مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۱۰۹ - تفسیر دعای آن دو فرشته کی هر روز بر سر هر بازاری منادی می‌کنند کی اللهم اعط کل منفق خلفا اللهم اعط کل ممسک تلفا و بیان کردن کی آن منفق مجاهد راه حقست نی مسرف راه هوا

مولوی
گفت پیغامبر که دایم بهر پند دو فرشته خوش منادی می کنند
کای خدایا منفقان را سیر دار هر درمشان را عوض ده صد هزار
ای خدایا ممسکان را در جهان تو مده الا زیان اندر زیان
ای بسا امساک کز انفاق به مال حق را جز به امر حق مده
تا عوض یابی تو گنج بی کران تا نباشی از عداد کافران
کاشتران قربان همی کردند تا چیره گردد تیغشان بر مصطفی
امر حق را باز جو از واصلی امر حق را در نیابد هر دلی
چون غلام یاغیی کو عدل کرد مال شه بر یاغیان او بذل کرد
در نبی انذار اهل غفلتست کان همه انفاقهاشان حسرتست
عدل این یاغی و داداش نزد شاه چه فزاید دوری و روی سیاه
سروران مکه در حرب رسول بودشان قربان به اومید قبول
بهر اینمومنهمی گوید ز بیم در نماز اهد الصراط المستقیم
آن درم دادن سخی را لایقست جان سپردن خود سخای عاشقست
نان دهی از بهر حق نانت دهند جان دهی از بهر حق جانت دهند
گر بریزد برگهای این چنار برگ بی برگیش بخشد کردگار
گر نماند از جود در دست تو مال کی کند فضل الهت پای مال
هر که کارد گردد انبارش تهی لیکش اندر مزرعه باشد بهی
وانک در انبار ماند و صرفه کرد اشپش و موش حوادث پاک خورد
این جهان نفیست در اثبات جو صورتت صفرست در معنیت جو
جان شور تلخ پیش تیغ بر جان چون دریای شیرین را بخر
ور نمی دانی شدن زین آستان باری از من گوش کن این داستان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از مثنوی، به واکاوی مفهومِ انفاق و بخشش در برابر بخل و خساست می‌پردازد و بر این نکته کلیدی تاکید دارد که هر بخششی لزوماً فضیلت نیست؛ بلکه خلوص نیت و انطباق آن با فرمانِ الهی، جوهر اصلیِ ارزشمندیِ عمل است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی هوشمندانه، تبیین می‌کند که بخششِ برخاسته از هوای نفس یا در مسیرِ نادرست، نه تنها به رستگاری نمی‌انجامد، بلکه مایه‌ی خسران است.

در ادامه، نویسنده با تقابل میان «صورت» و «معنا»، خواننده را به سخاوتِ جان و از خودگذشتگی دعوت می‌کند. او دنیا را ظرفی فانی می‌داند که انبار کردنِ دارایی‌های آن جز زوال و تباهی (همچون گزندِ آفات بر انبارِ محتکر) چیزی در پی ندارد؛ بنابراین، باید از تعلقاتِ مادی رها شد تا به حقیقتِ وجودی و گنج‌های بی‌پایانِ معنوی دست یافت.

معنای روان

گفت پیغامبر که دایم بهر پند دو فرشته خوش منادی می کنند

پیامبر فرمود که همواره دو فرشته برای پند دادنِ مردم، با خوش‌رویی ندا سر می‌دهند.

نکته ادبی: خوش منادی به معنای منادیِ خوش‌خبر و نیک‌خواه است.

کای خدایا منفقان را سیر دار هر درمشان را عوض ده صد هزار

آن‌ها دعا می‌کنند که خداوندا، کسی را که در راه تو مالش را می‌بخشد، توانگر کن و در ازای هر درهمی که انفاق می‌کند، صد هزار برابر به او عطا فرما.

نکته ادبی: منفقان جمع منفق، به معنای انفاق‌کنندگان است.

