دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

جولای خدا

پروین اعتصامی
کاهلی در گوشه ای افتاد سست خسته و رنجور، اما تندرست
عنکبوتی دید بر در، گرم کار گوشه گیر از سرد و گرم روزگار
دوک همت را به کار انداخته جز ره سعی و عمل نشناخته
پشت در افتاده، اما پیش بین از برای صید، دائم در کمین
رشته ها رشتی ز مو باریکتر زیر و بالا، دورتر، نزدیکتر
پرده می ویخت پیدا و نهان ریسمان می تافت از آب دهان
درس ها می داد بی نطق و کلام فکرها می پخت با نخ های خام
کاردانان، کار زین سان می کنند تا که گویی هست، چوگان می زنند
گه تبه کردی، گهی آراستی گه درافتادی، گهی برخاستی
کار آماده ولی افزار نه دایره صد جا ولی پرگار نه
زاویه بی حد، مثلث بی شمار این مهندس را که بود آموزگار؟!
کار کرده، صاحب کاری شده اندر آن معموره معماری شده
این چنین سوداگری را سودهاست وندرین یک تار، تار و پودهاست
پای کوبان در نشیب و در فراز ساعتی جولا، زمانی بندباز
پست و بی مقدار، اما سربلند ساده و یک دل، ولی مشکل پسند
اوستاد اندر حساب رسم و خط طرح و نقشی خالی از سهو و غلط
گفت کاهل کاین چه کار سرسری ست؟ آسمان، زین کار کردنها بری ست
کوها کارست در این کارگاه کس نمی بیند ترا، ای پر کاه
می تنی تاری که جاروبش کنند؟ می کشی طرحی که معیوبش کنند؟
هیچ گه عاقل نسازد خانه ای که شود از عطسه ای ویرانه ای
پایه می سازی ولی سست و خراب نقش نیکو می زنی، اما بر آب
رونقی می جوی گر ارزنده ای دیبه ای می باف گر بافنده ای
کس ز خلقان تو پیراهن نکرد وین نخ پوسیده در سوزن نکرد
کس نخواهد دیدنت در پشت در کس نخواهد خواندنت ز اهل هنر
بی سر و سامانی از دود و دمی غرق در طوفانی از آه و نمی
کس نخواهد دادنت پشم و کلاف کس نخواهد گفت کشمیری بباف
بس زبر دست ست چرخ کینه توز پنبه ی خود را در این آتش مسوز
چون تو نساجی، نخواهد داشت مزد دزد شد گیتی، تو نیز از وی بدزد
خسته کردی زین تنیدن پا و دست رو بخواب امروز، فردا نیز هست
تا نخوردی پشت پایی از جهان خویش را زین گوشه گیری وارهان
گفت آگه نیستی ز اسرار من چند خندی بر در و دیوار من؟!
علم ره بنمودن از حق، پا ز ما قدرت و یاری از او، یارا ز ما
تو به فکر خفتنی در این رباط فارغی زین کارگاه و زین بساط
در تکاپوییم ما در راه دوست کارفرما او و کارآگاه اوست
گر چه اندر کنج عزلت ساکنم شور و غوغایی ست اندر باطنم
دست من بر دستگاه محکمی ست هر نخ اندر چشم من ابریشمی است
کار ما گر سهل و گر دشوار بود کارگر می خواست، زیرا کار بود
صنعت ما پرده های ما بس است تار ما هم دیبه و هم اطلس است
ما نمی بافیم از بهر فروش ما نمی گوییم کاین دیبا بپوش
عیب ما زین پرده ها پوشیده شد پرده ی پندار تو پوسیده شد
گر، درد این پرده، چرخ پرده در رخت بر بندم، روم جای دگر
گر سحر ویران کنند این سقف و بام خانه ی دیگر بسازم وقت شام
گر ز یک کنجم براند روزگار گوشه ی دیگر نمایم اختیار
ما که عمری پرده داری کرده ایم در حوادث، بردباری کرده ایم
گاه جاروبست و گه گرد و نسیم کهنه نتوان کرد این عهد قدیم
ما نمی ترسیم از تقدیر و بخت آگهیم از عمق این گرداب سخت
آنکه داد این دوک، ما را رایگان پنبه خواهد داد بهر ریسمان
هست بازاری دگر، ای خواجه تاش کاندر آنجا می شناسند این قماش
صد خریدار و هزاران گنج زر نیست چون یک دیده ی صاحب نظر
تو ندیدی پرده ی دیوار را چون ببینی پرده ی اسرار را
خرده می گیری همی بر عنکبوت خود نداری هیچ جز باد بروت
ما تمام از ابتدا بافنده ایم حرفت ما این بود تا زنده ایم
سعی کردیم آنچه فرصت یافتیم بافتیم و بافتیم و بافتیم
پیشه ام این ست، گر کم یا زیاد من شدم شاگرد و ایام اوستاد
کار ما اینگونه شد، کار تو چیست؟ بار ما خالی است، دربار تو چیست؟
می نهم دامی، شکاری می زنم جوله ام، هر لحظه تاری می تنم
خانه ی من از غباری چون هباست آن سرایی که تو می سازی کجاست؟
خانه ی من ریخت از باد هوا خرمن تو سوخت از برق هوی
من بری گشتم ز آرام و فراغ تو فکندی باد نخوت در دماغ
ما زدیم این خیمه ی سعی و عمل تا بدانی قدر وقت بی بدل
گر که محکم بود و گر سست این بنا از برای ماست، نز بهر شما
گر به کار خویش می پرداختی خانه ای زین آب و گل می ساختی
می گرفتی گر به همت رشته ای داشتی در دست خود سر رشته ای
عارفان، از جهل رخ برتافتند تار و پودی چند در هم بافتند
دوختند این ریسمان ها را به هم از دراز و کوته و بسیار و کم
رنگرز شو، تا که در خم هست رنگ برق شد فرصت، نمی داند درنگ
گر بنایی هست باید برفراشت ای بسا امروز کان فردا نداشت
نقد امروز ار ز کف بیرون کنیم گر که فردایی نباشد، چون کنیم؟
عنکبوت، ای دوست، جولای خداست چرخه اش می گردد، اما بی صداست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر داستانی تمثیلی و فلسفی است که تقابل دو جهان‌بینی متفاوت را به تصویر می‌کشد: یکی دیدگاه فردی تن‌پرور و عافیت‌طلب که ارزش امور را تنها در نتایج مادی و دوام ظاهری آن‌ها می‌بیند، و دیگری دیدگاه موجودی کوچک (عنکبوت) که در اوج حقارت ظاهری، به رسالتِ کار و تلاشِ مستمر و عاشقانه ایمان دارد. شاعر در این مناظره، مفهوم «تلاش» را از قیدِ نفع شخصی و ماندگاری دنیوی رها کرده و آن را در پیوند با معنای درونی و ایمان به کارفرما (خالق هستی) تعریف می‌کند.

