مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۹۲ - رجوع به حکایت خواجهٔ تاجر

مولوی
بس دراز است این حدیث خواجه گو تا چه شد احوال آن مرد نکو
خواجه اندر آتش و درد و حنین صد پراکنده همی گفت این چنین
گه تناقض گاه ناز و گه نیاز گاه سودای حقیقت گه مجاز
مرد غرقه گشته جانی می کند دست را در هر گیاهی می زند
تا کدامش دست گیرد در خطر دست و پایی می زند از بیم سر
دوست دارد یار این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی
آنک او شاهست او بی کار نیست ناله از وی طرفه کو بیمار نیست
بهر این فرمود رحمان ای پسر کل یوم هو فی شان ای پسر
اندرین ره می تراش و می خراش تا دم آخر دمی فارغ مباش
تا دم آخر دمی آخر بود که عنایت با تو صاحب سر بود
هر چه می کوشند اگر مرد و زنست گوش و چشم شاه جان بر روزنست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به توصیف حالاتِ پُر‌تنشِ سالکی می‌پردازد که در مسیر سلوک، دستخوشِ پریشانی و اضطراب شده است. او این ناآرامی‌ها و تناقض‌گویی‌های عاشقانه را نه تنها نشانه‌ی ضعف نمی‌داند، بلکه آن را نوعی مجاهدتِ ارزشمند در برابر «خفتگی» و بی‌خبری تلقی می‌کند. از نظر شاعر، خدای متعال همواره در حال کنش و آفرینش است و سالک نیز باید تا آخرین لحظه‌ی عمر، با تکیه بر این اصل، در مسیرِ پر‌تلاطمِ حق، بی‌وقفه تلاش کند.

این بخش از کلام، پیامی امیدوارانه برای جویندگان حقیقت دارد؛ اینکه حتی اگر تلاش‌هایتان در ظاهر پراکنده یا آشفته به نظر می‌رسد، از توقف بپرهیزید. زیرا خداوند که صاحبِ فضل و عنایت است، شاهدِ این تلاش‌هاست و ممکن است در همان لحظاتِ پایانی، گشایشی که به دنبالش هستید، رخ دهد.

معنای روان

بس دراز است این حدیث خواجه گو تا چه شد احوال آن مرد نکو

بسیار طولانی است این داستان؛ ای بزرگوار (خواجه) بازگو کن که بر سر آن مردِ نیک‌سرشت چه آمد.

نکته ادبی: واژه خواجه در اینجا به معنای سید، آقا یا خطابِ احترام‌آمیز به شنونده است که در اینجا نقشِ راوی یا مخاطبِ اصلی داستان را دارد.

خواجه اندر آتش و درد و حنین صد پراکنده همی گفت این چنین

آن سالک (خواجه) که در آتشِ هجران و دردِ دل می‌سوخت، سخنانِ پراکنده و آشفته‌ای می‌گفت.

نکته ادبی: حنین به معنای ناله و اشتیاق است؛ ترکیبِ آتش و درد و حنین، وضعیتی از التهابِ روحی را نشان می‌دهد.

گه تناقض گاه ناز و گه نیاز گاه سودای حقیقت گه مجاز

گاهی از تناقض می‌گفت، گاه از ناز و نیاز، گاه از حقیقتِ محض و گاه از مجازِ عشق سخن به میان می‌آورد.

نکته ادبی: تضادِ میان حقیقت و مجاز، بیانگرِ نوسانِ اندیشه در مسیر شناختِ خداوند است.

مرد غرقه گشته جانی می کند دست را در هر گیاهی می زند

او مانندِ کسی است که در حالِ غرق شدن است و برای نجاتِ جانش، دست به هر گیاه و هر ریسمانی می‌زند.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثلی قدیمی (دست به هر گیاهی زدن) که کنایه از استیصال و تلاش برای یافتنِ کوچکترین روزنه‌ی نجات است.

تا کدامش دست گیرد در خطر دست و پایی می زند از بیم سر

او از ترسِ مرگ، دست و پا می‌زند تا ببیند کدام‌یک از این تلاش‌ها در این موقعیتِ خطرناک، نجاتش می‌دهد.

نکته ادبی: بیمِ سر، کنایه از ترس از مرگ یا به خطر افتادنِ جان است.

دوست دارد یار این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی

محبوبِ حقیقی این آشفتگی و بی‌قراریِ عاشق را دوست دارد؛ چرا که حتی کوششی بیهوده، بهتر از خوابِ غفلت و بی‌خبری است.

نکته ادبی: خفتگی در ادبیات عرفانی به معنای بی‌خبری از حق و دوری از مسیرِ معنوی است.

آنک او شاهست او بی کار نیست ناله از وی طرفه کو بیمار نیست

آن‌که پادشاهِ حقیقی است، هرگز بیکار نمی‌ماند؛ و عجیب است اگر کسی که مدعیِ اوست، بیمار (مبتلا به دردِ عشق) نباشد.

نکته ادبی: بیمار بودن در اینجا کنایه از دردِ هجران و طلبِ صادقانه است که نشانه‌ی سلامتِ روح است.

بهر این فرمود رحمان ای پسر کل یوم هو فی شان ای پسر

به همین دلیل است که خداوندِ رحمان فرموده است: هر روز او در کاری و شأنی است.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۲۹ سوره الرحمن (کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ)؛ یعنی خداوند دمی از آفرینش و تدبیرِ امور باز نمی‌ایستد.

اندرین ره می تراش و می خراش تا دم آخر دمی فارغ مباش

در این راهِ دشوار، پیوسته تلاش کن، رنج بکش و خود را بساز؛ تا دمِ آخر لحظه‌ای را به آسودگی و غفلت مگذران.

نکته ادبی: تراش و خراش به معنای تلاشِ مداوم و صیقل دادنِ روح است.

تا دم آخر دمی آخر بود که عنایت با تو صاحب سر بود

تا دمِ آخر، هر لحظه اهمیت دارد، چرا که ممکن است در همان نفسِ آخر، صاحب‌ِ سرّ (خداوند) عنایتش را بر تو بتاباند.

نکته ادبی: صاحب‌ سر، کنایه‌ای از خداوند است که از رازهای نهانِ دلِ بنده آگاه است.

هر چه می کوشند اگر مرد و زنست گوش و چشم شاه جان بر روزنست

هر چه مرد و زن در این راه می‌کوشند، خداوند (شاهِ جان) از دریچه‌ی قلب و روح به آنان می‌نگرد و تلاش‌شان را می‌بیند.

نکته ادبی: روزن در اینجا نمادِ واسطه‌ی ارتباطِ میانِ بنده‌ی سالک و خداوند است.

آرایه‌های ادبی

تضاد ناز و نیاز، حقیقت و مجاز

استفاده از مفاهیم متضاد برای نشان دادن نوسان‌های روحی و فکری سالک در مسیر کمال.

تمثیل مرد غرقه گشته

به کارگیری استعاره‌ای از غریق برای تبیین وضعیت انسانِ مستاصل در دریای هستی و تلاش برای نجات.

تلمیح کل یوم هو فی شان

اشاره به آیه ۲۹ سوره الرحمن جهت تایید قرآنیِ این اصل که جهان در حال دگرگونی و خداوند همواره فاعل است.

نماد روزن

نمادی برای نقطه‌ی اتصالِ جانِ انسان با جهانِ غیب که خداوند از آنجا نظاره‌گرِ اعمال است.