مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۱۰۶ - اظهار معجزهٔ پیغمبر صلی الله علیه و سلم به سخن آمدن سنگ‌ریزه در دست ابوجهل علیه اللعنه و گواهی دادن سنگ‌ریزه بر حقیت محمد صلی الله علیه و سلم به رسالت او

مولوی
سنگها اندر کف بوجهل بود گفت ای احمد بگو این چیست زود
گر رسولی چیست در مشتم نهان چون خبر داری ز راز آسمان
گفت چون خواهی بگویم آن چه هاست یا بگویند آن که ما حقیم و راست
گفت بوجهل این دوم نادرترست گفت آری حق از آن قادرترست
از میان مشت او هر پاره سنگ در شهادت گفتن آمد بی درنگ
لا اله گفت و الا الله گفت گوهر احمد رسول الله سفت
چون شنید از سنگها بوجهل این زد ز خشم آن سنگها را بر زمین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

داستان پیش‌رو، تقابل دیرینه میان حق‌جویی و لجاجتِ برخاسته از جهل را به تصویر می‌کشد. ابوجهل به عنوان نمادِ انکار، با اتکا به ظاهر و مادیات، قصد آزمودنِ حقیقت را دارد، غافل از آنکه حقیقت، نیازی به اثبات از راهِ ابزارهایِ مادی ندارد و جهانِ هستی خود گواه بر درستیِ آن است.

این روایت با لحنی تمثیلی، به این نکته اشاره دارد که حقیقت همواره هویداست و تنها کوردلان و کسانی که در بندِ هوای نفس خویشند، از دیدنِ نشانه‌هایِ آشکارِ الهی ناتوان‌اند. در این صحنه، جامدات نیز در برابرِ کلامِ حق به زبان می‌آیند و شهادت می‌دهند که این، نه قدرتِ جادو، بلکه تجلیِ ذاتِ خداوند است.

معنای روان

سنگها اندر کف بوجهل بود گفت ای احمد بگو این چیست زود

ابوجهل در حالی که سنگ‌هایی در مشت داشت، به پیامبر گفت: ای احمد، زود باش و بگو که در دستان من چیست.

نکته ادبی: در اینجا نام پیامبر به صورت احمد آمده که از نام‌های مشهور ایشان است. واژه زود در این بیت به معنای تعجیل و شتاب‌زدگی است که نشان از بی‌صبری و خصومت پرسشگر دارد.

گر رسولی چیست در مشتم نهان چون خبر داری ز راز آسمان

او گفت: اگر پیامبر هستی، بگو در مشت بسته‌ام چه چیزی پنهان است، چرا که ادعا می‌کنی از رازهای آسمانی و غیب آگاهی داری.

نکته ادبی: مشتم نهان استعاره از مشت بسته و پنهان‌کننده حقیقت است. راز آسمان به معنای دانش لدنّی و پیامبری است.

گفت چون خواهی بگویم آن چه هاست یا بگویند آن که ما حقیم و راست

پیامبر پاسخ داد: هرطور که تو می‌خواهی، بگو آیا می‌خواهی من بگویم که در مشتت چیست، یا می‌خواهی خودِ آن سنگ‌ها گواهی دهند که من فرستاده‌ای بر حق و راستگو هستم؟

نکته ادبی: منظور از حق و راست، درستیِ رسالت پیامبر است. این بیت تقابلی میان قدرتِ کلامِ پیامبر و قدرتِ اعجازِ الهی است.

گفت بوجهل این دوم نادرترست گفت آری حق از آن قادرترست

ابوجهل گفت: این گزینه دوم بسیار شگفت‌انگیزتر و خارق‌العاده‌تر است. پیامبر فرمود: آری، خداوند بر انجام این کار تواناتر است.

نکته ادبی: واژه حق در مصراع دوم هم به معنای خداوند است و هم تأکیدی بر درستیِ ادعای پیامبر. نادرتر در اینجا به معنای کمیاب‌تر و شگفت‌انگیزتر است.

از میان مشت او هر پاره سنگ در شهادت گفتن آمد بی درنگ

در همان لحظه، هر قطعه سنگی که در مشت ابوجهل بود، بدون معطلی و درنگ شروع به شهادت دادن کرد.

نکته ادبی: در اینجا تشخیص (جان‌بخشی) به سنگ‌ها داده شده است که از آرایه‌های مهم در متون عرفانی است.

لا اله گفت و الا الله گفت گوهر احمد رسول الله سفت

سنگ‌ها کلمه توحید (لا اله) و توحیدِ یکتایی (الا الله) را گفتند و با صراحت، رسالت محمد (ص) را گواهی دادند.

نکته ادبی: گوهر سفتن کنایه از سخن گفتنِ ارزشمند و واضح است؛ گویی سنگ‌ها در حالِ تراشیدنِ حقیقت بودند.

چون شنید از سنگها بوجهل این زد ز خشم آن سنگها را بر زمین

ابوجهل وقتی این معجزه را از سنگ‌ها شنید، از روی خشم و لجاجت، سنگ‌ها را بر زمین کوبید.

نکته ادبی: کوبیدن سنگ بر زمین نمادِ نپذیرفتنِ حقیقت و شکستِ نفسِ اماره در برابرِ نورِ ایمان است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) در شهادت گفتن آمد

شاعر به سنگ‌ها که موجوداتی بی‌جان هستند، قدرت تکلم و شهادت دادن بخشیده است.

کنایه گوهر سفت

کنایه از سخن گفتن به صورت فصیح، روشن و ارزشمند.

ایهام حق

به معنای خداوند و همچنین به معنای درستی و راستیِ ادعای پیامبر استفاده شده است.

تضاد ابوجهل و احمد

تقابل میان جهل و نورِ هدایت که محور اصلی داستان است.