مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن

مولوی
مطربی کز وی جهان شد پر طرب رسته ز آوازش خیالات عجب
از نوایش مرغ دل پران شدی وز صدایش هوش جان حیران شدی
چون برآمد روزگار و پیر شد باز جانش از عجز پشه گیر شد
پشت او خم گشت همچون پشت خم ابروان بر چشم همچون پالدم
گشت آواز لطیف جان فزاش زشت و نزد کس نیرزیدی بلاش
آن نوای رشک زهره آمده همچو آواز خر پیری شده
خود کدامین خوش که او ناخوش نشد یا کدامین سقف کان مفرش نشد
غیر آواز عزیزان در صدور که بود از عکس دمشان نفخ صور
اندرونی کاندرونها مست ازوست نیستی کین هستهامان هست ازوست
کهربای فکر و هر آواز او لذت الهام و وحی و راز او
چونک مطرب پیرتر گشت و ضعیف شد ز بی کسبی رهین یک رغیف
گفت عمر و مهلتم دادی بسی لطفها کردی خدایا با خسی
معصیت ورزیده ام هفتاد سال باز نگرفتی ز من روزی نوال
نیست کسب امروز مهمان توم چنگ بهر تو زنم کان توم
چنگ را برداشت و شد الله جو سوی گورستان یثرب آه گو
گفت خواهم از حق ابریشم بها کو به نیکویی پذیرد قلبها
چونک زد بسیار و گریان سر نهاد چنگ بالین کرد و بر گوری فتاد
خواب بردش مرغ جانش از حبس رست چنگ و چنگی را رها کرد و بجست
گشت آزاد از تن و رنج جهان در جهان ساده و صحرای جان
جان او آنجا سرایان ماجرا کاندرین جا گر بماندندی مرا
خوش بدی جانم درین باغ و بهار مست این صحرا و غیبی لاله زار
بی پر و بی پا سفر می کردمی بی لب و دندان شکر می خوردمی
ذکر و فکری فارغ از رنج دماغ کردمی با ساکنان چرخ لاغ
چشم بسته عالمی می دیدمی ورد و ریحان بی کفی می چیدمی
مرغ آبی غرق دریای عسل عین ایوبی شراب و مغتسل
که بدو ایوب از پا تا به فرق پاک شد از رنجها چون نور شرق
مثنوی در حجم گر بودی چو چرخ در نگنجیدی درو زین نیم برخ
کان زمین و آسمان بس فراخ کرد از تنگی دلم را شاخ شاخ
وین جهانی کاندرین خوابم نمود از گشایش پر و بالم را گشود
این جهان و راهش ار پیدا بدی کم کسی یک لحظه ای آنجا بدی
امر می آمد که نه طامع مشو چون ز پایت خار بیرون شد برو
مول مولی می زد آنجا جان او در فضای رحمت و احسان او

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این داستان، روایتی است از گذر عمر و زوال زیبایی‌ها و توانایی‌های دنیوی که به زیبایی تقابل میان عالم ماده و عالم معنا را به تصویر می‌کشد. شاعر با بهره‌گیری از سرگذشت یک نوازنده‌ی پیر و ازکارافتاده، نشان می‌دهد که چگونه دلبستگی به شهرت و توانایی‌های جسمانی، فرجامی جز فرسودگی ندارد و در نهایت، رهایی حقیقی تنها در گرو گسستن از این وابستگی‌ها و پیوستن به آغوش رحمت خداوند است.

در لایه‌ی عمیق‌تر، این حکایت نماد بازگشت روح از زندان تن به سوی منشأ اصلی خویش است. مرگ در نگاه مولانا، نه یک پایان تلخ، بلکه «گشایش» و «رهایی» از بندهای دست‌وپاگیر عالم مادی است. نوازنده در این روایت، با خلوص نیت و اعتراف به عجز خود، موسیقی وجودش را نه برای مردم، بلکه برای پروردگار می‌نوازد و در این سیر درونی، به چنان سعه‌ی صدری دست می‌یابد که محدودیت‌های تن را پشت سر گذاشته و در وسعت بی‌کرانِ عالم جان، طعمِ آزادی مطلق را می‌چشد.

معنای روان

مطربی کز وی جهان شد پر طرب رسته ز آوازش خیالات عجب

نوازنده‌ای که آوازه‌ی هنرش جهان را پر از شادی می‌کرد و مردم از شنیدن نغمه‌های بدیع و حیرت‌انگیزش شگفت‌زده می‌شدند.

