مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۴۶ - ترجیح نهادن نخچیران توکل را بر اجتهاد

مولوی
قوم گفتندش که کسب از ضعف خلق لقمهٔ تزویر دان بر قدر حلق
نیست کسبی از توکل خوب تر چیست از تسلیم خود محبوب تر
بس گریزند از بلا سوی بلا بس جهند از مار سوی اژدها
حیله کرد انسان و حیله ش دام بود آنک جان پنداشت خون آشام بود
در ببست و دشمن اندر خانه بود حیلهٔ فرعون زین افسانه بود
صد هزاران طفل کشت آن کینه کش وانک او می جست اندر خانه اش
دیدهٔ ما چون بسی علت دروست رو فنا کن دید خود در دید دوست
دید ما را دید او نعم العوض یابی اندر دید او کل غرض
طفل تا گیرا و تا پویا نبود مرکبش جز گردن بابا نبود
چون فضولی گشت و دست و پا نمود در عنا افتاد و در کور و کبود
جانهای خلق پیش از دست و پا می پریدند از وفا اندر صفا
چون بامر اهبطوا بندی شدند حبس خشم و حرص و خرسندی شدند
ما عیال حضرتیم و شیرخواه گفت الخلق عیال للاله
آنک او از آسمان باران دهد هم تواند کو ز رحمت نان دهد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این قطعه، شاعر با نقدِ اتکایِ افراطی به هوش و تدبیرِ بشری، انسان را به سویِ توکلِ محض و تسلیم در برابر اراده‌ی الهی دعوت می‌کند. از نظر او، هر تلاشی که برخاسته از منیت و هوای نفس باشد، نه تنها راهگشا نیست، بلکه خود دامی است که انسان را در بندِ کینه‌توزی و گرفتاری‌های بزرگ‌تر گرفتار می‌کند.

با تمثیلِ رابطه‌ی کودک و والدین، شاعر نشان می‌دهد که هرچه انسان به سوی استقلالِ کاذب و دخالت‌های بی‌جا پیش می‌رود، از آرامشِ حضور در پناهگاهِ الهی دورتر می‌شود. بازگشت به آن مرتبه‌ی پیش از وابستگی‌های مادی و درکِ این حقیقت که ما همگی عیال‌وارِ خداوند هستیم، تنها راهِ رهایی و رسیدن به مقصودِ حقیقی است.

معنای روان

قوم گفتندش که کسب از ضعف خلق لقمهٔ تزویر دان بر قدر حلق

دیگران به او گفتند که کسب درآمد از راه سوءاستفاده از ضعف مردم، چیزی جز فریب نیست و لقمه‌ای است که باید متناسب با گلویت باشد و هر کسی توانِ هضمِ آن را ندارد.

نکته ادبی: اشاره به حرام‌خواری که همچون لقمه‌ای گلوگیر است.

نیست کسبی از توکل خوب تر چیست از تسلیم خود محبوب تر

چه چیزی بهتر از توکل به خداوند وجود دارد؟ و چه مقامی بالاتر و محبوب‌تر از تسلیمِ محض در برابر اراده‌ی اوست؟

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای تأکید بر برتری توکل.

بس گریزند از بلا سوی بلا بس جهند از مار سوی اژدها

بسیار اتفاق می‌افتد که انسان‌ها از یک گرفتاری کوچک فرار می‌کنند و ناخواسته به گرفتاری بزرگ‌تری می‌افتند؛ همچون کسی که برای رهایی از مار، به آغوشِ اژدها می‌گریزد.

نکته ادبی: تمثیلی برای نشان دادنِ فرجامِ شومِ فرار از واقعیت با حیله‌گری.

حیله کرد انسان و حیله ش دام بود آنک جان پنداشت خون آشام بود

انسان چاره‌اندیشی کرد اما همین چاره‌جویی برایش دامی شد؛ آن چیزی که خیال می‌کرد مایه‌ی حیات و رشدش است، در حقیقت قاتل و خون‌آشام بود.

نکته ادبی: تضاد میانِ برداشتِ ذهنی انسان و واقعیتِ بیرونی.

در ببست و دشمن اندر خانه بود حیلهٔ فرعون زین افسانه بود

فرعون تمام درها را بست و غافل بود که دشمن اصلی در خانه خودش حضور دارد؛ تمام حیله‌های فرعون همچون این افسانه است که با بستنِ در، راه بر قضا و قدر بسته نمی‌شود.

