دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

اشک یتیم

پروین اعتصامی
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، تصویری عریان و نقادانه از شکاف طبقاتی و فساد حاکم بر جامعه است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای روشن، شکوه و جلال ظاهری قدرتمندان را ناشی از ظلم و بهره‌کشی از رنج‌های مردم ستمدیده می‌داند و پرده از این واقعیت برمی‌دارد که چگونه ثروت‌های کلان و جواهرات خیره‌کننده، ریشه در خون دل ضعیفان دارند.

درونمایه اصلی شعر، افشای ماهیت فریبکارانه قدرت و هشدار درباره کسانی است که با نقاب‌های دروغین، خود را خیرخواه مردم نشان می‌دهند، در حالی که همانند گرگی در لباس چوپان، در پی منافع شخصی خویش هستند.

معنای روان

روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست

روزی پادشاهی از خیابانی می‌گذشت و مردم در هر کوی و برزن با فریادهای شوق‌انگیز به استقبال او آمدند.

نکته ادبی: گذرگه استعاره از مسیر عبور و گذر است که با کنایه از اقتدار و حضور حاکم در سطح جامعه استفاده شده است.

پرسید زان میانه یکی کودک یتیم کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست

در این میان کودک یتیمی پرسید: این گوهری که بر تاج پادشاه می‌درخشد، چیست؟

نکته ادبی: تابناک در اینجا صفتِ جانشین اسم برای جواهر روی تاج است که نماد قدرت ظاهری است.

آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست

یکی از حاضران پاسخ داد: ما نمی‌دانیم آن گوهر چیست، اما پیداست که کالایی بسیار گران‌بها و ارزشمند است.

نکته ادبی: متاع به معنای کالا و دارایی است که در اینجا برای اشاره به ثروت و زرق‌وبرق‌های دنیوی به کار رفته است.

نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست

پیرزنی خمیده جلو آمد و با تلخی گفت: این گوهر نیست، بلکه حاصل اشک چشم من و خون دل شما مردم ستمدیده است.

نکته ادبی: استعاره‌سازی هنری که جواهر را به جای ثروت، حاصل رنج و خون دل مردم معرفی می‌کند تا ماهیت غصبی آن را نشان دهد.

ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است این گرگ سالهاست که با گله آشناست

او با ظاهری آراسته و وعده‌های فریبنده مثل چوپانی که ما را به اموالش امیدوار کرده، گولمان زده است؛ در حالی که او گرگی است که سال‌هاست با این گله (مردم) آشناست و در پی دریدن است.

نکته ادبی: تمثیل گرگ و گله برای توصیف حاکم فریبکار که با تظاهر به دلسوزی، مشغول بهره‌کشی از رعیت است.

آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است آن پادشا که مال رعیت خورد گداست

هر زاهدی که به مال دنیا چشم دوخته و ده و ملک می‌خرد در واقع دزد است و هر پادشاهی که از حق رعیت ارتزاق می‌کند، در حقیقت گدایی بیش نیست.

نکته ادبی: استفاده از متناقض‌نما برای نقد زاهدان فاسد و پادشاهان غاصب؛ زاهدِ دزد و پادشاهِ گدا دو ترکیب متضاد برای افشای هویت واقعی آنان است.

بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست

به قطره‌های اشک یتیمان نگاه کن تا بفهمی که درخشش این گوهر (تاج پادشاه) از کجاست.

نکته ادبی: دعوت به تأمل و نگاه عمیق؛ در اینجا درخشش گوهر به رنج‌های پنهان نسبت داده شده است.

پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست

ای پروین، چه فایده دارد که برای افراد کج‌رو و ظالم از حقیقت سخن بگویی؟ چرا که هیچ‌کس پیدا نمی‌شود که از شنیدن حرف حق ناران نشود و آن را بپذیرد.

نکته ادبی: تخلص شاعر و اعتراف به ناگوار بودن حقیقت برای ظالمان؛ که اشاره به این دارد که حقیقت همواره برای ستمگران سنگین و تلخ است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل گرگ و گله

تشبیه پادشاه به گرگ و مردم به گله برای نشان دادن غارتگری و فریبکاری حاکم.

استعاره گوهر و تاج

گوهرِ درخشان بر تاج نمادی از ثروت‌های بادآورده است که با خون و اشک مردم ستمدیده عجین شده است.

متناقض‌نما (پارادوکس) پادشاه گدا

نسبت دادن صفت گدایی به پادشاه برای بیان اینکه او با خوردن مال مردم، فقیر و پست‌فطرت است.