مثنوی معنوی - دفتر اول

مولوی

بخش ۴ - از خداوند ولی‌التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بی‌ادبی

مولوی
از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم گشت از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلک آتش در همه آفاق زد
مایده از آسمان در می رسید بی شری و بیع و بی گفت و شنید
درمیان قوم موسی چند کس بی ادب گفتند کو سیر و عدس
منقطع شد خوان و نان از آسمان ماند رنج زرع و بیل و داس مان
باز عیسی چون شفاعت کرد حق خوان فرستاد و غنیمت بر طبق
مائده از آسمان شد عائده چون که گفت انزل علینا مائده
باز گستاخان ادب بگذاشتند چون گدایان زله ها برداشتند
لابه کرده عیسی ایشان را که این دایمست و کم نگردد از زمین
بدگمانی کردن و حرص آوری کفر باشد پیش خوان مهتری
زان گدارویان نادیده ز آز آن در رحمت بریشان شد فراز
ابر بر ناید پی منع زکات وز زنا افتد وبا اندر جهات
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم آن ز بی باکی و گستاخیست هم
هر که بی باکی کند در راه دوست ره زن مردان شد و نامرد اوست
از ادب پرنور گشته ست این فلک وز ادب معصوم و پاک آمد ملک
بد ز گستاخی کسوف آفتاب شد عزازیلی ز جرات رد باب

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این کلام، شاعر ادب را نه تنها یک رفتار اجتماعی، بلکه زیربنای ارتباط انسان با عالم ملکوت و کلیدِ دریافتِ فیضِ الهی می‌داند. در نگاهِ او، بی‌ادبی و گستاخی در برابرِ حقیقت، موجبِ قطعِ ارتباطِ معنوی و محرومیت از الطافِ بی‌کرانِ خداوند می‌شود.

تمثیلِ بنی‌اسرائیل در داستانِ مائده آسمانی، هشداری است برای آنان که در برابرِ مواهبِ الهی، به جایِ سپاس و فروتنی، به حرص و آز روی می‌آورند. شاعر با این روایت، پیوندِ تنگاتنگ میانِ کردارِ آدمی و نظاماتِ هستی را گوشزد می‌کند و تأکید دارد که هرگونه تاریکی و رنجی که بر انسان فرود می‌آید، ریشه در بی‌باکی و شکستنِ حرمتِ حریمِ دوست دارد.

معنای روان

از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم گشت از لطف رب

باید از خداوند توفیقِ کسبِ ادب را خواست، زیرا هرکس از ادب بی‌بهره باشد، از فیض و رحمتِ پروردگار محروم می‌شود.

نکته ادبی: توفیق در اینجا به معنای همراهی و یاری خداوند برای رسیدن به مقام شایستگی است.

بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلک آتش در همه آفاق زد

فردِ بی‌ادب، تنها به خویشتن آسیب نمی‌رساند، بلکه با رفتارِ ناشایستِ خود، فتنه‌ای به پا می‌کند که تمامِ جهان را به آتش می‌کشد.

نکته ادبی: آفاق جمع افق، استعاره از عالم هستی و جهان است.

مایده از آسمان در می رسید بی شری و بیع و بی گفت و شنید

سفره‌یِ غذایی آسمانی بدون هیچ‌گونه معامله، گفت‌وگو یا تلاشی، بر آنان نازل می‌شد.

نکته ادبی: مایده به معنای سفره و غذای آسمانی است؛ بیع به معنای خرید و فروش و استعاره از تلاش مادی است.

درمیان قوم موسی چند کس بی ادب گفتند کو سیر و عدس

در میان قومِ موسی، عده‌ای گستاخانه اعتراض کردند و به جایِ آن غذایِ بهشتی، تقاضایِ سیر و عدسِ معمولی کردند.

نکته ادبی: اشاره به داستان بنی‌اسرائیل در قرآن که به جای من و سلوی، درخواست خوردنی‌های دنیوی کردند.

منقطع شد خوان و نان از آسمان ماند رنج زرع و بیل و داس مان

به خاطر این ناسپاسی، سفره‌یِ آسمانی برچیده شد و آنان ناچار شدند دوباره به سختیِ کشاورزی و بیل و داس زدن برای تأمینِ غذا تن دهند.

نکته ادبی: زرع به معنای کشت و کار است و کنایه از بازگشت به رنج‌های مادی.

باز عیسی چون شفاعت کرد حق خوان فرستاد و غنیمت بر طبق

اما وقتی عیسی پیامبر به درگاهِ الهی دعا کرد، دوباره مائده‌یِ آسمانی بر سرِ سفره‌یِ آنان نازل شد.

