دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

دزد خانه

پروین اعتصامی
حکایت کرد سرهنگی به کسری که دشمن را ز پشت قلعه راندیم
فراریهای چابک را گرفتیم گرفتاران مسکین را رهاندیم
به خون کشتگان، شمشیر شستیم بر آتشهای کین، آبی فشاندیم
ز پای مادران کندیم خلخال سرشک از دیدهٔ طفلان چکاندیم
ز جام فتنه، هر تلخی چشیدیم همان شربت به بدخواهان چشاندیم
بگفت این خصم را راندیم، اما یکی زو کینه جوتر، پیش خواندیم
کجا با دزد بیرونی درافتیم چو دزد خانه را بالا نشاندیم
ازین دشمن در افکندن چه حاصل چو عمری با عدوی نفس ماندیم
ز غفلت، زیر بار عجب رفتیم ز جهل، این بار را با خود کشاندیم
نداده ابره را از آستر فرق قبای زندگانی را دراندیم
درین دفتر، بهر رمزی رسیدیم نوشتیم و به اهریمن رساندیم
دویدیم استخوانی را ز دنبال سگ پندار را از پی دواندیم
فسون دیو را از دل نهفتیم برای گرگ، آهو پروراندیم
پلنگی جای کرد اندر چراگاه همانجا گلهٔ خود را چراندیم
ندانستیم فرصت را بدل نیست ز دام، این مرغ وحشی را پراندیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری، تمثیلی حکیمانه و عمیق درباره ماهیتِ نبرد با خویشتن و تقابلِ میان ظاهر و باطن است. شاعر در آغاز، روایتی از پیروزی نظامی بر دشمن خارجی را به تصویر می‌کشد، اما بلافاصله با هوشمندی، این پیروزی را در پرتوِ حضورِ دشمنی خطرناک‌تر در درونِ خانه (نفس) به چالش می‌کشد. فضای حاکم بر متن، فضایی توبیخی و هشداردهنده است که خواننده را به بازنگری در اولویت‌های زندگی دعوت می‌کند.

مفهوم بنیادین اثر، تقابلِ میان دشمنِ بیرونی و دشمنِ درونی است. شاعر معتقد است تا زمانی که «نفس» و «هوس» که مانند دزدی در خانه دل سکنی گزیده‌اند، مهار نشوند، پیروزی‌های ظاهری و جنگ‌های بیرونی، عملی بیهوده و نشانه‌ای از جهل است. پیام نهایی، دعوت به خردورزی، شناختِ ارزشِ فرصت‌های عمر و پرهیز از غفلت در برابرِ آراستنِ ظواهر در حالی که باطن رو به ویرانی است.

معنای روان

حکایت کرد سرهنگی به کسری که دشمن را ز پشت قلعه راندیم

یک سرهنگ (فرمانده نظامی) به نزد کسری (پادشاه) آمد و گزارش داد که ما دشمن را از پشت قلعه و استحکامات دفاعی بیرون راندیم.

نکته ادبی: «کسری» در ادبیات فارسی نماد پادشاهی عادل و مقتدر است و اشاره به انوشیروان دارد.

فراریهای چابک را گرفتیم گرفتاران مسکین را رهاندیم

ما دشمنانِ فراری که بسیار چابک و سریع بودند را دستگیر کردیم و اسیرانی که در بند بودند و وضعیت غم‌انگیزی داشتند را آزاد نمودیم.

نکته ادبی: تضاد میان «گرفتیم» و «رهاندیم» برای نشان دادن قدرت نظامی است.

به خون کشتگان، شمشیر شستیم بر آتشهای کین، آبی فشاندیم

شمشیرهای خود را در خونِ دشمنانِ کشته‌شده شستشو دادیم و بر آتشِ خشم و کینه که میان ما و دشمن افروخته شده بود، آبِ صلح و آرامش پاشیدیم.

نکته ادبی: «آب بر آتش فشاندن» کنایه از فرو نشاندن خشم و کینه است.

ز پای مادران کندیم خلخال سرشک از دیدهٔ طفلان چکاندیم

ما از پای مادرانِ دشمن، خلخال (پای‌بند زرین) را به زور ستاندیم و باعث شدیم که اشک از چشمانِ کودکانشان سرازیر شود.

نکته ادبی: اشاره به خشونت جنگ و غارتگری است که شاعر به تلخی بیان کرده است.

ز جام فتنه، هر تلخی چشیدیم همان شربت به بدخواهان چشاندیم

ما تلخیِ آشوب و فتنه را چشیدیم و همان شربتِ تلخِ شکست و رنج را به کام دشمنان و بدخواهان خود نیز ریختیم.

نکته ادبی: «شربت چشاندن» کنایه از تحمیلِ رنج به دیگران است.

