مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۸۸ - تعظیم ساحران مر موسی را علیه‌السلام کی چه می‌فرمایی اول تو اندازی عصا

مولوی
ساحران در عهد فرعون لعین چون مری کردند با موسی بکین
لیک موسی را مقدم داشتند ساحران او را مکرم داشتند
زانک گفتندش که فرمان آن تست گر همی خواهی عصا تو فکن نخست
گفت نی اول شما ای ساحران افکنید ان مکرها را درمیان
این قدر تعظیم دینشان را خرید کز مری آن دست و پاهاشان برید
ساحران چون حق او بشناختند دست و پا در جرم آن در باختند
لقمه و نکته ست کامل را حلال تو نه ای کامل مخور می باش لال
چون تو گوشی او زبان نی جنس تو گوشها را حق بفرمود انصتوا
کودک اول چون بزاید شیرنوش مدتی خامش بود او جمله گوش
مدتی می بایدش لب دوختن از سخن تا او سخن آموختن
ور نباشد گوش و تی تی می کند خویشتن را گنگ گیتی می کند
کر اصلی کش نبد ز آغاز گوش لال باشد کی کند در نطق جوش
زانک اول سمع باید نطق را سوی منطق از ره سمع اندر آ
وادخلوا الابیات من ابوابها واطلبوا الاغراض فی اسبابها
نطق کان موقوف راه سمع نیست جز که نطق خالق بی طمع نیست
مبدعست او تابع استاد نی مسند جمله ورا اسناد نی
باقیان هم در حرف هم در مقال تابع استاد و محتاج مثال
زین سخن گر نیستی بیگانه ای دلق و اشکی گیر در ویرانه ای
زانک آدم زان عتاب از اشک رست اشک تر باشد دم توبه پرست
بهر گریه آمد آدم بر زمین تا بود گریان و نالان و حزین
آدم از فردوس و از بالای هفت پای ماچان از برای عذر رفت
گر ز پشت آدمی وز صلب او در طلب می باش هم در طلب او
ز آتش دل و آب دیده نقل ساز بوستان از ابر و خورشیدست باز
تو چه دانی ذوق آب دیدگان عاشق نانی تو چون نادیدگان
گر تو این انبان ز نان خالی کنی پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن بعد از آنش با ملک انباز کن
تا تو تاریک و ملول و تیره ای دان که با دیو لعین همشیره ای
لقمه ای کو نور افزود و کمال آن بود آورده از کسب حلال
روغنی کاید چراغ ما کشد آب خوانش چون چراغی را کشد
علم و حکمت زاید از لقمهٔ حلال عشق و رقت آید از لقمهٔ حلال
چون ز لقمه تو حسد بینی و دام جهل و غفلت زاید آن را دان حرام
هیچ گندم کاری و جو بر دهد دیده ای اسپی که کرهٔ خر دهد
لقمه تخمست و برش اندیشه ها لقمه بحر و گوهرش اندیشه ها
زاید از لقمهٔ حلال اندر دهان میل خدمت عزم رفتن آن جهان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از مثنوی با استناد به حکایت تقابل موسی و ساحران، به تبیین راه سلوک و آداب کسب معرفت می‌پردازد. مولانا تأکید می‌کند که نخستین گام در مسیر حقیقت، «ادب» و «خاموشی» است؛ چنان‌که ساحران با حرمت نهادن به مقام موسی، مسیر هدایت را بر خویش گشودند. شاعر در ادامه، این سکوت را به کودکی تشبیه می‌کند که برای سخن گفتن، ابتدا باید شنیدن بیاموزد.

در بخش پایانی، کلام به مبحث تأثیر تغذیه بر روح آدمی می‌رسد. مولانا لقمه را بذر اندیشه و کردار می‌داند و هشدار می‌دهد که لقمه‌های شبهه‌ناک و حرام، راه را بر نور و حکمت می‌بندند و انسان را به دایره غفلت و دنیاطلبی می‌کشانند. در این نگاه، پاکیِ ظاهر و باطن، لازمه‌ِ پروازِ روح به سوی حق است.

معنای روان

ساحران در عهد فرعون لعین چون مری کردند با موسی بکین

ساحران در روزگار فرعون ستمگر، با نیت رقابت و از روی کینه و دشمنی با موسی به مبارزه برخاستند.

نکته ادبی: «مری» به معنای ستیزه و مجادله است که در اینجا برای نشان دادن انگیزه ساحران به کار رفته است.

