مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۲۷ - مکر کردن مریدان کی خلوت را بشکن

مولوی
جمله گفتند ای حکیم رخنه جو این فریب و این جفا با ما مگو
چارپا را قدر طاقت با رنه بر ضعیفان قدر قوت کار نه
دانهٔ هر مرغ اندازهٔ ویست طعمهٔ هر مرغ انجیری کیست
طفل را گر نان دهی بر جای شیر طفل مسکین را از آن نان مرده گیر
چونک دندانها بر آرد بعد از آن هم بخود گردد دلش جویای نان
مرغ پر نارسته چون پران شود لقمهٔ هر گربهٔ دران شود
چون بر آرد پر بپرد او بخود بی تکلف بی صفیر نیک و بد
دیو را نطق تو خامش می کند گوش ما را گفت تو هش می کند
گوش ما هوشست چون گویا توی خشک ما بحرست چون دریا توی
با تو ما را خاک بهتر از فلک ای سماک از تو منور تا سمک
بی تو ما را بر فلک تاریکیست با تو ای ماه این فلک باری کیست
صورت رفعت بود افلاک را معنی رفعت روان پاک را
صورت رفعت برای جسمهاست جسمها در پیش معنی اسمهاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بخش از کلام، بر ضرورتِ رعایتِ مراتبِ رشد و اصلِ تدریج در سیر و سلوکِ انسانی تأکید می‌ورزد. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های ملموسِ دنیای طبیعت و مراحلِ رشدِ کودک، تبیین می‌کند که تحمیلِ آموزه‌های سنگین یا طلبِ کمالاتِ پیش‌رس، نه تنها راهگشا نیست، بلکه مایه تباهی و هدر رفتنِ سرمایه وجودیِ سالک است. هر نفسی باید در زمانِ مناسب و با آمادگیِ کافی، حقایق را دریافت کند.

در ادامه، فضای متن از نصیحتِ مریدان به ستایشِ جایگاهِ مرشد و پیرِ راه تغییر می‌یابد. شاعر حضورِ پیر را نوری می‌داند که دیوِ نفس را خاموش کرده و هوشِ جان را بیدار می‌کند. در نهایت، با تقابلِ میان «صورت» و «معنی»، تأکید می‌شود که بلندی و رفعتِ حقیقی نه در اجرامِ آسمانی و ظواهرِ فیزیکی، بلکه در تعالیِ جانِ پاکِ انسان نهفته است و جهانِ مادی در برابرِ حقیقتِ روح، ناچیز شمرده می‌شود.

معنای روان

جمله گفتند ای حکیم رخنه جو این فریب و این جفا با ما مگو

مریدان به آن پیرِ دانایِ اسرار‌جو گفتند: این سخنانِ سنگین و این ادعاهای دور از ذهن را با ما مگو؛ گویی با گفتنِ این حرف‌ها ما را می‌فریبی یا بر ما سخت می‌گیری.

نکته ادبی: «رخنه جو» در اینجا استعاره از کسی است که می‌خواهد به عمقِ اسرار نفوذ کند و پرده از رازها بردارد.

چارپا را قدر طاقت با رنه بر ضعیفان قدر قوت کار نه

بارِ حیوانِ بارکش را باید متناسب با قدرت و توانِ او بر پشتش نهاد؛ برای افرادِ ضعیف نیز کارهای دشوار مپسند و توانِ آنان را در نظر داشته باش.

نکته ادبی: «رنه» فعل امر از مصدر نهادن است و «قوت» به معنای طاقت و نیرو است.

دانهٔ هر مرغ اندازهٔ ویست طعمهٔ هر مرغ انجیری کیست

هر پرنده‌ای دانه مخصوص به خود را دارد و هر کسی توانِ هضمِ هر غذایی را ندارد؛ کسی که برای همگان یک نوع طعمه و حکمتِ واحد تجویز می‌کند، دچار خطاست.

نکته ادبی: «انجیر» در اینجا استعاره از معرفت یا کلامی است که ممکن است برای همه گوارا یا قابل هضم نباشد.

طفل را گر نان دهی بر جای شیر طفل مسکین را از آن نان مرده گیر

اگر به کودکی که هنوز نوزاد است به جای شیر، نان بدهی، آن کودک بیچاره را به کشتن داده‌ای و نان برای او حکمِ سم را دارد.

نکته ادبی: «مرده گیر» به معنای «مرده فرض کن» است؛ یعنی دادنِ غذای سنگین به کودکِ نابالغ، منجر به نابودیِ او می‌شود.

چونک دندانها بر آرد بعد از آن هم بخود گردد دلش جویای نان

اما زمانی که دندان‌های کودک رویید و آمادگیِ لازم برای جویدن و هضمِ غذاهای سفت را پیدا کرد، آن‌گاه دلِ او خودبه‌خود مشتاقِ نان خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به بلوغِ فکری؛ تا استعداد درونی حاصل نشود، میل و توانِ دریافتِ حقایق (نان) پدید نمی‌آید.

