دیوان اشعار - قصاید

پروین اعتصامی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵

پروین اعتصامی
ای بی خبر ز منزل و پیش آهنگ دور از تو همرهان تو صد فرسنگ
در راه راست، کج چه روی چندین رفتار راست کن، تو نه ای خرچنگ
رخسار خویش را نکنی روشن ز آئینهٔ دل ار نزدائی زنگ
چون گلشنی است دل که در آن روید از گلبنی هزار گل خوش رنگ
در هر رهی فتاده و گمراهی تا نیست رهبرت هنر و فرهنگ
چشم تو خفته است، از آن هر کس زین باغ سیب میبرد و نارنگ
این روبهک به نیت طاوسی افکنده دم خویش به خم رنگ
بازیچه هاست گنبد گردان را نامی شنیده ای تو ازین شترنگ
در دام بسته شبرو چرخت سخت در بر گرفته اژدر دهرت تنگ
انجام کار در فکند ما را سنگیم ما و چرخ چو غلماسنگ
خار جهان چه میشکنی در چشم بر چهره چند میفکنی آژنک
سالک بهر قدم نفتد از پا عاقل ز هر سخن نشود دلتنگ
تو آدمی نگر که بدین رتبت بیخود ز باده است و خراب از بنگ
گوهر فروش کان قضا، پروین یک ره گهر فروخته، صد ره سنگ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات، پندی اخلاقی و عرفانی است که مخاطب را به هوشیاری در مسیر زندگی، اصلاح نفس و کسب کمالات دعوت می‌کند. شاعر با تصویرسازی‌های دقیق از جهانِ فریبنده و گذران، انسان را از غفلت و پیروی از هواهای نفسانی برحذر می‌دارد و بر اهمیتِ خودشناسی، تفکر و استفاده صحیح از فرصت‌های عمر تأکید می‌ورزد.

در نگاهی عمیق‌تر، این اثر به تقابل میان اصالت و ظاهرپردازی می‌پردازد؛ چنان‌که انسانِ غافل را به روباهی تشبیه می‌کند که در آرزوی طاووس شدن، خود را می‌آراید و تنها خویشتن را به سخره می‌گیرد. غایت کلام شاعر، تشویقِ انسان به پیمودنِ راه راست با تکیه بر چراغِ هنر و فرهنگ است تا در چرخشِ سنگ‌دلانه روزگار، گرفتارِ بازیچه‌های پوچ نگردد.

معنای روان

ای بی خبر ز منزل و پیش آهنگ دور از تو همرهان تو صد فرسنگ

ای کسی که از مقصد نهایی و قافله‌سالارِ کاروان بی‌خبری؛ بدان که همسفرانت در مسیر کمال، فرسنگ‌ها از تو پیش افتاده‌اند و تو همچنان در غفلت مانده‌ای.

نکته ادبی: پیش‌آهنگ به معنای قافله‌سالار و راهنما است و کنایه از هدایت‌گرِ باطنی دارد.

در راه راست، کج چه روی چندین رفتار راست کن، تو نه ای خرچنگ

در مسیری که حق و حقیقت است، چرا این‌قدر کج‌روی می‌کنی؟ رفتارت را اصلاح کن و مسیر درست را پیش بگیر، چرا که تو خرچنگ نیستی که طبیعتاً کج‌رو باشی.

نکته ادبی: استفاده از تمثیلِ خرچنگ که به طور طبیعی کج‌راه می‌رود، برای تأکید بر لزومِ راستی در رفتارِ انسانی به کار رفته است.

رخسار خویش را نکنی روشن ز آئینهٔ دل ار نزدائی زنگ

تو هرگز نمی‌توانی سیمایِ باطنی و حقیقتِ خود را درخشان و روشن کنی، مگر آنکه زنگارِ گناه و غفلت را از آینه‌ی دلت بزدایی.

نکته ادبی: آئینه دل استعاره‌ای مشهور در عرفان است؛ پاک کردن آن، کنایه از تهذیب نفس است.

چون گلشنی است دل که در آن روید از گلبنی هزار گل خوش رنگ

دل آدمی همانند گلستانی است که در آن هزاران گلِ رنگارنگ و زیبا (که همان فضایل اخلاقی هستند) از نهالِ وجود می‌روید.

نکته ادبی: در اینجا دل به گلشن و فضایل به گل تشبیه شده است؛ این تشبیه نشان‌دهنده ظرفیتِ فطری انسان برای رشد معنوی است.

در هر رهی فتاده و گمراهی تا نیست رهبرت هنر و فرهنگ

در هر مسیری که قدم می‌گذاری، گمراه و سرگردانی؛ زیرا هنر و فرهنگ (دانش و بینش) را به عنوان راهنمای خود برنگزیده‌ای.

نکته ادبی: فرهنگ در اینجا به معنای کهن و اصلی خود یعنی دانش، ادب و خردمندی به کار رفته است.

چشم تو خفته است، از آن هر کس زین باغ سیب میبرد و نارنگ

چشم دلِ تو در خواب غفلت است و به همین دلیل است که هر کس به راحتی از باغِ عمر تو، بهره‌های مادی و معنوی می‌برد و تو بی‌خبری.