لیک موسی را مقدم داشتند ساحران او را مکرم داشتند

اما ساحران در آن میدان مبارزه، موسی را مقدم داشتند و به او احترام گذاشتند که این رعایتِ ادب، کلید هدایت آن‌ها شد.

نکته ادبی: «مکرم داشتند» اشاره به رعایت ادب و تکریم دارد که در قاموس عرفانی، مقدمه دریافت فیض است.

زانک گفتندش که فرمان آن تست گر همی خواهی عصا تو فکن نخست

زیرا به موسی گفتند: «فرمان، فرمانِ توست؛ اگر می‌خواهی، عصای خویش را اول تو بیفکن.»

نکته ادبی: «زانک» مخفف «زیرا که» است و «فکن» شکل امری فعل افکندن.

گفت نی اول شما ای ساحران افکنید ان مکرها را درمیان

موسی پاسخ داد: «خیر، شما ساحرانِ بزرگ هستید؛ ابتدا شما مکر و سحر خویش را در میان میدان آشکار کنید.»

نکته ادبی: «اندر میان» به معنای وسط میدانِ کارزار است.

این قدر تعظیم دینشان را خرید کز مری آن دست و پاهاشان برید

همین مقدار رعایت ادب و احترام به دینِ موسی، چنان ارزشی داشت که آن‌ها را به بهای جان و قطع دست و پا، به ایمان حقیقی رساند.

نکته ادبی: اشاره به این نکته که رعایت ادب، بهایی است که سرنوشت را دگرگون می‌کند.

ساحران چون حق او بشناختند دست و پا در جرم آن در باختند

ساحران هنگامی که حقانیت موسی را دریافتند و به حقیقت پیوستند، دست و پای خود را در راه آن حقیقت باختند (و به شهادت رسیدند).

نکته ادبی: «در باختند» به معنای فدا کردن و از دست دادن در راه آرمان است.

لقمه و نکته ست کامل را حلال تو نه ای کامل مخور می باش لال

هر نکته و هر لقمه‌ای برای انسانِ کامل (عارف واصل) روا و حلال است؛ اما تو که هنوز به آن کمال نرسیده‌ای، بیهوده سخن مگو و خاموش باش.

نکته ادبی: «لقمه و نکته» استعاره از معارف و خوراک‌های روحانی است که هر کس ظرفیت هضم آن را ندارد.

چون تو گوشی او زبان نی جنس تو گوشها را حق بفرمود انصتوا

از آنجا که تو هنوز شنونده‌ای و او (عارف) زبانِ گویای حقیقت است، خداوند دستور داده که در برابر حق «خاموش باشید» و گوش فرا دهید.

نکته ادبی: «انصتوا» اشاره به آیه قرآن دارد که امر به سکوت و گوش سپردن به کلام حق می‌کند.

کودک اول چون بزاید شیرنوش مدتی خامش بود او جمله گوش

کودک در نخستین روزهای حیاتش، مدتی فقط شنونده و خاموش است تا بتواند زبان باز کند.

نکته ادبی: «شیرنوش» وصف کودک شیرخوار است که کنایه از تازگی و خامی در مسیر یادگیری است.

مدتی می بایدش لب دوختن از سخن تا او سخن آموختن

انسان نیز باید مدتی لب از سخن فرو بندد تا بتواند شیوه‌ی سخن گفتنِ درست و آموختنِ دانش را بیاموزد.

نکته ادبی: «لب دوختن» کنایه از تمرینِ خاموشی برای کسب دانش است.

ور نباشد گوش و تی تی می کند خویشتن را گنگ گیتی می کند

اگر کسی گوش شنوا نداشته باشد و بی‌موقع سخن بگوید، خود را برای همیشه در جهان گنگ و ناتوان از درک حقیقت می‌کند.

نکته ادبی: «تی‌تی کردن» کنایه از سخنان نامفهوم و کودکانه است.

کر اصلی کش نبد ز آغاز گوش لال باشد کی کند در نطق جوش

کسی که از ابتدا کر به دنیا آمده، زبانش نیز به سخن باز نمی‌شود؛ کسی که نشنیده، چگونه می‌تواند در سخن گفتن غلیان و جوشش داشته باشد؟

نکته ادبی: اشاره به رابطه علی و معلولی میان «شنیدن» و «سخن گفتن» در فرآیند یادگیری.

