دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

تاراج روزگار

پروین اعتصامی
نهال تازه رسی گفت با درختی خشک که از چه روی، ترا هیچ برگ و باری نیست
چرا بدین صفت از آفتاب سوخته ای مگر بطرف چمن، آب و آبیاری نیست
شکوفه های من از روشنی چو خورشیدند ببرگ و شاخهٔ من، ذرهٔ غباری نیست
چرا ندوخت قبای تو، درزی نوروز چرا بگوش تو، از ژاله گوشواری نیست
شدی خمیده و بی برگ و بار و دم نزدی بزیر بار جفا، چون تو بردباری نیست
مرا صنوبر و شمشاد و گل شدند ندیم ترا چه شد که رفیقی و دوستاری نیست
جواب داد که یاران، رفیق نیم رهند بروز حادثه، غیر از شکیب، یاری نیست
تو قدر خرمی نوبهار عمر بدان خزان گلشن ما را دگر بهاری نیست
از ان بسوختن ما دلت نمیسوزد کازین سموم، هنوزت بجان شراری نیست
شکستگی و درستی تفاوتی نکند من و ترا چون درین بوستان قراری نیست
ز من بطرف چمن سالها شکوفه شکفت ز دهر، دیگرم امسال انتظاری نیست
بسی به کارگه چرخ پیر بردم رنج گه شکستگی آگه شدم که کاری نیست
تو نیز همچون من آخر شکسته خواهی شد حصاریان قضا را ره فراری نیست
گهی گران بفروشندمان و گه ارزان به نرخ سود گر دهر، اعتباری نیست
هر آن قماش کزین کارگه برون آید تام نقش فریب است، پود و تاری نیست
هر آنچه میکند ایام میکند با ما بدست هیچکس ایدوست اختیاری نیست
بروزگار جوانی، خوش است کوشیدن چرا که خوشتر ازین، وقت و روزگاری نیست
کدام غنچه که خونش بدل نمی جوشد کدام گل که گرفتار طعن خاری نیست
کدام شاخته که دست حوادثش نشکست کدام باغ که یکروز شوره زاری نیست
کدام قصر دل افروز و پایهٔ محکم که پیش باد قضا خاک رهگذاری نیست
اگر سفینهٔ ما، ساحل نجات ندید عجب مدار، که این بحر را کناری نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر که در قالب یک مناظره نمادین میان نهالی جوان و درختی کهنسال سروده شده، تقابل میان شور و غرورِ جوانی و خردمندیِ برخاسته از رنج و تجربه‌ی پیری را به تصویر می‌کشد. در این گفت‌وگو، نهال جوان با تکیه بر ظواهرِ فریبنده و طراوتِ زودگذر خود، درخت پیر را به دلیل بی‌برگی و خمیدگی شماتت می‌کند، غافل از آنکه گذر زمان، سرنوشتی محتوم را برای او نیز رقم خواهد زد.

مضمون اصلی شعر، بیان ناپایداری و بی‌اعتباری دنیاست. شاعر با استفاده از زبان استعاری، یادآور می‌شود که هر بهاری به خزانی می‌انجامد و هیچ قصر، شوکت یا زیباییِ ظاهری، در برابر تندباد حوادث و مشیت الهی ایمن نیست. پیام نهایی اثر، دعوت به صبوری، واقع‌گرایی و درک حقیقتِ هستی پیش از آن است که جوانی به پایان برسد.

معنای روان

نهال تازه رسی گفت با درختی خشک که از چه روی، ترا هیچ برگ و باری نیست

نهال جوان و تازه روییده، با لحنی پرسشگرانه به درخت خشکیده گفت که چرا هیچ برگ و میوه‌ای نداری و چنین تهی‌دست مانده‌ای؟

نکته ادبی: ترکیب نهال تازه‌رسی استعاره از انسان مغرور و بی‌تجربه است.

چرا بدین صفت از آفتاب سوخته ای مگر بطرف چمن، آب و آبیاری نیست

نهال پرسید که چرا به این روز افتاده‌ای و آفتاب تو را چنین سوزانده است؟ آیا در این باغ، هیچ آبی برای آبیاری تو یافت نمی‌شود؟

نکته ادبی: آفتاب‌سوخته شدن کنایه از سختی‌های کشیده شده و دورانِ فرسودگی است.

