دیوان اشعار - قصاید
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱
پروین اعتصامیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این منظومه، مجموعهای از اندرزهای اخلاقی، فلسفی و اجتماعی است که بر اهمیتِ کوشش، بهرهمندی از دانش و غلبه بر کاهلی تأکید دارد. شاعر با زبانی صریح، مخاطب را به خودشناسی فرا میخواند و یادآور میشود که اتکای به بخت و اقبال یا سرزنش روزگار، راه به جایی نمیبرد.
در این سروده، گذرا بودنِ عمر و پوچیِ وابستگیهای دنیوی به تصویر کشیده شده و راهِ رهایی از این بندها، نه در گریز، بلکه در تقویتِ نفس و کسبِ فضیلت و دانش جستوجو شده است تا انسان از مرزِ حیوانیت به اوجِ انسانیت برسد.
معنای روان
عمرت با پشیمانی و محرومیت سپری شد، پس ای دوست، عیبهای خودت را از خودت مخفی نکن و با خود صادق باش.
نکته ادبی: حرمان به معنای محرومیت و ناامیدی، در تقابل با حاصل عمر قرار دارد.
فرد هنرمند و توانا، وقت خود را تلف نمیکند و کسی که حقیقت را میشناسد، هیچگاه با باطل همراه نمیشود.
نکته ادبی: حقیقتدان اشاره به عارف یا خردمندی دارد که گوهر حقیقت را شناخته است.
خردمندی نیست که انسان گرسنه بخوابد در حالی که نان در سفرهاش موجود است؛ این کنایه از تنبلی و بیبهره ماندن از داشتههاست.
نکته ادبی: نهفتن نان استعاره از بخلورزی یا کاهلی در استفاده از منابع است.
دنیا مانند گرگی گرسنه است، از آن دوری کن و روزگار همچون دیوی سیاهدل است، دلت را از آن بکن.
نکته ادبی: دهر به معنای روزگار و زمانه است که در اینجا با صفت گرگسیرتی به کار رفته است.
در این مسیرِ سخت زندگی با احتیاط قدم بردار و اسبِ وجودت را در این دشتِ پرخطر با تدبیر و آرامش بران.
نکته ادبی: رهگذر سخت، کنایه از سختیهای گذران زندگی و دنیاست.
در دریای زندگی امواج و نهنگهای خطرناکی وجود دارد، کسی که سکاندارِ زندگی خود است باید هوشمندانه بیندیشد.
نکته ادبی: کشتیبان استعاره از عقل و درایتِ انسانی است که سکانِ زندگی را در دست دارد.
هیچ انسان آگاهی در این فضای تاریکِ دنیا به آرامش نرسید و هیچ انسان عاقلی اسیرِ این زندانِ دنیوی نشد.
نکته ادبی: ظلمت به معنای جهل یا دنیای مادی است که در آن آرامشِ پایدار یافت نمیشود.
بسیارند امیدهایی که همچون خرمنِ گندم بودند و در یک لحظه، صاعقهی حوادث، آنها را به خاکستر تبدیل کرد.
نکته ادبی: صاعقه سوزان استعاره از بلاهای ناگهانیِ روزگار است.
بیش از حد به شانس و اقبالِ خوش تکیه نکن و از فتنه و تغییراتِ روزگار هرگز ایمن مباش.
نکته ادبی: اختر فیروز به معنای بخت و ستارهی اقبال است.
بعد از مرگِ تو نیز زمستان و بهار تکرار میشود و چرخِ فلک بدون حضور تو همچنان به گردشِ خود ادامه میدهد.
نکته ادبی: دی و فروردین نماد تداوم چرخه طبیعت فارغ از حضور انسان است.
وقتی جان از بدن برود، جسم چه ارزشی دارد؟ وقتی سر نباشد، سامان و نظم چه سودی برایت خواهد داشت؟
نکته ادبی: سامان در اینجا به معنای اسبابِ رفاه و دلبستگیهای دنیوی است.
اگر با نگاهی پاک و منصفانه به خود بنگری، همان گنجی که در این دنیای ویران به دنبالش هستی، در وجود خودت خواهی یافت.
نکته ادبی: ویران استعاره از دنیای فانی است که در برابرِ گنجِ معرفت، ناچیز است.
