دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

از یک غزل

پروین اعتصامی
بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت
مهر بلند، چهره ز خاور نمینمود ماه از حصار چرخ، سر باختر نداشت
آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت
دانی که نوشداروی سهراب کی رسید آنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشت
دی، بلبلی گلی ز قفس دید و جانفشاند بار دگر امید رهائی مگر نداشت
بال و پری نزد چو بدام اندر اوفتاد این صید تیره روز مگر بال و پر نداشت
پروانه جز بشوق در آتش نمیگداخت میدید شعله در سر و پروای سر نداشت
بشنو ز من، که ناخلف افتاد آن پسر کز جهل و عجب، گوش به پند پدر نداشت
خرمن نکرده توده کسی موسم درو در مزرعی که وقت عمل برزگر نداشت
من اشک خویش را چو گهر پرورانده ام دریای دیده تا که نگوئی گهر نداشت

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تصویری غم‌انگیز از حسرت و فرصت‌های از دست رفته است که با تکیه بر اسطوره‌ها و نمادهای طبیعت، گریزناپذیریِ سرنوشت را پس از کوتاهی و غفلت به تصویر می‌کشد. فضای حاکم بر ابیات، آمیزه‌ای از اندوهِ عمیق و حکمی است که بر ضرورتِ اقدامِ به‌موقع و پذیرشِ نتایجِ اعمال تأکید دارد.

شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی چون تراژدی رستم و سهراب، پروانه و آتش، و بلبل و گل، پیامی اخلاقی و هستی‌شناسانه را منتقل می‌کند؛ مبنی بر اینکه جهل و غرور یا تأخیر در عمل، هر امیدی را به یأس بدل می‌کند و هر تلاشی را پس از مرگِ فرصت، بی‌ثمر می‌سازد.

معنای روان

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشت سوز و گداز شمع و من و دل اثر نداشت

بیت اول: دوری از یار باعث شد که شبِ تاریکِ هجران برای من هرگز به پایان نرسد. بیت دوم: سوز و گدازِ شمع و ناله‌های من و دلم هیچ اثری در تغییر وضعیت و وصال نداشت.

نکته ادبی: دوش: به معنای شب گذشته. این واژه در متون کهن برای بیانِ فوریتِ غمِ هجران به کار می‌رود.

مهر بلند، چهره ز خاور نمینمود ماه از حصار چرخ، سر باختر نداشت

بیت اول: خورشیدِ باشکوه، چهره‌اش را از سمت شرق نمایان نکرد. بیت دوم: ماه نیز در حصارِ آسمان، راهی به غرب نداشت و گویی همه هستی در ظلمت فرو رفته بود.

نکته ادبی: خاور به معنای شرق و باختر به معنای غرب؛ نمادِ طلوع و امید که در اینجا غایب هستند.

آمد طبیب بر سر بیمار خویش، لیک فرصت گذشته بود و مداوا ثمر نداشت

بیت اول: طبیب بر بالین بیمار آمد، اما افسوس که زمان درمان گذشته بود. بیت دوم: آن حضور، سودی نبخشید و درمان هیچ اثری در بهبود بیمار نداشت.

نکته ادبی: اشاره به بی‌فایده بودنِ عملِ دیرهنگام که تأکیدی بر مفهوم «نوش‌دارو» در ابیات بعدی است.

دانی که نوشداروی سهراب کی رسید آنگه که او ز کالبدی بیشتر نداشت

بیت اول: می‌دانی که داستان نوش‌داروی سهراب چه زمانی به او رسید؟ بیت دوم: آن زمان که دیگر سهراب جز کالبدی بی‌جان نبود و حیات از او رخت بربسته بود.

نکته ادبی: اشاره مستقیم به داستان شاهنامه فردوسی (تلمیح) که نمادِ اوجِ افسوس و دیر رسیدنِ یاری است.

دی، بلبلی گلی ز قفس دید و جانفشاند بار دگر امید رهائی مگر نداشت

بیت اول: دیروز بلبلی گلی را از پشت میله‌های قفس دید و جان خود را در راه آن فدا کرد. بیت دوم: گویی دیگر هیچ امیدی برای آزادی و رهایی نداشت.

نکته ادبی: بلبل در اینجا نمادِ عاشقِ بی‌اختیار و قفس نمادِ محدودیت‌های دنیوی است.

بال و پری نزد چو بدام اندر اوفتاد این صید تیره روز مگر بال و پر نداشت

بیت اول: وقتی در دام گرفتار شد، حتی بال‌وبری نزد و تلاشی برای فرار نکرد. بیت دوم: گویی این صیدِ تیره‌بخت از شدت ناامیدی، دیگر بال‌وپری برای پرواز نداشت.

نکته ادبی: تیره روز: کنایه از کسی که بخت با او یار نیست و دچار سرنوشتی شوم شده است.

پروانه جز بشوق در آتش نمیگداخت میدید شعله در سر و پروای سر نداشت

بیت اول: پروانه تنها به شوق رسیدن به آتش ذوب می‌شد و از بین می‌رفت. بیت دوم: او شعله را می‌دید اما هیچ پروایی برای حفظ جان و سرِ خود نداشت.

نکته ادبی: پروانه و آتش: یکی از رایج‌ترین تمثیل‌های عرفانی و ادبی برای عشقِ بی‌محابا که جان را فدای معشوق می‌کند.

بشنو ز من، که ناخلف افتاد آن پسر کز جهل و عجب، گوش به پند پدر نداشت

بیت اول: از من بشنو که آن پسر، فرزند ناشایست و ناخلفی از آب درآمد. بیت دوم: چرا که به خاطر نادانی و خودبزرگ‌بینی، گوش به نصحیت پدر نداد.

نکته ادبی: ناخلف: به معنای فرزندِ نامناسب که راهِ پدر را ادامه نمی‌دهد و نمادِ سرکشی در برابر تجربه است.

خرمن نکرده توده کسی موسم درو در مزرعی که وقت عمل برزگر نداشت

بیت اول: کسی در فصل درو نمی‌تواند خرمنی توده کند. بیت دوم: در مزرعه‌ای که در زمان مناسب، کشاورز و برزگری برای کاشت و داشت نداشته است.

نکته ادبی: اشاره به اصلِ علی و معلولی؛ بهره‌وری بدونِ تلاش و برنامه‌ریزیِ قبلی ممکن نیست.

من اشک خویش را چو گهر پرورانده ام دریای دیده تا که نگوئی گهر نداشت

بیت اول: من اشک‌های خود را مانند مروارید گران‌بها پرورش داده‌ام. بیت دوم: تا کسی نگوید که دریای دیدگانِ من، هیچ گوهری در خود نداشته است.

نکته ادبی: اشک به مروارید تشبیه شده است؛ گوهر در اینجا نمادِ ارزشِ رنج و آگاهی است که از دلِ درد بیرون می‌آید.

آرایه‌های ادبی

تلمیح نوشداروی سهراب

اشاره مستقیم به داستان تراژیک رستم و سهراب در شاهنامه فردوسی جهت تأکید بر بی‌فایده بودنِ درمان پس از مرگ.

تشبیه اشک را چون گهر پرورانده‌ام

تشبیه اشک‌های جاری به مروارید که نشان‌دهنده ارزش و ارجمندیِ رنج‌های درونی شاعر است.

کنایه پروای سر نداشت

کنایه از بی‌باکی و نترسیدن از مرگ و نابودی در راه عشق.

تضاد خاور و باختر

به کارگیری جهات جغرافیایی برای نشان دادنِ درنوردیدنِ آسمان و تأکید بر همه‌گیریِ تاریکی و نومیدی.