نکته ادبی: اشاره به قصه قرآنی موسی و فرعون برای اثباتِ بیهودگیِ تقابل با مشیت الهی.

صد هزاران طفل کشت آن کینه کش وانک او می جست اندر خانه اش

آن پادشاه کینه‌جو هزاران کودک بی‌گناه را کشت، در حالی که کسی که از او در هراس بود و به دنبالش می‌گشت، درست در خانه خودش پرورش می‌یافت.

نکته ادبی: نمایانگرِ پارادوکسِ تلاشِ نفسِ اماره برای نابودیِ حقیقت.

دیدهٔ ما چون بسی علت دروست رو فنا کن دید خود در دید دوست

از آنجا که دیدگاه ما انسان‌ها به دلیل بیماری‌های روحی و خودبینی ناقص است، باید نگاه و بینشِ خود را در نگاهِ حق‌بینِ خداوند فانی کنیم و از خودخواهی دست بشوییم.

نکته ادبی: علت در اینجا به معنای بیماریِ روحی و مانعِ بینایی است.

دید ما را دید او نعم العوض یابی اندر دید او کل غرض

بینشِ او بهترین جایگزین برای دیدگاهِ ناقص ماست؛ اگر به تماشایِ جهان از منظرِ خداوند برسی، به تمام خواسته‌ها و مقصودها دست یافته‌ای.

نکته ادبی: دیدارِ دوست کنایه از معرفت و فنای در حق است.

طفل تا گیرا و تا پویا نبود مرکبش جز گردن بابا نبود

کودک تا زمانی که ناتوان است و هنوز دست و پا درنیاورده و به فکرِ دخالت در کارها نیفتاده، کسی جز پدر حامی و حمل‌کننده‌ی او نیست.

نکته ادبی: تمثیلِ کودک نمادِ روحِ انسانیِ وابسته به حمایتِ الهی است.

چون فضولی گشت و دست و پا نمود در عنا افتاد و در کور و کبود

اما وقتی کودک فضول شد و خواست خودش با دست و پا قدم بردارد و استقلال نشان دهد، دچار رنج و سختی و آسیب شد.

نکته ادبی: فضولی در اینجا به معنای دخالتِ نابجای نفس در تدبیرِ الهی است.

جانهای خلق پیش از دست و پا می پریدند از وفا اندر صفا

جان‌های آدمیان پیش از آنکه درگیرِ دلبستگی‌های مادی و دست و پایِ دنیوی شوند، در فضایِ پاکِ وفاداری و صفا سیر می‌کردند.

نکته ادبی: اشاره به عالمِ ارواح و پاکیِ فطری انسان.

چون بامر اهبطوا بندی شدند حبس خشم و حرص و خرسندی شدند

اما هنگامی که به فرمانِ هبوط و آمدن به زمین تن دادند، در بندِ خشم و حرص و دیگر خواهش‌های نفسانی گرفتار شدند.

نکته ادبی: اشاره به آیه ۳۶ سوره بقره (اهبطوا) و سقوطِ روح به عالمِ ماده.

ما عیال حضرتیم و شیرخواه گفت الخلق عیال للاله

ما همه نان‌خور و عیالِ خداوند هستیم، چنان‌که در حدیثی آمده است: مردم، نان‌خورِ خداوند هستند.

نکته ادبی: اشاره به حدیث نبوی معروف که تأکیدی بر رزاقیت خداوند است.

آنک او از آسمان باران دهد هم تواند کو ز رحمت نان دهد

خدایی که از آسمان باران نازل می‌کند تا زمین سیراب شود، قطعاً قدرت آن را دارد که رزق و نانِ بندگانش را نیز از سرِ رحمت فراهم کند.

نکته ادبی: استدلال منطقی و شهودی بر پایه‌ی مشاهده‌یِ فیضِ عام الهی در طبیعت.

آرایه‌های ادبی

تلمیح صد هزاران طفل کشت آن کینه کش

اشاره به داستانِ فرعون و تلاش او برای جلوگیری از تولد حضرت موسی.

تمثیل طفل تا گیرا و تا پویا نبود / مرکبش جز گردن بابا نبود

تشبیه رابطه انسان و خدا به رابطه کودک و پدر برای درکِ مفهومِ توکل.

تضاد ز مار سوی اژدها

تقابل میان دو خطر کوچک و بزرگ برای نشان دادنِ اشتباهاتِ استراتژیک در زندگی.

استعاره دست و پا نمودن

کنایه از تلاش‌های دنیوی و منیتِ نفسانی برای استقلالِ کاذب.