مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۷۱ - پرسیدن شیر از سبب پای واپس کشیدن خرگوش

مولوی
شیر گفتش تو ز اسباب مرض این سبب گو خاص کاینستم غرض
گفت آن شیر اندرین چه ساکنست اندرین قلعه ز آفات آمنست
قعر چه بگزید هر که عاقلست زانک در خلوت صفاهای دلست
ظلمت چه به که ظلمتهای خلق سر نبرد آنکس که گیرد پای خلق
گفت پیش آ زخمم او را قاهرست تو ببین کان شیر در چه حاضرست
گفت من سوزیده ام زان آتشی تو مگر اندر بر خویشم کشی
تا به پشت تو من ای کان کرم چشم بگشایم بچه در بنگرم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از داستان، تقابل هوش و قدرت است که در بستر حکایتی تمثیلی روایت می‌شود. خرگوش که نماد عقل و تدبیر است، با آفرینش یک رقیب خیالی برای شیر (که نماد قدرت متکبرانه و نفس اماره است)، او را به سمت نابودی می‌کشاند. فضا آکنده از نیرنگ و ستایش‌های ظاهری است که خرگوش برای رام کردن شیر به کار می‌برد.

درونمایه اصلی این ابیات، برتریِ تدبیر بر زور بازو و همچنین فضیلتِ عزلت‌نشینی و دوری از هیاهوی جاهلانه مردم است؛ هرچند خرگوش از این مفاهیم متعالی به عنوان ابزاری برای فریب شیر بهره می‌برد.

معنای روان

شیر گفتش تو ز اسباب مرض این سبب گو خاص کاینستم غرض

شیر با تندی از خرگوش پرسید: تو که به خاطر بیماری یا هر عاملی تأخیر داشتی، اکنون آن دلیلِ اصلی را بگو که منظور تو از این بهانه‌تراشی‌ها چیست؟

نکته ادبی: واژه 'اسباب' در اینجا به معنای علل و عوامل به کار رفته است و 'مرض' می‌تواند کنایه از ناتوانی یا عذری باشد که خرگوش آورده است.

گفت آن شیر اندرین چه ساکنست اندرین قلعه ز آفات آمنست

خرگوش پاسخ داد: آن شیرِ قدرتمند در این چاه زندگی می‌کند و این چاه برای او همچون دژی محکم است که از آسیب‌های روزگار در امان مانده است.

نکته ادبی: استفاده از واژه 'قلعه' برای چاه، تمثیلی از جایگاه امن و نفوذناپذیری است که خرگوش برای شیر خیالی تصویر می‌کند.

قعر چه بگزید هر که عاقلست زانک در خلوت صفاهای دلست

هر انسان خردمندی، قعر چاه را برای زندگی انتخاب می‌کند؛ زیرا در خلوت و انزوایِ چاه است که صفای باطن و آرامش قلبی به دست می‌آید.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم عرفانی 'خلوت' که در ادبیات کلاسیک راهی برای رسیدن به معرفت است، اما اینجا در خدمت فریب‌کاری خرگوش قرار گرفته است.

ظلمت چه به که ظلمتهای خلق سر نبرد آنکس که گیرد پای خلق

تاریکیِ چاه، از تاریکی و جهلِ مردم بسیار بهتر است؛ کسی که درگیرِ خواسته‌های مردم شود و خود را گرفتارِ بندهای اجتماعی کند، سرانجام جان سالم به در نمی‌برد.

نکته ادبی: استعاره 'ظلمتِ خلق' در تقابل با 'ظلمتِ چاه' بیانگر ترجیح تنهایی خردمندانه بر همنشینی با جاهلان است.

گفت پیش آ زخمم او را قاهرست تو ببین کان شیر در چه حاضرست

خرگوش به شیر گفت: جلو برو، زیرا ترس و ابهت آن شیر چنان مرا درهم‌شکسته که دیگر یارای نزدیک شدن ندارم؛ تو خود ببین که آن شیر در چاه حضور دارد.

نکته ادبی: واژه 'زخم' در اینجا کنایه از ضربه روحی یا هراسی است که شیر خیالی بر جان خرگوش انداخته است.

گفت من سوزیده ام زان آتشی تو مگر اندر بر خویشم کشی

خرگوش گفت: من از آتشِ هیبت و قدرتِ او چنان سوخته‌ام که مگر تو مرا در آغوش بگیری و پناه دهی تا بتوانم نزدیک شوم.

نکته ادبی: استعاره 'آتش' برای بیان شدتِ ترس و هراسی است که خرگوش وانمود می‌کند از رقیب خیالی دارد.

تا به پشت تو من ای کان کرم چشم بگشایم بچه در بنگرم

تا من از پشتِ سرِ تو، ای کانِ کرم و بخشش، چشمانم را بگشایم و به درون چاه نگاه کنم و آن شیر را ببینم.

نکته ادبی: استفاده از 'کانِ کرم' به عنوان یک تملقِ زیرکانه برای مغرور کردن شیر و ترغیب او به نزدیک شدن به چاه.

آرایه‌های ادبی

استعاره ظلمت چه

تشبیه چاه و تنهایی به فضایی تاریک که در تقابل با هیاهوی جامعه (ظلمتِ خلق) قرار گرفته است.

تضاد (طباق) ظلمت چه / صفاهای دل

قرار گرفتن فضای تاریک چاه در کنار مفهوم پاکی و صفای دل برای بیان اینکه خلوتِ ظاهراً تاریک، باطنِ روشنی دارد.

کنایه سر نبرد آنکس که گیرد پای خلق

کنایه از اینکه کسی که به مردم وابسته است یا درگیرِ هیاهوی آن‌هاست، عاقبت به خیر نمی‌شود و جانش در خطر است.

مبالغه سوخته‌ام زان آتشی

اغراق در شدتِ ترس خرگوش برای طبیعی جلوه دادنِ حیله‌اش در برابر شیر.