مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۱۱۶ - نصیحت کردن مرد مر زن را کی در فقیران به خواری منگر و در کار حق به گمان کمال نگر و طعنه مزن در فقر و فقیران به خیال و گمان بی‌نوایی خویشتن

مولوی
گفت ای زن تو زنی یا بوالحزن فقر فخر آمد مرا بر سر مزن
مال و زر سر را بود همچون کلاه کل بود او کز کله سازد پناه
آنک زلف جعد و رعنا باشدش چون کلاهش رفت خوشتر آیدش
مرد حق باشد بمانند بصر پس برهنه به که پوشیده نظر
وقت عرضه کردن آن برده فروش بر کند از بنده جامهٔ عیب پوش
ور بود عیبی برهنه ش کی کند بل بجامه خدعه ای با وی کند
گوید ای شرمنده است از نیک و بد از برهنه کردن او از تو رمد
خواجه در عیبست غرقه تا به گوش خواجه را مالست و مالش عیب پوش
کز طمع عیبش نبیند طامعی گشت دلها را طمعها جامعی
ور گدا گوید سخن چون زر کان ره نیابد کالهٔ او در دکان
کار درویشی ورای فهم تست سوی درویشی بمنگر سست سست
زانک درویشان ورای ملک و مال روزیی دارند ژرف از ذوالجلال
حق تعالی عادلست و عادلان کی کنند استم گری بر بی دلان
آن یکی را نعمت و کالا دهند وین دگر را بر سر آتش نهند
آتشش سوزا که دارد این گمان بر خدا و خالق هر دو جهان
فقر فخری از گزافست و مجاز نه هزاران عز پنهانست و ناز
از غضب بر من لقبها راندی یارگیر و مارگیرم خواندی
گر بگیرم برکنم دندان مار تاش از سر کوفتن نبود ضرار
زانک آن دندان عدو جان اوست من عدو را می کنم زین علم دوست
از طمع هرگز نخوانم من فسون این طمع را کرده ام من سرنگون
حاش لله طمع من از خلق نیست از قناعت در دل من عالمیست
بر سر امرودبن بینی چنان زان فرود آ تا نماند آن گمان
چون که بر گردی تو سرگشته شوی خانه را گردنده بینی و آن توی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که از عمق جانِ عارفانه مولانا سرچشمه گرفته است، گفتگویی نمادین میان جهان‌بینی مادی و منشِ درویشانه است. محور اصلی کلام، نقدِ وابستگی به ظواهر دنیوی و اثباتِ عزتِ نهفته در فقرِ اختیاری و معنوی است. شاعر با تکیه بر تمثیل‌های دقیق، ثروت را همچون پوششی معرفی می‌کند که عیوبِ آدمی را می‌پوشاند، در حالی که فقرِ زاهدانه، حقیقتِ عریانِ انسان را پیشِ روی او قرار می‌دهد.

در لایه‌ای دیگر، این اثر واکنشی به قضاوت‌های سطحیِ جامعه نسبت به مردانِ حق است. گوینده ضمن ردِ اتهامِ طمع‌ورزی، حقیقتِ راهِ خود را که رهایی از قیودِ نفسانی و تمسک به روزیِ الهی است، تبیین می‌کند و با استفاده از تمثیلِ مشهورِ 'مارگیر'، نگاهِ دگرگونه و خدمتگزارانه خود را به خلقِ خدا توضیح می‌دهد تا ثابت کند آنچه دیگران به دیدهٔ حقارت می‌نگرند، در حقیقت قلّه‌ای از معرفت است.

معنای روان

گفت ای زن تو زنی یا بوالحزن فقر فخر آمد مرا بر سر مزن

او به آن زن گفت: ای زن، آیا تو زنی هستی که مایهٔ آرامش است یا 'بوالحزن' (مایهٔ اندوه)؟ مقامِ فقر برای من افتخار است، پس آن را بر سرِ من نکوب و سرزنشم مکن.

نکته ادبی: بوالحزن در اینجا به معنای کسی است که همیشه باعث غم و غصه می‌شود؛ تضادِ زنِ آرامش‌بخش با زنِ غم‌افزا در تقابلِ فقر و ثروت است.

مال و زر سر را بود همچون کلاه کل بود او کز کله سازد پناه

مال و زر برای انسان همچون کلاهی است که بر سر می‌گذارد؛ کسی که برای حفظِ آبرو به ثروت تکیه می‌کند، در واقع انسانی ناقص و ناتوان است.

نکته ادبی: واژه 'کُل' در اینجا به معنای شخصِ ناقص و کسی است که عیب‌هایش را با مال می‌پوشاند.

آنک زلف جعد و رعنا باشدش چون کلاهش رفت خوشتر آیدش

کسی که موهای زیبا و آراسته‌ای دارد، وقتی کلاه (که عاملِ پوشش و مانعِ دیدن است) از سرش برداشته می‌شود، چهره‌اش زیباتر و نمایان‌تر می‌گردد.

