دیوان اشعار - قصاید

پروین اعتصامی

قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷

پروین اعتصامی
گردون نرهد ز تند رفتاری گیتی ننهد ز سر سیه کاری
از گرگ چه آمدست جز گرگی وز مار چه خاستست جز ماری
بس بی بصری، اگر چه بینائی بس بیخبری، اگر چه هشیاری
تو غافلی و سپهر گردان را فارغ ز فسون و فتنه پنداری
تو گندم آسیای گردونی گر یکمن و گر هزار خرواری
معماری عقل چون نپذرفتی در ملک تو جهل کرد معماری
سوداگر در شاهوارستی خر مهره چرا کنی خریداری
زنهار، مخواه از جهان زنهار کاین سفله بکس نداد زنهاری
پرگار زمانه بر تو میگردد چون نقطه تو در حصار پرگاری
یکچند شوی بخواب چون مستان ناگه برسد زمان بیداری
آید گه در گذشتنت ناچار خود بگذری، آنچه هست بگذاری
رفتند بچابکی سبکباران زین مرحله، ای خوشا سبکباری
کردار بد تو گشت ز نگارش آیینه دل نبود زنگاری
از لقمهٔ تن بکاه تا روزی بر آتش آز دیگ مگذاری
بشناس زیان ز سود، تا وقتی سرمایه بدست دزد نسپاری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری پندآموز است که در فضایی نصیحت‌گرانه و هشداردهنده، ناپایداری و فریبندگی دنیا را ترسیم می‌کند. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به ماهیت ستمگرانه روزگار و تکرار ناگزیر حوادث، انسان را از دلبستگی‌های مادی برحذر می‌دارد.

پیام اصلی، دعوت به خردورزی، شناخت حقیقت پیش از فرا رسیدن مرگ و پرهیز از غفلت است تا آدمی سرمایه عمر خود را به بهای ناچیز نفروشد و دل به بازی‌های گذرا نبندد.

معنای روان

گردون نرهد ز تند رفتاری گیتی ننهد ز سر سیه کاری

چرخش روزگار هرگز از تندی و شتاب خود دست برنمی‌دارد و جهان نیز هیچ‌گاه از رفتار ناپسند و ستمکارانه‌اش باز نمی‌ایستد.

نکته ادبی: گردون استعاره از فلک و آسمان است که در ادبیات کلاسیک همواره به ناپایداری متهم است.

از گرگ چه آمدست جز گرگی وز مار چه خاستست جز ماری

همان‌طور که از گرگ جز خوی درندگی و از مار جز نیش زدن انتظاری نیست، از این جهان نیز جز بدی و فریب نباید توقع داشت.

نکته ادبی: استفاده از تمثیل برای بیان ماهیت ذاتی موجودات.

بس بی بصری، اگر چه بینائی بس بیخبری، اگر چه هشیاری

اگرچه چشمت ظاهر را می‌بیند، اما حقیقتاً فاقد بصیرت هستی و با وجود هوشیاری در امور دنیوی، از حقیقت غافل مانده‌ای.

نکته ادبی: تضاد میان بینایی ظاهری و کوری باطنی (بی‌بصری).

تو غافلی و سپهر گردان را فارغ ز فسون و فتنه پنداری

تو در خواب غفلت به سر می‌بری و گمان می‌کنی که آسمانِ چرخان، از حیله و فتنه‌انگیزی مبراست.

نکته ادبی: سپهر گردان اشاره به دایره زمان و تقدیر است.

تو گندم آسیای گردونی گر یکمن و گر هزار خرواری

تو در آسیابِ روزگار مانند دانه‌ای بیش نیستی؛ فرقی نمی‌کند که چه اندازه ثروت یا مقام (خروارها یا یک من) داشته باشی.

نکته ادبی: تشبیه انسان به گندم آسیاب نشان‌دهنده جبر و کوچکی انسان در برابر تقدیر است.

