دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

اندوه فقر

پروین اعتصامی
با دوک خویش، پیرزنی گفت وقت کار کاوخ! ز پنبه ریشتنم موی شد سفید
از بس که بر تو خم شدم و چشم دوختم کم نور گشت دیده ام و قامتم خمید
ابر آمد و گرفت سر کلبهٔ مرا بر من گریست زار که فصل شتا رسید
جز من که دستم از همه چیز جهان تهیست هر کس که بود، برگ زمستان خود خرید
بی زر، کسی بکس ندهد هیزم و زغال این آرزوست گر نگری، آن یکی امید
بر بست هر پرنده در آشیان خویش بگریخت هر خزنده و در گوشه ای خزید
نور از کجا به روزن بیچارگان فتد چون گشت آفتاب جهانتاب ناپدید
از رنج پاره دوختن و زحمت رفو خونابهٔ دلم ز سر انگشتها چکید
یک جای وصله در همهٔ جامه ام نماند زین روی وصله کردم، از آن رو ز هم درید
دیروز خواستم چو بسوزن کنم نخی لرزید بند دستم و چشمم دگر ندید
من بس گرسنه خفتم و شبها مشام من بوی طعام خانهٔ همسایگان شنید
ز اندوه دیر گشتن اندود بام خویش هر گه که ابر دیدم و باران، دلم طپید
پرویزنست سقف من، از بس شکستگی در برف و گل چگونه تواند کس آرمید
هنگام صبح در عوض پرده، عنکبوت بر بام و سقف ریخته ام تارها تنید
در باغ دهر بهر تماشای غنچه ای بر پای من بهر قدمی خارها خلید
سیلابهای حادثه بسیار دیده ام سیل سرشک زان سبب از دیده ام دوید
دولت چه شد که چهره ز درماندگان بتافت اقبال از چه راه ز بیچارگان رمید
پروین، توانگران غم مسکین نمیخورند بیهوده اش مکوب که سرد است این حدید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر تصویری جانکاه و واقع‌گرایانه از فقر مطلق و تنهایی یک زن سالخورده در چنبره فصل زمستان است که تمام عمر خود را با رنج و نداری دست و پنجه نرم کرده است. شاعر با زبانی حزن‌انگیز، تضاد عمیق میان زندگی تهیدستان و بی‌تفاوتی توانگران را به تصویر می‌کشد و از قساوت روزگار و بی‌عدالتی‌های اجتماعی سخن می‌گوید.

درون‌مایه اصلی اثر، گلایه‌ای دردناک از سرنوشتِ انسان‌های محرومی است که در آستانه پیری و بیماری، حتی از ساده‌ترین وسایلِ گرمایشی و سرپناهی امن بی‌بهره مانده‌اند. در این منظومه، زمستان تنها یک فصل نیست، بلکه نمادی از دوران ناتوانی و بی‌پناهی انسان در برابر بی‌رحمی جامعه و طبیعت است.

معنای روان

با دوک خویش، پیرزنی گفت وقت کار کاوخ! ز پنبه ریشتنم موی شد سفید

پیرزنی در حال کار با دوک ریسندگی‌اش با خود می‌گفت: افسوس که حاصل یک عمر نخ‌ریسی برای من، تنها سپید شدن موهای سرم بوده است.

نکته ادبی: دوک ابزار ریسندگی دستی است. واژه ریشتن از مصدر ریسیدن است که در گذشته به این صورت به کار می‌رفت.

از بس که بر تو خم شدم و چشم دوختم کم نور گشت دیده ام و قامتم خمید

به دلیل آنکه مدت‌های طولانی برای کار، روی دوک خم شدم و به آن چشم دوختم، اکنون بینایی‌ام ضعیف شده و قامتم خمیده گشته است.

نکته ادبی: کنایه از کار مداوم و طاقت‌فرسا که منجر به پیری زودرس شده است.

ابر آمد و گرفت سر کلبهٔ مرا بر من گریست زار که فصل شتا رسید

ابرهای تیره بر سر خانه محقر من سایه افکندند و گویی از حال زار من، به خاطر فرا رسیدن فصل سرمای سخت (زمستان)، زار زار گریه می‌کنند.

نکته ادبی: شتا در زبان عربی به معنای زمستان است. تشخیص (جان‌بخشی) در نسبت دادن گریستن به ابر به کار رفته است.

جز من که دستم از همه چیز جهان تهیست هر کس که بود، برگ زمستان خود خرید

به جز من که دستم از همه ثروت‌های دنیا خالی است، هر کس دیگری توانست مایحتاج زمستان خود را تهیه کند.

نکته ادبی: دست تهی بودن کنایه از فقر مطلق و ناتوانی در تأمین معیشت است.

بی زر، کسی بکس ندهد هیزم و زغال این آرزوست گر نگری، آن یکی امید

بدون پول، هیچ‌کس هیزم و زغال به دیگری نمی‌دهد؛ برای من گرم شدن تنها در حد آرزو و امید باقی مانده است.

نکته ادبی: اشاره به بی‌رحمی در معاملات و داد و ستد دنیوی که احساسات در آن جایی ندارد.

بر بست هر پرنده در آشیان خویش بگریخت هر خزنده و در گوشه ای خزید

هر پرنده‌ای به لانه خود پناه برد و هر خزنده و جانوری نیز به گوشه‌ای خزید و پنهان شد.

نکته ادبی: اشاره به غریزه موجودات برای پناه گرفتن در فصل سرما.

نور از کجا به روزن بیچارگان فتد چون گشت آفتاب جهانتاب ناپدید

وقتی خورشیدِ گرما‌بخش در فصل زمستان ناپدید می‌شود، دیگر چه نوری می‌تواند به دریچه خانه بیچارگان بتابد و گرمشان کند؟

نکته ادبی: روزن به معنای پنجره یا دریچه‌ای کوچک است. آفتاب جهان‌تاب استعاره از امید یا مایه گرما و زندگی است.

