دیوان اشعار - قصاید

پروین اعتصامی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸

پروین اعتصامی
سود خود را چه شماری که زیانکاری ره نیکان چه سپاری که گرانباری
تو به خوابی، که چنین بیخبری از خود خفته را آگهی از خود نبود، آری
بال و پر چند زنی خیره، نمی بینی که تو گنجشک صفت در دهن ماری
بر بلندی چو سپیدار چه افزائی بارور باش، تو نخلی نه سپیداری
چیست این جسم که هر لحظه کشی بارش چیست این جیفه که چون جانش خریداری
طینت گرگ بر آن شد که بیازارد ز گزندش نرهی گرش نیازاری
اهرمن را سخنان تو نترساند که تو کردار نداری، همه گفتاری
بزبونی گرویدی و زبون گشتی تو سیه طالع این عادت و هنجاری
دل و دین تو ربودند و ندانستی دین چه فرمان دهدت؟ بندهٔ دیناری
غم گمراهی و پستی نخوری هرگز ز ره نفس اگر پای نگهداری
ماند آنکس که بجا نام نکو دارد تو پس از خویش ز نیکی چه بجا داری
تا که سرگشتهٔ این پست گذرگاهی هر چه افلاک کند با تو، سزاواری
دامن آلوده مکن، چونکه ز پاکانی بندهٔ نفس مشو، چونکه ز احراری
جان تو پاک سپردست بتو ایزد همچنان پاک ببایدش که بسپاری
وقت بس تنگ بود، ای سره بازرگان کالهٔ خود بخر اکنون که ببازاری
سپرو جوشن عقل از چه تبه کردی تو بمیدان جهان از پی پیکاری
بود بازوت توانا و نکوشیدی کاهلی بیخ تو بر کند، نه ناچاری
چرخ دندان تو بشمرد نخستین روز چه بهیچش نشماری و چه بشماری
کمتری جوی گر افزون طلبی، پروین که همیشه ز کمی خاسته بسیاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه از پروین اعتصامی، دعوت‌نامه‌ای است به بیداری و خودشناسی در میان غوغای فریبنده جهان. شاعر با لحنی اندرزگو و کوبنده، مخاطب را نهیب می‌زند که به جای سرگرم‌شدن به ظواهر دنیوی و انباشتن توشه‌ای که ماندگار نیست، به گوهر وجودی خویش بازگردد. او جهان را گذرگاهی ناپایدار و بازاری می‌داند که باید در آن سرمایه عمر را صرفِ کسب فضایل اخلاقی و معنوی کرد، نه آلوده‌شدن به دلبستگی‌های مادی.

درونمایه اصلی شعر، تقابل میان "بودن" و "نمودن" است. شاعر تأکید می‌کند که انسان باید درختی بارور باشد، نه سپیداری بلند اما بی‌حاصل؛ چرا که ارزشِ راستینِ آدمی در کردار اوست، نه در سخن‌پراکنی و ادعاهای توخالی. پروین در این ابیات، غفلتِ نفس را مایه سقوط آدمی می‌داند و هشدار می‌دهد که زمان در حال گذر است و برای بازگرداندنِ جانِ پاک به صاحب اصلی‌اش، باید پیش از آنکه بازار زندگی بسته شود، اقدام کرد.

معنای روان

سود خود را چه شماری که زیانکاری ره نیکان چه سپاری که گرانباری

بیهوده به سودایِ دنیا دل خوش مکن که تو در حقیقت بازنده‌ای؛ چرا به راهِ نیکان نمی‌روی و خود را زیر بار گناهان و دلبستگی‌ها سنگین کرده‌ای؟

نکته ادبی: واژه زیانکار در تقابل با سود قرار گرفته و گرانباری استعاره از بارِ گناه و تعلّقات دنیوی است.

تو به خوابی، که چنین بیخبری از خود خفته را آگهی از خود نبود، آری

تو در خواب غفلت به سر می‌بری و به همین دلیل از حقیقتِ خود بی‌خبری؛ آری، کسی که در خواب (بی‌خبری) است، هیچ آگاهی از احوال خویش ندارد.

