مثنوی معنوی - دفتر اول
بخش ۱۱۸ - مراعات کردن زن شوهر را و استغفار کردن از گفتهٔ خویش
مولویدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این بخش از منظومه، تصویری از اوجِ عجز و نیازِ یک عاشق در برابر معشوقِ خشمگین را به نمایش میگذارد. زنی که با درکِ تندی و خشونت همسرش، به جای مقابله، سلاحِ نرمی، گریه و فروتنی را برمیگزیند. او با نفیِ خود و اقرار به بندگی، میکوشد تا قلعهی خشمِ معشوق را فتح کند و نشان دهد که در قلمروِ عشق، تسلیمِ عاشقانه، قدرتمندترین ابزار برای رام کردنِ سرسختترین دلهاست.
در نگاهی ژرفتر، شاعر این پیوندِ میان زن و مرد را بازتابی از حکمی الهی و سرشتی میداند که فراتر از قدرتِ ظاهری است. او با بهرهگیری از تمثیلات و اشاره به داستانهای کهن و بزرگان، تبیین میکند که چگونه عشق، موازنه را برهم میزند و حتی قدرتمندترین مردان را در برابرِ نیاز و گریهی معشوق، به بند میکشد؛ گویی این کششِ درونی، رازی نهفته در سرشتِ آدمی است که هیچ کس را از آن گریزی نیست.
معنای روان
زن وقتی دید همسرش با خشم و سرکشی برخورد میکند، شروع به گریستن کرد، چرا که گریه کردن، شگرد و ابزارِ زن برای به دام انداختن و رام کردنِ مرد است.
نکته ادبی: توسن به معنای اسب سرکش است که در اینجا استعاره از تندخویی است.
زن گفت: هرگز گمان نمیکردم که تو چنین رفتاری با من داشته باشی؛ من از تو انتظارِ مهربانی و رفتارِ دیگری داشتم.
نکته ادبی: اومید صورت قدیمی واژه امید است.
زن با فروتنی و کنار گذاشتنِ غرور و وجودِ خود، گفت: من خاکِ زیر پای تو هستم و دیگر منیّت و وجودی برای خودم قائل نیستم.
نکته ادبی: نی ستی اشاره به نیست بودن و نفی خود است.
تمامِ وجودِ من، جان و تنم متعلق به توست و هر حکم و فرمانی که بدهی، بیچون و چرا میپذیرم.
نکته ادبی: جملگی در اینجا به معنای تمام و کمال است.
اگر دیدی که به خاطرِ فقر و ناداری، صبرم را از دست دادم و گلایه کردم، این از سرِ خواهشِ نفسِ خودم نبود، بلکه برای آسایشِ تو بود.
نکته ادبی: صبر جستن به معنای طلب کردن یا از دست رفتن صبر است.
تو همواره در تمامِ دردهایم، درمان و تسلیبخشِ من بودی؛ من هرگز نمیخواهم که تو در سختی و بیچارگی باشی.
نکته ادبی: بینوا به معنای بیسامان و فقیر است.
اگر اینگونه ناله و زاری میکنم برای این نیست که به دنبالِ نفعِ شخصی باشم، بلکه تمامِ این بیقراریها برای توست.
نکته ادبی: حنین به معنای ناله و اشتیاق است.
سوگند به خدا که وجودِ من و این نالههایم، تنها برای آسایشِ توست؛ جانم هر لحظه مشتاق است که در راهِ تو فدا شود.
نکته ادبی: میرد پیش تو کنایه از فدا شدن و از بین رفتن در راه معشوق است.
کاش از نیتِ درونی و جانِ من آگاه بودی و میدانستی که تمامِ هستیام را فدای تو میکنم.
نکته ادبی: ضمیر جان به معنای باطن و درون است.
از آنجا که تو به من چنین گمانِ بدی داری و مرا متهم میکنی، من دیگر از جان و تنِ خود نیز بیزار شدهام.
نکته ادبی: بظن یعنی با بدگمانی.
ما برای رسیدن به تو، از مال و ثروت گذشتیم و آن را مثل خاک بیارزش کردیم، آنگاه تو با من چنین رفتارِ سردی داری؟
نکته ادبی: سیم و زر استعاره از تعلقات دنیوی است.