ای خدایا ممسکان را در جهان تو مده الا زیان اندر زیان

و می‌گویند خداوندا، به کسانی که در دنیا مال‌شان را دریغ می‌ورزند و بخل می‌ورزند، جز زیان و خسارت نصیب مکن.

نکته ادبی: ممسکان صفت فاعلی از ریشه امساک و بخل است.

ای بسا امساک کز انفاق به مال حق را جز به امر حق مده

چه بسیار مواردی که بخل ورزیدن از بخشیدن بهتر است؛ زیرا اگر بخشش طبقِ فرمانِ حق نباشد، گناه است. پس مالِ خدا را فقط در جایی که او امر کرده است، خرج کن.

نکته ادبی: اشاره به اینکه فعلِ بخشش به خودیِ خود خوب نیست و امرِ حق شرطِ صحتِ آن است.

تا عوض یابی تو گنج بی کران تا نباشی از عداد کافران

تا در عوضِ آن، گنجِ بی‌پایانِ الهی نصیب تو شود و در زمره‌ی کافران (کسانی که حق را پوشاندند) قرار نگیری.

نکته ادبی: عداد در اینجا به معنای شمار و زمره است.

کاشتران قربان همی کردند تا چیره گردد تیغشان بر مصطفی

مانند کافرانی که شتر قربانی می‌کردند تا با این کارِ خود، پیروزیِ تیغ و شمشیرشان را بر پیامبرِ خدا محقق سازند.

نکته ادبی: اشاره به عملِ مشرکان که برای تقویتِ جبهه باطلِ خود هزینه می‌کردند.

امر حق را باز جو از واصلی امر حق را در نیابد هر دلی

فرمانِ واقعیِ خدا را باید از کسی که واصل به حق است (ولیّ خدا) جستجو کنی، چرا که هر دلی توانِ درکِ فرمانِ حقیقیِ الهی را ندارد.

نکته ادبی: واصل کسی است که به مقامِ وصل و کشف و شهود رسیده باشد.

چون غلام یاغیی کو عدل کرد مال شه بر یاغیان او بذل کرد

آن‌ها مانند غلامی نافرمان و یاغی هستند که برای فریب، از مالِ شاه بر ضدِ خودِ شاه بذل و بخشش می‌کند تا علیه او لشکرکشی کند.

نکته ادبی: تشبیهِ دقیقِ مشرکان به غلامِ خیانت‌کار که از اموالِ مولی علیه او استفاده می‌کند.

در نبی انذار اهل غفلتست کان همه انفاقهاشان حسرتست

در کلامِ پیامبر، انذار و هشدار به غافلان نهفته است؛ زیرا آن نوع انفاق‌هایی که در مسیرِ باطل انجام شود، در نهایت جز حسرت و پشیمانی برایشان ثمری ندارد.

نکته ادبی: انذار به معنای بیم دادن و هشدار است.

عدل این یاغی و داداش نزد شاه چه فزاید دوری و روی سیاه

این‌گونه عدل‌ورزی و بخشش‌هایِ این غلامِ یاغی نزدِ پادشاه، چه ارزشی دارد جز اینکه دوری و سیاهیِ رویِ او را نزدِ شاه بیشتر کند؟

نکته ادبی: داد در اینجا به معنای بخشش و عدل‌ورزی است.

سروران مکه در حرب رسول بودشان قربان به اومید قبول

سرانِ مکه نیز در جنگ با پیامبر، قربانی می‌کردند و به امیدِ پذیرشِ آن و پیروزی در جنگ، هزینه‌ها می‌کردند.

نکته ادبی: حرب به معنای جنگ و نبرد است.

بهر اینمومنهمی گوید ز بیم در نماز اهد الصراط المستقیم

به همین دلیل است که مؤمن از ترسِ افتادن در چنین راه‌هایِ انحرافی، در نماز می‌گوید: «اهدِنا الصراطَ المستقیم» (خدایا ما را به راه راست هدایت کن).

نکته ادبی: اشاره به آیه‌ی قرآن که نیازِ دائم به هدایت را یادآوری می‌کند.

