دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

بازی زندگی

پروین اعتصامی
عدسی وقت پختن، از ماشی روی پیچید و گفت این چه کسی است
ماش خندید و گفت غره مشو زانکه چون من فزون و چون تو بسی است
هر چه را میپزند، خواهد پخت چه تفاوت که ماش یا عدسی است
جز تو در دیگ، هر چه ریخته اند تو گمان میکنی که خار و خسی است
زحمت من برای مقصودی است جست و خیز تو بهر ملتمسی است
کارگر هر که هست محترمست هر کسی در دیار خویش کسی است
فرصت از دست میرود، هشدار عمر چون کاروان بی جرسی است
هر پری را هوای پروازی است گر پر باز و گر پر مگسی است
جز حقیقت، هر آنچه میگوئیم هایهوئی و بازی و هوسی است
چه توان کرد! اندرین دریا دست و پا میزنیم تا نفسی است
نه تو را بر فرار، نیروئی است نه مرا بر خلاص، دسترسی است
همه را بار بر نهند به پشت کس نپرسد که فاره یا فرسی است
گر که طاوس یا که گنجشکی عاقبت رمز دامی و قفسی است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری تمثیلی و فلسفی است که در قالب گفتگویی میان دو بنشن (عدس و ماش) در یک دیگ، به نقد تکبر، خودبزرگ‌بینی و مراتب‌سازی‌های اعتباری میان انسان‌ها می‌پردازد. دیگ در اینجا نمادی از دنیا و سرنوشت محتوم است که تمام موجودات را بدون استثنا در خود جای داده و به یک سرانجام (پختن و فنا) می‌رساند.

شاعر با زبانی ساده و در عین حال عمیق، بی‌اعتباری تفاخر به اصل و نسب یا جایگاه اجتماعی را یادآور می‌شود. پیام نهایی اثر، دعوت به تواضع، درک گذرا بودن فرصت‌های زندگی و پذیرش این حقیقت است که در برابر تقدیر و مرگ، تمامی تفاوت‌های ظاهری میان انسان‌ها رنگ می‌بازد و حقیقتِ واحد، حاکم مطلق است.

معنای روان

عدسی وقت پختن، از ماشی روی پیچید و گفت این چه کسی است

عدس هنگام پخته شدن، با غرور از ماش روی برگرداند و با تحقیر پرسید که تو اصلاً چه کسی هستی که هم‌نشین من شده‌ای؟

نکته ادبی: ترکیب «ماشی» به معنای «از جانبِ ماش» یا «در کنار ماش» است که در اینجا برای نشان دادن فاصله گرفتن به کار رفته است.

ماش خندید و گفت غره مشو زانکه چون من فزون و چون تو بسی است

ماش خنده‌ای کرد و گفت: به خودت مغرور نشو، چرا که در این دیگ، هم مثل من بسیار است و هم مثل تو فراوان؛ پس این برتری‌جویی بی‌جاست.

نکته ادبی: واژه «غره» به معنای فریب‌خورده و مغرور است که در اینجا به معنای دوم استفاده شده است.

هر چه را میپزند، خواهد پخت چه تفاوت که ماش یا عدسی است

هر چیزی را که در دیگ می‌ریزند، سرنوشتش پخته شدن است؛ پس چه تفاوتی دارد که آن چیز ماش باشد یا عدس؟ (تفاوت‌های ظاهری در برابر سرنوشت یکسان، بی‌معناست).

نکته ادبی: مصراع دوم استفهام انکاری است که تاکید بر عدم تفاوتِ ماهوی در برابر تقدیر دارد.

جز تو در دیگ، هر چه ریخته اند تو گمان میکنی که خار و خسی است

تو در این دیگ، جز خودت، همه چیزهای دیگر را خار و خاشاک و بی‌ارزش تصور می‌کنی و خود را برتر از دیگران می‌دانی.

نکته ادبی: «خار و خس» کنایه از موجودات بی‌ارزش و حقیر است که عدسِ مغرور، دیگران را به آن تشبیه می‌کند.

زحمت من برای مقصودی است جست و خیز تو بهر ملتمسی است

رنج و زحمت من برای هدف بزرگی (غذا شدن/کمال) است، اما جنب‌وجوش و اضطراب تو تنها برای جلب توجه یا گداییِ نظر دیگران است.

نکته ادبی: «ملتمس» به معنای درخواست‌کننده یا کسی است که حاجتی دارد؛ اینجا کنایه از دریوزگی و عجز است.

