعِ جسمِ ولیِ خدا باش تا همراه با روحِ صالح (حقیقت)، به مقامِ والایی برسی.

نکته ادبی: خواجه‌تاش به معنای هم‌خدمت و کسی که با دیگری از یک صاحب‌اختیار فرمان می‌گیرد.

گفت صالح چونک کردید این حسد بعد سه روز از خدا نقمت رسد

حضرت صالح گفت: چون از روی حسد چنین کردید، پس از سه روز عذاب الهی به سراغتان می‌آید.

نکته ادبی: نقمت به معنای انتقام و عذاب است.

بعد سه روز دگر از جانستان آفتی آید که دارد سه نشان

بعد از سه روز، از عالم جان، آفتی فرا می‌رسد که سه نشانه مشخص دارد.

نکته ادبی: جانستان به معنای عالمِ غیرمادی یا عالمِ جان است.

رنگ روی جمله تان گردد دگر رنگ رنگ مختلف اندر نظر

رنگ چهره همه شما تغییر خواهد کرد و رنگ‌های متفاوتی را به خود خواهد دید.

نکته ادبی: رنگ رنگ مختلف اشاره به دگرگونی‌های چهره در اثر ترس و بیماری است.

روز اول رویتان چون زعفران در دوم رو سرخ همچون ارغوان

روز اول رنگ صورتتان زرد می‌شود و روز دوم به رنگ سرخ (ارغوان) در می‌آید.

نکته ادبی: زعفران و ارغوان استعاره برای زردی و سرخی چهره است.

در سوم گردد همه روها سیاه بعد از آن اندر رسد قهر اله

در روز سوم چهره همه سیاه می‌شود و پس از آن، قهر الهی به سراغتان می‌آید.

نکته ادبی: سیاهی چهره استعاره از نهایتِ ذلت و گرفتاری در عذاب است.

گر نشان خواهید از من زین وعید کرهٔ ناقه به سوی که دوید

صالح گفت: اگر از این وعیدِ من نشانه‌ای می‌خواهید، ببینید بچه شتر به کدام سمت دوید؟

نکته ادبی: کره به معنای بچه شتر است.

گر توانیدش گرفتن چاره هست ورنه خود مرغ امید از دام جست

اگر می‌توانید بچه شتر را بگیرید و چاره‌ای کنید، وگرنه امیدتان به کلی از بین رفته است.

نکته ادبی: مرغ امید از دام جست استعاره از پایان یافتن فرصت‌هاست.

کس نتانست اندر آن کره رسید رفت در کهسارها شد ناپدید

هیچ‌کس نتوانست به بچه شتر برسد و او در کوه‌ها ناپدید شد.

نکته ادبی: کهسار به معنای کوهستان است.

گفت دیدیت آن قضا معلن شدست صورت اومید را گردن زدست

صالح گفت: دیدید که حکم قضا آشکار شد و امیدِ شما به زندگی از بین رفت.

نکته ادبی: گردن زدن استعاره از نابودی و ناامیدی است.

کرهٔ ناقه چه باشد خاطرش که بجا آرید ز احسان و برش

بچه شتر، کنایه از خاطر و دلِ شماست که باید آن را حفظ می‌کردید و به احسان می‌پرداختید.

نکته ادبی: این بیت تغییری در لحن ایجاد می‌کند و بحث را به تفسیر باطنی می‌برد.

گر بجا آید دلش رستید از آن ورنه نومیدیت و ساعد را گزان

اگر دلتان به سوی حق برگردد، نجات می‌یابید، وگرنه ناامید شده و انگشت حسرت به دندان می‌گیرید.

نکته ادبی: ساعد را گزیدن کنایه از پشیمانی و حسرت شدید است.

چون شنیدند این وعید منکدر چشم بنهادند و آن را منتظر

وقتی آن قوم این تهدیدِ ناخوشایند را شنیدند، چشم‌انتظارِ وقوعِ آن نشستند.

نکته ادبی: وعید به معنای تهدید و هشدار است.