زانک اول سمع باید نطق را سوی منطق از ره سمع اندر آ

زیرا برای رسیدن به نطق و گفتار، ابتدا باید «شنیدن» را آموخت؛ راه رسیدن به منطق و استدلال از مسیر گوش (شنیدن) می‌گذرد.

نکته ادبی: «سمع» در اینجا به معنای فراگیری و پذیرشِ دانشِ پیر است.

وادخلوا الابیات من ابوابها واطلبوا الاغراض فی اسبابها

(مانند این ضرب‌المثل عربی) از درِ خانه‌ها وارد شوید و اهداف و مقاصد خود را از راه‌های درست و اسبابِ آن جست‌وجو کنید.

نکته ادبی: اشاره به آیه «و اتوا البیوت من ابوابها» که تأکید بر رعایت آداب و روش‌های صحیح رسیدن به مقصود است.

نطق کان موقوف راه سمع نیست جز که نطق خالق بی طمع نیست

سخنی که وابسته به شنیدن از دیگران نیست، تنها کلام خالق است که از سر نیاز و چشم‌داشت نیست.

نکته ادبی: «موقوف» به معنای وابسته و مشروط است.

مبدعست او تابع استاد نی مسند جمله ورا اسناد نی

او (خداوند) خود آفریننده‌ی کلام است و تابع هیچ استادی نیست؛ سخن او بر هر کلامی مقدم است و نیازی به ارجاع ندارد.

نکته ادبی: «مبدع» به معنای آفریننده‌ی نخستین و بدون الگو است.

باقیان هم در حرف هم در مقال تابع استاد و محتاج مثال

دیگران (انسان‌ها) چه در حرف زدن و چه در نوشتن، همگی تابع استاد و نیازمند به الگو و سرمشق هستند.

نکته ادبی: «مقال» به معنای گفته و سخن است.

زین سخن گر نیستی بیگانه ای دلق و اشکی گیر در ویرانه ای

اگر از این سخن (حقیقت الهی) بیگانه نیستی، رختِ دنیا را رها کن و با گریه و توبه در گوشه‌ای انزوا گزین.

نکته ادبی: «دلق» لباس صوفیان که نماد زهد و ترک دنیاست.

زانک آدم زان عتاب از اشک رست اشک تر باشد دم توبه پرست

زیرا آدم (ع) با همان گریه و زاری از عتابِ الهی رهایی یافت؛ اشکِ جاری، نشانه‌ی توبه‌ی خالصانه است.

نکته ادبی: «اشک تر» کنایه از توبه‌ی واقعی و خالص است که جاری می‌شود.

بهر گریه آمد آدم بر زمین تا بود گریان و نالان و حزین

آدم به این جهانِ خاکی آمد تا همواره گریان، نالان و اندوهگین باشد (و راه بازگشت را بجوید).

نکته ادبی: «حزین» به معنای اندوهگین است که اینجا صفتِ لازمه‌یِ غربتِ انسان از بهشت است.

آدم از فردوس و از بالای هفت پای ماچان از برای عذر رفت

آدم از بهشت و از جایگاهِ والایِ هفت آسمان، برای عذرخواهی و توبه به پایین (زمین) آمد.

نکته ادبی: «پای ماچان» به معنای پیاده، با فروتنی و در حال توبه است.

گر ز پشت آدمی وز صلب او در طلب می باش هم در طلب او

اگر تو از نسل آدمی، پس همانند او همواره در طلبِ حق و در جست‌وجوی آن باش.

نکته ادبی: «صلب» به معنای پشت و نسل است.

ز آتش دل و آب دیده نقل ساز بوستان از ابر و خورشیدست باز

از آتشِ دل (سوزِ عشق) و آبِ دیده (اشک)، پیامی به سوی محبوب بفرست؛ همان‌طور که باغ با ترکیب ابر و خورشید، دوباره زنده می‌شود.

نکته ادبی: «نقل ساز» در اینجا به معنای ترکیب کردن یا ساختنِ معجونی از سوز و اشک است.

تو چه دانی ذوق آب دیدگان عاشق نانی تو چون نادیدگان

تو که شیفته‌ی نان و خوراکی هستی، از لذتِ اشک‌ریختن و حالِ معنوی چه می‌دانی؟

نکته ادبی: «انبان» کیسه و ظرف است که اینجا استعاره از شکم و دنیای مادی است.

گر تو این انبان ز نان خالی کنی پر ز گوهرهای اجلالی کنی

اگر این کیسه‌یِ وجود (شکم) را از نان و هوس خالی کنی، می‌توانی آن را با گوهرهای ارزشمند الهی پر کنی.