ریاکاری همچون کتابی بدون نوشته و بیهوده است و هوسبازی مانند درختی است که نه ریشه دارد و نه شاخ و برگ.
نکته ادبی: اغصان جمع غصن به معنای شاخههای درخت است.
هیچ انسان عاقلی آتش را در کف دست نمیگیرد و هیچ هشیاری زبانش را با سوهان نمیساید (به خود آسیب نمیزند).
نکته ادبی: سوهان ساییدنِ زبان کنایه از سخنانِ بیهوده و آزاردهنده است.
تا زمانی که همچون گوی در میدانِ این دنیا میچرخی، باید بیدلیل ضرباتِ این چوگان (روزگار) را تحمل کنی.
نکته ادبی: گوی و چوگان کنایه از بازیِ تقدیر و تسلیم بودنِ انسان در برابرِ حوادث است.
زمانِ درو و برداشتِ محصول فرا رسیده، بگو چه کاشتهای؟ صدای زنگِ کاروان مرگ بلند شده، برای سفرِ آخرت چه توشهای داری؟
نکته ادبی: جرس استعاره از صدایِ مرگ یا فراخوانِ روزِ رستاخیز است.
راهرو گم شده و راهزنان در کمیناند؛ شب تاریک است و مرکب لنگ و مسیر هم پایان ندارد.
نکته ادبی: خر لنگ استعاره از تواناییهای محدودِ انسان در مسیرِ دشوارِ زندگی است.
این نفسِ حقیقتکش و خودخواه را بکش؛ این کار جرمی نیست که بخواهند از تو تاوان بگیرند، بلکه عینِ کمال است.
نکته ادبی: نفس خودبین همان 'من'ِ کاذب و خودشیفته است که مانعِ حقیقتبینی است.
با یک دل نمیتوان هم به فکر دنیا بود و هم به فکرِ آخرت؛ همانطور که با یک دست نمیتوان دو طنبور نواخت.
نکته ادبی: طنبور اشاره به ابزارِ لذت و توجه به دنیاست که با تمرکزِ واحد در تضاد است.
خرد استاد توست و تو شاگردِ آن و جهان مدرسه توست؛ پس چرا با این وجود، نادان و کودن ماندهای؟
نکته ادبی: جهان مکتب، استعاره از دنیا به عنوانِ محلِ درسآموزی و تجربهاندوزی است.
تو خودت کاهل و تنبل شدی و کار را رها کردی؛ نه زمستان مقصر است و نه تابستان.
نکته ادبی: کاهلی به معنای سستی و تنپروری است که مانعِ پیشرفت است.
وجود تو در بدو خلقت همچون بوستانی زیبا بود، اما اعمالِ زشت تو آن را به شورهزاری بایر تبدیل کرد.
نکته ادبی: شورستان نمادِ زمینِ بیحاصل و قلبِ فاسد است.
گمان مکن که از عملِ تلخ و ناپسند، نتیجهی شیرین به دست میآید؛ گمان مکن که عزت از طریقِ ذلت و خواری حاصل میشود.
نکته ادبی: علقم به معنای گیاه تلخ و زهرآگین، مقابلِ عناب به معنای میوه شیرین است.
با هر کسی همنشین نشو، زیرا به دلیلِ کارهای بد، حتی انسانها هم ممکن است دیوصفت شوند.
نکته ادبی: دیوان استعاره از افرادِ پستفطرت و بدکردار است.
شیطان مانند غواص در دریای دلِ تو جستجو کرد، شبهاتِ باطل باقی ماند و حقیقت همچون مروارید غلطان رفت.
نکته ادبی: غلطان در اینجا هم به معنای مرواریدِ غلتان است و هم به معنای گمشدنِ گوهرِ حقیقت.
هیچکس با تنبلی و استراحت در این راه به جایی نرسید؛ هیچکس بدون تحمل سختی به لقمهای نان نرسید.
نکته ادبی: خوان به معنای سفره و کنایه از مواهبِ دنیوی و اخروی است.
اگر خود را باد کنی (مغرور شوی) هرگز به هدف نمیرسی؛ به محض اینکه پرندهی عمر از دامِ تو رها شود، دیگر قابل بازگشت نیست.
نکته ادبی: طائر عمر استعاره از زمان و فرصتِ زندگی است که بهسرعت میگذرد.