معماری عقل چون نپذرفتی در ملک تو جهل کرد معماری

چون از معماریِ عقل برای ساختن شخصیت خود استفاده نکردی، جهل و نادانی بر وجودت مسلط شد و در آن خانه کرد.

نکته ادبی: معماری استعاره از تدبیر و حکمت است.

سوداگر در شاهوارستی خر مهره چرا کنی خریداری

تو که ظرفیت دستیابی به گوهر ارزشمند انسانیت را داری، چرا خود را به چیزهای بی‌ارزش و پست مشغول کرده‌ای؟

نکته ادبی: شاهوار یعنی لایق شاه، استعاره از گوهر گران‌بها (معنویت).

زنهار، مخواه از جهان زنهار کاین سفله بکس نداد زنهاری

هشدار که از این دنیا هیچ‌گونه امنیت و پیمانی مخواه، چرا که این دنیای پست و ناچیز، به هیچ‌کس وفادار نمانده است.

نکته ادبی: سفله در اینجا به معنای پست و بی‌مقدار است.

پرگار زمانه بر تو میگردد چون نقطه تو در حصار پرگاری

پرگار زمانه بر گرد تو می‌چرخد و تو همچون نقطه‌ای ثابت در مرکز، در حصار این گردش محبوس هستی.

نکته ادبی: تصویرسازی هندسی برای نشان دادن جبر زمان.

یکچند شوی بخواب چون مستان ناگه برسد زمان بیداری

مدتی همچون مست‌ها در خواب غفلت فرو می‌روی، اما ناگهان زمان مرگ فرا می‌رسد و تو را از این خواب بیدار می‌کند.

نکته ادبی: خواب و مستی استعاره از غفلت دنیوی است.

آید گه در گذشتنت ناچار خود بگذری، آنچه هست بگذاری

هنگام مرگ که ناگزیر فرا می‌رسد، همه چیز را رها می‌کنی و از این دنیا می‌روی.

نکته ادبی: در گذشتن هم به معنای عبور و هم به معنای فوت است.

رفتند بچابکی سبکباران زین مرحله، ای خوشا سبکباری

آن‌هایی که دل‌بستگی نداشتند و سبک‌بال بودند، به‌سادگی از این مرحله گذشتند؛ چه خوش‌اقبالند کسانی که باری بر دوش ندارند.

نکته ادبی: سبک‌باری کنایه از وارستگی و دوری از تعلقات مادی است.

کردار بد تو گشت ز نگارش آیینه دل نبود زنگاری

رفتارهای زشت تو، آیینه جانت را تیره و تار کرده است؛ چرا که آیینه دلِ پاک، نباید دچار زنگار شود.

نکته ادبی: آیینه دل نمادی از فطرت پاک انسانی است.

از لقمهٔ تن بکاه تا روزی بر آتش آز دیگ مگذاری

هوس‌های جسمانی خود را محدود کن تا به خاطر طمع و آز، دیگِ وجودت را بر آتش نسوزانی.

نکته ادبی: لقمه استعاره از امیال نفسانی است.

بشناس زیان ز سود، تا وقتی سرمایه بدست دزد نسپاری

سود و زیان واقعی را بشناس تا سرمایه اصلی خود (عمر و جانت) را به دست دزد (روزگار یا نفس) نسپاری.

نکته ادبی: سرمایه در عرفان، عمر و گوهرِ جان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گندم آسیای گردونی

انسان به گندمی تشبیه شده که در آسیاب تقدیر در حال خرد شدن است.

تشبیه چون نقطه

انسان به نقطه‌ای در مرکز پرگار تشبیه شده که مقهور گردش آن است.

کنایه زنگار گرفتن آیینه

تیره شدن قلب بر اثر گناه و غفلت.

ایهام در گذشتن

هم به معنای عبور کردن از مرحله‌ای به مرحله دیگر و هم به معنای مرگ و فوت است.