مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۸۱ - تفسیر و هو معکم اینما کنتم

مولوی
بار دیگر ما به قصه آمدیم ما از آن قصه برون خود کی شدیم
گر به جهل آییم آن زندان اوست ور به علم آییم آن ایوان اوست
ور به خواب آییم مستان وییم ور به بیداری به دستان وییم
ور بگرییم ابر پر زرق وییم ور بخندیم آن زمان برق وییم
ور بخشم و جنگ عکس قهر اوست ور بصلح و عذر عکس مهر اوست
ما کییم اندر جهان پیچ پیچ چون الف او خود چه دارد هیچ هیچ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این سروده، شاعر به تبیینِ جایگاه هستی‌شناسانه‌ی انسان در آینه‌ی تجلیات الهی می‌پردازد. او بر این باور است که تمامِ حالات، اطوار و ویژگی‌های وجودیِ انسان، نه اموری منفک و مستقل، بلکه بازتابی از صفاتِ جمال و جلال خداوند است. در نگاهِ شاعر، انسان خود اصالتی ندارد و هرچه از او سر می‌زند، تنها انعکاسی از اراده‌ی الهی است.

فضایِ کلیِ شعر، دعوت به نگاهی وحدت‌گرایانه به جهان است؛ جهانی که در آن انسان همچون آینه‌ای، تنها نمایش‌گرِ آن حقیقتِ مطلق است. شاعر با بهره‌گیری از تقابل‌های دوگانه (خنده و گریه، صلح و جنگ)، نشان می‌دهد که هرآنچه ما تجربه می‌کنیم، در دایره‌ی اراده و جلوه‌گریِ محبوب معنا می‌یابد و هویتِ فردیِ انسان در برابرِ آن حضورِ بی‌کران، پوچ و تهی است.

معنای روان

بار دیگر ما به قصه آمدیم ما از آن قصه برون خود کی شدیم

دوباره وارد این ماجرا و داستانِ زندگی شدیم؛ در حالی که حقیقت این است که ما هرگز از این داستان بیرون نرفته بودیم که بخواهیم دوباره به آن وارد شویم.

نکته ادبی: قصه استعاره از جهان هستی و طرحِ الهی است. واژه کی به معنای چه زمان و اینجا به مفهوم انکاری است که تاکید بر عدمِ خروج دارد.

گر به جهل آییم آن زندان اوست ور به علم آییم آن ایوان اوست

اگر در نادانی به سر ببریم، این نادانی همچون زندانی است که خداوند برای ما ساخته و اگر به آگاهی و دانایی برسیم، این دانش کاخ و جایگاه باشکوهی است که آن نیز از اوست.

نکته ادبی: تقابلِ جهل و علم با زندان و ایوان، بیانگرِ این نکته است که هر دو حالتِ انسان، تحتِ سیطره و تدبیرِ حق است.

ور به خواب آییم مستان وییم ور به بیداری به دستان وییم

اگر به خواب برویم، در مستی و بی‌خودیِ او غرقیم و اگر بیدار باشیم، در حالِ بازی‌خوردن یا مواجهه با نیرنگ و تقدیرِ او هستیم.

نکته ادبی: دستان در ادبیات کهن به معنای حیله، نیرنگ و بازی است که در اینجا به معنای اسباب‌بازی بودنِ انسان در دستِ تقدیر به کار رفته است.

ور بگرییم ابر پر زرق وییم ور بخندیم آن زمان برق وییم

اگر گریه کنیم، مانند ابری هستیم که پر از جلوه‌گری و فریبِ اوست و اگر بخندیم، در آن لحظه همچون برقی هستیم که از او درخشیده است.

نکته ادبی: زرق در ظاهر به معنای فریب است اما در اینجا استعاره از تجلیاتِ ظاهری و زودگذرِ الهی است که چشم را می‌رباید.

ور بخشم و جنگ عکس قهر اوست ور بصلح و عذر عکس مهر اوست

اگر در حال خشم و ستیز باشیم، این حال بازتابِ قهر و خشمِ الهی است و اگر در صلح و عذرخواهی باشیم، این نیز بازتابِ مهر و محبتِ اوست.

نکته ادبی: عکس در اینجا به معنای انعکاس و بازتاب است؛ یعنی انسان آینه‌ای است که صفاتِ خداوند در او جلوه‌گر می‌شود.

ما کییم اندر جهان پیچ پیچ چون الف او خود چه دارد هیچ هیچ

ما در این جهانِ پر از پیچ و خم و ابهام، چه کسی هستیم؟ در برابرِ قامتِ بلندِ حقیقت (الف)، ما هیچ‌کاره‌ایم و اصلا هیچ نیستیم.

نکته ادبی: الف نمادِ قامتِ یار یا ذاتِ حق است که در برابرِ آن، وجودِ مجازیِ انسان چیزی جز هیچ نیست. تکرارِ هیچ برای تاکید بر فناست.

آرایه‌های ادبی

استعاره قصه

اشاره به جهانِ مادی و طرحِ الهی که انسان در آن گرفتار است.

تضاد جهل و علم، خواب و بیداری، گریه و خنده

بهره‌گیری از تقابل‌ها برای نشان دادن اینکه همه حالات انسانی در دایره‌ی اراده‌ی الهی یکسان است.

تشبیه ابر و برق

تشبیه حالاتِ گریه و خنده به ابر و برق برای نشان دادن ناپایداری و تجلی‌بودنِ آن‌ها.

تلمیح/نماد الف

الف نمادِ قامتِ محبوب یا ذاتِ هستی است که در برابرِ هیچ‌بودنِ انسان قرار گرفته است.