نکته ادبی: ترکیب «جهان پر از طرب شدن» نشان‌دهنده‌ی کثرت شهرت و محبوبیت هنری اوست.

از نوایش مرغ دل پران شدی وز صدایش هوش جان حیران شدی

از نوای سازش مرغِ جانِ شنوندگان به پرواز درمی‌آمد و از صدای دل‌انگیزش، عقل و هوش آنان مبهوت و سرگشته می‌شد.

نکته ادبی: «مرغ دل» استعاره از روح و جان آدمی است که در برابر زیبایی‌های متعالی به پرواز درمی‌آید.

چون برآمد روزگار و پیر شد باز جانش از عجز پشه گیر شد

هنگامی که دوران جوانی‌اش سپری شد و پیر گشت، جان و توانش چنان ناتوان شد که همچون پشه‌ای ضعیف، درمانده گشت.

نکته ادبی: تشبیه به «پشه» کنایه از غایت ضعف و کوچکیِ وجود در برابرِ گذرِ ایام است.

پشت او خم گشت همچون پشت خم ابروان بر چشم همچون پالدم

پشتش از پیری خمیده شد و ابروانش همچون پالانِ دم‌اسب بر روی چشمانش افتاد.

نکته ادبی: «پالدم» (پالدان) بند یا تسمه‌ای است که زیر دم چارپا می‌بندند؛ تشبیهی دقیق برای افتادگی ابروان بر چشم بر اثر پیری.

گشت آواز لطیف جان فزاش زشت و نزد کس نیرزیدی بلاش

آن صدای لطیف و جان‌پرورِ دوران جوانی‌اش، بدآهنگ و گوش‌خراش شد و دیگر هیچ‌کس بهای اندکی هم برای هنرش قائل نبود.

نکته ادبی: «نیرزیدن» در اینجا به معنای فاقد ارزش و اعتبار شدن در نظر مردم است.

آن نوای رشک زهره آمده همچو آواز خر پیری شده

صدایی که زمانی رقیبِ سازِ زهره (سیاره‌ای که در اساطیر نماد موسیقی است) بود، اکنون به آواز خر پیری تبدیل شده بود.

نکته ادبی: «رشک زهره بودن» کنایه از اوج کمال در موسیقی است.

خود کدامین خوش که او ناخوش نشد یا کدامین سقف کان مفرش نشد

خود بگو کدام انسان خوش‌بختی است که سرانجامش به ناخوشی نرسیده و کدام سقف بلندی است که نهایتاً بر سر ساکنانش فرو نریخته است؟

نکته ادبی: اشاره به قانونِ ناگزیرِ زوال و بی‌اعتباریِ جهانِ مادی.

غیر آواز عزیزان در صدور که بود از عکس دمشان نفخ صور

مگر صدای اولیای الهی که از اعماق وجودشان برمی‌خیزد و هر کلامشان همچون نفخه‌ی صور، حیاتی دوباره به جان‌ها می‌بخشد.

نکته ادبی: «نفخ صور» اشاره به دمیدن در شیپور اسرافیل است که مردگان را زنده می‌کند.

اندرونی کاندرونها مست ازوست نیستی کین هستهامان هست ازوست

عالَمِ باطن، همانجاست که جان‌های پاک از آن مست‌اند؛ و ما هم اگر هستی‌ای داریم، از پرتوِ هستیِ همان عالم است.

نکته ادبی: تأکید بر این نکته که منشأ وجودِ حقیقیِ ما از عالمِ غیب است.

کهربای فکر و هر آواز او لذت الهام و وحی و راز او

آن فکرِ جذّاب و آوازِ الهی، لذتِ وحی و الهامات غیبی و اسرار نهانی را به همراه دارد.

نکته ادبی: «کهربا» نمادِ جذب‌کنندگی است؛ فکر و آوازِ الهی همچون کهربا جان‌ها را جذب می‌کند.

چونک مطرب پیرتر گشت و ضعیف شد ز بی کسبی رهین یک رغیف

چون آن نوازنده پیر و ناتوان گشت، به دلیل نداشتن کسب و کار، محتاجِ یک قرص نان شد.

نکته ادبی: «رهین یک رغیف» یعنی در گروِ به دست آوردنِ یک تکه نان است؛ اشاره به فقر شدید.

