مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۷۲ - نظر کردن شیر در چاه و دیدن عکس خود را و آن خرگوش را

مولوی
چونک شیر اندر بر خویشش کشید در پناه شیر تا چه می دوید
چونک در چه بنگریدند اندر آب اندر آب از شیر و او در تافت تاب
شیر عکس خویش دید از آب تفت شکل شیری در برش خرگوش زفت
چونک خصم خویش را در آب دید مر ورا بگذاشت و اندر چه جهید
در فتاد اندر چهی کو کنده بود زانک ظلمش در سرش آینده بود
چاه مظلم گشت ظلم ظالمان این چنین گفتند جملهٔ عالمان
هر که ظالم تر چهش با هول تر عدل فرمودست بتر را بتر
ای که تو از جاه ظلمی می کنی دانک بهر خویش چاهی می کنی
گرد خود چون کرم پیله بر متن بهر خود چه می کنی اندازه کن
مر ضعیفان را تو بی خصمی مدان از نبی ذا جاء نصر الله خوان
گر تو پیلی خصم تو از تو رمید نک جزا طیرا ابابیلت رسید
گر ضعیفی در زمین خواهد امان غلغل افتد در سپاه آسمان
گر بدندانش گزی پر خون کنی درد دندانت بگیرد چون کنی
شیر خود را دید در چه وز غلو خویش را نشناخت آن دم از عدو
عکس خود را او عدو خویش دید لاجرم بر خویش شمشیری کشید
ای بسا ظلمی که بینی در کسان خوی تو باشد دریشان ای فلان
اندریشان تافته هستی تو از نفاق و ظلم و بد مستی تو
آن توی و آن زخم بر خود می زنی بر خود آن دم تار لعنت می تنی
در خود آن بد را نمی بینی عیان ورنه دشمن بودیی خود را بجان
حمله بر خود می کنی ای ساده مرد همچو آن شیری که بر خود حمله کرد
چون به قعر خوی خود اندر رسی پس بدانی کز تو بود آن ناکسی
شیر را در قعر پیدا شد که بود نقش او آنکش دگر کس می نمود
هر که دندان ضعیفی می کند کار آن شیر غلط بین می کند
می ببیند خال بد بر روی عم عکس خال تست آن از عم مرم
مومنان آیینهٔ همدیگرند این خبر می از پیمبر آورند
پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود زان سبب عالم کبودت می نمود
گر نه کوری این کبودی دان ز خویش خویش را بد گو مگو کس را تو بیش
مومن ار ینظر بنور الله نبود غیب مومن را برهنه چون نمود
چون که تو ینظر بنار الله بدی در بدی از نیکوی غافل شدی
اندک اندک آب بر آتش بزن تا شود نار تو نور ای بوالحزن
تو بزن یا ربنا آب طهور تا شود این نار عالم جمله نور
آب دریا جمله در فرمان تست آب و آتش ای خداوند آن تست
گر تو خواهی آتش آب خوش شود ور نخواهی آب هم آتش شود
این طلب در ما هم از ایجاد تست رستن از بیداد یا رب داد تست
بی طلب تو این طلب مان داده ای گنج احسان بر همه بگشاده ای

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با بهره‌گیری از حکایت شیر و خرگوش، تمثیلی عمیق از روان‌شناسیِ عرفانی ارائه می‌دهد. شاعر با تصویرسازیِ برخورد شیر با تصویرِ خود در چاه، این حقیقت را بازگو می‌کند که آنچه ما در دیگران می‌بینیم و نسبت به آن خشمگین می‌شویم، اغلب بازتابی از صفات ناپسند و درونیِ خودِ ماست. در واقع، انسان در قضاوت‌های تند و پرخاشگرانه نسبت به جهان، ناخودآگاه در حال مبارزه با سایه‌های وجود خویش است و با هر حمله به دیگری، در حقیقت به خود آسیب می‌رساند.

در ادامه، متن با رویکردی اخلاقی و عرفانی، راهکارِ رهایی از این خودفریبی را در خودشناسی و پالایشِ جان می‌داند. شاعر تأکید می‌کند که جهان آیینه است؛ اگر زشتی می‌بینیم، ریشه در درون ما دارد. دعوتِ نهاییِ اثر، طلبِ فیضِ الهی برای تبدیلِ آتشِ خشم و خودبینی به نورِ معرفت و صفایِ باطن است تا انسان بتواند با نگاهی روشن، حقایق هستی را فراتر از پندارهایِ شخصی و تیرگی‌های درونی ببیند.

