مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۱۲۰

مولوی
مرد زان گفتن پیشمان شد چنان کز عوانی ساعت مردن عوان
گفت خصم جان جان چون آمدم بر سر جان من لگدها چون زدم
چون قضا آید فرو پوشد بصر تا نداند عقل ما پا را ز سر
چون قضا بگذشت خود را می خورد پرده بدریده گریبان می درد
مرد گفت ای زن پیشمان می شوم گر بدم کافر مسلمان می شوم
من گنه کار توم رحمی بکن بر مکن یکبارگیم از بیخ و بن
کافر پیر ار پشیمان می شود چونک عذر آرد مسلمان می شود
حضرت پر رحمتست و پر کرم عاشق او هم وجود و هم عدم
کفر و ایمان عاشق آن کبریا مس و نقره بندهٔ آن کیمیا

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به واکاوی روان‌شناختی و عرفانی پدیده «پشیمانی» در برابر «قضا و قدر» می‌پردازد. شاعر در این بخش نشان می‌دهد که چگونه خرد انسانی در مواجهه با اراده الهی به بن‌بست می‌رسد و آدمی پس از وقوع حوادث، به بازنگری در اعمال خویش و حسرت بر گذشته وامی‌ماند. در واقع، این تصویرسازی نشان‌دهنده تضاد میان اختیار محدود انسان و اراده مطلق هستی است.

در بخش پایانی، کلام به سمت امید و رحمت بی‌کران الهی تغییر جهت می‌دهد. شاعر با بهره‌گیری از تمثیلِ کیمیاگری، هستی و نیستی، و حتی کفر و ایمان را در برابر جلال خداوند یکسان می‌بیند و تأکید می‌کند که آستان الهی، پناهگاه هر پشیمانی است که با توبه و عذرخواهی به سوی او بازگردد.

معنای روان

مرد زان گفتن پیشمان شد چنان کز عوانی ساعت مردن عوان

آن مرد چنان دچار پشیمانی شد که گویی اسیری در چنگال نگهبان است که در لحظه مرگ، راه گریزی برایش باقی نمانده است.

نکته ادبی: عوان (به فتح عین) به معنای نگهبان، پلیس و مأمور است که اینجا استعاره از اجبار و ناچاری در برابر زمانه و مرگ است.

گفت خصم جان جان چون آمدم بر سر جان من لگدها چون زدم

مرد با خود می‌گفت: وقتی من دشمن جان خویش شدم، چگونه بر سر و وجود خود تاختم و به خود آسیب رساندم؟

نکته ادبی: تکرار واژگان در مصراع اول، تأکید بر شدت سرزنش خویشتن توسط خودِ شخص است.

چون قضا آید فرو پوشد بصر تا نداند عقل ما پا را ز سر

هنگامی که قضا و قدر الهی فرا برسد، دیدگانِ عقل و بینش آدمی را می‌پوشاند تا جایی که انسان نتواند بدیهی‌ترین تفاوت‌ها را تشخیص دهد.

نکته ادبی: فرو پوشد بصر، کنایه از سلب قدرت تشخیص و تصمیم‌گیری عقلانی در هنگام وقوع حوادث ناگزیر است.

چون قضا بگذشت خود را می خورد پرده بدریده گریبان می درد

پس از آنکه کار از کار گذشت و واقعه رخ داد، آدمی از شدت پشیمانی خود را سرزنش کرده و از روی غم و اندوه، گریبان می‌درد.

نکته ادبی: پرده بدریده و گریبان دریدن، نمادهای عینیِ اندوه و رسوایی و پریشانی احوال در ادبیات کلاسیک است.

مرد گفت ای زن پیشمان می شوم گر بدم کافر مسلمان می شوم

مرد به زن گفت: ای همسر، من پشیمانم؛ حتی اگر پیش‌تر در عقیده‌ام کافر بودم، اکنون توبه می‌کنم و مسلمان می‌شوم.

نکته ادبی: اشاره به انعطاف‌پذیریِ روح آدمی و امکان بازگشت از گمراهی به سوی حقیقت از طریق توبه و اقرار.

من گنه کار توم رحمی بکن بر مکن یکبارگیم از بیخ و بن

من به تو ستم کرده‌ام و گناهکارم، اما از تو درخواست گذشت دارم؛ مرا یک‌باره از ریشه برنکن و نابود مکن.

نکته ادبی: از بیخ و بن برکندن، کنایه از نابودی کامل و بی‌رحمانه است که در اینجا برای نشان دادن اوج درماندگی گوینده استفاده شده است.

کافر پیر ار پشیمان می شود چونک عذر آرد مسلمان می شود

اگر حتی یک کافر سالخورده نیز از کردار خود پشیمان شود و با عذرخواهی به سوی حق بازگردد، به جرگه مسلمانان می‌پیوندد.

نکته ادبی: در اینجا مسلمان شدن به معنای تسلیمِ محض در برابر حق و تغییرِ مسیرِ زندگی به سوی رستگاری است.

حضرت پر رحمتست و پر کرم عاشق او هم وجود و هم عدم

درگاه خداوند سرشار از رحمت و بخشش است، به گونه‌ای که تمام هستی، چه موجوداتِ پیدا و چه ناپیدا، همگی دلداده و مشتاق او هستند.

نکته ادبی: وجود و عدم به عنوان دو قطب هستی، استعاره از فراگیریِ شمولِ رحمت الهی بر همه مراتب هستی است.

کفر و ایمان عاشق آن کبریا مس و نقره بندهٔ آن کیمیا

کفر و ایمان هر دو شیفته‌ی آن کبریایی و بزرگی خداوندند؛ همان‌طور که مس و نقره در برابر کیمیا، ناگزیر به تغییر ماهیت و تعالی هستند.

نکته ادبی: استعاره کیمیا برای خداوند به کار رفته است؛ چنان‌که کیمیا مسِ پست را به طلای ناب بدل می‌کند، ذات الهی نیز متضادها را به وحدت می‌رساند.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تمثیل مس و نقره بندهٔ آن کیمیا

خداوند به کیمیاگر تشبیه شده که می‌تواند ماهیت‌های متفاوت (کفر و ایمان یا مس و نقره) را دگرگون کرده و به کمال برساند.

کنایه گریبان می درد

کنایه از شدت پشیمانی، اندوه عمیق و از دست دادن تعادل روانی در برابر واقعه.

تشخیص (جان‌بخشی) چون قضا آید فرو پوشد بصر

قضا و قدر به عاملی تشبیه شده که گویی بینایی انسان را می‌گیرد و او را کور می‌کند.

تضاد کفر و ایمان / مس و نقره / وجود و عدم

بهره‌گیری از واژگان متضاد برای نشان دادن قدرت خداوند در وحدت‌بخشی به امور متضاد و دربرگیریِ مطلقِ اراده او.