دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

آئین آینه

پروین اعتصامی
وقت سحر، به آینه ای گفت شانه ای کاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تند خوست
ما را زمانه رنجکش و تیره روز کرد خرم کسیکه همچو تواش طالعی نکوست
هرگز تو بار زحمت مردم نمیکشی ما شانه می کشیم بهر جا که تار موست
از تیرگی و پیچ و خم راههای ما در تاب و حلقه و سر هر زلف گفتگوست
با آنکه ما جفای بتان بیشتر بریم مشتاق روی تست هر آنکسی که خوبروست
گفتا هر آنکه عیب کسی در قفا شمرد هر چند دل فریبد و رو خوش کند عدوست
در پیش روی خلق بما جا دهند از انک ما را هر آنچه از بد و نیکست روبروست
خاری بطعنه گفت چه حاصل ز بو و رنگ خندید گل که هرچه مرا هست رنگ و بوست
چون شانه، عیب خلق مکن موبمو عیان در پشت سر نهند کسی را که عیبجوست
زانکس که نام خلق بگفتار زشت کشت دوری گزین که از همه بدنامتر هموست
ز انگشت آز، دامن تقوی سیه مکن این جامه چون درید، نه شایستهٔ رفوست
از مهر دوستان ریاکار خوشتر است دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست
آن کیمیا که میطلبی، یار یکدل است دردا که هیچگه نتوان یافت، آرزوست
پروین، نشان دوست درستی و راستی است هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در قالب یک مناظره‌ اخلاقی و تمثیلی میان دو ابزارِ آینه و شانه، به نقد رفتار عیب‌جویان و ستایش راستی و صداقت می‌پردازد. شاعر در این قطعه، با هوشمندی، شانه را نماد کسی قرار داده است که همواره در پی جستن عیوب دیگران است و آینه را نمادِ شخصِ حق‌گو و صادقی که بی‌غرض، حقایق را بازتاب می‌دهد.

مضمون اصلی شعر، نکوهشِ غیبت و عیب‌جویی از مردمان است و تأکید بر اینکه بدگویی، نه تنها ارزشِ گوینده را پایین می‌آورد، بلکه باعث دوریِ اطرافیان از او می‌شود. در نهایت، شاعر توصیه‌هایی حکیمانه درباره ضرورتِ شناختِ دوستانِ راستین و دوری از ریاکاران ارائه می‌دهد تا درسِ زندگی و اخلاق را در کنار هم بیاموزد.

معنای روان

وقت سحر، به آینه ای گفت شانه ای کاوخ! فلک چه کجرو و گیتی چه تند خوست

در وقتِ سحر، شانه خطاب به آینه گفت: دریغ و افسوس که روزگار چقدر بدرفتار و بختِ ما چقدر تندخو و ناسازگار است.

نکته ادبی: «کاوخ» مخفف «که آه» است که بیانگر حسرت و تأسف شاعر است. «کجرو» استعاره از ناسازگاری چرخِ گردون است.

ما را زمانه رنجکش و تیره روز کرد خرم کسیکه همچو تواش طالعی نکوست

روزگار ما را رنج‌دیده و بدبخت کرد، اما خوشا به حال تو که طالع و سرنوشتی نیکو و شادمان داری.

نکته ادبی: «تیره روز» کنایه از بدبختی و شقاوت است. «طالعی نکو» به معنای سرنوشت و بختِ بلند است.

هرگز تو بار زحمت مردم نمیکشی ما شانه می کشیم بهر جا که تار موست

تو هرگز سختی و بارِ رنجِ مردم را بر دوش نمی‌کشی، اما من هر جا که موی گره‌خورده‌ای باشد، باید آن را باز کنم و سختی بکشم.

نکته ادبی: «بارِ زحمت کشیدن» استعاره از تحمل رنج و مسئولیتِ کار است.

از تیرگی و پیچ و خم راههای ما در تاب و حلقه و سر هر زلف گفتگوست

به دلیل پیچیدگی و تیرگیِ مسیرِ حرکتِ من در میانِ موها، همیشه در موردِ تاب و حلقه و هر تارِ زلفِ آن‌ها صحبت و حرف و حدیث وجود دارد.

نکته ادبی: «در تاب بودن» کنایه از سختی کشیدن و درگیر شدن با گره‌هاست.

با آنکه ما جفای بتان بیشتر بریم مشتاق روی تست هر آنکسی که خوبروست

با وجود اینکه ما (شانه) سختیِ کار با گره‌ها را بیشتر از تو تحمل می‌کنیم، اما هر کس که چهره‌ای زیبا دارد، مشتاقِ دیدارِ توست.

نکته ادبی: «بتان» در اینجا به معنای معشوقان و زیبارویان است، نه بت‌های سنگی.

گفتا هر آنکه عیب کسی در قفا شمرد هر چند دل فریبد و رو خوش کند عدوست

آینه در پاسخ گفت: هر کس که پشتِ سرِ دیگران عیب‌جویی می‌کند، اگرچه ظاهری فریبنده و رفتاری خوش داشته باشد، در حقیقت دشمنِ توست.