معنای روان

چونک شیر اندر بر خویشش کشید در پناه شیر تا چه می دوید

شیر وقتی خرگوش را به خود نزدیک کرد، در پناه خشم خود چگونه بی‌تابانه می‌دوید و با عجله حرکت می‌کرد.

نکته ادبی: اندر بر کشیدن کنایه از نزدیک کردن و تسلط یافتن است.

چونک در چه بنگریدند اندر آب اندر آب از شیر و او در تافت تاب

هنگامی که به درون چاه نگاه کردند، در آب چاه تصویر شیر و خرگوش افتاد و شیر از دیدن این تصویر دچار اضطراب شد.

نکته ادبی: تابیدن در اینجا به معنای اضطراب و تلاطم روحی است.

شیر عکس خویش دید از آب تفت شکل شیری در برش خرگوش زفت

شیر عکس خودش را در آب تیره دید و گمان کرد که شیری دیگر، خرگوش چاق و بزرگی را در آغوش گرفته است.

نکته ادبی: زفت به معنای درشت و ستبر است.

چونک خصم خویش را در آب دید مر ورا بگذاشت و اندر چه جهید

زمانی که شیر دشمن خیالی خود را در آب دید، خرگوش را رها کرد و خشمگینانه به درون چاه پرید.

نکته ادبی: جهیدن در اینجا به معنای با شتاب پریدن و حمله کردن است.

در فتاد اندر چهی کو کنده بود زانک ظلمش در سرش آینده بود

شیر در همان چاهی افتاد که خودش برای دیگران کنده بود، چرا که ظلم و ستمی که روا داشته بود، سرانجام به خودش بازگشت.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل چاه‌کن همیشه در چاه است.

چاه مظلم گشت ظلم ظالمان این چنین گفتند جملهٔ عالمان

همه دانشمندان چنین گفتند که چاهی که ظالمان برای دیگران حفر می‌کنند، در نهایت به محل نابودی خودشان تبدیل می‌شود.

نکته ادبی: مظلم به معنای تاریک و پر از ظلمت است.

هر که ظالم تر چهش با هول تر عدل فرمودست بتر را بتر

هر کس ظالم‌تر باشد، چاهی که برای او مهیاست هولناک‌تر است؛ زیرا عدل الهی برای کارهای بدتر، جزای سخت‌تری تعیین کرده است.

نکته ادبی: هول به معنای ترسناک و سهمگین است.

ای که تو از جاه ظلمی می کنی دانک بهر خویش چاهی می کنی

ای کسی که از روی غرور و نادانی ظلم می‌کنی، بدان که با این کار، در واقع داری برای خودت چاهی حفر می‌کنی.

نکته ادبی: جاه در اینجا به معنای مقام و غرور برخاسته از آن است.

گرد خود چون کرم پیله بر متن بهر خود چه می کنی اندازه کن

مانند کرم ابریشم که پیله را به دور خود می‌تند، مراقب باش که با اعمالت برای خودت چه دام و چاهی می‌سازی.

نکته ادبی: تمثیل کرم پیله اشاره به محدود کردن خویشتن با اعمال خود است.

مر ضعیفان را تو بی خصمی مدان از نبی ذا جاء نصر الله خوان

ضعیفان را بدون پشتیبان تصور مکن؛ به آیه «إذا جاء نصر الله» رجوع کن و بدان که نصرت الهی با آنان است.

نکته ادبی: اشاره به سوره نصر و حمایت خداوند از مؤمنان.

گر تو پیلی خصم تو از تو رمید نک جزا طیرا ابابیلت رسید

اگر تو مانند پیلی قدرتمند هستی و دشمنت از ترس تو فرار می‌کند، بدان که عاقبت عذاب الهی (طیر ابابیل) به سراغت می‌آید.

نکته ادبی: اشاره به داستان اصحاب فیل در قرآن.

گر ضعیفی در زمین خواهد امان غلغل افتد در سپاه آسمان

اگر انسانی ضعیف در روی زمین دادخواهی کند و امان بخواهد، صدای ناله او در سپاه آسمانیان غوغا و هیاهو به پا می‌کند.

نکته ادبی: غلغل کنایه از هیاهو و فریاد است.

