دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

توشهٔ پژمردگی

پروین اعتصامی
لاله ای با نرگس پژمرده گفت بین که ما رخساره چون افروختیم
گفت ما نیز آن متاع بی بدل شب خریدیم و سحر بفروختیم
آسمان، روزی بیاموزد ترا نکته هائی را که ما آموختیم
خرمی کردیم وقت خرمی چون زمان سوختن شد سوختیم
تا سفر کردیم بر ملک وجود توشهٔ پژمردگی اندوختیم
درزی ایام زان ره میشکافت آنچه را زین راه، ما میدوختیم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر گفت‌وگویی است میان گلی شاداب و گلی پژمرده، که استعاره‌ای از گذر عمر و ناپایداری دوران جوانی و زیبایی است. در این اثر، شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت، حقیقتِ گریزناپذیر زوال و پیری را در برابر غرور و بی‌خبریِ دوران جوانی قرار می‌دهد و پندی اخلاقی درباره تسلیم در برابر گردش روزگار می‌دهد.

محتوای اصلی اثر بازتاب‌دهنده‌ی تقابل میان بی‌خبریِ جوانی و تجربه‌ی پیری است؛ گلی که در اوج است به گلی که رو به زوال دارد فخر می‌فروشد و پاسخ می‌شنود که این دوران خوش نیز همچون کالایی فانی است که به زودی از دست خواهد رفت و در نهایت، همگان به یک سرنوشت دچار خواهند شد.

معنای روان

لاله ای با نرگس پژمرده گفت بین که ما رخساره چون افروختیم

لاله با فخرفروشی به نرگس پژمرده گفت: به طراوت و سرخی چهره‌ی ما بنگر که چگونه در اوج تازگی و درخشش قرار دارد.

نکته ادبی: واژه "رخساره" مجاز از گلبرگ و "افروختن" کنایه از سرخی و شادابی است.

گفت ما نیز آن متاع بی بدل شب خریدیم و سحر بفروختیم

نرگس در پاسخ گفت: ما نیز زمانی آن کالای گران‌بها و بی‌همتا (جوانی) را داشتیم، اما عمر آن بسیار کوتاه بود و همچون معامله‌ای که شب صورت بگیرد و صبح به پایان برسد، از دست رفت.

نکته ادبی: "متاع بی‌بدل" استعاره از جوانی و فرصت عمر است.

آسمان، روزی بیاموزد ترا نکته هائی را که ما آموختیم

نرگس ادامه داد: گردون و روزگار به تو نیز درس‌هایی خواهد آموخت که ما اکنون آن‌ها را با تمام وجود تجربه کرده و فرا گرفته‌ایم.

نکته ادبی: "آسمان" در اینجا مجاز از چرخ روزگار و سرنوشت است.

خرمی کردیم وقت خرمی چون زمان سوختن شد سوختیم

ما در روزگار خوشی، شاد بودیم و از آن لذت بردیم، و زمانی که نوبت به رنج کشیدن و پژمردن رسید، آن را با جان و دل پذیرا شدیم.

نکته ادبی: تقابل میان "خرمی" و "سوختن" برای نشان دادن تضاد میان جوانی و پیری است.

تا سفر کردیم بر ملک وجود توشهٔ پژمردگی اندوختیم

در طول این سفر کوتاه در عالم هستی، آنچه سرانجام نصیب ما شد و به عنوان توشه راه گرد آوردیم، چیزی جز تجربه پژمردگی و کهنسالی نبود.

نکته ادبی: "ملک وجود" ترکیبی استعاری برای اشاره به ساحت هستی و زندگی دنیوی است.

درزی ایام زان ره میشکافت آنچه را زین راه، ما میدوختیم

روزگار همچون خیاطی ماهر، آنچه را که ما با امید و تلاش در این مسیر رشته بودیم و سعی در حفظش داشتیم، با دست تقدیر از هم گسست و نابود کرد.

نکته ادبی: "درزی ایام" استعاره‌ای است که روزگار را به خیاطی تشبیه می‌کند که بافتِ عمر را می‌شکافد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) گفت‌وگوی لاله و نرگس

شاعر با نسبت دادنِ تواناییِ سخن گفتن به گل‌ها، مفاهیم فلسفیِ عمر و مرگ را در قالب دیالوگ بیان کرده است.

استعاره متاع بی‌بدل

تشبیه جوانی و زیبایی به کالایی گران‌بها که قابل جایگزینی نیست.

استعاره درزی ایام

تشبیه زمان یا روزگار به خیاطی که بافتِ عمر را می‌شکافد و از هم می‌گسلد.

تضاد (طباق) خرمی / سوختن

تقابل میان شادیِ دوران جوانی و رنجِ دوران پیری برای تأکید بر ناپایداری.