بگفت این خصم را راندیم، اما یکی زو کینه جوتر، پیش خواندیم

پادشاه در پاسخ گفت: شما این دشمن ظاهری را راندید، اما با این کار، کسی را که از او کینه‌توزتر و خطرناک‌تر است، به درونِ خود راه دادید.

نکته ادبی: نقطه عطف داستان که در آن پادشاهِ خردمند، شکستِ واقعی را گوشزد می‌کند.

کجا با دزد بیرونی درافتیم چو دزد خانه را بالا نشاندیم

چگونه می‌توانیم با دزدِ بیگانه که در بیرون از خانه است مبارزه کنیم، در حالی که دزدِ خانگی (نفس) را در صدرِ مجلس نشانده‌ایم و به او عزت می‌بخشیم؟

نکته ادبی: «دزد خانه» استعاره از هوای نفس و صفات رذیله است.

ازین دشمن در افکندن چه حاصل چو عمری با عدوی نفس ماندیم

از این جنگیدن با دشمن بیرونی چه سود و حاصلی داریم، در حالی که تمام عمرمان را با دشمنِ بزرگِ درونی، یعنی نفس، سپری کرده‌ایم؟

نکته ادبی: تأکید بر بیهودگی جنگ‌های برون‌مرزی در غیابِ تهذیبِ نفس.

ز غفلت، زیر بار عجب رفتیم ز جهل، این بار را با خود کشاندیم

بر اثر غفلت و بی‌خبری، زیر بار غرور و خودپسندی رفتیم و از روی نادانی، این بارِ سنگینِ گناه و منیت را همواره با خود حمل کردیم.

نکته ادبی: «عُجب» در عرفان به معنای خودپسندی و از بزرگترین موانع سلوک است.

نداده ابره را از آستر فرق قبای زندگانی را دراندیم

ما که توانایی تشخیصِ آستر و رویه (اصل و فرع) را نداشتیم، با نادانیِ خود، جامه (پارچه) ارزشمندِ زندگی را پاره کردیم و از بین بردیم.

نکته ادبی: «ابره و آستر» کنایه از تفاوت ظاهر و باطن و اصل و فرع است.

درین دفتر، بهر رمزی رسیدیم نوشتیم و به اهریمن رساندیم

در دفترِ اعمالِ خود به هر راز و معمایی که رسیدیم، آن را نوشتیم و به دستِ شیطانِ درونِ خود رساندیم تا علیه ما به کار گیرد.

نکته ادبی: اشاره به ثبتِ اعمال و تسلط اهریمن بر آدمی در صورت غفلت.

دویدیم استخوانی را ز دنبال سگ پندار را از پی دواندیم

ما به دنبالِ استخوانی ناچیز دویدیم و سگِ هوای نفس (تخیلات و امیال پست) را نیز پشت سرِ خود به دنبال این استخوان روان کردیم.

نکته ادبی: «سگ پندار» نماد امیالِ حیوانی و شهواتِ نفسانی است که انسان را به دنبال خود می‌کشد.

فسون دیو را از دل نهفتیم برای گرگ، آهو پروراندیم

حیله‌گریِ شیطان را در دل پنهان کردیم و از روی ناآگاهی، دشمنِ جان (گرگ) را در کنارِ خود (آهو) پروراندیم.

نکته ادبی: اشاره به تناقض رفتاری انسان در پرورشِ رذایل اخلاقی.

پلنگی جای کرد اندر چراگاه همانجا گلهٔ خود را چراندیم

پلنگ (دشمن خطرناک) را در چراگاه خود جای دادیم و گله‌ی خود را دقیقاً در همان‌جا به چرا فرستادیم.

نکته ادبی: تمثیلی است برای نشان دادن بی‌پروایی و حماقتِ انسان در میدان دادن به رذایل اخلاقی.

ندانستیم فرصت را بدل نیست ز دام، این مرغ وحشی را پراندیم

نمی‌دانستیم که فرصتِ عمر، جایگزینی ندارد؛ با غفلتِ خود، این مرغِ وحشیِ (فرصت) را از دامِ بهره‌برداری پراندیم و از دست دادیم.

نکته ادبی: «مرغ وحشی» استعاره از فرصت‌های طلایی زندگی یا عمرِ عزیز است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سگ پندار

اشاره به قوه‌ی خیال و امیال حیوانی که انسان را به دنبال اهدافِ پست می‌کشاند.

کنایه دزد خانه

کنایه از نفسِ اماره که از درون به انسان ضربه می‌زند و دشمنِ اصلی است.

تضاد (طباق) آب بر آتش فشاندن

استفاده از عناصر متضاد (آب و آتش) برای نشان دادنِ فرو نشاندنِ خشم و کینه.

تمثیل پراندنِ مرغ وحشی

نمادِ از دست دادنِ فرصت‌های غیرقابل‌بازگشتِ زندگی.