مرغ پر نارسته چون پران شود لقمهٔ هر گربهٔ دران شود

پرنده‌ای که هنوز پرهایش کامل نشده اگر بخواهد پرواز کند، شکارِ گربه‌های درنده خواهد شد و به سرنوشتِ تلخی دچار می‌شود.

نکته ادبی: تمثیلِ «گربه دران» نمادِ بلاهایی است که سالکِ بی‌تجربه را در راهِ رسیدن به کمالِ زودرس تهدید می‌کند.

چون بر آرد پر بپرد او بخود بی تکلف بی صفیر نیک و بد

اما وقتی پرهایش رشد کرد، بدون نیاز به اجبار یا فشارِ بیرونی و بدونِ اینکه کسی او را صدا بزند، خودبه‌خود به پرواز درخواهد آمد.

نکته ادبی: «بی تکلف» یعنی بدونِ زحمت و ادایِ تصنعی؛ «صفیر» به معنای سوت یا بانگِ راهنماست.

دیو را نطق تو خامش می کند گوش ما را گفت تو هش می کند

کلامِ تو دیوِ نفسِ ما را خاموش و سرکوب می‌کند و گوش‌های جانِ ما با سخنِ تو هوشیار و شنوا می‌شود.

نکته ادبی: «دیو» نمادِ نفسِ اماره است و «هش» به معنای هوش و خرد است.

گوش ما هوشست چون گویا توی خشک ما بحرست چون دریا توی

گوشِ ما تنها زمانی دارای هوش و درک می‌شود که تو سخن می‌گویی؛ وجودِ خشک و کویریِ ما وقتی تو همچون دریا بر آن می‌تابی، سرشار از حیات می‌شود.

نکته ادبی: «خشک» استعاره از روحی است که از معرفت خالی است و «بحر» نمادِ علم و فیضِ الهی است.

با تو ما را خاک بهتر از فلک ای سماک از تو منور تا سمک

وقتی تو هستی، زندگی در زمین برای ما از آسمان بهتر است؛ ای کسی که نورِ وجودت از ستاره سمک تا عمقِ زمین را روشن کرده است.

نکته ادبی: «سمک» ستاره‌ای بلند در آسمان است که در اینجا برای نشان دادنِ گستره‌ی نورِ پیر (از عرش تا فرش) به کار رفته است.

بی تو ما را بر فلک تاریکیست با تو ای ماه این فلک باری کیست

در غیابِ تو، حتی بر فرازِ آسمان‌ها نیز برای ما تاریکی است؛ اما با حضورِ تو ای ماهِ تابان، این آسمانِ پر زرق و برق دیگر چه ارزشی دارد؟

نکته ادبی: شاعر مقامِ حضورِ پیر را برتر از کلِ عالمِ مادی (فلک) می‌داند.

صورت رفعت بود افلاک را معنی رفعت روان پاک را

آنچه در افلاک و آسمان‌ها می‌بینیم، تنها صورت و ظاهرِ بلندی است؛ اما حقیقتِ رفعت و بلندیِ واقعی، متعلق به روانِ پاکِ انسانی است.

نکته ادبی: اشاره به تقابلِ میانِ عالمِ محسوس (اجرامِ آسمانی) و عالمِ معقول (جان).

صورت رفعت برای جسمهاست جسمها در پیش معنی اسمهاست

ظاهرِ رفعت و بلندی برای اجسام است؛ اجسام در برابرِ حقیقتِ «معنا» و جان، تنها مانندِ نامی بی‌محتوا هستند.

نکته ادبی: «اسم» در مقابل «معنی» به کار رفته است؛ یعنی کالبدِ مادی در برابرِ جان، صرفاً اسمی است که در برابرِ حقیقتِ محض، هیچ است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل تمثیل کودک و شیر، و پرنده و پرواز

شاعر با ترسیمِ مراحلِ رشدِ کودک (رویش دندان) و پرنده (رشد پر)، مفاهیمِ انتزاعیِ آمادگیِ روحی و درکِ حقایق را برای مخاطب ملموس کرده است.

استعاره دیو، نان، دانه

دیو نماد نفسِ اماره، نان استعاره از حقایقِ سنگین و دانه نمادِ معرفتِ متناسب با هر فرد است.

تضاد صورت و معنی

تقابلِ میانِ ظواهرِ عالمِ مادی (اجرامِ آسمانی) و حقیقتِ جان که محورِ اصلیِ پایانِ ابیات است.

مبالغه با تو ما را خاک بهتر از فلک

اغراقِ شاعر در اهمیتِ حضورِ پیر؛ به طوری که زمین با وجودِ او بر آسمان برتری می‌یابد.