در فضای کلی شعر، با لحنی پندآموز و حکیمانه، پوچیِ نگاهِ بدبینانه و منفعلِ انسانِ تنبل در برابر عظمتِ کنشگریِ حتی ناچیزترین موجودات هستی به نقد کشیده می‌شود. پیام نهایی اثر آن است که ارزشِ کار، نه در ستایشِ مردم یا پایداریِ دستاورد، بلکه در اصلِ پویایی، استمرار و انجامِ وظیفه در جایگاه خود نهفته است؛ چرا که هر موجودی با تکیه بر حکمتِ آفرینش، بخشی از معماریِ بزرگِ جهان را به عهده دارد.

معنای روان

کاهلی در گوشه ای افتاد سست خسته و رنجور، اما تندرست

فردی که از کار و تلاش گریزان بود، در گوشه‌ای بی‌تحرک افتاده بود. او اگرچه جسمی سالم و تندرست داشت، اما روحیه‌ای خسته و ناامید بر او مستولی شده بود.

نکته ادبی: کاهلی در این مقام استعاره از انسان تنبل و فارغ‌البال است.

عنکبوتی دید بر در، گرم کار گوشه گیر از سرد و گرم روزگار

او عنکبوتی را دید که بر درگاهی مشغول کار است؛ موجودی که خود را از هیاهوی تغییرات روزگار به گوشه‌ای کشیده و سرگرمِ وظیفه خویش است.

