دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

توانا و ناتوان

پروین اعتصامی
در دست بانوئی، به نخی گفت سوزنی کای هرزه گرد بی سر و بی پا چه می کنی
ما میرویم تا که بدوزیم پاره ای هر جا که میرسیم، تو با ما چه می کنی
خندید نخ که ما همه جا با تو همرهیم بنگر بروز تجربه تنها چه می کنی
هر پارگی بهمت من میشود درست پنهان چنین حکایت پیدا چه می کنی
در راه خویشتن، اثر پای ما ببین ما را ز خط خویش، مجزا چه می کنی
تو پای بند ظاهر کار خودی و بس پرسندت ار ز مقصد و معنی، چه میکنی
گر یک شبی ز چشم تو خود را نهان کنیم چون روز روشن است که فردا چه می کنی
جائی که هست سوزن و آماده نیست نخ با این گزاف و لاف، در آنجا چه میکنی
خود بین چنان شدی که ندیدی مرا بچشم پیش هزار دیدهٔ بینا چه می کنی
پندار، من ضعیفم و ناچیز و ناتوان بی اتحاد من، تو توانا چه می کنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در قالب مناظره‌ای نمادین میان سوزن و نخ، تقابل میان خودبینیِ ظاهری و واقع‌گراییِ عمیق را به تصویر می‌کشد. سوزن که تنها به حرکتِ فیزیکی و ظاهرِ عملِ دوختنِ خود می‌نگرد، دچار غرور شده و نقش بنیادین و پنهانِ نخ را نادیده می‌گیرد و آن را موجودی بی‌هدف و سرگردان می‌پندارد.

در مقابل، نخ با لحنی خردمندانه و صبور، سوزن را متوجه حقیقتِ هم‌بستگی و تأثیرِ پنهانِ خود می‌کند. پیام اصلی این اثر، یادآوری این نکته است که بسیاری از کارهای بزرگ در ظاهر به نامِ کنشگرِ بیرونی (سوزن) تمام می‌شود، اما بدونِ همراهی و مددِ حقیقتِ پنهان (نخ)، هیچ نتیجه‌ای حاصل نخواهد شد و غرورِ بدون پشتوانه، راه به جایی نمی‌برد.

معنای روان

در دست بانوئی، به نخی گفت سوزنی کای هرزه گرد بی سر و بی پا چه می کنی

سوزن با لحنی تحقیرآمیز به نخ گفت: ای موجودِ بی‌هدف و سرگردان که هیچ کاره‌ای، در این میان چه می‌کنی؟

نکته ادبی: هرزه‌گرد در اینجا کنایه از کسی است که در نگاهِ سوزن، بدون فعالیتِ ظاهریِ مشهود است.

ما میرویم تا که بدوزیم پاره ای هر جا که میرسیم، تو با ما چه می کنی

سوزن گفت: ما در حال حرکت هستیم تا پارگی‌ها را بدوزیم؛ تو که هیچ نقشی در این کار نداری، در کنار ما چه می‌کنی؟

نکته ادبی: سوزن در اینجا با ضمیر جمع ما به خود اشاره دارد تا بر اهمیتِ کاری که انجام می‌دهد تأکید کند.

خندید نخ که ما همه جا با تو همرهیم بنگر بروز تجربه تنها چه می کنی

نخ خندید و گفت: ما در همه حال همراه تو هستیم؛ صبر کن تا هنگامِ عمل و نتیجه‌گیری (دوختن) مشخص شود که بدون من چه کاری از تو ساخته است.

نکته ادبی: بنگر بروز تجربه: دعوت به انتظار برای آزمودنِ حقیقت در میدانِ عمل.

هر پارگی بهمت من میشود درست پنهان چنین حکایت پیدا چه می کنی

نخ ادامه داد: هر پارگی با کمک و حضورِ من ترمیم می‌شود؛ تو که این حقیقت را پنهان می‌کنی، در برابرِ واقعیتِ آشکار چه حرفی برای گفتن داری؟

نکته ادبی: تضاد میان پنهان و پیدا برای تأکید بر آشکار بودنِ نقشِ حیاتی نخ استفاده شده است.

در راه خویشتن، اثر پای ما ببین ما را ز خط خویش، مجزا چه می کنی

نخ گفت: در مسیرِ دوختن، رد پای ما را ببین که یکی است؛ چرا سعی می‌کنی ما را از هم جدا کنی؟

نکته ادبی: خط در اینجا به معنای رد یا مسیری است که سوزن و نخ به اشتراک می‌گذارند.

تو پای بند ظاهر کار خودی و بس پرسندت ار ز مقصد و معنی، چه میکنی

نخ گفت: تو فقط دلبسته ظاهرِ کارِ خود هستی؛ اگر از تو بپرسند که هدف و معنای نهاییِ این دوختن چیست، چه پاسخی داری؟

نکته ادبی: پای‌بند ظاهر بودن کنایه از غفلت از محتوا و باطنِ امور است.

گر یک شبی ز چشم تو خود را نهان کنیم چون روز روشن است که فردا چه می کنی

نخ گفت: اگر یک شب از دیدِ تو پنهان شوم (نباشم)، فردا برای همه روشن و آشکار می‌شود که تو بدونِ من هیچ کاری نمی‌توانی بکنی.

نکته ادبی: استفاده از تضاد شب و روز برای نشان دادنِ وضوحِ ناتوانیِ سوزن در غیابِ نخ.

جائی که هست سوزن و آماده نیست نخ با این گزاف و لاف، در آنجا چه میکنی

نخ گفت: آنجا که سوزن هست اما نخ نیست، چه می‌کنی؟ با این ادعاهای بزرگ و لاف زدن‌های بی‌جا در آن موقعیت چه دستاوردی داری؟

نکته ادبی: گزاف و لاف به معنای ادعاهای بیهوده و بزرگ‌نمایی است.

خود بین چنان شدی که ندیدی مرا بچشم پیش هزار دیدهٔ بینا چه می کنی

نخ گفت: آن‌قدر مغرور و خودبین شدی که مرا ندیدی؛ اکنون که در برابر هزاران چشمِ بینا هستی (در معرض قضاوت)، می‌خواهی چه کنی؟

نکته ادبی: خودبین کنایه از کسی است که درگیرِ منیتِ خویش است و واقعیت را نمی‌بیند.

پندار، من ضعیفم و ناچیز و ناتوان بی اتحاد من، تو توانا چه می کنی

نخ گفت: فکر می‌کنی من ضعیف و بی‌ارزشم، اما خوب بدان که بدونِ همراهیِ من، تو چگونه می‌توانی ادعای توانایی کنی؟

نکته ادبی: اتحاد در اینجا به معنای همکاری و هم‌بستگی برای رسیدن به یک هدفِ واحد است.

آرایه‌های ادبی

شخصیت‌بخشی (تشخیص) مناظره سوزن و نخ

بهره‌گیری از کلام و گفتگو برای اشیاء، برای انتقال مفاهیم اخلاقی و فلسفی.

استعاره سوزن و نخ

سوزن نمادِ غرورِ ظاهری و کنشگریِ خودمحور است و نخ نمادِ حقیقتِ پنهان، پشتیبان و عاملِ اصلیِ اتصال و نتیجه‌بخش بودنِ کارها.

استفهام انکاری چه می‌کنی؟ چه می‌کنی؟

تکرار پرسش‌هایی که پاسخ آن مشخص است (یعنی هیچ کاری نمی‌توانی بکنی) برای شکستن غرور سوزن.