مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۱۱۱ - قصهٔ اعرابی درویش و ماجرای زن با او به سبب قلت و درویشی

مولوی
یک شب اعرابی زنی مر شوی را گفت و از حد برد گفت و گوی را
کین همه فقر و جفا ما می کشیم جمله عالم در خوشی ما ناخوشیم
نان مان نه نان خورش مان درد و رشک کوزه مان نه آب مان از دیده اشک
جامهٔ ما روز تاب آفتاب شب نهالین و لحاف از ماهتاب
قرص مه را قرص نان پنداشته دست سوی آسمان برداشته
ننگ درویشان ز درویشی ما روز شب از روزی اندیشی ما
خویش و بیگانه شده از ما رمان بر مثال سامری از مردمان
گر بخواهم از کسی یک مشت نسک مر مرا گوید خمش کن مرگ و جسک
مر عرب را فخر غزوست و عطا در عرب تو همچو اندر خط خطا
چه غزا ما بی غزا خود کشته ایم ما به تیغ فقر بی سر گشته ایم
چه عطا ما بر گدایی می تنیم مر مگس را در هوا رگ می زنیم
گر کسی مهمان رسد گر من منم شب بخسپد دلقش از تن بر کنم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از حکایت، تصویرگر رنج و اندوه عمیق زنی در مواجهه با فقر مفرط و محرومیت‌های معیشتی است. زن با زبانی گله‌آمیز و پرشور، زندگیِ تهیدستانه خود و شوهرش را برمی‌شمارد و از اینکه در جامعه‌ای که ارزش‌هایش بر پایه بخشش، سخاوت و دلیری است، به چنین خفتی افتاده‌اند، اظهار شرمندگی می‌کند. او با تصویرسازی‌های تلخ از نداری، استیصال خود را نشان می‌دهد.

فضای حاکم بر این ابیات، آمیزه‌ای از ناامیدی و سرخوردگی اجتماعی است؛ جایی که فقر نه تنها نیازهای زیستی، بلکه کرامت و جایگاه زن را نیز در میان اطرافیان به تاراج برده است. شاعر در اینجا به خوبی روان‌شناسیِ یک فرد تحت فشار معیشتی را ترسیم می‌کند که چگونه گرسنگی، نگاه او را به جهان تغییر داده و همه چیز را در آینه فقر می‌بیند.

معنای روان

یک شب اعرابی زنی مر شوی را گفت و از حد برد گفت و گوی را

شبی زنی از قوم عرب، زبان به اعتراض گشود و با شوهرش بحث و جدلی طولانی را آغاز کرد و از حد و اندازه گذشت.

نکته ادبی: اعرابی به معنای عرب بیابان‌نشین است و «حد» در اینجا به معنای اندازه و مرز ادب و نزاکت است.

کین همه فقر و جفا ما می کشیم جمله عالم در خوشی ما ناخوشیم

زن گفت: ما چنین فقر و سختیِ جانکاهی را تحمل می‌کنیم، در حالی که همه مردم عالم در خوشی و رفاه هستند و تنها ماییم که در رنج به سر می‌بریم.

نکته ادبی: «ناخوش» در اینجا به معنای کسی است که در شرایط نامساعد و بیماری یا تنگدستی به سر می‌برد.

نان مان نه نان خورش مان درد و رشک کوزه مان نه آب مان از دیده اشک

نه نانی برای خوردن داریم و نه خورش و غذایی؛ تنها هم‌نشین ما درد و حسرت است. کوزه‌ای برای آب نداریم و آبی که می‌نوشیم، اشکِ دیدگان خودمان است.

نکته ادبی: «رشک» در اینجا به معنی حسادت و همچنین اندوه و اضطراب است.

جامهٔ ما روز تاب آفتاب شب نهالین و لحاف از ماهتاب

لباس ما در روز، تنها سایه‌بانمان در برابر تابش آفتاب است و شب‌ها نیز زیرانداز و روانداز ما تنها نور مهتاب است.

نکته ادبی: «نهالین» به معنای تشک یا زیرانداز نرم است که در اینجا برای نشان دادن بی‌پناهی استفاده شده است.