نکته ادبی: گرم کار بودن کنایه از غرق در فعالیت و تلاش بودن است.

دوک همت را به کار انداخته جز ره سعی و عمل نشناخته

آن موجود با جدیتِ تمام مشغول بافتن بود و تنها راه پیشِ رویش، تلاش و عمل بود و جز آن نمی‌شناخت.

نکته ادبی: دوک همت نماد ابزارِ کار و اراده برای رسیدن به مقصود است.

پشت در افتاده، اما پیش بین از برای صید، دائم در کمین

اگرچه در پشت در افتاده بود، اما با نگاهی دوراندیش و هوشمندانه، پیوسته برای شکار و کسب روزی در کمین بود.

نکته ادبی: پیش‌بین صفت فاعلی است به معنای دوراندیش و آینده‌نگر.

رشته ها رشتی ز مو باریکتر زیر و بالا، دورتر، نزدیکتر

رشته‌هایی را می‌بافت که از موی سر نیز باریک‌تر بودند و با مهارتِ تمام آن‌ها را به بالا و پایین و دور و نزدیک می‌کشید.

نکته ادبی: رشته‌ها به معنای تار و پود است.

پرده می ویخت پیدا و نهان ریسمان می تافت از آب دهان

با دقتِ تمام پرده‌ای (تاری) را در معرض دید و یا در پنهان می‌آراست و با آب دهانِ خود، ریسمان می‌ساخت.

نکته ادبی: پیدا و نهان تضاد ایجاد کرده‌اند برای نشان دادن گستره کار.

درس ها می داد بی نطق و کلام فکرها می پخت با نخ های خام

او بدون آنکه کلمه‌ای بگوید، درسِ کار و تلاش می‌داد و با همان نخ‌های ساده و بی‌جان، اندیشه‌های بزرگ را عملی می‌کرد.

نکته ادبی: فکر پختن کنایه از پروراندن ایده و به مرحله اجرا رساندن است.

کاردانان، کار زین سان می کنند تا که گویی هست، چوگان می زنند

اهلِ فن و کاردانان، به همین شیوه عمل می‌کنند تا جایی که گویی در هر حرکتشان هدفی والا چون چوگان‌بازی دنبال می‌شود.

نکته ادبی: چوگان زدن تمثیلی از دقت و مهارت در انجام کار است.

گه تبه کردی، گهی آراستی گه درافتادی، گهی برخاستی

گاهی تاری را از بین می‌برد و دوباره می‌ساخت، گاهی در حین کار می‌افتاد و باز برمی‌خاست و ادامه می‌داد.

نکته ادبی: آرایه تضاد بین درافتادن و برخاستن، پویایی را نشان می‌دهد.

کار آماده ولی افزار نه دایره صد جا ولی پرگار نه

او کارش را انجام می‌داد اما ابزارِ حرفه‌ای نداشت؛ دایره‌های زیادی می‌کشید بدون آنکه پرگاری در اختیار داشته باشد.

نکته ادبی: اشاره به شگفتیِ کار عنکبوت با دست خالی دارد.

زاویه بی حد، مثلث بی شمار این مهندس را که بود آموزگار؟!

او زاویه‌ها و مثلث‌های بی‌شماری پدید می‌آورد؛ حیرت‌آور است که این مهندس کوچک چه کسی آموزگارش بوده است؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن نبوغ ذاتی عنکبوت است.

کار کرده، صاحب کاری شده اندر آن معموره معماری شده

او با انجامِ این کار، خود به صاحب‌کار و معماری در آن عمارت کوچک تبدیل شده است.

نکته ادبی: معموره به معنای مکان آباد است که به تار عنکبوت تشبیه شده.

این چنین سوداگری را سودهاست وندرین یک تار، تار و پودهاست

این نوع تجارت و داد و ستد با زندگی، سودهای فراوانی دارد و در همین یک تارِ نازک، تار و پودِ یک جهان نهفته است.

نکته ادبی: سوداگری استعاره از سبک زندگی و تلاش برای بقاست.

