مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۶۳ - رسیدن خرگوش به شیر

مولوی
شیر اندر آتش و در خشم و شور دید کان خرگوش می آید ز دور
می دود بی دهشت و گستاخ او خشمگین و تند و تیز و ترش رو
کز شکسته آمدن تهمت بود وز دلیری دفع هر ریبت بود
چون رسید او پیشتر نزدیک صف بانگ بر زد شیرهای ای ناخلف
من که پیلان را ز هم بدریده ام من که گوش شیر نر مالیده ام
نیم خرگوشی که باشد که چنین امر ما را افکند او بر زمین
ترک خواب غفلت خرگوش کن غرهٔ این شیر ای خرگوش کن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه، صحنه‌ای از تقابل نمادینِ هوش و قدرت مطلق است. شیر که مظهر قدرتِ خشمگین و بی‌تدبیر است، از تأخیر خرگوش برآشفته و آماده انتقام است. اما خرگوش، با آگاهی از این که فروتنی در برابر قدرتِ بی‌منطق، تنها به نابودی او می‌انجامد، با تظاهر به گستاخی و بی‌باکی، رویکردی تهاجمی اتخاذ می‌کند تا شیر را در موضع دفاع و سردرگمی قرار دهد.

هدف از این تصویرسازی، بیانِ این نکته حکیمانه است که در شرایط بحرانی، تدبیر و اعتماد به نفس می‌تواند بر سدِ سهمگینِ خشم و زور فائق آید. خرگوش با اینکه می‌داند در برابر شیر بسیار ضعیف است، با تغییرِ رفتار و شکستنِ کلیشه‌هایِ رفتاری، شیر را وادار می‌کند که در قدرتِ خود دچار شک شود و این آغازِ شکستِ شیر در بازی روانیِ داستان است.

معنای روان

شیر اندر آتش و در خشم و شور دید کان خرگوش می آید ز دور

شیر که درونش از خشم و هیجان شعله‌ور بود، وقتی دید خرگوش از دوردست به سوی او می‌آید، در پی پاسخی برای تأخیر او بود.

نکته ادبی: «شیر اندر آتش» کنایه از غلیان خشم و تلاطم روحی است.

می دود بی دهشت و گستاخ او خشمگین و تند و تیز و ترش رو

خرگوش بدون هیچ ترسی و با گستاخی تمام به پیش می‌آمد، در حالی که چهره‌اش درهم‌کشیده و خشمگین به نظر می‌رسید.

نکته ادبی: «بی دهشت» به معنای بدون ترس و دلهره، نشان‌دهنده تغییرِ نقشِ خرگوش از موجودی ترسو به موجودی مقتدر است.

کز شکسته آمدن تهمت بود وز دلیری دفع هر ریبت بود

او می‌دانست که اگر با خضوع و ترس بیاید، این کار به مثابه اعتراف به گناه تلقی می‌شود؛ بنابراین با دلیریِ ظاهری، سعی داشت هرگونه شک و بدگمانی را از ذهن شیر پاک کند.

نکته ادبی: «ریبت» به معنای شک و گمان است و شاعر تضادِ رفتاری (شکسته‌آمدن در برابر دلیری) را علتِ موفقیت می‌داند.

چون رسید او پیشتر نزدیک صف بانگ بر زد شیرهای ای ناخلف

هنگامی که خرگوش به نزدیکیِ جایگاه شیر رسید، شیر با فریادی بلند او را خطاب قرار داد و به خاطرِ نافرمانی و بی‌ادبی نکوهش کرد.

نکته ادبی: «ناخلف» در اینجا به معنای کسی است که از رسمِ بندگی و اطاعتِ محض سر باز زده است.

من که پیلان را ز هم بدریده ام من که گوش شیر نر مالیده ام

شیر با تکیه بر خودشیفتگی و قدرتِ خود، ادعا کرد که فیل‌های قدرتمند را دریده و شیران نر را تحقیر کرده است.

نکته ادبی: «گوش مالیدن» کنایه از تنبیه کردن، تحقیر کردن و به زانو درآوردنِ حریف است.

نیم خرگوشی که باشد که چنین امر ما را افکند او بر زمین

شیر با تحقیر از خرگوش می‌پرسد که این موجود حقیر کیست که جرئت کرده فرمانِ او را نادیده بگیرد و بر زمین بزند.

نکته ادبی: «امر ما را افکند او بر زمین» کنایه از بی‌اعتنایی به فرمانِ پادشاه و نافرمانی است.

ترک خواب غفلت خرگوش کن غرهٔ این شیر ای خرگوش کن

شیر خرگوش را خطاب قرار داده و از او می‌خواهد که از خواب غفلت بیدار شود و فریبِ این موقعیت و حضورِ شیر را نخورد.

نکته ادبی: «غره شدن» به معنای فریب خوردن یا مغرور شدن است و در اینجا هشداری کنایی از زبانِ شیر است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه پیلان را ز هم بدریده‌ام

شیر برای مرعوب کردن خرگوش، از قدرت خارق‌العاده و اغراق‌آمیز خود برای نشان دادن برتری‌اش سخن می‌گوید.

تضاد (تناقض) خرگوش و شیر

تقابل میان موجودی ذاتا کوچک و ضعیف با حیوانی مقتدر و درنده برای برجسته کردن هوش در برابر قدرتِ محض.

کنایه شیر اندر آتش

استعاره‌ای برای توصیف وضعیتِ جوششِ خشم و عدم تعادل روانی در شیر.