دیوان اشعار - مثنویات، تمثیلات و مقطعات

پروین اعتصامی

آرزوها (۱)

پروین اعتصامی
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن
سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن
اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن
هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن
آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن
از برای سود، در دریای بی پایان علم عقل را مانند غواصان، شناور داشتن
گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن چشم دل را با چراغ جان منور داشتن
در گلستان هنر چون نخل بودن بارور عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن
از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب علم و جان را کیمیا و کیمیاگر داشتن
همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از سلوک عارفانه و مسیر کمال انسانی است که در آن، شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه و اساطیری، مخاطب را به رهایی از تعلقات مادی و پیوستن به دریای بی‌کران حقیقت دعوت می‌کند. فضای کلی شعر، بستری برای تبیینِ جایگاهِ رفیعِ «عشق» و «دانش» به عنوان دو بال پروازِ روح انسانی است.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، دگرگونیِ درونی یا همان کیمیای روح است؛ جایی که انسان با پذیرشِ رنج‌های عارفانه، زدودنِ زنگار از آینه‌ی دل و به کارگیریِ خردِ غواص‌منش، وجودِ ناخالصِ خود را به گوهری گران‌بها بدل می‌سازد. شاعر با لحنی شورمندانه و حکیمانه، تأکید می‌کند که رسیدن به حقیقت، نه در جست‌وجوی بیرونی، بلکه در گرویِ پاک‌باختگی، استمرار در تلاش و پیوندِ عمیق با سرچشمه‌ی خرد است.

معنای روان

ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن

چقدر دل‌انگیز است که عاشقانه و رها از تعلقات، سر تسلیم بر آستان محبوب نهاد و دل را از هرگونه قضاوتِ نیک و بدِ روزگارِ گذرنده پاک کرد.

نکته ادبی: «چرخ اخضر» استعاره از آسمان یا گردونِ روزگار است که در ادبیات کلاسیک نمادِ بی‌وفایی و تغییر و تحول مادی است.

نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن

در برابرِ قدرتِ بی‌کرانِ عشق، باید با تمام وجود اقرار به ضعف و ناتوانی کرد و به جای ادعای بزرگی، مانند کبوتری بی‌پناه، تسلیم و خاضع بود.

نکته ادبی: «شاهین» نمادِ عشقِ غالب و قوی است که شکارِ دل را می‌رباید و «کبوتر» نمادِ تسلیم و ضعفِ عاشق است.

سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن

همچون شمع، از سوزِ عشقِ معشوق آب شدن و در آتشِ اشتیاق گداختن، تنها راهِ روشنایی بخشیدن به محفلِ دل است.

نکته ادبی: «آذر» به معنای آتش است و ترکیب «تن در آذر داشتن» کنایه از سوختن در آتش هجران و آزمون‌های سخت معنوی است.

اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن

رنج‌های درونی چنان ارزشمندند که اگر از درد و خون‌جگر برخیزند، اشک‌های ریخته‌شده همچون یاقوتِ سرخ و گران‌بها می‌شوند.

نکته ادبی: «لعل پروردن» آرایه‌ی جان‌بخشی دارد؛ یعنی اشکِ چشم مانند سنگی گران‌بها با خونِ دل تغذیه شده و پرورش می‌یابد.

هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن

عاشقِ واقعی در مسیرِ حق، مانند پروانه خود را فدای نورِ حقیقت می‌کند و در کوره‌ی سختی‌ها و بلاها، همچون سمندر، بی‌پروا و مقاوم است.

نکته ادبی: سمندر در اسطوره‌های کهن موجودی است که در آتش نمی‌سوزد و نمادِ استقامت در بلاست.

آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن

بر خلاف افسانه‌ها، سرچشمه‌ی حیاتِ جاودان در تاریکیِ درونیِ قلبِ خودِ انسان است و برای یافتنِ آن نیازی به جست‌وجویِ بیرونی همچون سکندر نیست.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی دارد به داستان اسکندر که به دنبال آب حیات به ظلمات رفت، اما شاعر می‌گوید این آب در درونِ خودِ انسان است.

از برای سود، در دریای بی پایان علم عقل را مانند غواصان، شناور داشتن

عقل و خردِ آدمی باید همچون غواصِ ماهر، در دریای بی‌کرانِ دانش غوطه‌ور شود تا مرواریدهای حکمت را به دست آورد.

نکته ادبی: تشبیه عقل به غواص، نشان‌دهنده‌ی لزومِ عمیق‌نگری و مهارت در کسبِ دانش است.

گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن چشم دل را با چراغ جان منور داشتن

دانش و حکمت را باید چون زیوری بر گوشِ جان آویخت و با پرتوِ معرفت، چشمانِ دل را بینا و روشن کرد.

نکته ادبی: «گوشوار حکمت» اضافه‌ی تشبیهی است که بر ارزشِ شنیدن و به کار بستنِ پند و دانش دلالت دارد.

در گلستان هنر چون نخل بودن بارور عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن

در دنیای معرفت و هنر، ارزشِ راستین در بارور بودن و مفید بودن است؛ چنان‌که نخلِ پرثمر، بر زیباییِ ظاهری و بی‌نتیجه‌ی سرو و صنوبر برتری دارد.

نکته ادبی: سرو و صنوبر به دلیل اینکه میوه نمی‌دهند، در اینجا نماد زیباییِ صرف و بی‌فایده هستند.

از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب علم و جان را کیمیا و کیمیاگر داشتن

با کیمیای دانش، می‌توان وجودِ آلوده و ناخالصِ خود را به طلایِ نابِ معنوی تبدیل کرد و علم، خود ابزارِ این دگرگونی است.

نکته ادبی: اشاره به علم کیمیا که در گذشته تلاش می‌کردند فلزات کم‌ارزش را به طلا تبدیل کنند؛ شاعر این عمل را استعاره‌ای برای تعالی روح گرفته است.

همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن

در مسیرِ کمال، باید همچون مورچه در تلاش و تکاپو بود و با اشتیاقی بی‌قرار، همواره سر به آستانِ طلب سایید.

نکته ادبی: «پا کوفتن» کنایه از جدیت در حرکت و «دست بر سر داشتن» (مگس) کنایه از تحیر و اشتیاق است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یاد سکندر

اشاره به اسطوره‌ی اسکندر که در جستجوی آب حیات به ظلمات رفت.

استعاره سمندر

نمادِ مقاومت در برابر آتشِ بلا و سختی‌های راه.

تشبیه عقل را مانند غواصان

تشبیه خرد و عقل به غواص برای نشان دادنِ لزومِ عمیق شدن در دریای علم.

مراعات نظیر شمع، بزم، آذر

ایجاد تناسب میان عناصرِ آتش، سوختن و محفل.

تضاد نور و نار

تقابلِ میان روشناییِ حقیقت و آتشِ بلا.