پای کوبان در نشیب و در فراز ساعتی جولا، زمانی بندباز

با هیجان و تکاپو در فراز و نشیب‌ها حرکت می‌کرد؛ لحظه‌ای چون بافنده‌ای ماهر و لحظه‌ای چون بندبازی چابک بود.

نکته ادبی: جولا به معنای بافنده است.

پست و بی مقدار، اما سربلند ساده و یک دل، ولی مشکل پسند

موجودی کوچک و بی‌ارزش به نظر می‌رسید اما در مقام عمل سربلند بود؛ ساده و یک‌دل بود اما در کیفیتِ کارش بسیار سخت‌گیر و دقیق بود.

نکته ادبی: سربلند در برابر پست، تضاد معناداری دارد.

اوستاد اندر حساب رسم و خط طرح و نقشی خالی از سهو و غلط

او استادِ رسم و نقشه‌کشی بود و طرحی می‌آفرید که هیچ خطا و اشتباهی در آن دیده نمی‌شد.

نکته ادبی: سهو و غلط مترادف و تأکید بر دقت است.

گفت کاهل کاین چه کار سرسری ست؟ آسمان، زین کار کردنها بری ست

فردِ تنبل به او گفت: این چه کار بیهوده‌ای است؟ این نوع کار کردن، شایسته‌ی ساحتِ آسمان و کارهای بزرگ نیست.

نکته ادبی: سرسری به معنای ناچیز و بی‌ارزش است.

کوها کارست در این کارگاه کس نمی بیند ترا، ای پر کاه

در این کارگاهِ جهان، کارهای مهم‌تری وجود دارد؛ ای موجودِ ناچیز، هیچ‌کس تو و کار تو را نمی‌بیند.

نکته ادبی: پر کاه استعاره از موجودی بسیار ناچیز و بی‌مقدار است.

می تنی تاری که جاروبش کنند؟ می کشی طرحی که معیوبش کنند؟

آیا تاری می‌بافی که بلافاصله آن را جارو کنند؟ آیا نقشه‌ای می‌کشی که عیب و نقصی بر آن بگیرند و آن را خراب کنند؟

نکته ادبی: اشاره به سرنوشتِ ناپایدارِ تار عنکبوت دارد.

هیچ گه عاقل نسازد خانه ای که شود از عطسه ای ویرانه ای

هیچ انسان عاقلی خانه‌ای نمی‌سازد که با یک عطسه و کوچک‌ترین تکانی ویران شود.

نکته ادبی: عطسه تمثیلی از کوچک‌ترین فشارِ بیرونی است.

پایه می سازی ولی سست و خراب نقش نیکو می زنی، اما بر آب

پایه‌ای برای کار بنا می‌کنی اما سست و خراب است؛ نقشی زیبا می‌زنی اما بر روی آب که هیچ ماندگاری ندارد.

نکته ادبی: نقش بر آب کنایه از کار بیهوده و ناپایدار است.

رونقی می جوی گر ارزنده ای دیبه ای می باف گر بافنده ای

اگر ارزشمند هستی، به دنبال اعتبار باش و اگر بافنده هستی، پارچه‌ای نفیس و گران‌بها بباف.

نکته ادبی: دیبه نوعی پارچه ابریشمی گران‌بهاست.

کس ز خلقان تو پیراهن نکرد وین نخ پوسیده در سوزن نکرد

هیچ‌کس از محصولِ تو برای خود لباس ندوخت و این نخ‌های پوسیده‌ات را در سوزن نکرد.

نکته ادبی: نخ پوسیده استعاره از بی‌ارزشیِ محصول کار عنکبوت از دید ناظر است.

کس نخواهد دیدنت در پشت در کس نخواهد خواندنت ز اهل هنر

هیچ‌کس متوجه حضور تو در پشت در نخواهد شد و کسی تو را در شمارِ هنرمندان و اهلِ فن به حساب نخواهد آورد.

نکته ادبی: اهل هنر کنایه از نخبگان و صاحبان حرفه است.

بی سر و سامانی از دود و دمی غرق در طوفانی از آه و نمی

تو به خاطر تنهایی و بی‌کسی، در غم و اندوه غرق شده‌ای و در طوفانی از اشک و آه گرفتار گشته‌ای.

