مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۴۸ - باز ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر جهد

مولوی
جمله با وی بانگها بر داشتند کان حریصان که سببها کاشتند
صد هزار اندر هزار از مرد و زن پس چرا محروم ماندند از زمن
صد هزاران قرن ز آغاز جهان همچو اژدرها گشاده صد دهان
مکرها کردند آن دانا گروه که ز بن بر کنده شد زان مکر کوه
کرد وصف مکرهاشان ذوالجلال لتزول منه اقلال الجبال
جز که آن قسمت که رفت اندر ازل روی ننمود از شکار و از عمل
جمله افتادند از تدبیر و کار ماند کار و حکمهای کردگار
کسپ جز نامی مدان ای نامدار جهد جز وهمی مپندار ای عیار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به بیهودگیِ تلاش‌های متکبرانه و حرص‌آلودِ انسانی در برابر اراده‌ی لایتغیرِ الهی اشاره دارد. شاعر با زبانی حکیمانه، تقابل میان تدبیرهای زیرکانه اما پوشالیِ انسان و قدرتِ مطلقِ پروردگار را به تصویر می‌کشد و بیان می‌دارد که هر چه انسان با تکیه بر اسباب و عللِ دنیوی می‌کوشد، سرانجام چیزی جز آنچه در تقدیرِ ازلی نوشته شده است، محقق نخواهد شد.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، دعوت به تسلیمِ در برابرِ قضا و قدر و نفیِ خودبینی در مسیرِ کسبِ روزی و امورِ دنیوی است. شاعر تأکید می‌کند که تمامِ فعالیت‌های اقتصادی و اجتماعیِ آدمی (که از آن به «کسپ» و «جهد» یاد می‌کند)، صرفاً پوسته‌ای ظاهری است و حقیقتِ امور تنها در دستانِ خداوند نهفته است؛ بنابراین، تکیه بر ابزار و عقلِ جزئی، راه به جایی نمی‌برد.

معنای روان

جمله با وی بانگها بر داشتند کان حریصان که سببها کاشتند

تمام کسانی که حریص بودند و برای رسیدن به اهدافشان اسباب و مقدمات دنیوی فراهم کرده بودند، رو به سوی او (خداوند یا مرشد) آوردند و فریاد و ناله سر دادند.

نکته ادبی: «سبب کاشتن» کنایه‌ای زیبا از تلاش برای فراهم کردن ابزار و زمینه‌چینی برای رسیدن به مقصود است.

صد هزار اندر هزار از مرد و زن پس چرا محروم ماندند از زمن

با اینکه صدها هزار زن و مرد با جدیت تلاش کردند، پس چرا باز هم از رسیدن به بهره و مقصودِ خود، محروم و ناکام ماندند؟

نکته ادبی: «زمن» در اینجا به معنای زمانه و گردش روزگار است که دستِ رد به سینه‌ی خواسته‌های انسان می‌زند.

صد هزاران قرن ز آغاز جهان همچو اژدرها گشاده صد دهان

از ابتدای آفرینش جهان، صدها هزار سال است که نفسِ آدمی همچون اژدهایی که دهانِ گرسنه‌ی خود را برای بلعیدن باز کرده، همواره در تکاپو و آز است.

نکته ادبی: تشبیه «نفس» به «اژدها»، نمادی است از سیری‌ناپذیری و قدرتِ مخربِ حرص و طمع که همواره در پی بلعیدنِ دنیاست.

مکرها کردند آن دانا گروه که ز بن بر کنده شد زان مکر کوه

آن گروه که خود را دانا می‌پنداشتند، چنان مکر و حیله‌هایی اندیشیدند که گویی توانایی از جای کندن کوه‌های استوار را داشتند.

نکته ادبی: «از بن برکندن کوه» مبالغه‌ای است برای نشان دادن قدرتِ خارق‌العاده و تأثیرگذاریِ برنامه‌ها و تدابیرِ انسانی.

کرد وصف مکرهاشان ذوالجلال لتزول منه اقلال الجبال

خداوندِ باشکوه در کلام خود (اشاره به آیه قرآن)، مکرِ آنان را به گونه‌ای وصف کرد که گویی با آن ترفندها، کوه‌ها از جای خود تکان می‌خوردند (اما در برابر قدرت الهی پوچ بودند).

نکته ادبی: «ذوالجلال» صفتی از صفات خداوند است و عبارت عربی اشاره به آیه ۴۶ سوره ابراهیم دارد که به ناچیزی مکرِ کافران در برابر اراده‌ی الهی دلالت دارد.

جز که آن قسمت که رفت اندر ازل روی ننمود از شکار و از عمل

اما در نهایت، هیچ نتیجه‌ای از این شکار و تلاشِ دنیوی حاصل نشد، مگر همان قسمتی که از پیش در ازل برای آنان تعیین شده بود.

نکته ادبی: «ازل» به معنای پیش از آغازِ زمان و مبدأ آفرینش است؛ تأکید بر اینکه تقدیر، پیش از تلاشِ انسان رقم خورده است.

جمله افتادند از تدبیر و کار ماند کار و حکمهای کردگار

تمامِ برنامه‌ریزی‌ها و کارهای آنان در برابر اراده‌ی الهی از کار افتاد و شکست خورد و در پایان، تنها حکم و فرمانِ پروردگار باقی ماند.

نکته ادبی: «تدبیر» در اینجا به معنای چاره‌جویی و نقشه‌کشیِ زمینی و خودخواهانه است که در برابر قضا و قدر، کارآمد نیست.

کسپ جز نامی مدان ای نامدار جهد جز وهمی مپندار ای عیار

ای انسانِ نامدار و زیرک، بدان که «کسب و کار» و «تلاش» تنها نام‌هایی بی‌حقیقت هستند و آن‌ها را عاملی مستقل نپندار؛ چرا که همه‌چیز در دستِ تقدیرِ الهی است.

نکته ادبی: «عیار» به معنای شخصِ زیرک، کارآزموده و باهوش است که در اینجا با طعنه‌ای لطیف به او یادآوری می‌شود که درکِ حقیقت از عقلِ جزئی خارج است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه همچو اژدرها گشاده صد دهان

تشبیه نفس و حرصِ انسانی به اژدهایی سیری‌ناپذیر که گویی دهانِ خود را برای بلعیدنِ تمامِ جهان گشوده است.

تلمیح لتزول منه اقلال الجبال

اشاره به آیه ۴۶ سوره ابراهیم در قرآن کریم که به ضعفِ شدیدِ مکرِ دشمنان در برابر اراده‌ی الهی اشاره دارد.

تناقض (پارادوکس) کسپ جز نامی مدان... جهد جز وهمی مپندار

شاعر با نفیِ ماهیتِ «کسب» و «تلاش»، آن‌ها را صرفاً اسم و وهم می‌خواند که در برابرِ واقعیتِ تقدیر، بی‌اعتبار است.