نکته ادبی: خواب استعاره از غفلت و دوری از معرفت نفس است.

بال و پر چند زنی خیره، نمی بینی که تو گنجشک صفت در دهن ماری

چرا بیهوده تلاش می‌کنی و خود را به آب و آتش می‌زنی؟ نمی‌بینی که تو همچون گنجشکی هستی که در دهان مار گرفتار شده و مرگ تو حتمی است؟

نکته ادبی: تشبیه به گنجشک و مار، تصویری از ناتوانی انسان در برابر تقدیر یا نفسِ اماره است.

بر بلندی چو سپیدار چه افزائی بارور باش، تو نخلی نه سپیداری

مانند درخت سپیدار به ظاهرسازی و قدکشیدنِ بی‌ثمر مشغول نباش؛ درختی باش که میوه می‌دهد، زیرا تو آفریده شده‌ای تا سودمند باشی، نه اینکه مانند سپیدار فقط بلند باشی و بی‌حاصل.

نکته ادبی: سپیدار نمادِ بزرگیِ ظاهری و بی‌محتواست.

چیست این جسم که هر لحظه کشی بارش چیست این جیفه که چون جانش خریداری

این جسم که مدام در حال تأمین نیازها و کشیدنِ بارِ سنگینِ آن هستی، چیست؟ چرا این توده گوشت و پوست (جیفه) را مانند جانِ عزیزت گرامی می‌داری و خریدار آن هستی؟

نکته ادبی: جیفه در لغت به معنای لاشه و مردار است که اینجا استعاره‌ای تحقیرآمیز برای جسمِ مادی به‌کار رفته است.

طینت گرگ بر آن شد که بیازارد ز گزندش نرهی گرش نیازاری

ذاتِ گرگ این است که آسیب برساند؛ حتی اگر تو به او بدی نکنی، باز هم از گزند و آسیبِ او در امان نخواهی بود (شرارت ذاتی تغییرناپذیر است).

نکته ادبی: طینت به معنای سرشت و نهاد است.

اهرمن را سخنان تو نترساند که تو کردار نداری، همه گفتاری

شیطان (اهرمن) با حرف‌های تو نمی‌ترسد؛ چون تو فقط حرف می‌زنی و اهل عمل نیستی، و تنها عملِ صالح است که دشمن را عقب می‌راند.

نکته ادبی: تضادِ میان گفتار و کردار در این بیت برجسته است.

بزبونی گرویدی و زبون گشتی تو سیه طالع این عادت و هنجاری

تو به ذلت و پستی تن دادی و در نتیجه خوار شدی؛ تو انسانی هستی که گرفتارِ این عادتِ زشت و راه و روشِ نادرست گشته‌ای.

نکته ادبی: سیه‌طالع کنایه از بدبختی و بیچارگی است.

دل و دین تو ربودند و ندانستی دین چه فرمان دهدت؟ بندهٔ دیناری

دین و دلت را بردند و تو نفهمیدی؛ اصلاً دین به تو چه دستوری داده است؟ تو اکنون بنده پول و ثروت شده‌ای.

نکته ادبی: دینار نمادِ مادی‌گرایی و پرستشِ ثروت است.

غم گمراهی و پستی نخوری هرگز ز ره نفس اگر پای نگهداری

اگر از پیرویِ نفسِ سرکش دست برداری، هرگز دچار اندوهِ گمراهی و پستی نخواهی شد.

نکته ادبی: نفس در اینجا به معنای خواهش‌های درونی است.

ماند آنکس که بجا نام نکو دارد تو پس از خویش ز نیکی چه بجا داری

تنها کسی نامش در این جهان باقی می‌ماند که نیکی از خود به‌جا گذاشته باشد؛ تو پس از مرگت چه چیزی از خود به یادگار می‌گذاری؟

نکته ادبی: تأکید بر میراثِ معنوی در برابرِ مادی.