شکوفه های من از روشنی چو خورشیدند ببرگ و شاخهٔ من، ذرهٔ غباری نیست

شکوفه‌های من به خاطر درخشش‌شان مثل خورشیدند و بر شاخ و برگ من حتی ذره‌ای گرد و غبار هم دیده نمی‌شود.

نکته ادبی: توصیف اغراق‌آمیز نهال نشان‌دهنده غرورِ ناشی از جوانی است.

چرا ندوخت قبای تو، درزی نوروز چرا بگوش تو، از ژاله گوشواری نیست

چرا فصل بهار برای تو لباس زیبایی ندوخت (به تو گل و برگی نداد) و چرا قطرات شبنم همچون گوشواره‌ای بر گوشِ شاخه‌های تو آویخته نیست؟

نکته ادبی: درزی نوروز (خیاط بهار) استعاره‌ای است که بهار را به خیاطی تشبیه می‌کند که طبیعت را آراسته است.

شدی خمیده و بی برگ و بار و دم نزدی بزیر بار جفا، چون تو بردباری نیست

تو خمیده شدی و هیچ برگ و باری نداری اما دم نزدی؛ گویی هیچ‌کس مانند تو در زیر بار ستم روزگار، چنین صبور و بردبار نیست.

نکته ادبی: بار جفا اشاره به رنج‌های دنیا و سختی‌های طول عمر دارد.

مرا صنوبر و شمشاد و گل شدند ندیم ترا چه شد که رفیقی و دوستاری نیست

گیاهان زیبایی چون صنوبر و شمشاد و گل، دوستان و همنشینان من شده‌اند؛ چه بر سر تو آمده که هیچ رفیق و دوستداری نداری؟

نکته ادبی: اشاره به انزوای درخت پیر که ناشی از دوری دیگران از موجودات دردمند است.

جواب داد که یاران، رفیق نیم رهند بروز حادثه، غیر از شکیب، یاری نیست

درخت پاسخ داد: این دوستان (ظاهری)، فقط تا نیمه راه با تو همراهند و در روزهای سخت و هنگام مصیبت، جز صبر و شکیبایی هیچ یاوری نداری.

نکته ادبی: نیم‌ره صفت دوستانی است که در سختی‌ها آدمی را تنها می‌گذارند.

تو قدر خرمی نوبهار عمر بدان خزان گلشن ما را دگر بهاری نیست

تو قدر طراوت و زیبایی بهارِ عمرت را بدان، چرا که خزانی که اکنون در گلشنِ ماست، دیگر بهاری نخواهد داشت.

نکته ادبی: استعاره از ناپایداری جوانی و بازگشت‌ناپذیریِ آن.

از ان بسوختن ما دلت نمیسوزد کازین سموم، هنوزت بجان شراری نیست

اگر از سوختن و رنجِ ما در دلت احساس غم نمی‌کنی، به این دلیل است که هنوز در جانت شراره‌ای از این بادِ مسموم (حادثه و بلا) نیفتاده است.

نکته ادبی: سموم در ادبیات کهن به بادهای گرم و سوزان و گاه کنایه از حوادث ناگوار روزگار است.

شکستگی و درستی تفاوتی نکند من و ترا چون درین بوستان قراری نیست

شکستگی (پیری) و درستی (جوانی) تفاوت چندانی با هم ندارند، چرا که هیچ‌کدام از ما در این باغِ دنیا قرار و ماندگاری ابدی نداریم.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه سرنوشت هر دو یکسان است.

ز من بطرف چمن سالها شکوفه شکفت ز دهر، دیگرم امسال انتظاری نیست

سال‌ها پیش، در این باغ شکوفه‌های بسیاری از وجود من رویید، اما اکنون دیگر از روزگار هیچ انتظاری برای بازگشت آن ایام ندارم.

نکته ادبی: اشاره به پیری که دوران شکوفایی‌اش سپری شده است.

بسی به کارگه چرخ پیر بردم رنج گه شکستگی آگه شدم که کاری نیست

در کارگاه چرخ گردون بسیار رنج کشیدم، اما زمانی که درهم‌شکستم و پیر شدم، فهمیدم که در نهایت هیچ کاری (نتیجه ماندگاری) در کار نیست.

نکته ادبی: چرخ پیر استعاره از روزگار و تقدیر است که در ادبیات فارسی نماد بی‌وفایی است.

