دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

بام شکسته

پروین اعتصامی
بادی وزید و لانهٔ خردی خراب کرد بشکست بامکی و فرو ریخت بر سری
لرزید پیکری و تبه گشت فرصتی افتاد مرغکی وز خون سرخ شد پری
از ظلم رهزنی، ز رهی ماند رهروی از دستبرد حادثه ای، بسته شد دری
از هم گسست رشتهٔ عهد و مودتی نابود گشت نام و نشانی ز دفتری
فریاد شوق دیگر از آن لانه برنخاست و آن خار و خس فکنده شد آخر در آذری
ناچیز گشت آرزوی چند ساله ای دور اوفتاد کودک خردی ز مادری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری تأمل‌برانگیز، تصویری از بی‌ثباتی زندگی و دستخوش حوادث بودنِ هستی انسان است. شاعر با زبانی حزن‌آلود و واقع‌گرا نشان می‌دهد که چگونه ساختارهای ظریف زندگی، اعم از مادی و معنوی، در برابر تندبادِ حوادث و مشیتِ روزگار به‌سادگی در هم می‌شکنند و به فنا می‌روند.

در این اثر، مفهومِ ناپایداری به اوج می‌رسد؛ جایی که خوشی‌ها به تلخی می‌گرایند و آرزوهای دیرین با یک رویدادِ ناگهانی به باد می‌روند. این اشعار بر آسیب‌پذیری انسان در برابرِ قضا و قدر تأکید دارند و فقدانِ آرامش و امنیتِ پایدار را در جهان هستی به تصویر می‌کشند.

معنای روان

بادی وزید و لانهٔ خردی خراب کرد بشکست بامکی و فرو ریخت بر سری

بادی سهمگین وزید و خانه‌ای کوچک را ویران کرد؛ سقف آن فروریخت و بر سرِ ساکنانش آوار شد.

نکته ادبی: بامکی مصغر واژه بام است که برای تأکید بر کوچکی و شکنندگی پناهگاه به کار رفته است.

لرزید پیکری و تبه گشت فرصتی افتاد مرغکی وز خون سرخ شد پری

جانی به لرزه افتاد و فرصتی ارزشمند از دست رفت؛ پرنده‌ای کوچک سقوط کرد و خون، بال‌هایش را رنگین کرد.

نکته ادبی: پیکر در اینجا به معنای جسم و بدن است و تبه گشتن به معنای هدر رفتن و نابودی است.

از ظلم رهزنی، ز رهی ماند رهروی از دستبرد حادثه ای، بسته شد دری

بر اثر ستمِ راهزنی، مسافری از ادامه مسیر بازماند و به خاطر پیشامدِ ناگواری، دری از درهای امید به رویش بسته شد.

نکته ادبی: رهزن در این سیاق استعاره‌ای از حادثه یا عاملِ مخربی است که مانعِ پیشرفت می‌شود.

از هم گسست رشتهٔ عهد و مودتی نابود گشت نام و نشانی ز دفتری

رشتهٔ دوستی و عهدی که بسته شده بود از هم گسیخت و نام و نشانی از خاطرات و گذشته‌ای که در دفتر ثبت بود، محو شد.

نکته ادبی: رشته استعاره از پیوند و مودت است که با گسستنِ آن، تداوم روابط قطع می‌شود.

فریاد شوق دیگر از آن لانه برنخاست و آن خار و خس فکنده شد آخر در آذری

دیگر صدای شادی از آن لانه به گوش نمی‌رسد و بقایایِ آن در نهایت در آتش سوخت.

نکته ادبی: آذر در زبان کهن فارسی به معنای آتش است که در اینجا نمادِ نابودیِ نهایی بقایایِ زندگی است.

ناچیز گشت آرزوی چند ساله ای دور اوفتاد کودک خردی ز مادری

امیدها و آرزوهایی که سال‌ها برایشان تلاش شده بود، بی‌اثر شد و کودک خردسالی از آغوش گرم مادرش جدا افتاد.

نکته ادبی: دور افتادن در اینجا استعاره از جداییِ دردناک و گسستِ عاطفی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لانه

اشاره به خانه یا کانونِ امن و کوچک زندگی.

کنایه رهزن

کنایه از عاملِ تخریب‌گر یا حادثه‌ای که مانعِ موفقیت می‌شود.

مجاز خون سرخ

اشاره به وقوع مرگ و رنج در جریانِ حوادث.