دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

بی آرزو

پروین اعتصامی
بغاری تیره، درویشی دمی خفت دران خفتن، باو گنجی چنین گفت
که من گنجم، چو خاکم پست مشمار مرا زین خاکدان تیره بردار
بس است این انزوا و خاکساری کشیدن رنج و کردن بردباری
شکستن خاطری در سینه ای تنگ نهادن گوهر و برداشتن سنگ
فشردن در تنی، پاکیزه جانی همائی را فکندن استخوانی
بنام زندگی هر لحظه مردن بجای آب و نان، خونابه خوردن
بخشت آسودن و بر خاک خفتن شدن خاکستر و آتش نهفتن
ترا زین پس نخواهد بود رنجی که دادت آسمان، بیرنج گنجی
ببر زین گوهر و زر، دامنی چند بخر پاتابه و پیراهنی چند
برای خود مهیا کن سرائی چراغی، موزه ای، فرشی، قبائی
بگفت ای دوست، ما را حاصل از گنج نخواهد بود غیر از محنت و رنج
چو میباید فکند این پشته از پشت زر و گوهر چه یکدامن چه یکمشت
ترا بهتر که جوید نام جوئی که ما را نیست در دل آرزوئی
مرا افتادگی آزادگی داد نیفتاد آنکه مانند من افتاد
چو ما بستیم دیو آز را دست چه غم گر دیو گردون دست ما بست
چو شد هر گنج را ماری نگهدار نه این گنجینه میخواهم، نه آن مار
نهان در خانهٔ دل، رهزنانند که دائم در کمین عقل و جانند
چو زر گردید اندر خانه بسیار گهی دزد از در آید، گه ز دیوار
سبکباران سبک رفتند ازین کوی نکردند این گل پر خار را بوی
ز تن زان کاستم کاز جان نکاهم چو هیچم نیست، هیچ از کس نخواهم
فسون دیو، بی تاثیر خوشتر عدوی نفس، در زنجیر خوشتر
هراس راه و بیم رهزنم نیست که دیناری بدست و دامنم نیست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه در فضایی عرفانی و زاهدانه، تقابل میان ثروت‌اندوزی و وارستگی را به تصویر می‌کشد. در این حکایت، گنجی که به نطق آمده، می‌کوشد درویشِ گوشه‌نشین را به داشتنِ متاعِ دنیوی وسوسه کند تا او را از رنجِ فقر برهاند. اما درویش با بینشی عمیق، فقر را نه نقیصه‌ای برای زجر کشیدن، بلکه فضیلتی برای آزادی از بندهای مادی و رسیدن به رهایی می‌داند.

او استدلال می‌کند که داشتنِ مال، هم‌نشینِ ترس و طمع است و آنکه از تعلقاتِ دنیوی بریده، از هر زنجیر و هراسی در امان است. پیامِ نهایی اثر، ستایشِ قناعت و سبک‌باری است که انسان را از طمع و آزمندیِ دنیوی رها می‌سازد و به او آرامشی می‌بخشد که با هیچ ثروتی قابل معاوضه نیست.

معنای روان

بغاری تیره، درویشی دمی خفت دران خفتن، باو گنجی چنین گفت

در غاری تاریک، درویشی لحظه‌ای به خواب رفت و در همان حالت خواب، گنجی با او سخن گفت.

نکته ادبی: دمی در اینجا به معنای لحظه‌ای کوتاه است که قید زمان محسوب می‌شود.

که من گنجم، چو خاکم پست مشمار مرا زین خاکدان تیره بردار

گنج به او گفت: من گنجم، پس مرا همچون خاک بی‌‌ارزش ندان و مرا از این غار تاریک بیرون بیاور.

نکته ادبی: خاکدان استعاره از عالم مادی و دنیاست که جایگاه ناپایداری است.

بس است این انزوا و خاکساری کشیدن رنج و کردن بردباری

این انزوا و گوشه‌نشینی و تحملِ رنجِ فقر و صبوری کردن، دیگر بس است.

نکته ادبی: خاکساری به معنای فروتنی و در اینجا استعاره از زندگی ساده و فقیرانه است.

شکستن خاطری در سینه ای تنگ نهادن گوهر و برداشتن سنگ

رنج دادنِ روح در سینه‌ای تنگ و محروم، به معنای رها کردن گوهر حقیقت و چسبیدن به سنگِ سختِ سختی‌هاست.

نکته ادبی: شکستن خاطر به معنای اندوهگین کردن یا در تنگنا قرار دادن است.

فشردن در تنی، پاکیزه جانی همائی را فکندن استخوانی

در تنی که جانی پاکیزه دارد، این فقر را تحمل کردن، مانند این است که جلوی همای سعادت، استخوانِ بی‌‌ارزش بیندازی.

نکته ادبی: همای در ادبیات نماد سعادت و بلندپروازی است.

بنام زندگی هر لحظه مردن بجای آب و نان، خونابه خوردن

این زندگی که در آن هر لحظه با سختی می‌میری و به جای آب و نان، خون دل می‌خوری، زندگی نیست.

نکته ادبی: خونابه خوردن کنایه از رنج و اندوه مداوم است.

بخشت آسودن و بر خاک خفتن شدن خاکستر و آتش نهفتن

روی خاک آرام گرفتن و بر خاک خوابیدن، مثل این است که زیر خاکستر، آتش پنهان کنی (ظاهری آرام اما باطنی پر از حسرت).

نکته ادبی: آتش نهفتن کنایه از رنجی است که در درون انسان شعله‌ور است.

ترا زین پس نخواهد بود رنجی که دادت آسمان، بیرنج گنجی

از این به بعد دیگر رنجی نخواهی داشت، زیرا آسمان (روزگار) بدون هیچ زحمتی به تو گنجی بخشیده است.