آن درم دادن سخی را لایقست جان سپردن خود سخای عاشقست

بخشیدنِ درهم و پول برای آدمِ سخاوتمندِ عادی است، اما بخشیدنِ جان برای عاشقِ راستینِ خدا، همان سخاوتِ واقعی است.

نکته ادبی: مقایسه‌ی سخاوتِ مادی با سخاوتِ معنوی (جان‌بازی).

نان دهی از بهر حق نانت دهند جان دهی از بهر حق جانت دهند

اگر برای خدا نان بدهی، نانت می‌دهند و اگر برای خدا جان فدا کنی، جانِ حقیقی (حیاتِ جاودان) به تو می‌بخشند.

نکته ادبی: اشاره به قانونِ الهیِ بازگشتِ عمل (تجسمِ اعمال).

گر بریزد برگهای این چنار برگ بی برگیش بخشد کردگار

اگر درختِ چنار برگ‌هایش را (در پاییز) بریزد، خداوندِ بخشنده به او رویشی دوباره و برگی نو می‌بخشد.

نکته ادبی: تمثیلی از فنا و بقا در طبیعت.

گر نماند از جود در دست تو مال کی کند فضل الهت پای مال

اگر به خاطرِ بخشش و جود، مالی در دستت نماند، آیا فضل و بخششِ خدا تو را فقیر و درمانده می‌گذارد؟ (هرگز).

نکته ادبی: پای مال در اینجا به معنای ضایع شدن و از بین رفتن است.

هر که کارد گردد انبارش تهی لیکش اندر مزرعه باشد بهی

هر کس که بذری بکارد، انبارش تهی می‌شود، اما در عوض در مزرعه‌ی عملش نیکی و محصولِ افزون خواهد داشت.

نکته ادبی: استعاره از انفاق به کاشتنِ بذر در زمینِ حاصلخیزِ معنوی.

وانک در انبار ماند و صرفه کرد اشپش و موش حوادث پاک خورد

اما کسی که مالش را در انبار نگه داشت و صرفه‌جوییِ نابه‌جا کرد، سرانجام شپش و موشِ حوادث و روزگار آن را نابود می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به آسیب‌پذیریِ اندوخته‌هایِ راکد.

این جهان نفیست در اثبات جو صورتت صفرست در معنیت جو

این دنیا (با تمام ظواهرش) نفی و نیستی است، پس در پیِ اثبات (حقیقتِ الهی) باش؛ صورت و ظاهرِ تو صفر و بی‌ارزش است، حقیقتِ معنا را بجوی.

نکته ادبی: تقابلِ هستی‌شناسانه‌ی نفی و اثبات و صورت و معنا.

جان شور تلخ پیش تیغ بر جان چون دریای شیرین را بخر

جانِ شور و تلخِ خود را پیشِ تیغِ بلا و عشق ببر (فدا کن) و در عوض، جانِ شیرین و دریاییِ الهی را خریداری کن.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ فنا و بقا در عرفان.

ور نمی دانی شدن زین آستان باری از من گوش کن این داستان

و اگر نمی‌دانی که چگونه باید از این آستانه‌یِ محدودیتِ خود عبور کنی، لااقل از من این داستان را بشنو تا راه را بیابی.

نکته ادبی: دعوتِ شاعر به شنیدنِ حکایت برایِ یافتنِ حقیقت.

آرایه‌های ادبی

تضاد نفی و اثبات / صورت و معنی

تقابل میان دنیای فانی و حقیقت باقی که نشان‌دهنده نگاه عارفانه به هستی است.

تمثیل ریختن برگ‌های چنار

تشبیه بخشش مال به ریختن برگ‌های درخت که زمینه‌ساز رویشِ تازه‌تر است.

استعاره غلام یاغی

تشبیه کسانی که در مسیرِ باطل انفاق می‌کنند به بنده‌ای که از مالِ ارباب علیه او استفاده می‌کند.

ایهام صراط المستقیم

اشاره به هدایت الهی در میانه‌یِ دوراهی‌هایِ زندگی که ریشه در قرآن دارد.