تو که جایگاهت در عمقِ جان و دلِ من است، چرا تا این حد از من دوری میکنی و تبری میجویی؟
نکته ادبی: تبرا کردن به معنای بیزاری جستن است.
تو اگر میخواهی بیزاری بجوی، اختیار داری و قدرتمندی؛ اما بدان که جانِ من، این بیزاریِ تو را با عذرخواهیِ خود پاسخ میدهد.
نکته ادبی: دستگاه در اینجا به معنای قدرت و اختیار است.
به یاد آور آن زمانی را که من برای تو همچون بتِ محبوب بودم و تو مثلِ پرستندهی من بودی.
نکته ادبی: صنم و شمن نماد معشوق و عاشقِ پرستنده هستند.
منِ بنده، مطابقِ میلِ تو قلبم را گرم کردهام و هر چه تو بگویی، حتی اگر بگویی پخته یا سوخته است، میپذیرم.
نکته ادبی: پخت و سوخت استعاره از پذیرشِ کاملِ تمامِ حرفهای معشوق است.
من مطیعِ تام و تمامِ تو هستم، چه غذای شیرین برایم فراهم کنی چه ترش؛ هرچه تو مناسب بدانی، همان را میپذیرم.
نکته ادبی: سپاناخ در اینجا به معنای بنده و مطیع است.
اگر حرفِ نامربوطی زدم، پشیمانم و توبه کردم؛ اکنون با تمامِ جان و ایمان به سوی تو بازگشتهام.
نکته ادبی: کفر گفتن در اینجا کنایه از سخنِ ناپسند زدن است.
من خوی شاهانه و باوقارِ تو را نشناختم و از روی نادانی و گستاخی، اسبِ خود را به سمتِ تو تاختم (بیادبی کردم).
نکته ادبی: خر در تاختن کنایه از بیادبی و تندی کردن است.
از آنجا که عفوِ تو مانندِ چراغی راه را به من نشان داد، اعتراض و گلایه را کنار گذاشتم و توبه کردم.
نکته ادبی: چراغ ساختن از عفو، کنایه از هدایت یافتن به واسطه بخشش است.
من تسلیمِ محضِ تو هستم؛ شمشیر و کفن را پیشِ تو میگذارم، یعنی آمادهام که اگر بخواهی مرا بکشی یا مجازات کنی، گردنم در برابرِ تو حاضر است.
نکته ادبی: این صحنه نمادِ تسلیمِ مطلق و فنای عاشق در معشوق است.
از جدایی و دوری سخن میگویی که برای من بسیار تلخ است؛ هر کاری میخواهی با من بکن، اما حرفی از دوری نزن.
نکته ادبی: فراق تلخ یکی از مضامین اصلی در ادبیات عرفانی است.
من در درونِ خودم، دائماً در حالِ عذرخواهی از تو هستم؛ حتی وقتی تو حضور نداری، عذرخواهی من برای تو شفیع و واسطهگر است.
نکته ادبی: بیمن در اینجا به معنای عدم حضورِ فیزیکی یا توجهِ اوست.
من در پیشگاهِ تو عذر میخواهم، چرا که روحِ تو در درونِ من است و من با تکیه بر آن، گستاخی کردم و کارِ ناپسندی انجام دادم.
نکته ادبی: خلق تست اشاره به وجودِ الهی یا معشوق در درونِ عاشق است.
ای کسی که در باطن مهربانی اما ظاهری خشمگین داری، بر من رحم کن؛ تو کسی هستی که خلقت و وجودت از صد من عسل برای من شیرینتر است.
نکته ادبی: انگبین به معنای عسل است.
زن با همین روش و گفتارِ نرم و گشادهرو، با او سخن میگفت که ناگهان گریهای شدید بر او چیره شد.
نکته ادبی: نسق به معنای روش و شیوه است.
وقتی گریه و زاریِ او از حد گذشت، آن مرد که پیش از آن به دلیلِ زیباییاش دلربا بود، حالا با این گریهها دلرباتر شد.
نکته ادبی: دلربا بودن در اینجا به معنای تاثیرگذاریِ عاشقانه است.
از میانِ آن اشکهای فراوان، برقی از عشق درخشید و در دلِ آن مردِ تنها و بیقرار، آتشی روشن کرد.
نکته ادبی: مرد وحید یعنی مردی که تنها بود و تحت تأثیر قرار گرفت.
