دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

ارزش گوهر

پروین اعتصامی
مرغی نهاد روی بباغی ز خرمنی ناگاه دید دانهٔ لعلی به روزنی
پنداشت چینه ایست، بچالاکیش ربود آری، نداشت جز هوس چینه چیدنی
چون دید هیچ نیست فکندش بخاک و رفت زینسانش آزمود! چه نیک آزمودنی
خواندش گهر به پیش که من لعل روشنم روزی باین شکاف فتادم ز گردنی
چون من نکرده جلوه گری هیچ شاهدی چون من نپرورانده گهر هیچ معدنی
ما را فکند حادثه ای، ورنه هیچگاه گوهر چو سنگریزه نیفتد به برزنی
با چشم عقل گر نگهی سوی من کنی بینی هزار جلوه بنظاره کردنی
در چهره ام ببین چه خوشیهاست و تابهاست افتاده و زبون شدم از اوفتادنی
خندید مرغ و گفت که با این فروغ و رنگ بفروشمت اگر بخرد کس، به ارزنی
چون فرق در و دانه تواند شناختن آن کو نداشت وقت نگه، چشم روشنی
در دهر بس کتاب و دبستان بود، ولیک درس ادیب را چکند طفل کودنی
اهل مجاز را ز حقیقت چه آگهیست دیو آدمی نگشت به اندرز گفتنی
آن به که مرغ صبح زند خیمه در چمن خفاش را بدیده چه دشتی، چه گلشنی
دانا نجست پرتو گوهر ز مهره ای عاقل نخواست پاکی جان خوش از تنی
پروین، چگونه جامه تواند برید و دوخت آنکس که نخ نکرده بیک عمر سوزنی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر حکایتی است نمادین که تقابل میان اهل معرفت و حقیقت‌جویی را با کوته‌بینان و اسیرانِ نیازهای مادی به تصویر می‌کشد. در این داستان، گوهر که نماد خرد، معنویت و ارزش‌های والای انسانی است، در چنگال مرغی که نماد انسانِ اسیرِ نیازهای غریزی و سطحی‌نگر است، گرفتار می‌شود. پروین اعتصامی با این تمثیل نشان می‌دهد که ارزشِ حقیقتی که در پیشِ روی جاهلان قرار می‌گیرد، هرگز درک نمی‌شود، چرا که نگاه آنان تنها معطوف به رفع نیازهای روزمره است.

در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که ارائه آموزه‌های بلند و حقایق هستی به کسانی که فاقدِ بصیرت و چشمِ روشنِ جان هستند، بیهوده است. همان‌گونه که مرغ، گوهر را با ارزن مقایسه می‌کند، انسانِ غافل نیز نمی‌تواند میان حقیقت و مجاز تفاوتی قائل شود. این شعر هشداری است بر ضرورت پرورش عقل و آگاهی پیش از رویارویی با حقایق بزرگ، چرا که تا ابزارِ درکِ ارزش (چشم عقل) در وجود آدمی شکل نگیرد، ارزشمندترین داشته‌ها نیز نزد او همچون سنگریزه‌ای بی‌مقدار خواهد بود.

معنای روان

مرغی نهاد روی بباغی ز خرمنی ناگاه دید دانهٔ لعلی به روزنی

پرنده‌ای در باغ و در نزدیکی توده‌ای از غلات، فرود آمد و ناگهان از میان شکافی، دانه‌ای درخشان و سرخ (لعل) را دید.

نکته ادبی: روزن به معنای شکاف یا پنجره کوچک است که در اینجا نماد بستری است که گوهر در آن قرار گرفته است.

پنداشت چینه ایست، بچالاکیش ربود آری، نداشت جز هوس چینه چیدنی

آن مرغ گمان کرد که آن لعل، دانه‌ای برای خوردن است، پس با شتاب آن را ربود؛ چرا که هیچ هدف و اندیشه‌ای جز پیدا کردن خوراک نداشت.

نکته ادبی: چینه به معنای خوراک پرندگان است و کنایه از نیازهای مادی و معیشتی است.

چون دید هیچ نیست فکندش بخاک و رفت زینسانش آزمود! چه نیک آزمودنی

چون دید که آن شیء، خوراک نیست و هیچ فایده‌ای برایش ندارد، آن را بر زمین انداخت و رفت؛ به این شکل آن را آزمایش کرد و عجب آزمون سخیف و بی‌جایی بود.

نکته ادبی: آزمودن در اینجا کنایه از قضاوت کردنِ ارزشِ یک پدیده بر اساس نیازهای حقیر است.

خواندش گهر به پیش که من لعل روشنم روزی باین شکاف فتادم ز گردنی

گوهر به زبان آمد و خطاب به مرغ گفت: من لعلِ درخشان و باارزشی هستم که روزگاری از گردنبندی جدا شدم و از این شکاف به پایین افتادم.

نکته ادبی: شخصیت‌بخشی یا تشخیص (آنتراپومورفیسم) به گوهر که نماد حقیقتِ نادیده گرفته شده است.

چون من نکرده جلوه گری هیچ شاهدی چون من نپرورانده گهر هیچ معدنی

هیچ موجود زیبا و تماشایی‌ای به اندازه من جلوه‌گری نکرده و هیچ معدنی، گوهری به پرورده‌گی و ارزش من نساخته است.

نکته ادبی: شاهد در متون کلاسیک به معنای محبوب، زیبا و جلوه‌گر است.