دیروز گذشت، بیهوده برایش غصه نخور؛ چرا که هیچ خردمندی برای کسی که مرده، فغان نمیکند.
نکته ادبی: دی استعاره از گذشته است که باید آن را رها کرد.
این غول بیابان (دنیا) خرِ تو را میبرد و در آخرِ کار، تنها تو میمانی و پالانِ خالیِ آن.
نکته ادبی: پالانِ خالی کنایه از باقی ماندنِ انسان با دستِ خالی پس از فریب خوردن توسط دنیاست.
دنیا دائماً در حالِ تغییر است و بر یک حال نمیماند؛ گردشِ چرخِ فلک نیز همیشه یکسان نیست.
نکته ادبی: شبرو به معنای سالک و رونده در شبِ تاریکِ دنیاست.
کامیابیها از تلخیِ این دنیای فریبنده تلخ شد و پیمانها از سستیِ این عهدِ پوشالی فرو ریخت.
نکته ادبی: حلوا استعاره از لذتهای موقتی و فریبندهی دنیاست.
کسی که الف و با را از هم تشخیص نمیدهد (سواد ندارد)، چه توقعی داری که معرفتِ قرآن را بشناسد؟
نکته ادبی: الف و با استعاره از ابتداییترین اصولِ شناخت و آگاهی است.
نوری به دلت بتابان، تو دیوِ تیرهدرون نیستی؛ تلاشی کن، تو بدنِ بیجان نیستی.
نکته ادبی: کالبد به معنای جسمِ بیروح و سرد است.
هر چه از فقر و تنگدستی به تو میرسد، نتیجهی رفتارِ خودت است، نه بیعدالتیِ روزگار.
نکته ادبی: کجرویِ دوران، سرزنشِ روزگار به غلط است؛ شاعر آن را نتیجهی کردارِ خود انسان میداند.
به دنبال نام و آوازهای؟ پس مانند پادشاهان نیکوکار باش؛ قدرت میخواهی؟ مانند آسمان استوار و بلندمرتبه باش.
نکته ادبی: بلند ارکان به معنای دارای پایههای مستحکم و رفیع است.
ای قطره، به آغوشِ صدف برو؛ وقتی تبدیل به مرواریدی درخشان شدی، آنگاه خود را به نمایش بگذار.
نکته ادبی: صدف استعاره از خلوت و انزوا برای پرورشِ استعداد است.
از علم و هنر یاری بخواه که همچون درمان است؛ نه فلان کس به دادت میرسد و نه آن یکی.
نکته ادبی: درمان استعاره از دانش است که مرهمِ دردهای انسان است.
دانش یاد بگیر، چه فایدهای در ادعاست؟ حقیقت را بیاموز، چه سودی در ظاهر و عنوان است؟
نکته ادبی: عنوان به معنای ظاهر و اسم و رسم است که در برابرِ معنی قرار دارد.
کسی که اسیرِ عشق باشد، از هر دو جهان آزاد است و کسی که در راهِ عشق جان دهد، جاودانه زنده است.
نکته ادبی: کشتهی عشق، کسی است که 'منیت'ِ او در راهِ حق از بین رفته است.
هر زارعی نمیتواند در زمانِ درو خرمن داشته باشد (هر کس نتیجه نمیگیرد) و هر غواصی نمیتواند از دریای عمان مروارید استخراج کند.
نکته ادبی: عمان در اینجا نمادِ دریای ژرفِ حقیقت و دانش است.
زیباییِ انسان در ادب و دانش است و دل و جانِ انسان با هنر و عرفان زنده میشود.
نکته ادبی: زیب به معنای زینت و آرایه است.
عقل گنجی گرانبهاست، نباید بگذاری دزد (غفلت) آن را ببرد؛ علم نوری است، نباید بگذاری پنهان بماند.
نکته ادبی: دزد استعاره از نفسِ اماره یا شیطان است که سرمایههای معنوی را میرباید.
اگر هدف از هستی فقط آسایشِ تن بود، چه برتریای میانِ انسان و حیوان وجود میداشت؟
نکته ادبی: تنآسانی به معنای رفاهِ جسمانیِ صرف است که هدفِ والایِ انسانی نیست.
اگر سخن از لطافت و زیبایی برخوردار نبود، کلمات همچون خارِ خشک بودند، نه مانند گل و ریحانِ خوشبو.
