دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

جمال حق

پروین اعتصامی
نهان شد از گل زردی گلی سپید که ما سپید جامه و از هر گنه مبرائیم
جواب داد که ما نیز چون تو بی گنهیم چرا که جز نفسی در چمن نمیپائیم
بما زمانه چنان فرصتی نبخشوده است که از غرور، دل پاک را بیالائیم
قضا، نیامده ما را ز باغ خواهد برد نه میرویم بسودای خود، نه میئیم
بخود نظاره کنیم ار بچشم خودبینی چگونه لاف توانیم زد که بینائیم
چو غنچه و گل دوشینه صبحدم فرسود من و تو جای شگفت است گر نفرسائیم
بگرد ما گل زرد و سپید بسیارند گمان مبر که بگلشن، من و تو تنهائیم
هزار بوته و برگ ار نهان کند ما را به چشم خیرهٔ گلچین دهر پیدائیم
بدین شکفتگی امروز چند غره شویم چو روشن است که پژمردگان فردائیم
درین زمانه، فزودن برای کاستن است فلک بکاهدمان هر چه ما بیفزائیم
خوش است بادهٔ رنگین جام عمر، ولیک مجال نیست که پیمانه ای بپیمائیم
ز طیب صبحدم آن به که توشه برگیریم که آگه است که تا صبح دیگر اینجائیم
فضای باغ، تماشاگه جمال حق است من و تو نیز در آن، از پی تماشائیم
چه فرق گر تو ز یک رنگ و ما ز یک فامیم تمام، دختر صنع خدای یکتائیم
همین خوش است که در بندگیش یکرنگیم همین بس است که در خواجگیش یکرائیم
برنگ ظاهر اوراق ما نگاه مکن که ترجمان بلیغ هزار معنائیم
درین وجود ضعیف ار توان و توشی هست رهین موهبت ایزد توانائیم
برای سجده درین آستان، تمام سریم پی گذشتن ازین رهگذر، همه پائیم
تمام، ذرهٔ این بی زوال خورشیدیم تمام، قطرهٔ این بی کرانه دریائیم
درین، صحیفه که زیبندگیست حرف نخست چه فرق گر بنظر، زشت یا که زیبائیم
چو غنچه های دگر بشکفند، ما برویم کنون بیا که صف سبزه را بیارائیم
درین دو روزهٔ هستی همین فضیلت ماست که جور میکند ایام و ما شکیبائیم
ز سرد و گرم تنور قضا نمیترسیم برای سوختن و ساختن مهیائیم
اسیر دام هوی و قرین آز شدن اگر دمی و اگر قرنهاست، رسوائیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با نگاهی فلسفی و عارفانه به مقوله‌ی هستی، مرگ و جایگاه انسان در جهانِ آفرینش می‌پردازد. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، به‌ویژه گل‌ها در باغ، به تصویرسازیِ کوتاهیِ عمر و برابریِ تمامِ موجودات در برابر تقدیرِ محتوم می‌پردازد. فضا، فضایی سرشار از تامل و دعوت به فروتنی است؛ جایی که فردیت‌ها رنگ می‌بازند و همگان در برابر عظمتِ آفرینش، یکسان شمرده می‌شوند.

مفهوم بنیادین شعر، نقد غرور و خودبینی است. شاعر تاکید دارد که انسان‌ها، فارغ از تفاوت‌های ظاهری، همگی جلوه‌هایی از حقیقتِ واحدِ الهی هستند. دعوت به شکیبایی در برابر ناملایماتِ روزگار و مغتنم شمردنِ لحظاتِ زودگذرِ عمر، از محورهای اصلیِ این کلام است که در نهایت به تسلیمِ رضایت‌مندانه در برابرِ اراده‌ی حق ختم می‌شود.

معنای روان

نهان شد از گل زردی گلی سپید که ما سپید جامه و از هر گنه مبرائیم

گلی سپید از میان گلهای زرد سر برآورد و گفت که ما چون جامه‌ای سپید به تن داریم، از هر گناهی پاک و مبرا هستیم.

نکته ادبی: گل سپید استعاره از پاکی و خودنمایی در برابر تیرگی و نادانی است.

جواب داد که ما نیز چون تو بی گنهیم چرا که جز نفسی در چمن نمیپائیم

در پاسخ گفته شد که ما نیز مانند تو بی‌گناهیم، چرا که عمر ما در این بوستان به اندازه‌ای کوتاه است که فرصت گناه کردن نداریم و تنها نفسی می‌کشیم.

نکته ادبی: نفس به معنای دم و بازدم، کنایه از کوتاهیِ عمر و گذرا بودنِ لحظات است.

بما زمانه چنان فرصتی نبخشوده است که از غرور، دل پاک را بیالائیم

سرنوشت به ما آنچنان فرصت و مجالی نداده است که بخواهیم از سر غرور و تکبر، دلِ پاک و بی‌آلایش خود را آلوده به گناه کنیم.