نکته ادبی: «در قفا شمرد» کنایه از غیبت کردن و بدگویی در غیابِ اشخاص است.

در پیش روی خلق بما جا دهند از انک ما را هر آنچه از بد و نیکست روبروست

اگر مردم در پیشِ روی خود به من جا می‌دهند (و مرا روبروی خود قرار می‌دهند)، به این دلیل است که من بدون تعارف، خوبی و بدیِ هر چیزی را همان‌طور که هست، نشان می‌دهم.

نکته ادبی: «روبروست» به معنایِ بازتابِ صادقانه‌یِ عیوب و محاسن است.

خاری بطعنه گفت چه حاصل ز بو و رنگ خندید گل که هرچه مرا هست رنگ و بوست

خاری از روی طعنه به گل گفت: از این همه بو و رنگ چه سودی می‌بری؟ گل خندید و گفت: تمامِ وجودِ من، همین رنگ و بوست (و این هویتِ من است).

نکته ادبی: «طعنه» به معنای زخم‌زبان است. گل در اینجا نمادِ وجودِ اصیل است که از نقدِ نااهلان هراسی ندارد.

چون شانه، عیب خلق مکن موبمو عیان در پشت سر نهند کسی را که عیبجوست

مانند شانه، عیبِ مردم را مو به مو آشکار نکن؛ چرا که هر کس عیب‌جو باشد، مردم او را پشتِ سر می‌اندازند (و از خود دور می‌کنند).

نکته ادبی: «مو به مو» ضرب‌المثلی است به معنای جزئیات و دقتِ زیاد، که در اینجا با استعاره‌ی «شانه» تناسبِ معنایی دارد.

زانکس که نام خلق بگفتار زشت کشت دوری گزین که از همه بدنامتر هموست

از کسی که آبروی مردم را با گفتارِ زشتِ خود از بین می‌برد، دوری کن؛ چرا که او خود از همه بدنام‌تر و بی‌آبروتر است.

نکته ادبی: «کشت» در اینجا به معنایِ از بین بردن و نابود کردنِ آبرو و حیثیت است.

ز انگشت آز، دامن تقوی سیه مکن این جامه چون درید، نه شایستهٔ رفوست

با انگشتِ طمع و آز، دامنِ پاکی و تقوای خود را آلوده نکن؛ چرا که این لباس وقتی پاره شود، دیگر با رفو کردن درست نمی‌شود.

نکته ادبی: «دامنِ تقوی» استعاره از آبرو و پاکدامنی است. «رفو» به معنایِ ترمیمِ پارگیِ لباس است.

از مهر دوستان ریاکار خوشتر است دشنام دشمنی که چو آئینه راستگوست

دشنامِ دشمنی که مانند آینه صادق است، از محبتِ دوستانِ دورو و ریاکار بهتر است.

نکته ادبی: «ریاکار» صفتِ کسی است که ظاهر و باطنش یکی نیست و در مقابلِ صداقتِ آینه قرار دارد.

آن کیمیا که میطلبی، یار یکدل است دردا که هیچگه نتوان یافت، آرزوست

آن اکسیرِ کمیابی که به دنبالش هستی، یک دوستِ یک‌دل است؛ افسوس که هیچ‌گاه نمی‌توان آن را به راحتی یافت و بیشتر شبیه به یک آرزوی دست‌نیافتنی است.

نکته ادبی: «کیمیا» استعاره از چیزی بسیار نادر و ارزشمند است.

پروین، نشان دوست درستی و راستی است هرگز نیازموده، کسی را مدار دوست

ای پروین، نشانه‌یِ دوستِ واقعی درستی و صداقت است؛ پس هرگز بدون آزمودن و شناخت، کسی را دوستِ خود ندان.

نکته ادبی: «پروین» تخلص شاعر است که در بیتِ آخر برای خطاب به خود یا مخاطب آورده شده است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) گفتگوی شانه و آینه

شاعر به اشیاء بی‌جان ویژگی‌های انسانی بخشیده تا از زبان آن‌ها پیام‌های اخلاقی خود را بیان کند.

مناظره کل شعر

این شعر در سبک مناظره سروده شده که یکی از ویژگی‌های بارز سبکِ پروین اعتصامی است.

کنایه در قفا شمرد

کنایه از غیبت کردن و بدگویی در پشت سرِ دیگران.

استعاره آینه

آینه به عنوان نمادِ حق‌گویی، صراحت، بی‌غرضی و صداقت به کار رفته است.

استعاره شانه

شانه به عنوان نمادِ کنجکاوی در امورِ دیگران، عیب‌جویی و درگیریِ بیهوده با حواشیِ زندگیِ مردم به کار رفته است.

تضاد دشنامِ دشمن / مهرِ دوستانِ ریاکار

تضادِ معنایی میانِ صداقتِ دشمن و دوروییِ دوست برای تأکید بر ارزشِ راستی.