دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

خون دل

پروین اعتصامی
مرغی بباغ رفت و یکی میوه کند و خورد ناگه ز دست چرخ بپایش رسید سنگ
خونین به لانه آمد و سر زیر پر کشید غلتید چون کبوتر با باز کرده جنگ
بگریست مرغ خرد که برخیز و سرخ کن مانند بال خویش، مرا نیز بال و چنگ
نالید و گفت خون دلست این نه رنگ و زیب صیاد روزگار، بمن عرصه کرد تنگ
آخر تو هم ز لانه، پی دانه بر پری از خون پر تو نیز بدینسان کنند رنگ
در سبزه گر روی، کندت دست جور پر بر بام گر شوی، کندت سنگ فتنه لنگ
آهسته میوه ای بکن از شاخی و برو در باغ و مرغزار، مکن هیچگه درنگ
میدان سعی و کار، شمار است بعد ازین ما رفتگان نبوت خود تاختیم خنگ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تمثیلی حکیمانه از ناپایداری زندگی و گریزناپذیری تقدیر است. شاعر با بهره‌گیری از تصویر یک پرنده در باغ، نشان می‌دهد که چگونه لذت‌های زودگذر دنیوی می‌تواند با یک حادثه غیرمنتظره به رنجی عمیق بدل شود و دستِ سرنوشت، آرامش را از آدمی سلب کند.

پیام اصلی اثر، پندآموزی به نسل جوان و بی‌پرواییِ ناشی از ناآگاهی است. پرنده مجروح که نماد تجربه و شکست‌خوردگی در برابر حوادث روزگار است، به جوجه‌ی خویش هشدار می‌دهد که هیچ‌کجا از گزندِ زمانه در امان نیست و باید با احتیاط و بی‌تعلقی زیست تا آسیب کمتری دید.

معنای روان

مرغی بباغ رفت و یکی میوه کند و خورد ناگه ز دست چرخ بپایش رسید سنگ

پرنده‌ای به باغ وارد شد و میوه‌ای چید و خورد؛ ناگهان از سوی چرخ گردون (روزگار)، سنگی به پایش برخورد کرد.

نکته ادبی: چرخ در اینجا استعاره از گردش روزگار و تقدیر محتوم است.

خونین به لانه آمد و سر زیر پر کشید غلتید چون کبوتر با باز کرده جنگ

با بدنی خونین به لانه بازگشت و سر زیر بال برد؛ و مانند کبوتری که با بازِ شکاری جنگیده باشد، به خود می‌پیچید.

نکته ادبی: باز در اینجا نمادِ دشمن قوی و مرگ است که پرنده ضعیف در برابر آن چاره‌ای ندارد.

بگریست مرغ خرد که برخیز و سرخ کن مانند بال خویش، مرا نیز بال و چنگ

پرنده کوچک (جوجه) گریست و گفت که برخیز و پروبال خود را مانند گذشته نشانم بده.

نکته ادبی: درخواست جوجه ناشی از بی‌خبری او از عمق فاجعه و رنجِ زمانه است.

نالید و گفت خون دلست این نه رنگ و زیب صیاد روزگار، بمن عرصه کرد تنگ

پرنده نالید و گفت این رنگ‌ و لعابی نیست، بلکه خونِ دلِ من است؛ شکارچیِ روزگار، عرصه زندگی را بر من تنگ کرده است.

نکته ادبی: شکارچی روزگار استعاره‌ای از گذشت زمان و حوادث ناگوار است.

آخر تو هم ز لانه، پی دانه بر پری از خون پر تو نیز بدینسان کنند رنگ

عاقبت تو هم برای به دست آوردن روزی از لانه بیرون خواهی رفت؛ و پروبال تو نیز این‌گونه به خون آغشته خواهد شد.

نکته ادبی: اشاره به جبر زندگی و تجربه مشترک رنج برای تمام موجودات.

در سبزه گر روی، کندت دست جور پر بر بام گر شوی، کندت سنگ فتنه لنگ

اگر در چمن قدم بگذاری، دستِ ستم تو را زخمی می‌کند و اگر به بام بروی، سنگِ فتنه تو را لنگ می‌سازد.

نکته ادبی: تلمیح به اینکه در هیچ مکانی امنیتِ مطلق برای انسان وجود ندارد.

آهسته میوه ای بکن از شاخی و برو در باغ و مرغزار، مکن هیچگه درنگ

با احتیاط میوه‌ای از شاخه بچین و برو؛ هیچ‌گاه در باغ و مرغزار (لذت‌های دنیا) بیش از حد توقف نکن.

نکته ادبی: پند به قناعت و پرهیز از دلبستگیِ زیاد به مال دنیا.

میدان سعی و کار، شمار است بعد ازین ما رفتگان نبوت خود تاختیم خنگ

میدانِ تلاش و کار، از این پس برای توست؛ ما که گذشتگانیم، اسبِ عمرِ خود را تازانده و به پایان رسانده‌ایم.

نکته ادبی: خُنگ در ادبیات کلاسیک به معنای اسب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دست چرخ

تشبیه روزگار به موجودی که دست دارد و می‌تواند سنگ پرتاب کند.

تشبیه چون کبوتر

مقایسه حال پرنده مجروح به کبوتری که با باز جنگیده است.

نمادپردازی خُنگ

استفاده از واژه خنگ برای اشاره به اسب و تداعی‌گرِ گذارِ سریعِ عمر.

تشخیص دست جور

نسبت دادن صفتِ دست به ظلم برای تجسمِ رنج‌های دنیوی.