نکته ادبی: اشاره به درخواست حضرت عیسی برای نزول مائده برای حواریون.

مائده از آسمان شد عائده چون که گفت انزل علینا مائده

آن سفره‌یِ آسمانی، زمانی تبدیل به نعمت و بهره‌یِ واقعی شد که آنان با ادب و تواضع گفتند: پروردگارا، بر ما مائده‌ای نازل کن.

نکته ادبی: عائده به معنای سود و بهره است؛ جناس میان مائده و عائده زیبایی کلام را دوچندان کرده است.

باز گستاخان ادب بگذاشتند چون گدایان زله ها برداشتند

اما دوباره ناسپاسان ادب را کنار گذاشتند و مانند گدایان، شروع به جمع‌آوری و ذخیره‌سازیِ باقی‌مانده‌یِ غذا کردند.

نکته ادبی: زله به معنای باقی‌مانده غذا یا توشه‌ای است که گدایان جمع می‌کنند.

لابه کرده عیسی ایشان را که این دایمست و کم نگردد از زمین

حضرت عیسی با التماس از آنان می‌خواست که این نعمت، همیشگی و تمام‌نشدنی است و نیازی به ذخیره‌سازی نیست.

نکته ادبی: لابه به معنای التماس و زاری کردن است.

بدگمانی کردن و حرص آوری کفر باشد پیش خوان مهتری

بدگمانی به خداوند و حرص ورزیدن، در برابرِ سفره‌یِ بزرگان و کریمان، کفر و ناسپاسی محسوب می‌شود.

نکته ادبی: خوان مهتری استعاره از سفره فضل و بخشش الهی است.

زان گدارویان نادیده ز آز آن در رحمت بریشان شد فراز

به دلیلِ طمعِ آن انسان‌های گداصفت، درِ رحمتِ الهی به روی آنان بسته شد.

نکته ادبی: گدارویان کنایه از کسانی است که طبعی پست و گدایی دارند؛ فراز به معنای بسته است.

ابر بر ناید پی منع زکات وز زنا افتد وبا اندر جهات

وقتی زکات و حقِ دیگران پرداخت نشود، باران نمی‌بارد و وقتی بی‌بند و باری رواج یابد، بیماری‌هایِ همه‌گیر گسترش می‌یابد.

نکته ادبی: اشاره به رابطه مستقیم اخلاق فردی و بلایای اجتماعی؛ وبا نماد بلا و گرفتاری است.

هر چه بر تو آید از ظلمات و غم آن ز بی باکی و گستاخیست هم

هر غم و تاریکی و مشکلی که برای تو پیش می‌آید، نتیجه‌یِ مستقیمِ گستاخی و بی‌ادبیِ خودِ توست.

نکته ادبی: ظلمات استعاره از گرفتاری‌ها و ضلالت‌های روحی است.

هر که بی باکی کند در راه دوست ره زن مردان شد و نامرد اوست

هرکس در مسیرِ دوستی با خدا بی‌پروا و گستاخ باشد، در واقع راهزنِ مردانِ راهِ حقیقت است و خود نیز از مردانگی بهره‌ای ندارد.

نکته ادبی: ره‌زن در اینجا به معنای کسی است که مانع رشد معنوی دیگران می‌شود.

از ادب پرنور گشته ست این فلک وز ادب معصوم و پاک آمد ملک

این آسمان‌ها در پرتوِ ادبِ الهی درخشان هستند و فرشتگان نیز به واسطه‌یِ پایبندی به ادب، به مقامِ پاکی و عصمت رسیده‌اند.

نکته ادبی: فلک به معنای آسمان و استعاره از کل نظام هستی است.

بد ز گستاخی کسوف آفتاب شد عزازیلی ز جرات رد باب

گستاخی و نافرمانی، حتی می‌تواند موجبِ گرفتگیِ خورشید شود و ابلیس (عزازیل) نیز به دلیلِ گستاخی و نافرمانی، از درگاهِ الهی رانده شد.

نکته ادبی: کسوف نماد تاریکی و محرومیت است؛ عزازیل نام پیش از رانده شدن شیطان است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح قوم موسی، حضرت عیسی، عزازیل

اشاره به داستان‌های پیامبران و واقعه سقوط شیطان برای اثبات تأثیر ادب و بی‌ادبی در سرنوشت انسان.

استعاره خوان، مائده، آتش، ظلمت

خوان و مائده استعاره از فیض الهی؛ آتش استعاره از فتنه و نابودی؛ ظلمت استعاره از رنج و گمراهی.

جناس مائده و عائده

استفاده از هماهنگی صوتی این دو کلمه برای برجسته‌سازی تفاوت میان نعمت الهی و بهره‌برداری آدمی.