قرص مه را قرص نان پنداشته دست سوی آسمان برداشته

از شدت گرسنگی چنان از خود بیخود شده‌ام که قرص ماه را چون قرص نانی می‌پندارم و دست تمنا به سوی آسمان برمی‌دارم تا آن را بگیرم.

نکته ادبی: این بیت اوج توهم ناشی از گرسنگی شدید را با بیانی تصویری نشان می‌دهد.

ننگ درویشان ز درویشی ما روز شب از روزی اندیشی ما

حتی درویشان و فقیرانِ واقعی نیز از فقر و بیچارگیِ ما خجالت می‌کشند و ما شبانه‌روز در اندیشه لقمه نانی برای بقا هستیم.

نکته ادبی: «ننگ درویشان» به این معناست که وضعیت زن و شوهر به قدری بد است که حتی فقیرانِ معمولی نیز آن را مایه سرافکندگی می‌دانند.

خویش و بیگانه شده از ما رمان بر مثال سامری از مردمان

خویشان و بیگانگان چنان از ما گریزان شده‌اند که گویی طاعون‌زده‌ایم؛ درست مانند مردم که از ترسِ گمراهی از سامری دوری می‌جستند.

نکته ادبی: تلمیحی به داستان سامری در قرآن که به خاطر گناهش از جامعه طرد شد.

گر بخواهم از کسی یک مشت نسک مر مرا گوید خمش کن مرگ و جسک

اگر بخواهم از کسی مشتی عدس طلب کنم، به من پرخاش می‌کنند که ساکت شو و برو که مرگ و بدبختی نصیبت شود.

نکته ادبی: «نسک» به معنای عدس است و «جسک» در اینجا کلمه‌ای برای نشان دادن تحقیر و بیزاریِ مخاطب است.

مر عرب را فخر غزوست و عطا در عرب تو همچو اندر خط خطا

فخر و افتخارِ عرب به جنگاوری و بخشندگی است؛ اما تو در میان اعراب، مانند یک خطای بزرگ و یک وصله ناجور هستی.

نکته ادبی: «غزو» به معنی جنگ و یورش است که در فرهنگ عرب قدیم از مفاخر بوده است.

چه غزا ما بی غزا خود کشته ایم ما به تیغ فقر بی سر گشته ایم

چه جنگی؟ ما بی آنکه در جنگی باشیم، توسط فقر کشته شده‌ایم؛ فقر چنان ما را از پای درآورده که گویی با شمشیرِ نداری گردن زده شده‌ایم.

نکته ادبی: استعاره از فقر به شمشیر که زندگی را سلب می‌کند.

چه عطا ما بر گدایی می تنیم مر مگس را در هوا رگ می زنیم

چه بخششی؟ ما چنان محتاجیم که حتی قدرت گدایی هم نداریم؛ آن‌قدر بی‌بضاعتیم که می‌خواهیم از مگسی در هوا رگ بگیریم و خونش را بدوشیم.

نکته ادبی: کنایه از نهایتِ استیصال که انسان را به کارهای محال و بیهوده برای رفع نیاز وامی‌دارد.

گر کسی مهمان رسد گر من منم شب بخسپد دلقش از تن بر کنم

اگر مهمانی بر ما وارد شود، اگر من (به عنوان صاحب‌خانه) وجود داشته باشم، شب‌هنگام مجبورم لباس کهنه (دلق) را از تنش درآورم تا خودمان با آن خود را بپوشانیم.

نکته ادبی: نهایتِ فقر را نشان می‌دهد که حتی برای داشتن لباس کافی برای خواب، مجبور به سلبِ لباس از مهمان می‌شوند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح بر مثال سامری از مردمان

اشاره به داستان سامری که مردم به دلیل خیانت و گمراهی از او دوری می‌جستند.

اغراق قرص مه را قرص نان پنداشته

بیانِ شدت گرسنگی با خیالی شاعرانه و غیرواقعی برای نشان دادن عمقِ استیصال.

کنایه مر مگس را در هوا رگ می زنیم

کنایه از تلاش برای به دست آوردنِ چیزی از هیچ؛ نشان‌دهنده فقرِ مطلق که حتی از محالات هم طلبِ روزی می‌کنند.

استعاره به تیغ فقر بی سر گشته ایم

فقر به شمشیر تشبیه شده است که باعث مرگ (فنایِ روحی و جسمی) آنان شده است.