روز اول روی خود دیدند زرد می زدند از ناامیدی آه سرد

روز اول که صورتشان زرد شد، از ناامیدی آه سرد کشیدند.

نکته ادبی: آه سرد نشان از غم و ناامیدی عمیق است.

سرخ شد روی همه روز دوم نوبت اومید و توبه گشت گم

روز دوم صورت همه سرخ شد و فرصتِ امید و توبه به کلی از دست رفت.

نکته ادبی: نوبت امید گم شد کنایه از بسته شدن درهای بازگشت است.

شد سیه روز سیم روی همه حکم صالح راست شد بی ملحمه

روز سوم چهره‌ها سیاه شد و حکم صالح بدون هیچ جنگ و جدلی به حقیقت پیوست.

نکته ادبی: ملحمه به معنای جنگ بزرگ و خونین است.

چون همه در ناامیدی سر زدند همچو مرغان در دو زانو آمدند

وقتی از همه جا ناامید شدند، همچون پرندگان به زانو افتادند.

نکته ادبی: به دو زانو آمدن کنایه از تسلیم محض و ذلت است.

در نبی آورد جبریل امین شرح این زانو زدن را جاثمین

جبرئیل امین در پیام الهی، تفسیر این زانو زدن (جاثمین) را برای نبی آورد.

نکته ادبی: جاثمین جمعِ جاثم به معنای کسانی است که بر زانو افتاده‌اند.

زانو آن دم زن که تعلیمت کنند وز چنین زانو زدن بیمت کنند

آن‌گاه به زانو درآی که تو را تعلیم دهند و از چنان زانو زدنی (که از سرِ ترس است) باید ترسید.

نکته ادبی: تفاوت میان زانویِ تعظیم و زانویِ ترس است.

منتظر گشتند زخم قهر را قهر آمد نیست کرد آن شهر را

آنان منتظر ضربه قهر الهی بودند و آن قهر آمد و شهر را نابود کرد.

نکته ادبی: نیست کرد کنایه از نابودی کامل است.

صالح از خلوت بسوی شهر رفت شهر دید اندر میان دود و نفت

صالح از خلوتگاه به شهر رفت و دید شهر در میان دود و آتش (نفت) می‌سوزد.

نکته ادبی: دود و نفت استعاره از ویرانی و سوختن است.

ناله از اجزای ایشان می شنید نوحه پیدا نوحه گویان ناپدید

ناله اجزای بدنشان را می‌شنید؛ نوحه‌گرانی که خودِ آن افراد بودند، اما دیگر دیده نمی‌شدند.

نکته ادبی: نوحه‌گران ناپدید کنایه از مردگانی است که صدایشان هنوز باقی است.

ز استخوانهاشان شنید او ناله ها اشک ریزان جانشان چون ژاله ها

او ناله را از استخوان‌هایشان می‌شنید و جانِ آنان همچون ژاله (شبنم) می‌ریخت.

نکته ادبی: اشک‌ریزان جان استعاره از زوال و فنای وجودی است.

صالح آن بشنید و گریه ساز کرد نوحه بر نوحه گران آغاز کرد

صالح این صحنه را دید و شروع به گریستن کرد و بر آن‌ها که نوحه می‌کردند، نوحه سر داد.

نکته ادبی: گریه ساز کرد یعنی گریه را آغاز کرد.

گفت ای قومی به باطل زیسته وز شما من پیش حق بگریسته

صالح گفت: ای قومی که باطل زندگی کردید، من به خاطر شما در پیشگاه حق گریسته‌ام.

نکته ادبی: زیسته به معنای زندگی کردن است.

حق بگفته صبر کن بر جورشان پندشان ده بس نماند از دورشان

خدا به من گفت که بر ستم آنان صبر کن و پندشان ده، شاید که از گمراهی بازگردند.

نکته ادبی: بس نماند کنایه از فاصله گرفتن از بدی است.

