دیوان اشعار - قصاید

پروین اعتصامی

قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲

پروین اعتصامی
همی با عقل در چون و چرائی همی پوینده در راه خطائی
همی کار تو کار ناستوده است همی کردار بد را میستائی
گرفتار عقاب آرزوئی اسیر پنجهٔ باز هوائی
کمین گاه پلنگ است این چراگاه تو همچون بره غافل در چرائی
سرانجام، اژدهای تست گیتی تو آخر طعمهٔ این اژدهائی
ازو بیگانه شو، کاین آشنا کش ندارد هیچ پاس آشنائی
جهان همچون درختست و تو بارش بیفتی چون در آن دیری بپائی
ازین دریای بی کنه و کرانه نخواهی یافتن هرگز رهائی
ز تیر آموز اکنون راستکاری که مانند کمان فردا دوتائی
بترک حرص گوی و پارسا شو که خوش نبود طمع با پارسائی
چه حاصل از سر بی فکرت و رای چه سود از دیدهٔ بی روشنائی
نهنگ ناشتا شد نفس، پروین بباید کشتنش از ناشتائی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه سروده‌ای اخلاقی و پندآموز است که بر ناپایداری جهان و ضرورتِ رهایی از بندهای حرص و هوای نفسانی تأکید می‌ورزد. شاعر در فضایی مشفقانه و توبیخی، آدمی را از غفلت در برابر سرنوشت و پیوندهای فریبندهٔ دنیوی برحذر می‌دارد و او را به تفکر، بینایی و تزکیه فرا می‌خواند.

درونمایهٔ اصلی شعر، تقابل میانِ کوتاهیِ عمر و آرزوهای بلند و بی‌پایانِ انسانی است. شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌های طبیعت‌گرایانه، جهان را به شکارگاهی خطرناک و انسان را به موجودی غافل تشبیه کرده و نتیجه می‌گیرد که تنها راه رستگاری، درکِ حقیقتِ ناپایدارِ هستی و دوری از مطامع و شهوات است.

معنای روان

همی با عقل در چون و چرائی همی پوینده در راه خطائی

تو پیوسته با تکیه بر عقلِ محدود خود، به پرسشگری و چون و چرایِ کارِ جهان می‌پردازی، در حالی که با این رویکرد، در مسیری کاملاً نادرست قدم می‌زنی.

نکته ادبی: همی در اینجا نشانه استمرار در زمان گذشته یا حال است. چون و چرا کنایه از استدلال‌گریِ بی‌حاصل است.

همی کار تو کار ناستوده است همی کردار بد را میستائی

رفتار و کردار تو شایسته نیست؛ با این حال می‌بینیم که همچنان بر زشتی‌ها پافشاری می‌کنی و اعمال ناپسند خود را ستایش می‌کنی.

نکته ادبی: ناستوده صفتِ فاعلی به معنای ناپسند و ستایش‌نشده است.

گرفتار عقاب آرزوئی اسیر پنجهٔ باز هوائی

تو اسیر و گرفتار عقابِ بلندپروازِ آرزوهای خویش و دربندِ چنگالِ بازِ هوس‌های دنیایی هستی.

نکته ادبی: عقاب آرزو و باز هوایی اضافه تشبیهی هستند که آرزوها و هوس‌ها را به پرندگان شکاری تشبیه کرده‌اند.

کمین گاه پلنگ است این چراگاه تو همچون بره غافل در چرائی

این دنیا مانند شکارگاهی است که پلنگ در آن کمین کرده است، اما تو همچون بره‌ای بی‌خبر، سرگرمِ چریدن و غفلت هستی.

نکته ادبی: ایهام در واژه چرائی: هم به معنای چرایِ حیوان (خوردن علف) و هم به معنای پرسشگری و چون و چرا کردن است.

سرانجام، اژدهای تست گیتی تو آخر طعمهٔ این اژدهائی

در نهایت، این جهان همچون اژدهایی است که تو را می‌بلعد و تو چیزی جز طعمه‌ای برای این اژدها نیستی.