گر بدندانش گزی پر خون کنی درد دندانت بگیرد چون کنی

اگر با دندان خود به ضعیفی آسیب بزنی و او را خونین کنی، درد آن دندان به سراغ خودت می‌آید؛ آنگاه چه می‌کنی؟

نکته ادبی: اشاره به قانون بازتاب اعمال در جهان هستی.

شیر خود را دید در چه وز غلو خویش را نشناخت آن دم از عدو

شیر از شدت خشم، تصویر خودش را در چاه دید اما در آن لحظه متوجه نشد که آن تصویر دشمن نیست، بلکه خودش است.

نکته ادبی: غلو در اینجا به معنای افراط و شدت خشم است.

عکس خود را او عدو خویش دید لاجرم بر خویش شمشیری کشید

او تصویر خودش را دشمن پنداشت و به همین دلیل به سمت خود شمشیر کشید و به خود آسیب رساند.

نکته ادبی: شمشیر کشیدن استعاره از آسیب رساندن به خویشتن است.

ای بسا ظلمی که بینی در کسان خوی تو باشد دریشان ای فلان

ای فلانی، بسیاری از ظلم‌هایی که در دیگران می‌بینی، در واقع خوی و منش خودِ توست که در آنان بازتاب یافته است.

نکته ادبی: تأکید بر فرافکنی ویژگی‌های درونی به دیگران.

اندریشان تافته هستی تو از نفاق و ظلم و بد مستی تو

آنچه در وجود دیگران می‌بینی و موجب خشم تو می‌شود، همان هستیِ توست که از نفاق و ستم و مستیِ بدِ تو ناشی شده است.

نکته ادبی: مستی به معنای بی‌خبری و غفلت از حقیقت است.

آن توی و آن زخم بر خود می زنی بر خود آن دم تار لعنت می تنی

آن تصویرِ خبیث، خودِ تو هستی و آن زخمی که به او می‌زنی، در حقیقت بر پیکر خودت وارد می‌آید و لعنت را بر خود می‌بافی.

نکته ادبی: تار لعنت تنی استعاره از فراهم کردن اسباب گرفتاری برای خویش است.

در خود آن بد را نمی بینی عیان ورنه دشمن بودیی خود را بجان

چون آن بدی را در درون خود نمی‌بینی، آن را به دیگری نسبت می‌دهی؛ وگرنه اگر به حقیقت خود آگاه بودی، با تمام وجود با خویش دشمنی می‌کردی.

نکته ادبی: اشاره به اینکه ناآگاهی از معایب خود، ریشه درگیری‌های بیهوده است.

حمله بر خود می کنی ای ساده مرد همچو آن شیری که بر خود حمله کرد

ای مرد ساده‌لوح، تو در حال حمله به خودت هستی؛ درست همانند آن شیری که به تصویر خود در چاه حمله کرد.

نکته ادبی: ساده‌مرد کنایه از کسی است که از باطن خویش غافل است.

چون به قعر خوی خود اندر رسی پس بدانی کز تو بود آن ناکسی

هنگامی که به عمق وجود خود برسی و خود را بشناسی، آنگاه درک می‌کنی که آن بدی و پستی، از خودِ تو نشئت می‌گرفت.

نکته ادبی: قعر خو به معنای اعماق وجود و باطن است.

شیر را در قعر پیدا شد که بود نقش او آنکش دگر کس می نمود

برای شیر در اعماق چاه آشکار شد که آن تصویر، نه دشمنی بیگانه، بلکه نقشِ خود او بود که به چشمش دیگرگونه می‌آمد.

نکته ادبی: غلط دیدن یا دیگرگونه دیدن ناشی از جهل است.

هر که دندان ضعیفی می کند کار آن شیر غلط بین می کند

هر کس که به دنبال آزار و اذیتِ ضعیفان است، دقیقاً همان اشتباهی را مرتکب می‌شود که آن شیرِ خطاکار انجام داد.

نکته ادبی: غلط‌بین اشاره به کسی است که حقیقت را وارونه می‌بیند.

می ببیند خال بد بر روی عم عکس خال تست آن از عم مرم

اگر عیب یا خال زشتی بر صورت عمو می‌بینی، بدان که آن فقط بازتاب خالِ خودت است که در آیینه وجود او افتاده است.

نکته ادبی: عم نماد دیگری است که ما او را آیینه خود می‌دانیم.

مومنان آیینهٔ همدیگرند این خبر می از پیمبر آورند

مؤمنان آینه‌های یکدیگرند؛ این سخنِ ارزشمند را پیامبر اکرم (ص) به ما آموخته است.