گفت عمر و مهلتم دادی بسی لطفها کردی خدایا با خسی

او گفت: خدایا، عمر طولانی و فرصت‌های بسیاری به من دادی و با بنده‌ی ناچیزی چون من، بسیار با لطف و مهربانی رفتار کردی.

نکته ادبی: «خس» استعاره از انسانِ ناچیز و بی‌مقدار در برابرِ عظمتِ الهی است.

معصیت ورزیده ام هفتاد سال باز نگرفتی ز من روزی نوال

هفتاد سال نافرمانی و گناه کردم، اما تو هرگز رزق و روزی‌ات را از من دریغ نکردی.

نکته ادبی: «نوال» به معنای بخشش و روزی است؛ اعترافِ صادقانه به خطاکاری.

نیست کسب امروز مهمان توم چنگ بهر تو زنم کان توم

امروز دیگر به دنبال کسبِ دنیوی نیستم، مهمانِ توأم؛ سازم را فقط برای تو می‌نوازم چون متعلق به تو هستم.

نکته ادبی: تغییرِ جهتِ توجه از خلق به خالق؛ «کانِ توام» یعنی من معدن و متعلّق به تو هستم.

چنگ را برداشت و شد الله جو سوی گورستان یثرب آه گو

سازش را برداشت و در حالی که پیوسته نام خدا را بر لب داشت، با آه و ناله به سمت گورستان یثرب (مدینه) رفت.

نکته ادبی: «الله‌جو» کنایه از کسی است که در پیِ وصلِ به حق است.

گفت خواهم از حق ابریشم بها کو به نیکویی پذیرد قلبها

گفت: خدایا، من در ازای این سازِ خود، از تو تنها بها و پاداشی می‌خواهم که تو به بهترین نحوِ ممکن قلب‌های شکسته را می‌پذیری.

نکته ادبی: «قلب» در اینجا هم به معنی «دل» است و هم به معنی «سکه‌ی تقلبی» (اشاره به گناهان او)؛ ایهامی زیبا که نشان می‌دهد خداوند توبه‌ی بنده‌ی گناهکار را می‌پذیرد.

چونک زد بسیار و گریان سر نهاد چنگ بالین کرد و بر گوری فتاد

وقتی ساز را بسیار نواخت و با گریه سر بر بالین گذاشت، ساز را زیر سرش نهاد و بر روی گوری به خواب رفت.

نکته ادبی: «بر گوری فتادن» نمادِ تسلیم شدن و آماده بودن برای مرگ و بازگشت است.

خواب بردش مرغ جانش از حبس رست چنگ و چنگی را رها کرد و بجست

به خواب رفت و مرغِ جانش از قفسِ تن آزاد شد؛ ساز و نوازنده (جسم) را همان‌جا رها کرد و پر کشید.

نکته ادبی: «حبس» استعاره از تن و کالبد خاکی انسان است.

گشت آزاد از تن و رنج جهان در جهان ساده و صحرای جان

جانش از قیدِ بدن و رنج‌های دنیا آزاد شد و به سرزمینی ساده و صحرایی بی‌کران (عالم معنا) وارد گشت.

نکته ادبی: «جهان ساده» به معنای عالمی منزه از پیچیدگی‌ها و تعینات مادی است.

جان او آنجا سرایان ماجرا کاندرین جا گر بماندندی مرا

جانِ او در آنجا از احوالِ آن عالم سخن می‌گفت؛ همان احوالی که اگر اینجا هم بودم، مرا از آن باخبر می‌کرد.

نکته ادبی: مولانا از زبانِ نوازنده، زیبایی‌هایِ عالمِ پس از مرگ را توصیف می‌کند.

خوش بدی جانم درین باغ و بهار مست این صحرا و غیبی لاله زار

جانم در آن باغ و بهارِ غیبی بسیار خوش بود و از آن صحرا و لاله‌زارِ نادیدنی مست و سرخوش شده بودم.

نکته ادبی: «لاله‌زارِ غیبی» استعاره از تجلیاتِ جمالِ الهی است.

بی پر و بی پا سفر می کردمی بی لب و دندان شکر می خوردمی

بدون پا سفر می‌کردم و بدون لب و دندان، لذتِ شیرینِ وصل را می‌چشیدم.

نکته ادبی: نفیِ ابزارهای مادی برای درکِ لذاتِ روحانی؛ تأکید بر ماهیتِ غیرجسمانیِ روح.