نکته ادبی: آه و نم کنایه از گریه و افسردگی است.

کس نخواهد دادنت پشم و کلاف کس نخواهد گفت کشمیری بباف

کسی به تو پشم و کلاف نمی‌دهد که با آن ببافی و هیچ‌کس از تو نمی‌خواهد که پارچه‌ای اعلا (کشمیری) ببافی.

نکته ادبی: کشمیری نماد پارچه‌ای فاخر و ارزشمند است.

بس زبر دست ست چرخ کینه توز پنبه ی خود را در این آتش مسوز

چرخ روزگار بسیار ظالم است؛ پس وقت و انرژی (پنبه) خود را در این مسیرِ بی‌حاصل هدر نده.

نکته ادبی: پنبه در آتش سوختن کنایه از هدر دادن سرمایه عمر است.

چون تو نساجی، نخواهد داشت مزد دزد شد گیتی، تو نیز از وی بدزد

چون تو نساج و صنعت‌گر هستی، مزد و پاداشی نخواهی گرفت. دنیا دزد شده است، پس تو هم راهِ او را در پیش بگیر و از او بدزد.

نکته ادبی: دزد شد گیتی کنایه از بی‌عدالتی و غارتگریِ زمانه است.

خسته کردی زین تنیدن پا و دست رو بخواب امروز، فردا نیز هست

از این تنیدنِ پیوسته، دست و پایت خسته شده است؛ امروز را بخواب و دست از کار بکش، فردا هم روزِ دیگری است.

نکته ادبی: فردا نیز هست کنایه از اهمال‌کاری و به تعویق انداختن کار است.

تا نخوردی پشت پایی از جهان خویش را زین گوشه گیری وارهان

تا زمانی که دنیا با سختی و شکست (پشت پا زدن) تو را تنبیه نکرده، خودت را از این گوشه‌نشینی و بافتنِ بیهوده رها کن.

نکته ادبی: پشت پا زدن کنایه از تحقیر یا شکست خوردن است.

گفت آگه نیستی ز اسرار من چند خندی بر در و دیوار من؟!

عنکبوت پاسخ داد: تو از اسرار درونی من آگاه نیستی؛ چرا این‌گونه به کار و دسترنجِ من می‌خندی؟

نکته ادبی: اسرارِ من اشاره به حکمت و فلسفه‌ی کارِ عنکبوت دارد.

علم ره بنمودن از حق، پا ز ما قدرت و یاری از او، یارا ز ما

علم و آگاهیِ راه نشان دادن از سوی خداوند است و حرکت و انجامِ آن بر عهده ماست؛ قدرت و یاری از اوست و توانایی از ما.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم جبر و اختیار و توکل به قدرتِ الهی دارد.

تو به فکر خفتنی در این رباط فارغی زین کارگاه و زین بساط

تو در این دنیا به فکر خواب و آسایش هستی و از این کارگاهِ هستی و این بساطِ پرشورِ زندگی کاملاً بی‌خبری.

نکته ادبی: رباط استعاره از دنیا به عنوان کاروانسرا و جای گذر است.

در تکاپوییم ما در راه دوست کارفرما او و کارآگاه اوست

ما در مسیرِ بندگیِ دوست در تکاپو هستیم؛ خداوند کارفرماست و هم اوست که از کیفیتِ کار ما آگاه است.

نکته ادبی: راه دوست استعاره از طریق حق و بندگی است.

گر چه اندر کنج عزلت ساکنم شور و غوغایی ست اندر باطنم

اگرچه در کنجِ تنهایی ساکن هستم، اما در درونِ من شور و غوغای بزرگی برای کار کردن برپاست.

نکته ادبی: کنج عزلت کنایه از گوشه‌نشینی و دوری از هیاهوی دنیاست.

دست من بر دستگاه محکمی ست هر نخ اندر چشم من ابریشمی است

دستِ من بر دستگاهِ محکمی از اراده قرار دارد و هر نخی که می‌بافم در نظر من ارزشمند و ابریشمی است.

نکته ادبی: ابریشمی بودن نخ نشان از ارزشِ ذاتیِ کار از نگاهِ عامل است.

