دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

پیک پیری

پروین اعتصامی
ز سری، موی سپیدی روئید خنده ها کرد بر او موی سیاه
که چرا در صف ما بنشستی تو ز یک راهی و ما از یک راه
گفت من با تو عبث ننشستم بنشاندند مرا خواه نخواه
گه روئیدن من بود امروز گل تقدیر نروید بیگاه
رهرو راه قضا و قدرم راهم این بود، نبودم گمراه
قاصد پیریم، از دیدن من این یکی گفت دریغ، آن یک آه
خرمن هستی خود کرد درو هر که بر خوشهٔ من کرد نگاه
سپهی بود جوانی که شکست پیری امروز برانگیخت سپاه
رست چون موی سیه، موی سپید چه خبر داشت که دارند اکراه
رنگ بالای سیه بسیار است نیستی از خم تقدیر آگاه
گه سیه رنگ کند، گاه سفید رنگرز اوست، مرا چیست گناه
چو تو، یکروز سیه بودم وخوش سیهی گشت سپیدی ناگاه
تو هم ایدوست چو من خواهی شد باش یکروز بر این قصه گواه
هر چه دانی، بمن امروز بخند تا که چون من کندت هفته و ماه
از سپید و سیه و زشت و نکو هر چه هستیم، تباهیم تباه
قصه خویش دراز از چه کنیم وقت بیگه شد و فرصت کوتاه

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تقابلِ نمادینِ جوانی و پیری را در قالب گفتگویی میان موی سیاه و موی سپید به تصویر می‌کشد. شاعر با این تمثیل، گریزناپذیریِ گذشت عمر و فرسایشِ هستی را گوشزد می‌کند و آدمی را از غرورِ جوانی برحذر می‌دارد.

در نهایت، پیامِ اثر پذیرشِ سرنوشت و درکِ این حقیقت است که تمامیِ احوالِ انسانی، از جوانی تا پیری، در چنبره‌ی تقدیر اسیرند و در گذرِ پرشتابِ زمان، همگی رو به سوی نیستی دارند؛ بنابراین، تمسخرِ پیری، نادیده گرفتنِ حقیقتِ خودِ ماست.

معنای روان

ز سری، موی سپیدی روئید خنده ها کرد بر او موی سیاه

زمانی که یک تار موی سفید میان موهای سیاه سر پدیدار شد، موهای سیاه با استهزا و خنده به آن نگریستند.

نکته ادبی: آرایه تشخیص (جان‌بخشی) که در آن موها به عنوان شخصیت‌هایی ناطق تصویر شده‌اند.

که چرا در صف ما بنشستی تو ز یک راهی و ما از یک راه

موی سیاه با تحکم پرسید: چرا در جمع ما وارد شدی؟ تو از مسیری دیگر آمده‌ای و ما مسیری متفاوت داریم.

نکته ادبی: استعاره از تضاد میان جوانی و پیری و جداییِ جهان‌بینی آن‌ها.

گفت من با تو عبث ننشستم بنشاندند مرا خواه نخواه

موی سپید پاسخ داد: من به اختیارِ خود در اینجا ننشسته‌ام، بلکه نیروهای غیبی و تقدیر، مرا به اجبار در اینجا قرار داده‌اند.

نکته ادبی: خواه و ناخواه به معنای به اختیار یا اجبار است.

گه روئیدن من بود امروز گل تقدیر نروید بیگاه

امروز، زمانِ رویشِ من بود؛ گلِ سرنوشت و تقدیر هیچ‌گاه خارج از وقتِ مقررِ خود نمی‌روید.

نکته ادبی: استعاره‌ی گل تقدیر برای اشاره به حتمی‌بودنِ وقوعِ رخدادهای زندگی.

رهرو راه قضا و قدرم راهم این بود، نبودم گمراه

من رهروِ راهِ قضا و قدر هستم؛ این سرنوشتِ من بود که در این جایگاه باشم و هرگز گمراه نبوده‌ام.

نکته ادبی: تأکید بر جبری بودنِ فرآیند پیری و کمالِ آن در نظرِ شاعر.

قاصد پیریم، از دیدن من این یکی گفت دریغ، آن یک آه

من قاصد و پیام‌آورِ پیری هستم؛ به همین دلیل است که هرکس مرا می‌بیند، یا با دریغ و افسوس سخن می‌گوید و یا آهی از سرِ حسرت می‌کشد.

نکته ادبی: قاصد پیری نمادی از هشدارِ نزدیک‌شدنِ پایانِ عمر است.

