دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

چند پند

پروین اعتصامی
کسی که بر سر نرد جهان قمار نکرد سیاه روزی و بدنامی اختیار نکرد
خوش آنکه از گل مسموم باغ دهر رمید برفق گر نظری کرد، جز به خار نکرد
به تیه فقر، ازان روی گشت دل حیران که هیچگه شتر آز را مهار نکرد
نداشت دیدهٔ تحقیق، مردمی کاز دور بدید خیمهٔ اهریمن و فرار نکرد
شکار کرده بسی در دل شب، این صیاد مگو که روز گذشت و مرا شکار نکرد
سپهر پیر بسی رشتهٔ محبت و انس گرفت و بست بهم، لیک استوار نکرد
مشو چو وقت، که یک لحظه پایدار نماند مشو چو دهر، که یک عهد پایدار نکرد
برو ز مورچه آموز بردباری و سعی که کار کرد و شکایت ز روزگار نکرد
غبار گشت ز باد غرور، خرمن دل چنین معامله را باد با غبار نکرد
سفینه ای که در آن فتنه بود کشتیبان برفت روز و شب و ره سوی کنار نکرد
مباف جامهٔ روی و ریا، که جز ابلیس کس این دو رشتهٔ پوسیده پود و تار نکرد
کسی ز طعنهٔ پیکان روزگار رهید که گاه حملهٔ او، سستی آشکار نکرد
طبیب دهر، بسی دردمند داشت ولیک طبیب وار سوی هیچ یک گذار نکرد
چرا وجود منزه به تیرگی پیوست چرا محافظت پنبه از شرار نکرد
ز خواب جهل، بس امسالها که پار شدند خوش آنکه بیهده، امسال خویش پار نکرد
روا مدار پس از مدت تو گفته شود که دیر ماند فلانی و هیچ کار نکرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، نگاهی عمیق و اندرزگونه به گذران عمر و فریبندگی دنیا دارد. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های متنوع، مخاطب را به هوشیاری در برابر بازی‌های روزگار، پرهیز از ریا و غرور، و ضرورتِ کنش‌گریِ خردمندانه و صبورانه فرا می‌خواند تا از دام‌های دنیا در امان بماند.

فضای حاکم بر این کلام، آمیخته با نوعی زهدِ واقع‌گرایانه است. در این دیدگاه، دنیا مکانی ناپایدار و پرمخاطره تصویر شده که انسان نباید در آن به خوشی‌های زودگذر دل ببندد، بلکه باید با تکیه بر بصیرت و کار و تلاش، از تباهی عمر جلوگیری کند.

معنای روان

کسی که بر سر نرد جهان قمار نکرد سیاه روزی و بدنامی اختیار نکرد

کسی که وارد بازی و قمارِ دنیا نشد، خود را به سیاه‌بختی و بدنامی دچار نکرد و پاک ماند.

نکته ادبی: استفاده از استعاره «نرد جهان» برای نشان دادن مخاطرات و بی‌ثباتی‌های زندگی دنیوی.

خوش آنکه از گل مسموم باغ دهر رمید برفق گر نظری کرد، جز به خار نکرد

چه خوش‌اقبال است کسی که از گل‌های فریبنده و مسمومِ باغِ دنیا گریخت و اگر هم نگاهی به محبت داشت، آن را به خار و آزار آلوده نکرد.

نکته ادبی: استعاره از «گل مسموم» برای لذت‌های دنیوی که باطنی آزاردهنده دارند.

به تیه فقر، ازان روی گشت دل حیران که هیچگه شتر آز را مهار نکرد

دلیل اینکه دل در بیابان فقر، سرگردان و حیران شد این بود که هیچ‌گاه افسارِ شترِ حرص و طمع را نکشید و آن را مهار نکرد.

نکته ادبی: استعاره «تیه فقر» برای وضعیتِ تهیدستی و «شتر آز» برای خوی سیری‌ناپذیر طمع.

نداشت دیدهٔ تحقیق، مردمی کاز دور بدید خیمهٔ اهریمن و فرار نکرد

آن شخصی که چشمِ حقیقت‌بین نداشت، انسانیِ واقعی نیست، چرا که از دور، خیمه و جایگاه اهریمن (شرارت) را دید و راهِ فرار را در پیش نگرفت.

نکته ادبی: اشاره به لزوم بصیرت و دوری از جایگاه‌های شر و گناه.

شکار کرده بسی در دل شب، این صیاد مگو که روز گذشت و مرا شکار نکرد

روزگار مانند صیادی است که در دلِ شبِ زندگی، بسیاری را شکار کرده است؛ نگو که عمر گذشت و مرا شکار نکرد، چرا که مرگ همواره در کمین است.

نکته ادبی: استعاره از مرگ یا زمان به «صیاد» که همواره در کارِ گرفتن جان‌هاست.

سپهر پیر بسی رشتهٔ محبت و انس گرفت و بست بهم، لیک استوار نکرد

روزگارِ کهن (سپهر پیر)، رشته‌های محبت و دوستیِ بسیاری را بین آدمیان بست، اما هیچ‌کدام را محکم و پایدار نکرد.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی (تشخیص) به آسمان یا روزگار که فاقد وفاداری است.