نکته ادبی: تضاد میان غرور و دل پاک، نشان‌دهنده‌ی آفتِ خودبینی است.

قضا، نیامده ما را ز باغ خواهد برد نه میرویم بسودای خود، نه میئیم

تقدیر پیش از آنکه ما بخواهیم، ما را از این باغِ هستی خواهد برد؛ ما نه با میل و خواست خود می‌آییم و نه با انتخاب خود می‌رویم.

نکته ادبی: قضا در اینجا به معنای تقدیر و مرگ است که خارج از اراده‌ی انسان عمل می‌کند.

بخود نظاره کنیم ار بچشم خودبینی چگونه لاف توانیم زد که بینائیم

اگر از دیدگاه خودبینی و تکبر به خویشتن بنگریم، چگونه می‌توانیم ادعا کنیم که دارای بصیرت و بینایی هستیم؟

نکته ادبی: چشمِ خودبینی به معنای نگاهی است که انسان را از دیدنِ حقیقت بازمی‌دارد.

چو غنچه و گل دوشینه صبحدم فرسود من و تو جای شگفت است گر نفرسائیم

همچنان که گل‌ها و غنچه‌ها در سپیده‌دمِ دیروز پژمردند و از بین رفتند، شگفت‌آور است اگر ما نیز دستخوش زوال و فرسودگی نشویم.

نکته ادبی: دوشینه به معنای دیشب و گذشته است که استعاره از گذشتِ زمان و کهنگی است.

بگرد ما گل زرد و سپید بسیارند گمان مبر که بگلشن، من و تو تنهائیم

در اطراف ما گل‌های زرد و سپید بسیاری وجود دارند، پس گمان مکن که در این باغ، من و تو تنها موجودات هستیم.

نکته ادبی: تنوع گل‌ها نماد گوناگونی انسان‌ها در جامعه است.

هزار بوته و برگ ار نهان کند ما را به چشم خیرهٔ گلچین دهر پیدائیم

حتی اگر هزاران بوته و برگ ما را از دید پنهان کنند، در نظرِ تیزبینِ مرگ (گلچینِ روزگار)، ما همچنان آشکار و نمایان هستیم.

نکته ادبی: گلچین دهر استعاره‌ای فاخر و کهن برای مرگ است که گل‌ها را از باغ می‌چیند.

بدین شکفتگی امروز چند غره شویم چو روشن است که پژمردگان فردائیم

امروز به این طراوت و زیباییِ ظاهری خود مغرور نشویم، چرا که به روشنی پیداست ما نیز از پژمردگانِ فرداییم.

نکته ادبی: غره شدن به معنای فریب خوردن و مغرور شدن است.

درین زمانه، فزودن برای کاستن است فلک بکاهدمان هر چه ما بیفزائیم

در این جهان، هر افزایش و رشدِ ظاهری، مقدمه‌ای برای کاستن و زوال است؛ فلک هر چه بر ما می‌افزاید، در نهایت آن را از ما بازمی‌ستاند.

نکته ادبی: اشاره به دگرگونی‌های روزگار که رشد و زوال را همزمان در بر دارد.

خوش است بادهٔ رنگین جام عمر، ولیک مجال نیست که پیمانه ای بپیمائیم

باده‌ی رنگینِ عمر، خوش و دلپذیر است، اما افسوس که مجال و فرصتی برای پیمودنِ پیمانه‌ای از آن نداریم.

نکته ادبی: باده در اینجا استعاره از لذت‌های زندگی است که فرصت چشیدن آن اندک است.

ز طیب صبحدم آن به که توشه برگیریم که آگه است که تا صبح دیگر اینجائیم

بهتر است که از لطافت و صفای صبحگاه بهره‌مند شویم و توشه‌ای برگیریم، چرا که معلوم نیست تا صبحِ دیگر در این دنیا باقی باشیم.

نکته ادبی: طیب صبحدم استعاره از فرصت‌های ناب و آغازهای زندگی است.

فضای باغ، تماشاگه جمال حق است من و تو نیز در آن، از پی تماشائیم

فضای باغ، تماشاگهِ زیبایی‌های خداوند است و من و تو نیز در آن، تنها نظاره‌گر و تماشاگرِ این جلوه‌ها هستیم.

نکته ادبی: تماشاگه به معنای محل تماشا، بیانگر نقشِ انسان به عنوان بیننده در جهان است.

چه فرق گر تو ز یک رنگ و ما ز یک فامیم تمام، دختر صنع خدای یکتائیم

چه تفاوتی دارد که تو از یک رنگ باشی و ما از رنگی دیگر؟ همه ما در نهایت دخترانِ صنعتگری و آفریده‌ی خدای یگانه‌ایم.

نکته ادبی: صنع خدا به معنای آفرینشِ پروردگار است که بر همه‌چیز جاری است.