کار ما گر سهل و گر دشوار بود کارگر می خواست، زیرا کار بود

کارِ ما چه آسان باشد و چه دشوار، فرقی نمی‌کند؛ چون کار وجود دارد، پس به کارگر نیز نیاز است.

نکته ادبی: اشاره به ضرورتِ وجودِ کنشگر در نظامِ هستی دارد.

صنعت ما پرده های ما بس است تار ما هم دیبه و هم اطلس است

همین پرده‌های تنیده شده برای من کافی است؛ تارِ من برای من به اندازه‌ی دیبا و اطلس ارزشمند است.

نکته ادبی: دیبا و اطلس استعاره از پارچه‌های نفیس است.

ما نمی بافیم از بهر فروش ما نمی گوییم کاین دیبا بپوش

ما نه برای فروش کار می‌کنیم و نه ادعایی داریم که مردم باید محصولِ ما را بپوشند.

نکته ادبی: عدمِ چشم‌داشتِ مادی را نشان می‌دهد.

عیب ما زین پرده ها پوشیده شد پرده ی پندار تو پوسیده شد

عیبِ ما پشت این پرده‌ها پنهان شد، اما پرده‌یِ پندار و تصوراتِ غلطِ تو پوسیده و بی‌اعتبار است.

نکته ادبی: تضاد بین پرده‌یِ واقعی عنکبوت و پرده‌یِ پندارِ انسان.

گر، درد این پرده، چرخ پرده در رخت بر بندم، روم جای دگر

اگر چرخِ گردون که پرده‌در است و همه چیز را از بین می‌برد، پرده‌ی مرا هم پاره کند، رخت سفر می‌بندم و در جای دیگری می‌بافم.

نکته ادبی: پرده‌در صفتی برای چرخِ روزگار است که پرده‌ها را می‌درد.

گر سحر ویران کنند این سقف و بام خانه ی دیگر بسازم وقت شام

اگر سحرگاه این سقف و خانه‌ی مرا ویران کنند، تا شب نشده خانه‌ای دیگر بنا خواهم کرد.

نکته ادبی: تداومِ تلاش در برابرِ حوادث.

گر ز یک کنجم براند روزگار گوشه ی دیگر نمایم اختیار

اگر روزگار مرا از یک گوشه براند، گوشه‌ی دیگری را برای فعالیت انتخاب خواهم کرد.

نکته ادبی: اختیار کردنِ گوشه نشان از اراده‌یِ قوی است.

ما که عمری پرده داری کرده ایم در حوادث، بردباری کرده ایم

ما که عمری را به پرده‌داری و بافتن گذرانده‌ایم، در برابر حوادث روزگار بردبار بوده‌ایم.

نکته ادبی: پرده‌داری استعاره از کارِ عنکبوت است.

گاه جاروبست و گه گرد و نسیم کهنه نتوان کرد این عهد قدیم

گاهی جارو هست و گاهی گرد و باد؛ نمی‌توان این عهدِ قدیم و سنتِ تلاش را کهنه و منسوخ کرد.

نکته ادبی: عهد قدیم استعاره از سنتِ جاریِ هستی است.

ما نمی ترسیم از تقدیر و بخت آگهیم از عمق این گرداب سخت

ما از تقدیر و سرنوشت نمی‌هراسیم؛ زیرا به عمقِ این گردابِ سختِ حوادث آگاهیم.

نکته ادبی: گرداب سخت کنایه از تلاطم و سختی‌های زندگی است.

آنکه داد این دوک، ما را رایگان پنبه خواهد داد بهر ریسمان

آن خدایی که این دوکِ کار را رایگان به ما داد، پنبه‌ی لازم را نیز برای ریسیدن فراهم خواهد کرد.

نکته ادبی: اشاره به رزاقیت خداوند و توکل دارد.

هست بازاری دگر، ای خواجه تاش کاندر آنجا می شناسند این قماش

ای خواجه‌تاش و همراه، بازار دیگری وجود دارد که در آنجا ارزشِ این کالا و دسترنج را می‌فهمند.

نکته ادبی: خواجه‌تاش هم‌سفر و همراه است.