نکته ادبی: بیرنج گنجی کنایه از ثروتی است که بی تلاش به دست آمده.

ببر زین گوهر و زر، دامنی چند بخر پاتابه و پیراهنی چند

از این طلا و جواهر، مقداری بردار و با آن پاتابه و پیراهنی بخر.

نکته ادبی: پاتابه پوششی سنتی برای ساق پا است.

برای خود مهیا کن سرائی چراغی، موزه ای، فرشی، قبائی

برای آسایش خود سرپناهی مهیا کن و چراغ، کفش، فرش و قبایی تهیه کن.

نکته ادبی: موزه در فارسی کهن به معنای کفش یا چکمه است.

بگفت ای دوست، ما را حاصل از گنج نخواهد بود غیر از محنت و رنج

درویش گفت: ای دوست، برای ما حاصل این گنج، چیزی جز بدبختی و رنج نخواهد بود.

نکته ادبی: محنت و رنج مترادف و برای تأکید بر سختی ثروت است.

چو میباید فکند این پشته از پشت زر و گوهر چه یکدامن چه یکمشت

وقتی که در نهایت باید این بارِ سنگینِ دنیا را از پشتِ خود بیندازیم و برویم، چه یک دامن طلا داشته باشیم چه یک مشت، فرقی نمی‌کند.

نکته ادبی: پشته افکندن کنایه از رها کردن بار مسئولیت و تعلقات دنیوی است.

ترا بهتر که جوید نام جوئی که ما را نیست در دل آرزوئی

برای تو بهتر است که به دنبالِ کسی باشی که در پی نام و شهرت است، زیرا ما چنین آرزویی در دل نداریم.

نکته ادبی: نام‌جوئی کنایه از شهرت‌طلبی و دنیاخواهی است.

مرا افتادگی آزادگی داد نیفتاد آنکه مانند من افتاد

تواضع و افتادگی من، به من آزادی بخشید؛ کسی که مانند من به افتادگی رسیده باشد، دیگر سقوط نمی‌کند.

نکته ادبی: ایهام در واژه افتادگی (فروتنی در مقابل سقوط).

چو ما بستیم دیو آز را دست چه غم گر دیو گردون دست ما بست

وقتی ما دستِ دیوِ طمع را بستیم و بر آن پیروز شدیم، چه اهمیتی دارد که روزگار (دیو گردون) دست ما را ببندد و در تنگنا قرار دهد؟

نکته ادبی: دیو گردون کنایه از سختی‌های روزگار و تقدیر است.

چو شد هر گنج را ماری نگهدار نه این گنجینه میخواهم، نه آن مار

وقتی که می‌گویند هر گنجی ماری نگهبان دارد (استعاره از خطر و ترسِ مال)، من نه آن گنج را می‌خواهم و نه آن مار را.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل قدیمی که بر هر گنجی ماری نهفته است.

نهان در خانهٔ دل، رهزنانند که دائم در کمین عقل و جانند

ثروت در خانه دل، مانند راهزنانی است که همیشه در کمینِ عقل و جانِ آدمی هستند.

نکته ادبی: رهزنان استعاره از افکار بد و وسوسه‌های شیطانی است.

چو زر گردید اندر خانه بسیار گهی دزد از در آید، گه ز دیوار

وقتی طلا در خانه زیاد شود، دزد از در یا دیوار به سراغ آن می‌آید.

نکته ادبی: اشاره به اینکه داشتن مال، امنیت را از بین می‌برد.

سبکباران سبک رفتند ازین کوی نکردند این گل پر خار را بوی

کسانی که باری بر دوش نداشتند، سبک‌بال از این دنیا رفتند و به این گلزارِ پرخارِ دنیا دل نبستند.

نکته ادبی: سبک‌باران استعاره از عارفان و وارستگان است.

ز تن زان کاستم کاز جان نکاهم چو هیچم نیست، هیچ از کس نخواهم

از تنِ خود کاستم تا از جانم نکاهم (خوار نشوم)؛ چون چیزی ندارم، از هیچ‌کس هم هیچ نمی‌خواهم.

نکته ادبی: اشاره به استغنای طبع که نتیجه فقر اختیاری است.

فسون دیو، بی تاثیر خوشتر عدوی نفس، در زنجیر خوشتر

افسونِ دیو اگر بی‌اثر باشد بهتر است، و دشمنِ نفس اگر در زنجیرِ کنترل باشد، بهتر است.

نکته ادبی: عدوی نفس همان نفس اماره است.

هراس راه و بیم رهزنم نیست که دیناری بدست و دامنم نیست

من هیچ ترسی از راه و راهزن ندارم، زیرا دیناری در دست و دامنم نیست که به آن طمع کنند.

نکته ادبی: دینار کنایه از تمام تعلقات مادی است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) گنجی چنین گفت

شاعر به گنجِ بی‌جان، قدرتِ تکلم و وسوسه کردن بخشیده است تا جدالِ درونیِ انسان میان ثروت و وارستگی را نمایش دهد.

استعاره دیو آز

طمع و آزمندی به دیوی تشبیه شده که باید دست و پای او را بست تا بر انسان مسلط نشود.

تضاد نهادن گوهر و برداشتن سنگ

تقابل میان ارزش‌های معنوی (گوهر) و بارهای سنگین دنیوی (سنگ) برای نشان دادن انتخابِ غلطِ دنیاپرستان.

ایهام افتادگی

به دو معنای تواضع و فروتنی و همچنین سقوط کردن اشاره دارد که درویش با افتادن به معنای تواضع، از سقوطِ معنوی در امان مانده است.