مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۸ - دریافتن آن ولی رنج را و عرض کردن رنج او را پیش پادشاه

مولوی
بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد شاه را زان شمه ای آگاه کرد
گفت تدبیر آن بود کان مرد را حاضر آریم از پی این درد را
مرد زرگر را بخوان زان شهر دور با زر و خلعت بده او را غرور

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بخشی از یک روایت داستانی کلاسیک را ترسیم می‌کنند که در آن شخصیت‌ها برای حل یک گره داستانی یا درمان یک درد، به مشورت و اتخاذ تدابیر عملی روی آورده‌اند. فضای حاکم بر این ابیات، فضایی کنش‌گرایانه و متکی بر خردِ چاره‌جویانه است.

محتوای ابیات بر این نکته تأکید دارد که برای رسیدن به مقصود و دسترسی به فردی خاص جهت حل معضل، باید از ابزارهای انگیزشی نظیر ثروت و مقام (زر و خلعت) استفاده کرد تا فرد مورد نظر ترغیب به همراهی شود.

معنای روان

بعد از آن برخاست و عزم شاه کرد شاه را زان شمه ای آگاه کرد

پس از آن ماجرا، آن شخص برخاست و قصد دیدار پادشاه کرد و او را از بخشی از حقیقت ماجرا باخبر ساخت.

نکته ادبی: واژه شمه در اصل به معنای بوی خوش است و در ادبیات کلاسیک به معنای اندک و بخش کوچکی از یک خبر یا حقیقت به کار می‌رود.

گفت تدبیر آن بود کان مرد را حاضر آریم از پی این درد را

او گفت: چاره و تدبیر کار در این است که آن مرد را برای برطرف کردن این رنج و درد، به حضور بیاوریم.

نکته ادبی: عبارت از پی این درد در اینجا به معنای وسیله‌ای برای علاج و یا در جستجوی راهی برای پایان دادن به این ناخوشی است.

مرد زرگر را بخوان زان شهر دور با زر و خلعت بده او را غرور

آن زرگر را از آن شهر دوردست فرا بخوان و با وعده طلا و بخشیدن خلعت، او را مشتاق و سرافراز کن تا به این کار مایل شود.

نکته ادبی: واژه خلعت به لباس فاخر و گران‌بهایی گفته می‌شود که حاکمان به نشانه تکریم یا پاداش می‌بخشیدند و غرور در اینجا به معنای اغواگری و ایجاد طمع است.

آرایه‌های ادبی

کنایه شمه‌ای آگاه کرد

اشاره به انتقال بخشی از اخبار و اطلاعات به صورت گزیده و مختصر.

مجاز غرور

در اینجا به معنای رایج تکبر نیست، بلکه به معنای وسوسه کردن یا ایجاد شوق و رغبت در فرد از طریق بخشش مادی است.