خرمن هستی خود کرد درو هر که بر خوشهٔ من کرد نگاه

هرکس به من (موی سپید) بنگرد و حقیقتِ مرا درک کند، متوجه می‌شود که خرمنِ هستی و جوانی‌اش در حالِ درو شدن و نابودی است.

نکته ادبی: خرمن هستی استعاره از مجموعِ عمر و جوانیِ آدمی است.

سپهی بود جوانی که شکست پیری امروز برانگیخت سپاه

جوانی همچون سپاهی بود که شکست خورده است و اکنون پیری، سپاهِ جدیدی را برای تسخیرِ میدانِ زندگی بسیج کرده است.

نکته ادبی: استعاره از غلبه‌ی تدریجیِ پیری بر جوانی که به نبردِ دو سپاه تشبیه شده است.

رست چون موی سیه، موی سپید چه خبر داشت که دارند اکراه

زمانی که موی سپید در کنار موی سیاه رویید، موی سیاه خبر نداشت که موردِ تنفرِ بسیاری از مردم قرار دارد.

نکته ادبی: تضادِ رنگی میان موی سیاه و سپید نمادِ تقابلِ دو دوره‌ی عمر است.

رنگ بالای سیه بسیار است نیستی از خم تقدیر آگاه

رنگ‌های هستی بسیار گوناگون‌اند و فراتر از سیاه و سفید هستند؛ تو هنوز از اسرارِ تقدیر آگاه نیستی.

نکته ادبی: اشاره به پیچیدگیِ قانونِ هستی که فراتر از درکِ سطحیِ انسان است.

گه سیه رنگ کند، گاه سفید رنگرز اوست، مرا چیست گناه

خداوند (رنگرزِ هستی) است که گاهی رنگِ سیاه و گاهی سپید بر سرِ ما می‌زند؛ پس گناهِ من چیست که سپید شده‌ام؟

نکته ادبی: تشبیه خداوند به رنگرز؛ یکی از مضامینِ رایج در ادبیات عرفانی برای بیانِ فاعلیتِ حق در امور.

چو تو، یکروز سیه بودم وخوش سیهی گشت سپیدی ناگاه

من هم روزگاری مثلِ تو سیاه و شاداب بودم، اما ناگهان و در یک چشم‌برهم‌زدن، سیاه به سپید بدل شد.

نکته ادبی: اشاره به سرعتِ گذرِ عمر که انسان را غافل‌گیر می‌کند.

تو هم ایدوست چو من خواهی شد باش یکروز بر این قصه گواه

ای دوست، تو هم عاقبت مثلِ من خواهی شد؛ روزی فرا می‌رسد که شاهدِ این ادعای من باشی.

نکته ادبی: خطابِ موی سپید به موی سیاه که درسِ عبرتی برای جوانی است.

هر چه دانی، بمن امروز بخند تا که چون من کندت هفته و ماه

امروز تا می‌توانی به من بخند، اما بدان که در گذرِ روزها و ماه‌ها، تو نیز سرنوشتی همانندِ من پیدا خواهی کرد.

نکته ادبی: تطبیقِ تجربیاتِ گذشته با آینده‌ی مخاطب.

از سپید و سیه و زشت و نکو هر چه هستیم، تباهیم تباه

چه موی سپید باشد چه سیاه، و چه زشت باشد چه زیبا؛ همه‌ی ما در نهایت رو به زوال و تباهی هستیم.

نکته ادبی: اشاره به ناپایداریِ مطلقِ صفاتِ ظاهری در گذرِ زمان.

قصه خویش دراز از چه کنیم وقت بیگه شد و فرصت کوتاه

چرا داستانِ خود را طولانی کنیم؟ وقتِ زندگی رو به پایان است و فرصت برای حرف زدن بسیار کم است.

نکته ادبی: تخلص یا پایان‌بندی که بر ضرورتِ بهره‌گیری از فرصتِ کوتاه تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) خنده ها کرد بر او موی سیاه

دادنِ ویژگیِ انسانیِ خندیدن و سخن گفتن به موهای سر.

استعاره رنگرز اوست

اشاره به خداوند یا عاملِ تقدیر که تغییراتِ ظاهرِ انسان را رقم می‌زند.

تضاد (طباق) سپید و سیه

تقابلِ رنگ‌ها که نمادِ تقابلِ پیری و جوانی است.

کنایه خرمن هستی خود کرد درو

کنایه از نابود شدنِ جوانی و نزدیک شدن به مرگ.