نکته ادبی: استعاره از اینکه حقیقتِ انسان بدون وابستگی‌های دنیوی زیباتر است.

مرد حق باشد بمانند بصر پس برهنه به که پوشیده نظر

مردِ حق مانند بینایی و چشم است که اگر برهنه و بدون پوشش (عاری از تعلقات) باشد، بهتر از آن است که با دیدگاه‌های آلوده به دنیا، پوشیده باشد.

نکته ادبی: تشبیه عارف به بصر (بینایی) برای نشان دادنِ نیاز به شفافیتِ روح.

وقت عرضه کردن آن برده فروش بر کند از بنده جامهٔ عیب پوش

همان‌طور که برده‌فروش هنگام نمایشِ برده، لباس‌های او را که عیب‌هایش را می‌پوشاند، از تنش در می‌آورد تا حقیقتش آشکار شود.

نکته ادبی: تمثیلِ بازاری برای نقدِ فریبکاری‌های ظاهری.

ور بود عیبی برهنه ش کی کند بل بجامه خدعه ای با وی کند

اگر برده عیبی داشته باشد، فروشنده او را برهنه نمی‌کند تا عیبش معلوم شود، بلکه با لباس، سعی می‌کند با حیله و فریب، آن عیب را پنهان نگه دارد.

نکته ادبی: استفاده از 'خدعه' برای توصیفِ ثروتی که سرپوشی بر رذایلِ اخلاقی است.

گوید ای شرمنده است از نیک و بد از برهنه کردن او از تو رمد

فروشنده می‌گوید: این برده از نیک و بدِ خود شرمنده است؛ پس از برهنه کردنش در برابر تو، حیا می‌کند و می‌ترسد.

نکته ادبی: اشاره به خوفِ انسانی که می‌خواهد با تظاهر به مال، حقیقتِ درونش فاش نشود.

خواجه در عیبست غرقه تا به گوش خواجه را مالست و مالش عیب پوش

صاحبِ مال و ثروت، تا خرخره در عیب و گناه غرق است، اما چون ثروتمند است، همان مال مانند پرده‌ای عیب‌های او را می‌پوشاند.

نکته ادبی: ترکیبِ 'غرقه‌ تا به گوش' کنایه از غرق شدن در گناه و نقص.

کز طمع عیبش نبیند طامعی گشت دلها را طمعها جامعی

به دلیلِ طمعِ مردم، هیچ‌کس عیب‌هایِ ثروتمند را نمی‌بیند؛ در حقیقت، طمع‌های گوناگون، عاملِ پیوندِ دل‌ها به امورِ دنیوی شده است.

نکته ادبی: 'جامع' در اینجا به معنای چیزی است که دل‌ها را به سمتِ ثروت می‌کشاند و جمع می‌کند.

ور گدا گوید سخن چون زر کان ره نیابد کالهٔ او در دکان

اما اگر انسانِ درویش و فقیر، سخنی ارزشمند همچون طلایِ معدن بگوید، در بازارِ دنیا که جایِ طمع‌کاران است، هیچ خریدار و جایگاهی نخواهد داشت.

نکته ادبی: 'کاله' به معنای کالا و متاع است.

کار درویشی ورای فهم تست سوی درویشی بمنگر سست سست

کار و منشِ درویشی، فراتر از فهمِ سطحیِ توست؛ پس با تردید و بی‌اهمیت به جایگاهِ درویشی نگاه مکن.

نکته ادبی: تکرارِ 'سست' برای تأکید بر نکوهشِ نگاهِ ناپایدار و غیرِ عمیق.

زانک درویشان ورای ملک و مال روزیی دارند ژرف از ذوالجلال

زیرا درویشان، فراتر از املاک و ثروت‌های مادی، روزی و بهره‌ای عمیق و روحانی از خداوندِ جلال و شکوه دارند.

نکته ادبی: اشاره به رزقِ معنوی که در نظرِ دنیا نادیده گرفته می‌شود.

حق تعالی عادلست و عادلان کی کنند استم گری بر بی دلان

حق‌تعالی عادل است؛ آیا عادلانِ حقیقی هرگز بر دل‌شکستگان و بی‌پناهان ظلم می‌کنند؟ هرگز.

نکته ادبی: تأکید بر صفتِ عدلِ الهی در برابرِ رنج‌های عارفان.

آن یکی را نعمت و کالا دهند وین دگر را بر سر آتش نهند

خداوند به یکی نعمت و مال می‌دهد (تا امتحان شود) و دیگری را در کورانِ مشکلات و رنج‌ها قرار می‌دهد.

نکته ادبی: بیانِ تفاوتِ حکمت‌های الهی در برخورد با بندگان.