نکته ادبی: اشاره به حدیث مشهور المومن مرآة المومن.

پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود زان سبب عالم کبودت می نمود

اگر شیشه‌ای کبود جلوی چشمت گرفته باشی، تمام عالم را کبود می‌بینی و گمان می‌کنی جهان تیره است.

نکته ادبی: شیشه کبود استعاره از پیش‌فرض‌های ذهنی و نگاه آلوده به رذایل است.

گر نه کوری این کبودی دان ز خویش خویش را بد گو مگو کس را تو بیش

اگر کور نیستی، بدان که این تیرگی از وجود خودت است؛ پس به خودت بد بگو و دیگران را ملامت نکن.

نکته ادبی: تأکید بر پذیرش مسئولیت اخلاقی فردی.

مومن ار ینظر بنور الله نبود غیب مومن را برهنه چون نمود

اگر مؤمن به نور الهی نگاه نکند، چگونه ممکن است حقیقتِ غیب و باطنِ مؤمن دیگر بر او آشکار شود؟

نکته ادبی: اشاره به حدیث مؤمن با نور خدا می‌نگرد.

چون که تو ینظر بنار الله بدی در بدی از نیکوی غافل شدی

هنگامی که تو با آتشِ خشم و ستم می‌نگری، بدی‌ها را می‌بینی و از دیدن نیکی‌ها غافل می‌شوی.

نکته ادبی: نار الله استعاره از خشم و غضب و بدخواهی است.

اندک اندک آب بر آتش بزن تا شود نار تو نور ای بوالحزن

کم‌کم آبِ معرفت بر آتشِ خشم بریز تا این آتشِ وجودت به نورِ هدایت تبدیل شود، ای کسی که در اندوهی.

نکته ادبی: بوالحزن کسی است که گرفتار اندوهِ دنیوی است.

تو بزن یا ربنا آب طهور تا شود این نار عالم جمله نور

پروردگارا، تو آبِ پاک و مقدسِ خود را بر ما ببار تا این آتشِ سوزانِ عالمِ وجود، سراسر به نور تبدیل شود.

نکته ادبی: آب طهور استعاره از فیض و رحمت الهی است.

آب دریا جمله در فرمان تست آب و آتش ای خداوند آن تست

آبِ دریاها و تمام عناصر هستی تحت فرمان توست؛ آب و آتش، ای خداوند، همه در یدِ قدرت توست.

نکته ادبی: اشاره به قدرت مطلق پروردگار در تغییر ماهیت اشیاء.

گر تو خواهی آتش آب خوش شود ور نخواهی آب هم آتش شود

اگر اراده کنی، آتش برای ما گوارا (آب) می‌شود و اگر نخواهی، آب نیز برای ما سوزاننده (آتش) خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به داستان گلستان شدن آتش بر ابراهیم.

این طلب در ما هم از ایجاد تست رستن از بیداد یا رب داد تست

این طلب و آرزویِ تعالی در ما نیز از سوی تو آفریده شده است؛ رهایی از ستم نیز با یاری و دادگریِ تو ممکن است.

نکته ادبی: داد در اینجا به معنای عدل و یاری‌رسانی است.

بی طلب تو این طلب مان داده ای گنج احسان بر همه بگشاده ای

تو پیش از آنکه ما درخواستی کنیم، این شوقِ طلب را به ما عطا کردی و گنجینه‌های احسانت را بر روی همگان گشودی.

نکته ادبی: اشاره به لطف پیشین الهی قبل از دعا و طلب بنده.

آرایه‌های ادبی

تمثیل (Allegory) شیر و چاه

شیر نماد نفس سرکش و چاه نماد پیامد اعمال و خودخواهی است که باعث سقوط انسان می‌شود.

تضاد (Antithesis) آب و آتش

شاعر از تقابل این دو عنصر برای نشان دادن قدرت تغییرِ ماهیت به دست خداوند استفاده کرده است.

تلمیح (Allusion) ینظر بنور الله / طیر ابابیل

اشاره به احادیث و آیات قرآنی برای تأکید بر مفاهیم عرفانیِ بینش و مکافات عمل.

نمادگرایی (Symbolism) آینه

مؤمنان آیینه یکدیگرند؛ بازتاب صفاتِ درونیِ شخص در دیگری.

کنایه (Metonymy) شیشه کبود

کنایه از پیش‌فرض‌های غلط و نگاهِ آلوده به غرض که واقعیت را وارونه نشان می‌دهد.