مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۵۳ - جواب گفتن خرگوش ایشان را

مولوی
گفت ای یاران مرا مهلت دهید تا بمکرم از بلا بیرون جهید
تا امان یابد بمکرم جانتان ماند این میراث فرزندانتان
هر پیمبر امتان را در جهان همچنین تا مخلصی می خواندشان
کز فلک راه برون شو دیده بود در نظر چون مردمک پیچیده بود
مردمش چون مردمک دیدند خرد در بزرگی مردمک کس ره نبرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در دو سطح روایت می‌شوند: نخست در بستر داستانی که شخصی برای نجات از مهلکه، طلب زمان می‌کند تا با مکر و حیله راه فراری بجوید. سپس شاعر با یک چرخش حکیمانه، این موقعیت را به تمثیلی عرفانی بدل می‌سازد.

در نگاه عرفانی مولانا، انبیا و اولیا همچون رهبرانی هستند که راه رهایی از چنبره جهان مادی را به انسان‌ها نشان می‌دهند. این راهِ رهایی، چنان ظریف و نهان است که همچون مردمک چشم، در عین کوچکیِ ظاهری، جهانی بزرگ را در خود جای داده است و بسیاری از ظاهر‌بینان از درک حقیقتِ سترگِ آن غافل‌اند.

معنای روان

گفت ای یاران مرا مهلت دهید تا بمکرم از بلا بیرون جهید

آن شخصیت (روباه یا حیوانِ داستان) گفت: ای یاران، به من مهلت دهید تا بتوانم با تدبیر و چاره‌جویی، از این بلا و گرفتاری که گرفتار آن شده‌ایم، نجات پیدا کنم.

نکته ادبی: واژه 'بمکرم' در اینجا به معنای فریبکاریِ منفی نیست، بلکه به معنای کاربستِ هوش و تدبیر برای یافتنِ راهِ خروج است.

تا امان یابد بمکرم جانتان ماند این میراث فرزندانتان

تا به واسطه این تدبیرِ من، جانِ شما در امان بماند و این روشِ نجات‌بخش، به عنوان میراثی برای فرزندان و آیندگان شما باقی بماند.

نکته ادبی: میراث در اینجا استعاره از دانشِ رهایی و راهِ گریزی است که از گذشتگان به آیندگان می‌رسد.

هر پیمبر امتان را در جهان همچنین تا مخلصی می خواندشان

داستانِ انبیا و پیامبران نیز در طول تاریخ همین‌گونه بوده است؛ آنان همواره امت‌های خود را به سوی راهِ رهایی و گریز از دام‌های دنیوی فرا می‌خواندند.

نکته ادبی: واژه 'مخلص' در اینجا به معنای راهِ خلاص شدن، محلِ رهایی و یا راهِ نجات است.

کز فلک راه برون شو دیده بود در نظر چون مردمک پیچیده بود

آن پیامبر، راهِ برون‌رفت از جهانِ مادی را دیده بود؛ راهی که همچون مردمک چشم، ظریف و پوشیده بود و در ظاهر کوچک و در باطن بسیار عمیق بود.

نکته ادبی: عبارت 'فلک' در اینجا نمادِ عالمِ ماده و بندهایِ دنیوی است که باید از آن عبور کرد.

مردمش چون مردمک دیدند خرد در بزرگی مردمک کس ره نبرد

مردم، آن پیامبر را همچون مردمک چشم کوچک می‌دیدند و او را دست‌کم می‌گرفتند، اما کسی نمی‌توانست عظمتِ بی‌پایانِ آن دیدگان و حقیقتی که در آن نهفته بود را دریابد.

نکته ادبی: مردمک در اینجا نمادِ دیدن و بینشِ باطنی است؛ شاعر با استفاده از جناسِ 'مردم' و 'مردمک' بر تفاوتِ نگاهِ عامه با حقیقتِ وجودیِ اولیا تاکید می‌کند.

آرایه‌های ادبی

جناس و ایهام مردم و مردمک

شاعر از واژه‌ 'مردم' (انسان‌ها) و 'مردمک' (بخش سیاه چشم) بازی زبانی زیبایی ساخته تا هم به کوچکیِ ظاهر و هم به اهمیتِ بینش اشاره کند.

تمثیل تمثیل داستان به دعوت انبیا

تشبیه راهِ فرارِ حیوان از بلا، به راهِ رهایی انسان از دام‌هایِ دنیوی به دستِ پیامبران.

استعاره فلک

استعاره از عالمِ مادی و چرخِ گردون که انسان را در چنبره خود گرفتار کرده است.