نکته ادبی: خسک به معنای خار و گیاه خشک است که نمادِ کلامِ بیمحتواست.
زیورِ جانِ تو دانش است؛ اگر پیراهنِ تنت کهنه است، چه غم؟
نکته ادبی: خلقان به معنای کهنه و مندرس است.
روزگار جادوگر است، اما در برابرِ کسی که همچون موسی (پسر عمران) دست به معجزه و حق دارد، چه کاری از دستش برمیآید؟
نکته ادبی: پسر عمران اشاره به حضرت موسی دارد که عصای او نمادِ غلبهی حق بر سحرِ ساحران است.
وقتی نیکوکار شدی، دیگر از روزِ بد نترس؛ وقتی مثل نوح شدی، دیگر از طوفان چه ترسی داری؟
نکته ادبی: نوح نمادِ صبر و پایداری در برابرِ بلایایِ عظیم است.
برو و از بیابانِ بلا، آن گمشده (خودِ واقعی) را پیدا کن؛ آبی بزن (تطهیر کن) و شرری در جان بنشان.
نکته ادبی: تیه به معنای سرگردانی و بیابانِ بلا، اشاره به سرگردانیِ بنیاسرائیل در بیابان است.
با یک لقمه نان، دلِ گرسنهای را شاد کن و با یک لباس، تنِ برهنهای را بپوشان.
نکته ادبی: نوازشِ دل و پوشاندنِ تن، نمادِ احسان و بخشندگیِ عملی است.
مردِ بینوا با حسرتِ یک تکه نان میمیرد، در حالی که ثروتمند از خوردنِ برهی بریان دلتنگ و مریض شده است.
نکته ادبی: دلکوفته کنایه از کسی است که از زیادیِ نعمت دچارِ ملال یا بیماری شده است.
اگر آتشِ عشق در دلِ شب، هستی و آرزوهای پروانه را سوزاند، شمع نیز تا سپیدهدم در آن رنج و سوختن، شریکِ او بود.
نکته ادبی: خرمن در اینجا کنایه از تمامِ هستی و وجودِ پروانه است. استعارهسازیِ سوختن، نمادِ فنایِ عاشق در راهِ معشوق است.
فردِ بیهنر و بیکمال، حتی اگر جامه گرانبهای ابریشمین بر تن کند، هنگامی که آن جامه از او گرفته شود و عریان گردد، ارزشی به اندازه کوچکترین سکه مسی نزدِ خردمندان ندارد.
نکته ادبی: دیبه به معنای پارچه ابریشمین است. پشیز کوچکترین واحد سکه مسی در قدیم بوده که کنایه از بیارزشی و حقارت است.
همه همقطاران و اطرافیان تو، با چابکی و مهارت در حال بافتن پارچههای گرانبهای پرنیان هستند، اما تو همچنان در کارگاهِ زندگی، مشغولِ بافتنِ پارچههای معمولی و سادهای چون کتان هستی.
نکته ادبی: تضاد میان پرنیان (ابریشم لطیف) و کتان (پارچه خشن و ساده) برای نشان دادن فاصله میانِ کمالِ دیگران و کاهلیِ خویش به کار رفته است.
کسی که در شناختِ گوهر، کارشناس و خبره شده است، هرگز سنگِ معمولی را با مرواریدِ شاهوار و ارزشمند در یک تراز و همسنگ نمیبیند.
نکته ادبی: صراف کسی است که سره را از ناسره تشخیص میدهد. در اینجا کنایه از انسانِ عارف و حکیم است که ارزشِ واقعی هر چیز را میداند.
ای نهالِ تازه روییده، چرا میوه نمیدهی؟ کشاورز تو را به امیدِ محصول و بارور شدن در این زمین کاشته است.
نکته ادبی: شاخکِ نورس استعارهای از جوانی و فرصتِ رشد است. دهقان نمادِ آموزگار یا آفرینندهای است که از انسان انتظارِ عملِ نیک دارد.
ای پروین، هیچکس که بندهی خواهشهای تن باشد، به آزادیِ حقیقی نرسیده است و هیچ انسانِ پاکنهادی، دل و دامانِ خود را به گناه آلوده نمیسازد.
نکته ادبی: دامن آلودن کنایه از بدنامی و گناه است. در این بیت، بنده تن بودن، در تضادِ معنایی با آزاده بودن قرار دارد.