من بگفته پند شد بند از جفا شیر پند از مهر جوشد وز صفا

من گفتم و پند دادم، اما پندِ من در برابر ستم شما، مانند بند شد؛ شیرِ پند از سرِ مهر و صفا می‌جوشید.

نکته ادبی: شیر استعاره از پندِ مفید و حیات‌بخش است.

بس که کردید از جفا بر جای من شیر پند افسرد در رگهای من

بس که بر جایگاه من ستم کردید، پندِ من در وجود شما اثر نکرد و خشک شد.

نکته ادبی: افسرد کنایه از بی‌اثر شدن است.

حق مرا گفته ترا لطفی دهم بر سر آن زخمها مرهم نهم

خداوند به من گفت که به تو لطفی می‌کنم و بر سرِ آن زخم‌هایی که خورده‌ای، مرهم می‌نهم.

نکته ادبی: زخم‌ها کنایه از آزار و اذیت‌های قوم است.

صاف کرده حق دلم را چون سما روفته از خاطرم جور شما

حق تعالی دلم را مانند آسمان صاف کرده و جور و ستم شما را از خاطرم پاک کرده است.

نکته ادبی: صاف کردن دل کنایه از صبوری و بخشش الهی است.

در نصیحت من شده بار دگر گفته امثال و سخنها چون شکر

من دوباره به نصیحت روی آوردم و سخنانی همچون شکر گفتم.

نکته ادبی: مثل به معنای داستان و حکمت است.

شیر تازه از شکر انگیخته شیر و شهدی با سخن آمیخته

سخنانِ شیرین و مفیدِ من، با حقیقت آمیخته بود.

نکته ادبی: شیر و شهد استعاره از سخنِ حق و دلنشین است.

در شما چون زهر گشته آن سخن زانک زهرستان بدیت از بیخ و بن

اما آن سخن در وجود شما به زهر تبدیل شد، چرا که ذاتِ شما از ریشه سمی بود.

نکته ادبی: زهرستان کنایه از وجودِ آلوده و ناپاک است.

چون شوم غمگین که غم شد سرنگون غم شما بودیت ای قوم حرون

چرا باید غمگین شوم؟ غمِ شما ای قوم سرکش، سرنگون و تمام شده است.

نکته ادبی: حرون به معنای سرکش و چموش است.

هیچ کس بر مرگ غم نوحه کند ریش سر چون شد کسی مو بر کند

آیا کسی بر مرگِ غم، عزاداری می‌کند؟ وقتی غم تمام شود، دیگر نیازی به کندن مو و گریه نیست.

نکته ادبی: ریش و مو کندن کنایه از عزاداری و سوگواری است.

رو بخود کرد و بگفت ای نوحه گر نوحه ات را می نیرزند آن نفر

او به خود نگاه کرد و گفت: ای نوحه‌گر، این مردگان (قوم ظالم) ارزشِ نوحه‌گری تو را ندارند.

نکته ادبی: این بیت توبیخ نفس برای دلسوزی بی‌جا است.

کژ مخوان ای راست خوانندهٔ مبین کیف آسی خلف قوم ظالمین

ای خواننده راستین حق، اشتباه نکن و با قوم ظالم همراه نشو.

نکته ادبی: کیف آسی اشاره به پرسش از حال و همراهی با آنان دارد.

باز اندر چشم و دل او گریه یافت رحمتی بی علتی در وی بتافت

سپس در چشم و دلِ او دوباره گریه پیدا شد، چرا که رحمتی بی‌دلیل در وجودش تابید.

نکته ادبی: بی‌علت به معنای بدون دلیل و از سرِ عطایِ الهی است.

قطره می بارید و حیران گشته بود قطره ای بی علت از دریای جود

قطره‌‌ای که از دریای بی‌کرانِ بخشش و لطف الهی پدید آمده بود، در حالی که سرگشته و حیران بود، بی‌هیچ دلیل ظاهری شروع به باریدن و گریستن کرد.

نکته ادبی: قطره استعاره از جان آگاه یا روحِ حقیقت‌جو است و دریای جود به منبع لایزال الهی اشاره دارد.