تا که سرگشتهٔ این پست گذرگاهی هر چه افلاک کند با تو، سزاواری

از آنجا که سرگشته و حیرانِ این گذرگاهِ پست (دنیا) هستی، هر بلایی که آسمان و روزگار بر سرت بیاورد، سزاوارِ آن هستی.

نکته ادبی: افلاک استعاره از گردش روزگار و تقدیر است.

دامن آلوده مکن، چونکه ز پاکانی بندهٔ نفس مشو، چونکه ز احراری

دامن خود را به گناه آلوده نکن، چرا که تو اصالتاً از پاکان هستی؛ بنده هوس‌های خود مباش، زیرا تو آزاده و بزرگواری.

نکته ادبی: آلودنِ دامن کنایه از گناه‌کردن است.

جان تو پاک سپردست بتو ایزد همچنان پاک ببایدش که بسپاری

خداوند جانِ تو را پاک به امانت داده است؛ پس همان‌گونه پاک، آن را به صاحبش بازگردان.

نکته ادبی: تلمیح به موضوع امانت‌داریِ روح در متون عرفانی.

وقت بس تنگ بود، ای سره بازرگان کالهٔ خود بخر اکنون که ببازاری

ای تاجرِ آگاه، وقت بسیار تنگ است؛ حالا که در بازارِ دنیا هستی، کالایِ خود (عملِ نیک) را بخر و معامله کن.

نکته ادبی: دنیا به بازار تشبیه شده که فرصتی محدود برای تجارتِ آخرت است.

سپرو جوشن عقل از چه تبه کردی تو بمیدان جهان از پی پیکاری

چرا سپر و زرهِ عقل را کنار گذاشتی و نابود کردی؟ تو در میدانِ این جهان برای مبارزه با سختی‌ها آمده‌ای.

نکته ادبی: عقل به سلاحِ دفاعی در برابر مشکلاتِ دنیا تشبیه شده است.

بود بازوت توانا و نکوشیدی کاهلی بیخ تو بر کند، نه ناچاری

تو بازوان توانمندی داشتی اما تلاش نکردی؛ دلیلِ بدبختیِ تو تنبلی است، نه اینکه راه چاره‌ای نداشته باشی.

نکته ادبی: تفاوتِ بیخ‌کندن (نابودشدن) به دلیلِ کاهلی را بیان می‌کند.

چرخ دندان تو بشمرد نخستین روز چه بهیچش نشماری و چه بشماری

چرخِ فلک از همان روز نخست، روزیِ تو را مشخص کرد؛ چه آن را کم بشماری و چه زیاد، همان است که هست (پس حرص نزن).

نکته ادبی: دندان شمردن استعاره از تعیینِ رزق و روزی توسطِ سرنوشت است.

کمتری جوی گر افزون طلبی، پروین که همیشه ز کمی خاسته بسیاری

ای پروین، اگر به دنبالِ زیادی و حرص باشی، ضرر می‌کنی؛ چون همیشه چیزهای بزرگ و ارزشمند از قناعت و کمیِ خواستن حاصل شده‌اند.

نکته ادبی: پایان‌بندی با تخلص شاعر که به حکمتِ قناعت اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره گنجشک صفت در دهن ماری

تشبیه وضعیتِ انسان غافل به گنجشکی که در دامِ مرگ (مار) گرفتار شده است تا بی‌خبری از خطر را نشان دهد.

مراعات نظیر و تناسب سود، زیانکاری، بازار، کاله، بازرگان

استفاده از واژگانِ حوزه تجارت برای توصیفِ زندگی و عملِ انسان که نشان‌دهنده نگاهِ معاملاتی به عمر است.

تشبیه نخلی نه سپیداری

تشبیه انسان به درخت برای بیانِ تضاد میانِ منفعت‌رسانی (نخل) و بی‌ثمری (سپیدار).

تشخیص چرخ دندان تو بشمرد

نسبت دادنِ فعلِ شمردن به چرخ (فلک) برای نشان‌دادنِ تقدیرِ محتومِ رزقِ انسان.

کنایه دامن آلوده مکن

کنایه از گناه نکردن و پاک ماندن از آلودگی‌های اخلاقی.