ما را فکند حادثه ای، ورنه هیچگاه گوهر چو سنگریزه نیفتد به برزنی

یک حادثه و پیشامد ناگوار باعث شد که من به زمین بیفتم، وگرنه یک گوهر اصیل هرگز همانند سنگریزه‌ای بی‌ارزش در گذرگاه نمی‌افتد.

نکته ادبی: برزن به معنای محله، گذرگاه یا کوی و برزن است.

با چشم عقل گر نگهی سوی من کنی بینی هزار جلوه بنظاره کردنی

اگر با چشمِ خرد و بینش به سوی من نگاه کنی، هزاران جلوه و زیبایی را در وجود من مشاهده خواهی کرد.

نکته ادبی: چشم عقل استعاره از بصیرت و آگاهی باطنی است که تضاد با نگاه ظاهری مرغ دارد.

در چهره ام ببین چه خوشیهاست و تابهاست افتاده و زبون شدم از اوفتادنی

در سیمای من بنگر که چه خوشی‌ها و درخشش‌هایی نهفته است؛ من تنها به خاطر سقوط از جایگاهِ والای خودم، این‌گونه خوار و ذلیل شده‌ام.

نکته ادبی: افتاده و زبون شدنِ گوهر نماد هبوط حقیقت و نادیده گرفته شدنِ آن در دنیای مادی است.

خندید مرغ و گفت که با این فروغ و رنگ بفروشمت اگر بخرد کس، به ارزنی

مرغ خندید و گفت: با وجود تمام این درخشش و رنگ، اگر خریداری پیدا شود، من تو را حتی به بهای یک دانه ارزن هم می‌فروشم.

نکته ادبی: خندیدن مرغ کنایه از تمسخرِ حقیقت توسط نادانان است.

چون فرق در و دانه تواند شناختن آن کو نداشت وقت نگه، چشم روشنی

کسی که وقتِ کافی برای نگاه کردن ندارد و از دیدگانی روشن (بصیرت) بی‌بهره است، چگونه می‌تواند تفاوت میانِ گوهر و دانه (غذا) را تشخیص دهد؟

نکته ادبی: چشم روشنی در اینجا کنایه از آگاهی و تیزبینی است.

در دهر بس کتاب و دبستان بود، ولیک درس ادیب را چکند طفل کودنی

در دنیا کتاب‌ها و مدارس بسیاری وجود دارد، اما آموزشِ آموزگار برای کودکِ کودن و نادان چه فایده‌ای دارد؟

نکته ادبی: کودن به معنای کندذهن است و تقابل با آموزه‌های خردمندانه دارد.

اهل مجاز را ز حقیقت چه آگهیست دیو آدمی نگشت به اندرز گفتنی

کسانی که درگیرِ ظواهر (مجاز) هستند، چه درکی از حقیقت دارند؟ همان‌طور که دیو با شنیدن پند و اندرز، به انسان تبدیل نمی‌شود.

نکته ادبی: اهل مجاز کسانی هستند که تنها به پوسته و ظاهر امور دل بسته‌اند.

آن به که مرغ صبح زند خیمه در چمن خفاش را بدیده چه دشتی، چه گلشنی

بهتر است مرغِ سحرخیز (دانا) در چمنزار لانه بسازد؛ چرا که برای خفاش (نادان)، هیچ تفاوتی میان بیابانِ خشک و گلزارِ سرسبز وجود ندارد.

نکته ادبی: مرغ سحرخیز و خفاش تضاد نمادین میان بینایی و کوری باطن هستند.

دانا نجست پرتو گوهر ز مهره ای عاقل نخواست پاکی جان خوش از تنی

انسانِ دانا، ارزشِ گوهر را در سنگریزه جستجو نمی‌کند؛ همان‌طور که عاقل به دنبالِ پاکیِ جان در جسمِ مادی نمی‌گردد.

نکته ادبی: مهره در اینجا نمادِ شیء کم‌ارزش است که با گوهر مقایسه شده است.

پروین، چگونه جامه تواند برید و دوخت آنکس که نخ نکرده بیک عمر سوزنی

ای پروین! کسی که در تمام طول عمرش حتی یک‌بار سوزنی به دست نگرفته و نخی ندوخته است، چگونه می‌تواند پارچه‌ای را برش دهد و بدوزد؟

نکته ادبی: این بیت در مقام تمثیل است و به این معناست که بدون تجربه و کسبِ مهارتِ اولیه، رسیدن به کمال ممکن نیست.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) گوهر و مرغ

شاعر به گوهر و مرغ، ویژگی‌های انسانی مانند قدرت تکلم و استدلال بخشیده است تا حکایتی اخلاقی روایت کند.

تضاد (طباق) گوهر و سنگریزه

تقابل میان گوهر (حقیقت و کمال) و سنگریزه (پستی و مادیات) برای برجسته کردنِ ارزشِ امور.

نمادگرایی مرغ و گوهر

مرغ نماد انسانِ اسیرِ غرایز و نادان، و گوهر نمادِ معرفت، کلام حق و ارزش‌های معنوی است.

کنایه چشم روشنی

کنایه از داشتنِ بینش، بصیرت و توانایی تشخیص حق از باطل.

تمثیل کل ابیات

کل ساختار شعر یک تمثیل برای بیانِ این مفهوم است که حقایقِ والا برای کسانی که ظرفیتِ درک ندارند، بی‌ارزش جلوه می‌کند.