تو نیز همچون من آخر شکسته خواهی شد حصاریان قضا را ره فراری نیست

تو نیز سرانجام مانند من شکسته و فرسوده خواهی شد، زیرا کسانی که در حصارِ قضا و تقدیر گرفتارند، راه فراری ندارند.

نکته ادبی: حصاریان قضا استعاره از انسان‌هایی است که محکوم به تقدیر و مرگ هستند.

گهی گران بفروشندمان و گه ارزان به نرخ سود گر دهر، اعتباری نیست

روزگار گاهی ما را گران می‌خرد و گاهی ارزان، اما نرخ و ارزشِ این بازارِ دنیا هیچ اعتباری ندارد.

نکته ادبی: بازار و نرخ در اینجا استعاره از بی‌ثباتی ارزش‌های دنیوی است.

هر آن قماش کزین کارگه برون آید تام نقش فریب است، پود و تاری نیست

هر پارچه‌ای (هر موجود یا پدیده‌ای) که از کارگاهِ دنیا بیرون می‌آید، نقش‌ونگارش فریبنده است و تار و پودش حقیقتی ندارد.

نکته ادبی: قماش استعاره از ظواهرِ دنیوی است که شاعر آن را فریب‌دهنده می‌داند.

هر آنچه میکند ایام میکند با ما بدست هیچکس ایدوست اختیاری نیست

هر آنچه روزگار با ما می‌کند، از روی مشیت خود اوست و ای دوست، هیچ‌کس در این میان اراده و اختیاری ندارد.

نکته ادبی: اشاره به جبر تقدیر که یکی از مضامین رایج در اشعار اخلاقی است.

بروزگار جوانی، خوش است کوشیدن چرا که خوشتر ازین، وقت و روزگاری نیست

در دوران جوانی تلاش و کوشش کن، چرا که وقت و روزگاری بهتر از این دوران برای بهره‌برداری وجود ندارد.

نکته ادبی: توصیه به غنیمت شمردن فرصت‌ها.

کدام غنچه که خونش بدل نمی جوشد کدام گل که گرفتار طعن خاری نیست

کدام غنچه‌ای است که خونِ دلش از غم نمی‌جوشد و کدام گلی است که گرفتار نیشِ خاری نباشد؟ (همه زیبایی‌ها با رنج همراهند).

نکته ادبی: استفاده از پرسش انکاری برای تاکید بر همگانی بودن رنج و سختی در کنار زیبایی‌ها.

کدام شاخته که دست حوادثش نشکست کدام باغ که یکروز شوره زاری نیست

کدام شاخه‌ای است که دستِ حوادث نشکسته باشد و کدام باغی است که روزی به شوره‎‌زار تبدیل نشود؟

نکته ادبی: دست حوادث استعاره از گذر زمان و بلاهای طبیعی.

کدام قصر دل افروز و پایهٔ محکم که پیش باد قضا خاک رهگذاری نیست

کدام قصر زیبا و استوار است که در برابر بادِ تقدیر، به خاکِ رهگذر تبدیل نشود؟

نکته ادبی: باد قضا نماد قدرت ویرانگرِ سرنوشت.

اگر سفینهٔ ما، ساحل نجات ندید عجب مدار، که این بحر را کناری نیست

اگر کشتیِ زندگی ما به ساحل نجات نرسید، تعجب نکن؛ چرا که این دریایِ هستی، ساحل و پایانی ندارد.

نکته ادبی: سفینه استعاره از وجود انسان در گذرگاه زندگی.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) مناظره نهال و درخت

شاعر به نهال و درخت ویژگی‌های انسانی (گفت‌وگو، پرسش، پاسخ، حسادت، دلسوزی) بخشیده است.

استعاره کارگه چرخ

اشاره به روزگار و دنیایی که به کارگاهی تشبیه شده که همه چیز در آن ساخته و پرداخته می‌شود.

کنایه درزی نوروز

بهار به خیاطی تشبیه شده که طبیعت را آراسته و لباسِ شکوفه بر تن درختان کرده است.

پرسش انکاری کدام غنچه... کدام گل... کدام قصر...

استفاده از پرسش‌هایی که پاسخ آن‌ها منفی است برای تاکید بر رنج و ناپایداری موجود در همه ابعاد هستی.

تناقض و تضاد نهال تازه رس / درخت خشک

تقابل میان زیبایی و زشتی، جوانی و پیری، و امید و ناامیدی که محور اصلی مناظره است.