نکته ادبی: نارنگ نامی کهن برای نارنج است. استعاره از بهره‌های زندگی که به دلیل غفلتِ صاحب آن، تاراج می‌شود.

این روبهک به نیت طاوسی افکنده دم خویش به خم رنگ

این موجودِ حقیر (انسانِ فریبکار) به نیتِ اینکه خود را بزرگ و باشکوه جلوه دهد، دمش را در خمِ رنگ فرو برده تا شبیه طاووس شود (اما این فریبِ ظاهری فایده‌ای ندارد).

نکته ادبی: اشاره به حکایتِ روباهی که خود را به جای طاووس جا می‌زد؛ کنایه از تزویر و ظاهر‌سازی.

بازیچه هاست گنبد گردان را نامی شنیده ای تو ازین شترنگ

این جهانِ گردنده (چرخِ روزگار) اسباب‌بازی‌های بسیاری دارد؛ آیا اصلاً نامِ این بازیِ پیچیده و خطرناک (شطرنجِ هستی) را شنیده‌ای؟

نکته ادبی: شترنگ شکلِ کهنِ واژه شطرنج است که استعاره از پیچیدگی‌های تقدیر و بازی‌های روزگار است.

در دام بسته شبرو چرخت سخت در بر گرفته اژدر دهرت تنگ

روزگارِ شب‌گرد و بی‌رحم، تو را محکم در دام خود اسیر کرده و همچون اژدها، در چنبره‌ی سختِ خود گرفتار ساخته است.

نکته ادبی: شب‌رو کنایه از روزگار است که بی‌خبر و در خفا انسان را گرفتار می‌کند. اژدها نمادِ سختی‌های کشنده و تقدیر است.

انجام کار در فکند ما را سنگیم ما و چرخ چو غلماسنگ

سرنوشتِ نهایی، ما را در مسیرِ خود به هر سو پرتاب کرده است؛ ما همچون سنگی کوچک هستیم و روزگار مانندِ فلاخن (غلماسنگ) ما را می‌گرداند.

نکته ادبی: غلماسنگ ابزاری قدیمی برای پرتاب سنگ (فلاخن) است. این بیت اوجِ جبرگرایی و ضعفِ بشر در برابر تقدیر را نشان می‌دهد.

خار جهان چه میشکنی در چشم بر چهره چند میفکنی آژنک

چرا با دیدنِ سختی‌های دنیا چشمت را می‌بندی (از دیدنِ واقعیت عاجزی) و چرا ابرو درهم می‌کشی و اخم می‌کنی؟

نکته ادبی: آژنک در زبانِ فارسی کهن به معنای چین و چروکِ پیشانی یا اخم کردن است.

سالک بهر قدم نفتد از پا عاقل ز هر سخن نشود دلتنگ

سالکِ راهِ حقیقت با هر قدمی از پا نمی‌افتد (ناامید نمی‌شود) و انسانِ عاقل با شنیدن هر سخنی دلتنگ و پریشان نمی‌گردد.

نکته ادبی: توصیه به صبر و استقامت در برابرِ ناملایماتِ مسیرِ زندگی.

تو آدمی نگر که بدین رتبت بیخود ز باده است و خراب از بنگ

به وضعیتِ انسان نگاه کن که با وجودِ داشتن چنین مقام والایی در آفرینش، خود را به خاطر شراب و موادِ مخدر (بنگ) از خود بی‌خود کرده و تباه می‌سازد.

نکته ادبی: اشاره به تضاد میانِ کرامتِ انسانی و رفتارهای پستِ ناشی از اعتیاد.

گوهر فروش کان قضا، پروین یک ره گهر فروخته، صد ره سنگ

ای پروین، آن گوهر‌شناسی که در معدنِ قضا و قدر نشسته است، یک بار گوهرِ ارزشمند فروخته اما صدها بار سنگِ بی‌ارزش به جای آن عرضه کرده است.

نکته ادبی: اشاره به کمیابیِ فرصت‌های طلایی و نایاب بودنِ خیر و نیکی در برابر انبوهِ شر و سختی در زندگی.

آرایه‌های ادبی

استعاره آئینه دل

دل به آینه تشبیه شده که قابلیتِ بازتابِ نورِ حقیقت را دارد اما با غفلت دچار زنگار می‌شود.

تشبیه چرخ چو غلماسنگ

روزگار به فلاخن و انسان به سنگ تشبیه شده تا بی‌اختیاریِ بشر در برابر تقدیر نشان داده شود.

تلمیح روبهک به نیت طاوسی

اشاره به حکایاتِ تمثیلی (مانند کلیله و دمنه یا منطق‌الطیر) که در آن روباه برای فریب، خود را به شکلِ طاووس در می‌آورد.

مراعات نظیر گلشن، گلبن، گل

تناسب میانِ واژگانِ مربوط به باغ و گل‌کاری برای ایجاد فضایِ تصویری.

کنایه دم خود به خم رنگ افکندن

کنایه از فریب‌کاری، ظاهرسازی و ریاکاری برای بزرگ جلوه دادنِ خویش.