مشو چو وقت، که یک لحظه پایدار نماند مشو چو دهر، که یک عهد پایدار نکرد

مانند زمان نباش که هیچ لحظه‌ای آرام و قرار ندارد و مانند دنیا نباش که هیچ پیمانی را پایدار نگه نداشت.

نکته ادبی: استفاده از واژه‌های «زمان» و «دهر» به عنوان نمادهای ناپایداری.

برو ز مورچه آموز بردباری و سعی که کار کرد و شکایت ز روزگار نکرد

برو و از مورچه درسِ صبر و تلاش بیاموز که کارش را انجام داد و هرگز از سختیِ روزگار شکایتی نکرد.

نکته ادبی: تمثیل و پندآموزی از طبیعت (مورچه) برای تشویق به کوشش بدون شکایت.

غبار گشت ز باد غرور، خرمن دل چنین معامله را باد با غبار نکرد

خرمنِ وجودِ انسان به خاطر بادِ غرور و تکبر به غبار تبدیل شد؛ باد حتی با غبارِ ناچیز هم چنین رفتارِ نابودکننده‌ای نمی‌کند که غرور با انسان کرد.

نکته ادبی: ایهام و طنز کنایی در مقایسه تأثیر باد بر خرمن و تأثیر غرور بر دل.

سفینه ای که در آن فتنه بود کشتیبان برفت روز و شب و ره سوی کنار نکرد

کشتیِ زندگی که فتنه و آشوب، سکان‌دارِ آن است، شب و روز در حرکت بود اما هیچ‌گاه به ساحلِ نجات نرسید.

نکته ادبی: تمثیلِ «سفینه» (کشتی) برای زندگی و «فتنه» برای عاملِ انحراف.

مباف جامهٔ روی و ریا، که جز ابلیس کس این دو رشتهٔ پوسیده پود و تار نکرد

جامهِ تظاهر و ریاکاری را نباف، چرا که این تار و پودِ پوسیده و بی‌ارزش را جز شیطان کسی نمی‌بافد.

نکته ادبی: استعاره از «ریا» به بافته‌ای بی‌ارزش و شیطانی.

کسی ز طعنهٔ پیکان روزگار رهید که گاه حملهٔ او، سستی آشکار نکرد

کسی از زخم‌ها و طعنه‌های روزگار نجات یافت که هنگام هجوم مشکلات، سستی و ضعف از خود نشان نداد و ایستادگی کرد.

نکته ادبی: تشبیه مشکلات به «پیکان» که به سمت انسان پرتاب می‌شود.

طبیب دهر، بسی دردمند داشت ولیک طبیب وار سوی هیچ یک گذار نکرد

روزگار (طبیبِ دهر) بیمارانِ بسیاری دارد، اما هیچ‌گاه مانند یک پزشکِ دلسوز به حالِ هیچ‌کدام از آن‌ها رسیدگی نکرد.

نکته ادبی: استعاره از روزگار به طبیبی که در واقع بی‌تفاوت است.

چرا وجود منزه به تیرگی پیوست چرا محافظت پنبه از شرار نکرد

چرا وجودِ پاک به تیرگی آلوده شد؟ چرا پنبه (که نمادِ لطافت و پاکی است) نتوانست خود را از شراره‌ی آتش دور نگه دارد و محافظت کند؟

نکته ادبی: اشاره به تقابلِ سنتی «پنبه» و «آتش» برای تبیینِ آسیب‌پذیریِ پاکی در برابر گناه.

ز خواب جهل، بس امسالها که پار شدند خوش آنکه بیهده، امسال خویش پار نکرد

چه بسیار سال‌هایی که به خوابِ غفلت گذشت و تبدیل به سالِ گذشته (پار) شد؛ خوش به حال کسی که امسالِ خود را مانند سال‌های پیش به بیهودگی نگذراند.

نکته ادبی: بازیِ لفظی و ایهام با واژه «پار» به معنای سالِ پیش و «پار» کردن (پاره کردن/دور ریختن).

روا مدار پس از مدت تو گفته شود که دیر ماند فلانی و هیچ کار نکرد

کاری کن که بعد از مدتی، دیگران نگویند که فلانی عمرش تمام شد و هیچ کار مفیدی انجام نداد.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ به جا گذاشتنِ اثر و عملکردِ مثبت قبل از پایانِ عمر.

آرایه‌های ادبی

استعاره شتر آز

تشبیه حرص و طمع به شتری که نیاز به مهار دارد.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) سپهر پیر

نسبت دادن ویژگی پیری و تدبیر به آسمان یا روزگار.

تضاد گل مسموم

تقابلِ زیباییِ ظاهری گل با حقیقتِ سمی و خطرناک آن.

تلمیح پنبه و شرار

اشاره به باور عمومی و کهن مبنی بر اینکه پنبه در برابر آتش بسیار آسیب‌پذیر است.

ایهام پار

استفاده از واژه «پار» هم به معنای سال گذشته و هم اشاره به ضایع کردن (پاره کردن) فرصت‌ها.