کسی که مردِ عاشقِ زیباییِ او بود، وقتی دید که او چگونه با خضوع و بندگی با او برخورد میکند، دگرگون شد.
نکته ادبی: بندگی آغاز کرد به معنای تواضع و فروتنی است.
کسی که تکبرش دل را میلرزاند، حالا ببین وقتی با گریه و تضرع پیشِ تو میآید، چه حالی خواهد داشت!
نکته ادبی: کبر در برابرِ نیاز و گریه فرو میریزد.
کسی که از ناز و کرشمهاش، دل و جانِ آدم خون میشد، وقتی در جایگاهِ نیاز قرار میگیرد، ببین چهرهاش چگونه است.
نکته ادبی: ناز و نیاز دو قطبِ متضادِ عشق هستند.
کسی که جفا و ستمش برای ما مثلِ دام بود، حالا که خودش به عذرخواهی افتاده، دیگر عذرِ ما چیست؟ (یعنی وقتی معشوقِ ظالم، خود به نرمی در میآید، عاشق دیگر جایی برای گلایه ندارد).
نکته ادبی: عذر خواستنِ معشوق، اوجِ تسلیمِ عاشقانه است.
خداوند این کششِ میانِ زن و مرد را در ذاتِ آدمیان قرار داده است؛ پس وقتی چنین است، چگونه میتوان از این پیوند فرار کرد؟
نکته ادبی: زین للناس اشاره به آیه قرآنی است که زیباییِ کششهای دنیوی را برای مردم تزیین کرده است.
وقتی خداوند آدم را برای آرامش گرفتن در کنارِ حوا آفرید، چگونه ممکن است که آدم بتواند از حوا جدا شود؟
نکته ادبی: یسکن الیها اشاره به آیه قرآن در مورد خلقتِ همسر برای سکونت و آرامش است.
حتی اگر کسی مثلِ رستمِ دستان یا حمزهی سیدالشهدا باشد، باز هم در برابرِ عشقِ همسرش، اسیر و فرمانبردار است.
نکته ادبی: رستم و حمزه نمادهای قدرت و دلاوری هستند.
همان پیامبری که تمامِ عالمیان مبهوتِ سخنانش بودند، با این حال در برابرِ همسرش با لطافت میفرمود: ای حمیرا با من سخن بگو.
نکته ادبی: حمیرا لقبِ پیامبر برای عایشه است که نشانگرِ عشق و صمیمیت است.
آبِ زلال (عشق و اشک) بر آتشِ خشم غلبه میکند؛ آتش وقتی در محاصرهی آب (اشک) قرار میگیرد، به جوش میآید و خاموش میشود.
نکته ادبی: حجیب به معنای حجاب و محاصره است.
وقتی دیگی (موانع و تفاوتها) میانِ این دو (آب و آتش/عاشق و معشوق) قرار میگیرد، آن آب را نابود کرده و به بخار و هوا تبدیل میکند.
نکته ادبی: تمثیل دیگ بیانگرِ فاصله و شرایطی است که شورِ عشق را به جوش و خروش میآورد.
در ظاهر شاید تو بر زن غالب باشی، اما در باطن، تو مغلوبِ عشقِ او هستی و طالبِ همنشینی با او میباشی.
نکته ادبی: تقابل ظاهر و باطن از مفاهیمِ کلیدیِ عرفان است.
این چنین ویژگی و کششی در وجودِ انسان نهادینه است؛ حیوانات چنین مهر و محبتی ندارند و اگر هم داشته باشند، بسیار اندک است.
نکته ادبی: مهر حیوان کنایه از تفاوتِ عشقِ انسانی با غریزه حیوانی است.
آرایههای ادبی
گریه کردن به دام و ابزارِ شکار تشبیه شده است.
اشاره به اسطورههای قدرت و دلاوری ایرانی و اسلامی برای تأکید بر اینکه قدرت در برابر عشق ناچیز است.
اشاره به داستان پیامبر اسلام و همسرش برای نشان دادنِ لطافتِ مردان در برابرِ زنان.
اشک (آب) استعاره از عشق و خشم (آتش) استعاره از تندیِ معشوق است.
در معنای لغوی ابزارِ شکار و در معنای کنایی، ترفند و شگردِ زنانه.