از رنج پاره دوختن و زحمت رفو خونابهٔ دلم ز سر انگشتها چکید

از شدت رنجِ وصله کردن لباس‌ها و سختیِ رفوگری، انگشتانم زخم شد و خونابه آن بر اثر کارِ زیاد چکید.

نکته ادبی: خونابه کنایه از رنج و زحمت بسیار زیاد است که به جسم شاعر صدمه زده است.

یک جای وصله در همهٔ جامه ام نماند زین روی وصله کردم، از آن رو ز هم درید

لباس من آن‌قدر کهنه است که جایی برای وصله زدن باقی نمانده؛ هر جای آن را که وصله می‌کنم، از طرف دیگر پاره می‌شود.

نکته ادبی: بیانگر عمق فرسودگی و فقر که دیگر قابل اصلاح نیست.

دیروز خواستم چو بسوزن کنم نخی لرزید بند دستم و چشمم دگر ندید

دیروز خواستم سوزن را نخ کنم، اما بند دستم از شدت پیری و ضعف لرزید و چشمانم دیگر آن‌قدر بینایی نداشت که سوراخ سوزن را ببیند.

نکته ادبی: توصیف دقیقِ ناتوانی‌های جسمانی دوران پیری که مانع انجام کارهای روزمره است.

من بس گرسنه خفتم و شبها مشام من بوی طعام خانهٔ همسایگان شنید

من شب‌های بسیاری را با گرسنگی سپری کردم، در حالی که مشامم بوی غذای گرم همسایگان را می‌شنید.

نکته ادبی: تضاد میان گرسنگی راوی و بوی غذای دیگران، عمق اندوه او را نشان می‌دهد.

ز اندوه دیر گشتن اندود بام خویش هر گه که ابر دیدم و باران، دلم طپید

از غمِ اینکه نتوانستم سقف خانه (اندود بام) را به موقع تعمیر کنم، با دیدن هر ابر و بارانی، دلم از ترس ریزش سقف می‌تپید.

نکته ادبی: اندود کردن به معنای کاهگل‌مالی و تعمیر سقف‌های گلی در گذشته است.

پرویزنست سقف من، از بس شکستگی در برف و گل چگونه تواند کس آرمید

سقف خانه من به خاطر شکستگی‌ها و سوراخ‌های فراوان، مانند غربال (پرویزن) شده است؛ در برف و گل، چگونه می‌توان در چنین خانه‌ای آرام گرفت؟

نکته ادبی: پرویزن همان غربال یا سرند است. تشبیه سقف به غربال نشان‌دهنده سوراخ‌های متعدد آن است.

هنگام صبح در عوض پرده، عنکبوت بر بام و سقف ریخته ام تارها تنید

صبحگاهان، به جای پرده که من ندارم، عنکبوت‌ها بر سقف و دیوارهای خانه من تار تنیده‌اند.

نکته ادبی: تار عنکبوت نماد سکون، تنهایی، عدم تردد و متروکه بودن خانه است.

در باغ دهر بهر تماشای غنچه ای بر پای من بهر قدمی خارها خلید

در باغِ دنیا، هر قدمی که برداشتم به جای دیدنِ گل و غنچه، خارهای رنج و مصیبت به پایم خلید و آزارم داد.

نکته ادبی: تمثیل باغ دهر اشاره به دنیایی است که بر خلاف ظاهر فریبنده‌اش، سراسر رنج است.

سیلابهای حادثه بسیار دیده ام سیل سرشک زان سبب از دیده ام دوید

من سختی‌ها و بلاهای بزرگی (سیلاب حادثه) را در زندگی تجربه کرده‌ام و به همین دلیل، اشک‌هایم همچون سیلاب از چشمانم جاری شده است.

نکته ادبی: سیلاب حادثه استعاره از مصائب بزرگ و ناگهانی زندگی است.

دولت چه شد که چهره ز درماندگان بتافت اقبال از چه راه ز بیچارگان رمید

چه شد که بخت و اقبال روی خود را از دردمندان برگرداند و خوشبختی از ما گریخت؟

نکته ادبی: دولت و اقبال در اینجا به معنای بخت، شانس و رفاه دنیوی است.

پروین، توانگران غم مسکین نمیخورند بیهوده اش مکوب که سرد است این حدید

ای پروین، ثروتمندان غمِ فقیران را نمی‌خورند؛ بیهوده بر این دل‌های سنگین تلاش نکن، چرا که این آهن (دل ثروتمندان) سرد است و تأثیر نمی‌پذیرد.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل آب در هاون کوبیدن. حدید به معنای آهن است و نماد سنگدلی و عدم شفقت توانگران.

آرایه‌های ادبی

تشبیه پرویزنست سقف من

تشبیه سقفِ فرسوده به غربال (پرویزن) برای نشان دادن سوراخ‌های متعدد و ناتوانی در جلوگیری از نفوذ آب.

کنایه دست و پا زدن، خونابه دل

استفاده از کنایاتی نظیر خونابه چکیدن از انگشتان برای توصیف شدت رنج و زحمت طاقت‌فرسا.

تضاد غم مسکین و توانگران

تقابل میان زندگی توانگران و تهیدستان برای برجسته کردن بی‌عدالتی اجتماعی.

تشخیص (جان‌بخشی) ابر بر من گریست

نسبت دادن عمل گریستن به ابر که نشان‌دهنده همدردی طبیعت با رنج‌های زن است.

نمادگرایی زمستان

نمادِ دورانِ پیری، ناتوانی، فقر و بی‌رحمیِ محیط پیرامون.