عقل او می گفت کین گریه ز چیست بر چنان افسوسیان شاید گریست

در این میان، نیروی خرد و عقلِ این ناظر از او پرسید که دلیل این گریه چیست؟ مگر این افرادِ حسرت‌زده و بدبخت، ارزش آن را دارند که برایشان اشک ریخت؟

نکته ادبی: افسوسیان در اینجا به معنای کسانی است که دچار خسران و تباهی شده‌اند و شایسته ترحم یا افسوس هستند.

بر چه می گریی بگو بر فعلشان بر سپاه کینه توز بد نشان

عقل می‌پرسد که آیا برای اعمالشان گریه می‌کنی یا برای آن سپاهی که از کینه و دشمنی تشکیل داده‌اند؟

نکته ادبی: بدنشان به معنای کسی است که نشانه‌ها و آثار بدی دارد و صفت برای سپاه کینه‌توز است.

بر دل تاریک پر زنگارشان بر زبان زهر همچون مارشان

آیا گریه‌ات به خاطر دل‌های سیاه و زنگار گرفته‌شان است یا به خاطر زبان‌هایشان که مانند مار زهرآگین است؟

نکته ادبی: زنگار استعاره از آلودگی‌های اخلاقی و گناه است که بر آینه دل می‌نشیند.

بر دم و دندان سگسارانه شان بر دهان و چشم کزدم خانه شان

آیا برای خویِ سگ‌مانند و وحشی‌گری‌شان می‌گریی، یا برای دهان و چشمانی که لانه کژدم‌های بدخواهی است؟

نکته ادبی: سگسارانه ترکیبی است برای توصیف خوی پست و حریصانه که به حیوان نسبت داده می‌شود.

بر ستیز و تسخر و افسوسشان شکر کن چون کرد حق محبوسشان

اگر برای ستیزه‌جویی و مسخره کردنشان می‌گریی، باید شکرگزار باشی که خداوند آن‌ها را در بندِ اعمال خودشان گرفتار کرده است.

نکته ادبی: محبوس شدن در اینجا کنایه از اسارت در زندانِ رذایل اخلاقی خودشان است.

دستشان کژ پایشان کژ چشم کژ مهرشان کژ صلحشان کژ خشم کژ

همه چیز در آن‌ها کج و منحرف است؛ از دست‌ها و قدم‌هایشان گرفته تا نگاه، عشق، صلح و حتی خشمشان، همگی از مسیر درست خارج شده است.

نکته ادبی: تکرار واژه کژ در این بیت برای تأکید بر همه‌جانبه بودنِ فساد و انحراف این افراد به کار رفته است.

از پی تقلید و معقولات نقل پا نهاده بر سر این پیر عقل

این افراد به دلیل تقلید از دیگران و مقدم شمردنِ دانسته‌های نقلیِ بی‌پایه بر خرد، پا بر روی عقلِ کهن و اصیل گذاشته و آن را خوار شمرده‌اند.

نکته ادبی: تقلید و معقولات نقل در برابر عقلِ اصیل (نورِ درونی) قرار گرفته است.

پیرخر نه جمله گشته پیر خر از ریای چشم و گوش همدگر

بسیاری از این پیرانِ به ظاهر عاقل، در واقع به پیرِ خر تبدیل شده‌اند، چرا که مدام در حال ریاکاری و تقلید از ظاهرِ یکدیگر هستند.

نکته ادبی: پیرخر ایهامی دارد هم به معنای خری که پیر شده و هم به معنای شخصی که در پیری همچنان نادان است.

از بهشت آورد یزدان بندگان تا نمایدشان سقر پروردگان

خداوند این بندگان را از عالمِ ملکوت و بهشت به این جهان آورد، نه برای عذاب، بلکه برای اینکه حقیقتِ دوزخی را که خودشان برای خویش ساخته‌اند، به چشم ببینند.

نکته ادبی: سقر به معنای دوزخ است و پروردگان به معنای کسانی است که دوزخ را در خود پرورش داده‌اند.