همین خوش است که در بندگیش یکرنگیم همین بس است که در خواجگیش یکرائیم

همین بس که در بندگیش، همه یکرنگ و یکدل هستیم و همین برای ما کافی است که در پذیرشِ خواجگی و فرمانرواییِ او، یک‌رأی و هماهنگ باشیم.

نکته ادبی: خواجگی به معنای سروری و آقاییِ خداوند است.

برنگ ظاهر اوراق ما نگاه مکن که ترجمان بلیغ هزار معنائیم

به رنگ ظاهری و اوراقِ ما ننگر، چرا که ما ترجمان و گویای هزاران معنای عمیق و نهفته هستیم.

نکته ادبی: اوراق در اینجا استعاره از ظاهر و جسم است که مانند برگ‌های کتاب است.

درین وجود ضعیف ار توان و توشی هست رهین موهبت ایزد توانائیم

اگر در این وجودِ ظاهراً ضعیف، توان و قدرتی هست، همگی وام‌دارِ بخشش و موهبتِ خداوندِ تواناست.

نکته ادبی: رهین به معنای در گروِ بودن و مدیون بودن است.

برای سجده درین آستان، تمام سریم پی گذشتن ازین رهگذر، همه پائیم

برای سجده در برابر آستانِ الهی، همه سریم و برای گذشتن از این گذرگاهِ دنیا، همه گام و پائیم.

نکته ادبی: سر و پا کنایه از تمامِ وجودِ انسان در حرکت و نیایش است.

تمام، ذرهٔ این بی زوال خورشیدیم تمام، قطرهٔ این بی کرانه دریائیم

همه ما ذره‌ای از خورشیدِ بی‌زوالِ وجودِ حق و قطره‌ای از دریای بی‌کرانِ معرفتِ او هستیم.

نکته ادبی: استعاره‌ی قطره و دریا و ذره و خورشید، بیانگر وحدت وجود و پیوند خالق و مخلوق است.

درین، صحیفه که زیبندگیست حرف نخست چه فرق گر بنظر، زشت یا که زیبائیم

در این صحیفه‌ی هستی که زیبایی نخستین حرفِ آن است، چه اهمیتی دارد که در دیدِ ما، زیبا یا زشت به نظر بیاییم؟

نکته ادبی: صحیفه به معنای کتاب و نامه است، اشاره به کتابِ جهان.

چو غنچه های دگر بشکفند، ما برویم کنون بیا که صف سبزه را بیارائیم

همچنان که غنچه‌های دیگر شکوفا می‌شوند و ما می‌رویم، اکنون بیا تا از این فرصت استفاده کنیم و صفِ سبزه و باغ را بیاراییم.

نکته ادبی: این بیت دعوت به زیستن در لحظه و استفاده از زیبایی‌های زمانِ حال است.

درین دو روزهٔ هستی همین فضیلت ماست که جور میکند ایام و ما شکیبائیم

در این زندگیِ کوتاه و دو روزه، تنها فضیلتِ ما این است که در برابر جور و ستمِ روزگار، شکیبا و صبوریم.

نکته ادبی: جورِ ایام کنایه از سختی‌ها و تقدیرات ناگوار زندگی است.

ز سرد و گرم تنور قضا نمیترسیم برای سوختن و ساختن مهیائیم

از سختی‌ها و ناملایماتِ (گرم و سردِ) کوره و تنورِ تقدیر هراسی نداریم و برای سوختن در مسیرِ عشق و ساختنِ زندگی، آماده‌ایم.

نکته ادبی: گرم و سرد چشیدن، کنایه از تجربه‌ی سختی‌ها و رنج‌های زندگی است.

اسیر دام هوی و قرین آز شدن اگر دمی و اگر قرنهاست، رسوائیم

اسیرِ دامِ هوای نفس و همراهِ آز و طمع شدن، چه برای یک لحظه و چه برای قرن‌ها، نشانه‌ی رسوایی و شکست است.

نکته ادبی: دام هوی اشاره به خواهش‌های نفسانی است که آزادیِ روح را می‌گیرد.

آرایه‌های ادبی

استعاره گلچین دهر

اشاره به مرگ که مانند باغبان، گل‌ها (انسان‌ها) را از باغ (دنیا) می‌چیند.

متناقض‌نما (پارادوکس) فزودن برای کاستن

اشاره به اینکه هر رشدی در دنیا، با کاهشِ زمانِ باقی‌مانده و عمرِ انسان همراه است.

تشبیه ذرهٔ این بی زوال خورشیدیم

تشبیه انسان به ذره‌ای که از خورشیدِ وجودِ الهی نشأت گرفته است.

ایهام گل

هم به معنای گیاه و هم کنایه از انسان‌های زیبا و لطیف.

تضاد گرم و سرد

اشاره به سختی‌ها و آسانی‌های روزگار و تقدیر.