صد خریدار و هزاران گنج زر نیست چون یک دیده ی صاحب نظر

صدها خریدارِ مادی و گنج‌های زر وجود دارند، اما هیچ‌کدام ارزشِ یک چشمِ بینا و صاحب‌نظر را ندارند.

نکته ادبی: صاحب‌نظر کنایه از فردِ دانا و فهیم است.

تو ندیدی پرده ی دیوار را چون ببینی پرده ی اسرار را

تو که حتی پرده‌ی مادیِ تارِ مرا ندیدی و درک نکردی، چگونه می‌توانی پرده‌ی اسرارِ هستی را ببینی؟

نکته ادبی: مقایسه‌یِ بینشِ مادی و بینشِ معنوی است.

خرده می گیری همی بر عنکبوت خود نداری هیچ جز باد بروت

تو که به عنکبوت خرده می‌گیری و عیب‌جویی می‌کنی، خودت چه در چنته داری؟ جز ادعای توخالی و غرورِ بی‌جا، هیچ سرمایه‌ای نداری.

نکته ادبی: بروت در اصل به معنای سبیل است، اما در ادبیات فارسی به کنایه از غرور، تکبر و ادعای بیهوده به کار می‌رود.

ما تمام از ابتدا بافنده ایم حرفت ما این بود تا زنده ایم

همه‌ی ما از ابتدای خلقت، بافنده و خالقِ سرنوشت خویش هستیم؛ تا زمانی که زنده‌ایم، حرفه‌ی ما همین ساختن و پرداختن است.

نکته ادبی: بافندگی به عنوان استعاره‌ای از کار و فعالیت انسانی به کار رفته است.

سعی کردیم آنچه فرصت یافتیم بافتیم و بافتیم و بافتیم

هر فرصتی که نصیبمان شد، از آن برای انجام دادن کار و ساختن بهره بردیم؛ پیوسته مشغول تلاش و آفرینش بودیم.

نکته ادبی: تکرار فعل بافتن، بر استمرار و خستگی‌ناپذیری در عمل دلالت دارد.

پیشه ام این ست، گر کم یا زیاد من شدم شاگرد و ایام اوستاد

کار من همین است، چه کم باشد چه زیاد؛ من در مکتبِ روزگار شاگردی کردم و زمانه خود استادِ من شد.

نکته ادبی: بهره‌گیری از تشخیص (جان‌بخشی) که روزگار را به عنوان آموزگار معرفی می‌کند.

کار ما اینگونه شد، کار تو چیست؟ بار ما خالی است، دربار تو چیست؟

کارِ ما این‌گونه است، اما کارِ تو چیست؟ بارِ ما (اگرچه به ظاهر ناچیز) پوچ نیست، اما دربار و ادعاهای تو بر چه مبنایی است؟

نکته ادبی: تقابل میان خالی بودنِ بارِ عنکبوت (تواضع) و سنگینیِ دربار (غرور انسانی).

می نهم دامی، شکاری می زنم جوله ام، هر لحظه تاری می تنم

من دامی می‌گسترم و شکاری می‌کنم؛ من عنکبوتم که در هر لحظه، تاری می‌تنم و بر کارِ خود مداومت دارم.

نکته ادبی: جوله واژه‌ای کهن به معنای عنکبوت است.

خانه ی من از غباری چون هباست آن سرایی که تو می سازی کجاست؟

اگرچه خانه‌ی من از غبار و ناچیز است، اما آن سرا و جایگاهی که تو در زندگی برای خود می‌سازی، کجاست و چه ارزشی دارد؟

نکته ادبی: هبا به معنای ذرات غبار معلق در هوا است که استعاره از ناپایداری و پوچی است.

خانه ی من ریخت از باد هوا خرمن تو سوخت از برق هوی

خانه‌ی من با یک باد از بین می‌رود، اما حاصلِ دسترنجِ تو با آتشِ هوس و میلِ نفسانی می‌سوزد.

نکته ادبی: هوی (با تشدید) به معنای هوس و میل نفسانی است که در تضاد با بادِ طبیعت قرار دارد.

من بری گشتم ز آرام و فراغ تو فکندی باد نخوت در دماغ

من از آرامش و آسودگی بی‌بهره شدم تا کار کنم، اما تو به جای کار، بادِ تکبر و نخوت را در سر داری.