آتشش سوزا که دارد این گمان بر خدا و خالق هر دو جهان

آتشِ رنجِ درویش، سوزنده و بلاخیز است؟ چه کسی چنین گمانی به خداوندِ خالقِ هر دو جهان دارد؟ (این رنج، آتش نیست، بلکه پالایش است).

نکته ادبی: تغییرِ لحن از سوالی به انکاری برای ردِ بی‌عدالتیِ خدا.

فقر فخری از گزافست و مجاز نه هزاران عز پنهانست و ناز

اینکه می‌گوییم 'فقر افتخارِ من است'، سخنی بیهوده و مجازی نیست؛ بلکه در پسِ این فقر، هزاران عزت و نازِ پنهان نهفته است که تو نمی‌بینی.

نکته ادبی: ارجاع به حدیثِ 'الفقر فخری' که در ادبیات عرفانی جایگاه ویژه‌ای دارد.

از غضب بر من لقبها راندی یارگیر و مارگیرم خواندی

از سرِ خشم و غضب، به من لقب‌هایی دادی و مرا 'یارگیر' (کسی که یاران را جذب می‌کند) و 'مارگیر' (اشاره به داستانی در مثنوی) خواندی.

نکته ادبی: اشاره به داستانِ مشهورِ مارگیر در مثنوی که برای گرفتنِ مار به کوهستان رفت.

گر بگیرم برکنم دندان مار تاش از سر کوفتن نبود ضرار

اگر من هم مار را می‌گیرم، دندانِ نیشِ او را می‌کشم تا دیگر از سرِ کوفتن و گزیدنِ او، به کسی زیانی نرسد.

نکته ادبی: استعاره از مهار کردنِ نفسِ امّاره و دشمنانِ کینه‌توز.

زانک آن دندان عدو جان اوست من عدو را می کنم زین علم دوست

زیرا آن دندانِ نیش، دشمنِ جانِ خودِ آن مار است؛ من با این دانشِ خویش، دشمن را به دوست تبدیل می‌کنم.

نکته ادبی: تأکید بر حکمتِ عملِ درویش در تغییرِ ماهیتِ دشمنی به دوستی.

از طمع هرگز نخوانم من فسون این طمع را کرده ام من سرنگون

من هرگز به خاطرِ طمع، سخنِ فریبنده و طلسم‌آمیزی نمی‌خوانم؛ من این طمعِ دنیوی را در درونِ خود سرکوب و سرنگون کرده‌ام.

نکته ادبی: 'فسون' به معنای جادو و ورد است که در اینجا کنایه از سخنانِ فریبنده است.

حاش لله طمع من از خلق نیست از قناعت در دل من عالمیست

پناه بر خدا که طمعِ من به سویِ مردم باشد؛ به واسطه‌ی قناعت، در دلِ من عالمی از بی‌نیازی و وسعت شکل گرفته است.

نکته ادبی: تأکید بر اینکه قناعت، منبعِ بزرگیِ روح است.

بر سر امرودبن بینی چنان زان فرود آ تا نماند آن گمان

اگر می‌بینی که سرگیجه داری، به این دلیل است که به بالایِ درختِ گلابی نگاه می‌کنی؛ از آن بالا بیا پایین تا آن گمانِ اشتباهِ چرخیدنِ عالم از سرت بیرون رود.

نکته ادبی: تمثیلِ درختی که ریشه‌اش در زمین است اما نگاهِ سرگیجه‌آورِ ناظر، آن را در حالِ حرکت نشان می‌دهد.

چون که بر گردی تو سرگشته شوی خانه را گردنده بینی و آن توی

چون برگردی و به خودت نگاه کنی، می‌بینی که خودت سرگشته و آشفته‌ای؛ و می‌فهمی که آن چرخشی که در خانه می‌دیدی، در واقع در درونِ خودت بوده است.

نکته ادبی: اشاره به درون‌گرایی؛ مشکلاتِ عالم، بازتابِ درونیِ خودِ ماست.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) برده‌فروش و کلاه و درخت گلابی

شاعر از تصاویرِ ملموسِ زندگیِ روزمره برای تبیین مفاهیمِ انتزاعیِ عرفانی بهره جسته است.

استعاره (Metaphor) مال و زر سر را بود همچون کلاه

ثروت به کلاه تشبیه شده که هم می‌پوشاند و هم در صورتِ عدمِ نیاز، حجابِ حقیقت است.

تضاد (Antithesis) فقر فخری / طمع و قناعت

تقابل میانِ ارزش‌های مادی و معنوی برای برجسته‌سازیِ برتریِ فقرِ عارفانه.

کنایه (Metonymy) کندنِ دندانِ مار

کنایه از مهارِ خشم و دشمنی و خنثی کردنِ تهدیداتِ نفسانی.