ذکر و فکری فارغ از رنج دماغ کردمی با ساکنان چرخ لاغ

بدونِ نیاز به فکر کردن و رنجِ ذهنی، با ساکنانِ بلندمرتبه‌ی آسمان‌ها به ذکر و فکر مشغول بودم.

نکته ادبی: «چرخ لاغ» اشاره به فلک و افلاک دارد که در گردشِ دائم هستند.

چشم بسته عالمی می دیدمی ورد و ریحان بی کفی می چیدمی

با چشمانِ بسته، جهانی را می‌دیدم و بدونِ دست، گل‌های معطرِ آن باغ را می‌چیدم.

نکته ادبی: استعاره از شهودِ قلبی که نیازی به حواس پنج‌گانه ندارد.

مرغ آبی غرق دریای عسل عین ایوبی شراب و مغتسل

همچون پرنده‌ی آبی که در دریای عسل غرق شده باشد، در چشمه‌ی شرابِ ایوبی، شست‌وشو می‌کردم.

نکته ادبی: «عین ایوبی» اشاره به چشمه‌ای است که به دستور خداوند برای حضرت ایوب جهت شفا ظاهر شد.

که بدو ایوب از پا تا به فرق پاک شد از رنجها چون نور شرق

چشمه‌ای که حضرت ایوب به واسطه‌ی آن از سر تا پا، از هرگونه بیماری و رنج، همچون نورِ طلوعِ خورشید پاک و تطهیر شد.

نکته ادبی: «نور شرق» نماد پاکیِ خالص و درخشندگی است.

مثنوی در حجم گر بودی چو چرخ در نگنجیدی درو زین نیم برخ

اگر مثنوی را به اندازه‌ی آسمان هم وسیع می‌کردم، باز هم این شرحِ حال در آن نمی‌گنجید.

نکته ادبی: اغراق برای نشان دادن عظمتِ تجربه‌ی عرفانیِ روح.

کان زمین و آسمان بس فراخ کرد از تنگی دلم را شاخ شاخ

آن فضای گسترده‌ی آسمانی، دلِ مرا که در دنیایِ تنگِ مادی تکه‌تکه شده بود، التیام بخشید.

نکته ادبی: «شاخ شاخ» کنایه از دل‌شکستگی و تفرقه است.

وین جهانی کاندرین خوابم نمود از گشایش پر و بالم را گشود

و این دنیایی که در خواب (مرگ) به من نشان داده شد، پر و بالِ بسته‌ی مرا گشود.

نکته ادبی: مرگ به مثابه‌ی بیداری از خوابِ غفلتِ دنیوی.

این جهان و راهش ار پیدا بدی کم کسی یک لحظه ای آنجا بدی

اگر حقیقتِ این جهان و راهش برای مردم آشکار بود، کمتر کسی حاضر می‌شد حتی یک لحظه در این دنیای مادی بماند.

نکته ادبی: تأکید بر برتریِ عالمِ معنا نسبت به عالمِ صورت.

امر می آمد که نه طامع مشو چون ز پایت خار بیرون شد برو

از عالم غیب فرمان می‌رسید که طمع‌کار نباش و حالا که خارِ رنج از پایت بیرون آمده، با آرامش حرکت کن و برو.

نکته ادبی: «خار» استعاره از تعلقات و رنج‌های مادی است که روح را آزار می‌دهد.

مول مولی می زد آنجا جان او در فضای رحمت و احسان او

جانِ او در آن فضا، با موسیقیِ رحمت و احسانِ الهی، غرق در رقص و وجد و سماع شده بود.

نکته ادبی: «مول‌مولی» کنایه‌ای آواشناختی از رقص و حرکتِ وجدآمیز است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه پشت او خم گشت همچون پشت خم

تشبیه پشتِ خمیده‌ی پیرمرد به پالانِ کجِ چارپا برای تجسمِ اوج پیری.

استعاره مرغ جان

روح انسان به مرغی تشبیه شده که در قفسِ تن زندانی است و با مرگ آزاد می‌شود.

تلمیح عین ایوبی

اشاره به داستان حضرت ایوب و چشمه‌ای که باعث شفای او شد.

ایهام قلب‌ها

اشاره به هم‌معناییِ «دل» و «سکه تقلبی» که به گناهانِ نوازنده در برابرِ درگاهِ الهی دلالت دارد.

تضاد دنیا و عالم معنا

تقابلِ میانِ محدودیت‌های عالم مادی و گستردگیِ عالمِ روحانی که بن‌مایه‌ی اصلی داستان است.