مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۷۴ - جمع شدن نخچیران گرد خرگوش و ثنا گفتن او را

مولوی
جمع گشتند آن زمان جمله وحوش شاد و خندان از طرب در ذوق و جوش
حلقه کردند او چو شمعی در میان سجده آوردند و گفتندش که هان
تو فرشتهٔ آسمانی یا پری نی تو عزرائیل شیران نری
هرچه هستی جان ما قربان تست دست بردی دست و بازویت درست
راند حق این آب را در جوی تو آفرین بر دست و بر بازوی تو
باز گو تا چون سگالیدی به مکر آن عوان را چون بمالیدی به مکر
بازگو تا قصه درمانها شود بازگو تا مرهم جانها شود
بازگو کز ظلم آن استم نما صد هزاران زخم دارد جان ما
گفت تایید خدا بد ای مهان ورنه خرگوشی کی باشد در جهان
قوتم بخشید و دل را نور داد نور دل مر دست و پا را زور داد
از بر حق می رسد تفضیلها باز هم از حق رسد تبدیلها
حق بدور نوبت این تایید را می نماید اهل ظن و دید را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، صحنه‌ای از پیروزی تدبیر و ایمان بر قدرتِ خودکامه ترسیم شده است. حیواناتِ وحشی که همگی از ظلمِ شیرِ ستمگر به ستوه آمده بودند، حالا در برابر خرگوشی که با هوشمندی شیر را به دام انداخته، سر تعظیم فرود آورده و او را ستایش می‌کنند.

نکته محوری در این میان، پرهیزِ عارفانه خرگوش از تکبر است؛ او پیروزی خود را نه به حسابِ تواناییِ فردی، بلکه به فضل و تأییدِ الهی می‌گذارد و با این کار، الگویی از توکل و تواضع را ارائه می‌دهد.

معنای روان

جمع گشتند آن زمان جمله وحوش شاد و خندان از طرب در ذوق و جوش

در آن لحظه تمام حیوانات وحشی گرد هم جمع شدند؛ در حالی که از شادی و نشاط، سرشار از شوق و هیجان بودند.

نکته ادبی: وحوش جمع مکسر واژه وحش است که در متون کهن به حیوانات جنگلی اطلاق می‌شده است.

حلقه کردند او چو شمعی در میان سجده آوردند و گفتندش که هان

خرگوش را مانند شمعی در میان گرفتند و دورش حلقه زدند و با تواضع به او سجده بردند و گفتند:

نکته ادبی: در اینجا خرگوش به شمع تشبیه شده که نماد هدایت و مرکزیت در انجمن است.

تو فرشتهٔ آسمانی یا پری نی تو عزرائیل شیران نری

آیا تو فرشته‌ای آسمانی هستی یا پری؟ و یا شاید تو عزرائیلِ (فرشته مرگ) شیرانِ نر و قدرتمند هستی؟

نکته ادبی: اشاره به عزرائیل تلمیحی به اسطوره‌های دینی است که در اینجا برای ترسیم قدرتِ قاهر خرگوش به کار رفته است.

هرچه هستی جان ما قربان تست دست بردی دست و بازویت درست

هر که هستی، جان ما فدای تو باد؛ دست و بازویت پرتوان و پاینده باشد که چنین کار سترگی انجام دادی.

نکته ادبی: دست و بازو استعاره از توانایی و قدرتِ عمل است.

راند حق این آب را در جوی تو آفرین بر دست و بر بازوی تو

خداوندِ متعال این آبِ حیات و پیروزی را در جویبارِ وجودِ تو جاری ساخت؛ آفرین و درود بر دست و بازوی تو.

نکته ادبی: جوی در اینجا استعاره از مجرای عنایت الهی است که به بنده می‌رسد.

باز گو تا چون سگالیدی به مکر آن عوان را چون بمالیدی به مکر

برای ما بازگو کن که چگونه با مکر و حیله‌گری به چنین چاره‌جویی دست یافتی و آن ستمگرِ شیر را چگونه با زیرکی از پای درآوردی؟

نکته ادبی: عوان در متون کهن به معنای مأمور ستمگر یا خود ستمگر است.

بازگو تا قصه درمانها شود بازگو تا مرهم جانها شود

این داستان را برای ما روایت کن تا درمانی برای مشکلات ما باشد و مرهمی بر زخم‌های جانِ ما بنشیند.

نکته ادبی: تکرارِ فعل بازگو کن برای تأکید بر اهمیتِ دریافتِ این حکمت و انتقال آن به دیگران است.

بازگو کز ظلم آن استم نما صد هزاران زخم دارد جان ما

از آنجا که جان ما از ظلم و ستمِ آن بیدادگر، هزاران زخمِ عمیق برداشته است، این ماجرا را برای ما تعریف کن.

نکته ادبی: ستم‌نما صفتِ شیر است و به معنای کسی است که مظهر ظلم و بیدادگری است.

گفت تایید خدا بد ای مهان ورنه خرگوشی کی باشد در جهان

خرگوش در پاسخ گفت: ای بزرگان! این پیروزی تنها به واسطه تأیید و یاریِ خداوند بود؛ وگرنه از یک خرگوشِ ضعیف در برابر چنین شیرِ قدرتمندی چه کاری بر می‌آمد؟

نکته ادبی: تأیید در ادبیات عرفانی به معنای یاریِ غیبی است که از سوی حق به بنده می‌رسد.

قوتم بخشید و دل را نور داد نور دل مر دست و پا را زور داد

خداوند به من قوت بخشید و در دلم نورِ ایمان و حکمت تاباند؛ و آن نورِ دل بود که به دست و پای من قدرتِ عمل بخشید.

نکته ادبی: نورِ دل در متون عرفانی نمادِ معرفت و هدایتِ باطنی است که منشأ تحولِ ظاهری می‌شود.

از بر حق می رسد تفضیلها باز هم از حق رسد تبدیلها

بخشش‌ها و الطافِ الهی از سوی حق تعالی بر بندگان فرود می‌آید و باز هم تغییر احوال و دگرگونی امور به دست اوست.

نکته ادبی: تفضیل به معنای عطا کردنِ فضل و برتری است.

حق بدور نوبت این تایید را می نماید اهل ظن و دید را

خداوند این تأیید و عنایتِ خویش را در نوبت‌های گوناگون به اهلِ نظر و کسانی که با دیده بصیرت می‌نگرند، آشکار می‌سازد.

نکته ادبی: اهل ظن و دید کسانی هستند که دارای قدرتِ درک و بینش هستند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو شمعی در میان

تشبیه خرگوش به شمع برای نمایش محوریت و درخشندگی او در میان سایر حیوانات.

تلمیح عزرائیل شیران

اشاره به فرشته قبض روح برای بزرگداشتِ نقش خرگوش در از میان بردن شیر.

کنایه دست و بازویت درست

کنایه از سلامت و توانمندی و قدرتِ عمل.

استعاره آب را در جوی تو راند

استعاره از جاری شدنِ عنایت و مددِ الهی در وجود خرگوش.

مبالغه صد هزاران زخم

اغراق برای نشان دادن شدتِ رنج و دردی که حیوانات از ظلم شیر متحمل شده بودند.