نکته ادبی: «گوهرهای اجلالی» استعاره از معارف و فضایل اخلاقی است.

طفل جان از شیر شیطان باز کن بعد از آنش با ملک انباز کن

جانِ کودک‌صفتِ خود را از شیرِ وسوسه‌های شیطانی بازگیر و پس از آن، او را با فرشتگان هم‌نشین کن.

نکته ادبی: «باز کن» به معنای از شیر گرفتن کودک است که اینجا استعاره از قطعِ وابستگی به هوای نفس است.

تا تو تاریک و ملول و تیره ای دان که با دیو لعین همشیره ای

تا زمانی که تاریک‌دل، افسرده و تیره‌بخت هستی، بدان که با دیوِ رانده‌شده هم‌دستی و هم‌سخنی.

نکته ادبی: «همشیره» در اینجا به معنای همراه و هم‌جنس بودن در صفات است.

لقمه ای کو نور افزود و کمال آن بود آورده از کسب حلال

لقمه‌ای که در وجودت نور و کمال می‌افزاید، آن است که از راه کسبِ حلال به دست آمده باشد.

نکته ادبی: «لقمه» نمادِ ورودی‌های روح (هم مادی و هم فکری) است.

روغنی کاید چراغ ما کشد آب خوانش چون چراغی را کشد

روغنی که چراغ را خاموش کند (آب)، مانند لقمه‌ی حرامی است که نورِ ایمان را در دل می‌کشد.

نکته ادبی: تشبیه بسیار دقیق؛ آب به جای روغن در چراغ، نور را خاموش می‌کند، همچون حرام‌خواری که نور دل را می‌میراند.

علم و حکمت زاید از لقمهٔ حلال عشق و رقت آید از لقمهٔ حلال

علم، حکمت، عشق و لطافتِ روح، همگی محصولِ لقمه‌ی حلال است.

نکته ادبی: «رقت» به معنای نرمیِ دل و انعطاف‌پذیری در برابر حق است.

چون ز لقمه تو حسد بینی و دام جهل و غفلت زاید آن را دان حرام

اما اگر از لقمه‌ای که می‌خوری، حسد و دام‌گستری برای دیگران زاییده شد، بدان که آن لقمه حرام است.

نکته ادبی: «دام» استعاره از مکر و فریبکاری است.

هیچ گندم کاری و جو بر دهد دیده ای اسپی که کرهٔ خر دهد

آیا دیده‌ای کسی گندم بکارد و جو برداشت کند؟ یا دیده‌ای اسبی، کره‌ی خر به دنیا بیاورد؟ (نتیجه تابعِ بذر است).

نکته ادبی: تمثیل برای تبیینِ قانونِ «از کوزه همان برون تراود که در اوست».

لقمه تخمست و برش اندیشه ها لقمه بحر و گوهرش اندیشه ها

لقمه مانندِ بذر است و اندیشه‌های تو حاصلِ آن بذر است؛ لقمه همچون دریاست و اندیشه‌های تو مرواریدِ آن.

نکته ادبی: استعاره لقمه به بحر (دریا) که گوهرهای (افکار) از آن استخراج می‌شود.

زاید از لقمهٔ حلال اندر دهان میل خدمت عزم رفتن آن جهان

از لقمه‌ی حلال در دهان، میل به خدمتِ به خلق و عزمِ سفر به جهان آخرت پدید می‌آید.

نکته ادبی: نشان دادنِ اثرِ معنویِ تغذیه‌ی سالم بر گرایش‌های الهیِ انسان.

آرایه‌های ادبی

تشبیه لقمه همچون دریاست

لقمه به دریا و اندیشه‌ها به مروارید درون آن تشبیه شده‌اند که نشان‌دهنده‌ی تأثیر مستقیمِ تغذیه بر افکار است.

تمثیل هیچ گندم کاری و جو بر دهد

استفاده از قانون طبیعت برای اثبات رابطه‌ی علی و معلولی میان لقمه‌ی حرام/حلال و نتایج اخلاقیِ آن.

استعاره شیر شیطان

وسوسه‌ها و هواهای نفسانی که همچون شیرِ مادر، جانِ انسان را تغذیه و تربیت می‌کنند.

ایهام/کنایه روغنی کاید چراغ ما کشد

روغنی که باعث خاموش شدن چراغ می‌شود (آب)؛ کنایه‌ای از لقمه‌ی حرام که نور معرفت را خاموش می‌کند.