نکته ادبی: اژدها نمادِ دنیاست که انسان را در کامِ نیستی فرو می‌برد.

ازو بیگانه شو، کاین آشنا کش ندارد هیچ پاس آشنائی

از این جهان کناره‌گیری کن و به آن دل نبند، زیرا این دنیا قاتلِ یاران خود است و هیچ پایبندی و وفایی به آشنایانش ندارد.

نکته ادبی: آشناکش ترکیب زیبایی است که به بی‌وفاییِ دنیا در برابر کسانی که به آن دل بسته‌اند، اشاره دارد.

جهان همچون درختست و تو بارش بیفتی چون در آن دیری بپائی

دنیا مانند درختی است و تو میوهٔ آن هستی؛ اگر در این دنیا زیاد بمانی، سرانجام همچون میوه‌ای که می‌افتد، تو نیز خواهی مرد.

نکته ادبی: تشبیه جهان به درخت برای نمایش فانی بودن انسان در آن است.

ازین دریای بی کنه و کرانه نخواهی یافتن هرگز رهائی

از این دریایِ عمیق و بی‌کرانِ دنیا، هرگز راه فراری نخواهی یافت (پس به جای فرار، به فکر رهاییِ روح باش).

نکته ادبی: بی‌کُنه به معنای عمیق و غیرقابل‌شناخت است.

ز تیر آموز اکنون راستکاری که مانند کمان فردا دوتائی

از تیر یاد بگیر که چگونه مستقیم و راست‌کار باشی، زیرا تو نیز مانند کمان، در پیری و کهنسالی خمیده خواهی شد.

نکته ادبی: تمثیلِ راست‌کاریِ تیر و خمیدگیِ کمان برای هشدار به کوتاهی عمر است.

بترک حرص گوی و پارسا شو که خوش نبود طمع با پارسائی

از حرص و طمع دوری کن و پارسا باش، چرا که طمع‌ورزی با پارسایی و پاک‌دامنی در یک‌جا جمع نمی‌شوند.

نکته ادبی: تضاد میان طمع و پارسایی برای تأکید بر ضرورتِ انتخاب مسیر درست است.

چه حاصل از سر بی فکرت و رای چه سود از دیدهٔ بی روشنائی

وقتی سر و فکرِ تو خالی از تدبیر و عقل است، چه سودی برایت دارد؟ مانندِ چشمی است که هیچ چیزی را نمی‌بیند و نور ندارد.

نکته ادبی: استفاده از استفهام انکاری برای نشان دادنِ بی‌فایده بودنِ زندگیِ بدونِ اندیشه.

نهنگ ناشتا شد نفس، پروین بباید کشتنش از ناشتائی

ای پروین، نفسِ آدمی همچون نهنگی گرسنه است که هیچ‌گاه سیر نمی‌شود؛ باید آن را با گرسنگی دادن (کنترلِ شهوات) رام کنی تا تو را نبلعد.

نکته ادبی: تخلص شاعر (پروین) در این بیت آمده است. نهنگِ نفس نمادِ طغیانِ خواهش‌های درونی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه جهان همچون درختست

تشبیه جهان به درخت و انسان به میوه برای بیان ناپایداری عمر.

استعاره اژدهای تست گیتی

دنیا به اژدها تشبیه شده که انسان را در کامِ مرگ می‌کشد.

ایهام چرائی

اشاره همزمان به چرایِ گوسفند (غفلت) و چون و چرا کردن (پرسشگریِ بی‌فایده).

تشخیص آشنا کش

نسبت دادن ویژگیِ قاتل بودن به دنیا که موجودی جاندار نیست.

تمثیل ز تیر آموز اکنون راستکاری / که مانند کمان فردا دوتائی

به کارگیری تصویر تیر و کمان برای تبیینِ ضرورتِ راستی در جوانی پیش از خمیدگیِ قامت در پیری.