نکته ادبی: نخوت در دماغ داشتن کنایه از مغرور و خودبین بودن است.

ما زدیم این خیمه ی سعی و عمل تا بدانی قدر وقت بی بدل

ما این بساطِ تلاش و عمل را برپا کردیم تا به تو نشان دهیم که وقت، سرمایه‌ای تکرارنشدنی و بسیار ارزشمند است.

نکته ادبی: خیمه زدن استعاره از آغازِ کار یا سکونت گزیدن در مسیری از زندگی است.

گر که محکم بود و گر سست این بنا از برای ماست، نز بهر شما

این بنا و سازه، چه سست باشد چه محکم، حاصل تلاشِ ماست و مربوط به ماست، نه متعلق به شما که در کارِ ما دخالت می‌کنید.

نکته ادبی: تاکید بر مالکیت معنویِ عملِ فردی در برابر نگاهِ منتقدانه دیگران.

گر به کار خویش می پرداختی خانه ای زین آب و گل می ساختی

اگر تو هم به جای عیب‌جویی، به کار و وظیفه‌ی خود می‌پرداختی، می‌توانستی از این فرصتِ عمر، خانه‌ای استوار بسازی.

نکته ادبی: اشاره به اینکه آب و گل استعاره از ماده‌ی اولیه زندگی و فرصت‌های دنیوی است.

می گرفتی گر به همت رشته ای داشتی در دست خود سر رشته ای

اگر با همت و اراده، رشته‌ای را می‌گرفتی و به کار می‌بستی، اکنون خودت صاحبِ اختیار و سرنوشتِ خویش بودی.

نکته ادبی: سررشته داشتن کنایه از تسلط بر کار و توانمندی است.

عارفان، از جهل رخ برتافتند تار و پودی چند در هم بافتند

انسان‌های عارف و دانا، از جهل و نادانی روی برگرداندند و با تلاش، تار و پودِ وجودشان را با کارهای نیک به هم بافتند.

نکته ادبی: تار و پود بافتن کنایه از انسجام بخشیدن به زندگی و فعالیت‌های هدفمند است.

دوختند این ریسمان ها را به هم از دراز و کوته و بسیار و کم

آن‌ها این ریسمان‌هایِ عمر و فرصت را به هم دوختند و پیوند دادند، چه کارهای کوچک و چه بزرگ را به کمال رساندند.

نکته ادبی: اشاره به ارزشِ مجموعیِ کارهای کوچک و بزرگ در مسیر زندگی.

رنگرز شو، تا که در خم هست رنگ برق شد فرصت، نمی داند درنگ

تا وقتی که در خمِ زندگی رنگی (فرصتی) باقی است، رنگرزِ وجودِ خود باش؛ چرا که فرصت مانند برق می‌گذرد و درنگ نمی‌کند.

نکته ادبی: خم رنگرزی استعاره از ظرفِ وجود یا زمانِ باقی‌مانده است.

گر بنایی هست باید برفراشت ای بسا امروز کان فردا نداشت

اگر بنایی و کاری داری، باید همین امروز آن را برپایی؛ چه بسیارند کسانی که امروز را داشتند اما فردایی ندیدند.

نکته ادبی: حسرتِ نهفته در ای بسا، بر ناپایداری عمر تاکید دارد.

نقد امروز ار ز کف بیرون کنیم گر که فردایی نباشد، چون کنیم؟

اگر سرمایه‌ی امروز را از دست بدهیم، اگر فردایی وجود نداشته باشد، چه کاری می‌توانیم انجام دهیم؟

نکته ادبی: نقدِ امروز به معنای بهره‌برداری از فرصتِ حال حاضر است.

عنکبوت، ای دوست، جولای خداست چرخه اش می گردد، اما بی صداست

ای دوست، بدان که عنکبوت کارگزارِ خداست؛ چرخه و دستگاهِ کارِ او پیوسته می‌چرخد اما بی‌سروصدا و هیاهو است.

نکته ادبی: تضاد میانِ کارِ بی‌صدا (اخلاص) و هیاهویِ انسانِ مدعی.