کارگر هر که هست محترمست هر کسی در دیار خویش کسی است

هر کسی که کاری انجام می‌دهد و مشغول به کاری است، شایسته احترام است؛ چرا که هر فردی در جایگاه و محیط زندگی خود، برای خودش دارای اعتبار و ارزشی است.

نکته ادبی: مصراع دوم به این معناست که هر کسی در نظامِ خویش، نقشی ایفا می‌کند و نباید نادیده گرفته شود.

فرصت از دست میرود، هشدار عمر چون کاروان بی جرسی است

آگاه باش که فرصت‌های زندگی به سرعت از دست می‌رود؛ عمر آدمی مانند کاروانی است که بدون زنگِ کاروان در حال حرکت است و صدای رفتن و نزدیک شدن به مقصد را به گوش نمی‌رساند.

نکته ادبی: «کاروان بی‌جرس» کنایه از غفلتِ آدمی از گذرِ بی‌صدای عمر است.

هر پری را هوای پروازی است گر پر باز و گر پر مگسی است

هر موجودی، چه پرنده‌ای بزرگ و باشکوه باشد و چه حشره‌ای کوچک (مگس)، در ذات خود میل به پرواز و اوج گرفتن دارد.

نکته ادبی: «پری» به معنای بال است و تقابل میان پرِ باز (بزرگ) و پرِ مگسی برای نشان دادنِ اشتیاق همگانی به آزادی است.

جز حقیقت، هر آنچه میگوئیم هایهوئی و بازی و هوسی است

جز حقیقت، هر سخن و کلامی که بر زبان می‌آوریم، چیزی جز سروصدا، بازیچه و خواهش‌های نفسانی نیست.

نکته ادبی: «هایهو» کنایه از هیاهوی بیهوده و جنجال‌های بی‌محتوا در زندگی است.

چه توان کرد! اندرین دریا دست و پا میزنیم تا نفسی است

چه می‌توان کرد؟ در این دریای پر تلاطم زندگی، تا زمانی که نفس می‌کشیم و زنده‌ایم، ناچار به دست‌وپا زدن و تلاش برای بقا هستیم.

نکته ادبی: «دریا» استعاره از دنیای پرخطر و بی‌کران است که آدمی در آن گرفتار است.

نه تو را بر فرار، نیروئی است نه مرا بر خلاص، دسترسی است

نه تو قدرت و توانایی برای فرار و اوج گرفتن از این شرایط را داری، و نه من دسترسی برای رهایی از این بند دارم.

نکته ادبی: «خلاص» به معنای رهایی است و تضادِ فرار (اوج) و خلاص (رهایی) نشان‌دهنده بن‌بستِ وجودی است.

همه را بار بر نهند به پشت کس نپرسد که فاره یا فرسی است

روزگار بر پشتِ همه باری از رنج می‌نهد و هیچ‌کس نمی‌پرسد که این بار بر دوشِ موشی کوچک است یا اسبی بزرگ (همه در برابر سختی‌ها یکسان‌اند).

نکته ادبی: «فاره» به معنی موش و «فرس» به معنی اسب است که برای نشان دادن تفاوت طبقاتی به کار رفته است.

گر که طاوس یا که گنجشکی عاقبت رمز دامی و قفسی است

چه طاووسِ زیبا باشی و چه گنجشکی کوچک، سرانجامِ کار، گرفتار شدن در رمز و رازِ دامِ تقدیر و قفسِ مرگ است.

نکته ادبی: «دام و قفس» نمادهای سنتی برای اشاره به محدودیت‌های دنیا و مرگ است که همه در آن گرفتارند.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) عدسی وقت پختن... روی پیچید و گفت

دادن ویژگی‌های انسانی (تکلم، غرور، خشم) به اشیاء بی‌جان (عدس و ماش).

استعاره دیگ

دیگ استعاره از عالم هستی و چنبره تقدیر است که همه موجودات را در خود می‌پزد.

تمثیل (تلمیح‌گونه) کاروان بی‌جرس

تمثیلی از گذرِ سریع، خاموش و بی‌خبرِ عمر و فرصت‌های زندگی.

تضاد طاوس - گنجشک / فاره - فرس

استفاده از متضادها برای نشان دادن اینکه در برابر مرگ و تقدیر، تفاوت‌های ظاهری هیچ ارزشی ندارند.