دیوان اشعار - قصاید

پروین اعتصامی

قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱

پروین اعتصامی
هفته ها کردیم ماه و سالها کردیم پار نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار نار
یافتیم ار یک گهر، همسنگ شد با صد خزف داشتیم ار یک هنر، بودش قرین هفتاد عار
گاه سلخ و غره بشمردیم و گاهی روز و شب کاش میکردیم عمر رفته را روزی شمار
شمع جان پاک را اندر مغاک افروختیم خانه روشن گشت، اما خانهٔ دل ماند تار
صد حقیقت را بکشتیم از برای یک هوس از پی یک سیب بشکستیم صدها شاخسار
دام تزویری که گستردیم بهر صید خلق کرد ما را پایبند و خود شدیم آخر شکار
تا بپرد، سوزدش ایام و خاکستر کند هر که را پروانه آسانیست پروای شرار
دام در ره نه هوی را تا نیفتادی بدام سنگ بر سر زن هوس را تا نگشتی سنگسار
نوگلی پژمرده از گلبن بخاک افتاد و گفت خوار شد چون من هر آنکو همنشینش بود خار
کار هستی گاه بردن شد زمانی باختن گه بپیچانند گوشت، گه دهندت گوشوار
تا کنی محکم حصار جسم، فرسود است جان تا بتابی نخ برای پود، پوسیداست تار
سالها شاگردی عجب و هوی کردی بشوق هیچ دانستی در این مکتب که بود آموزگار
ره نمودند و نرفتی هیچگه جز راه کج پند گفتند و نپذرفتی یکی را از هزار
جهل و حرص و خودپسندی دشمن آسایشند زینهار از دشمنان دوست صورت، زینهار
از شبانی تن مزن تا گرگ ماند ناشتا زندگانی نیک کن تا دیو گردد شرمسار
باغبان خسته چون هنگام حاصل شد غنود میوه ها بردند دزدان زین درخت میوه دار
ما درین گلزار کشتیم این مبارک سرو را تا که گردد باغبان و تا که باشد آبیار
رهنمای راه معنی جز چراغ عقل نیست کوش، پروین، تا به تاریکی نباشی رهسپار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده درونمایه‌ای اخلاقی و پندآموز دارد و به تقابل میان دنیای مادی و ارزش‌های معنوی می‌پردازد. شاعر در این ابیات، غفلت انسان از حقیقتِ هستی و هدر دادن عمر در پی لذت‌های زودگذر و فریبنده را به تصویر می‌کشد و با رویکردی انتقادی، بر ضرورتِ بیداریِ عقل و تزکیه نفس تأکید می‌ورزد.

تم اصلی اثر، هشدار نسبت به پیامدهای سوءِ اعمالِ آدمی است. شاعر نشان می‌دهد که چگونه زیاده‌خواهی، نادانی و خودپسندی، همانند دامی که انسان برای دیگران می‌گسترد، در نهایت دامن‌گیر خود او می‌شود. دعوت به حقیقت‌جویی و بهره‌گیری از چراغِ عقل برای عبور از تاریکی‌های جهل، پیام نهایی این قطعه است.

معنای روان

هفته ها کردیم ماه و سالها کردیم پار نور بودیم و شدیم از کار ناهنجار نار

ما هفته‌ها را به ماه و سال تبدیل کردیم و عمرمان به پایان رسید (پار در اینجا به معنای سال گذشته است)؛ در ابتدا پاک و نورانی بودیم، اما با کارهای زشت و ناپسند، ذات خود را به آتشی سوزان و تباه‌کننده بدل کردیم.

نکته ادبی: پار واژه‌ای است کهن به معنای سال گذشته که در متون قدیمی برای اشاره به گذر سریع زمان به کار می‌رفته است.

یافتیم ار یک گهر، همسنگ شد با صد خزف داشتیم ار یک هنر، بودش قرین هفتاد عار

اگر گوهری (فضیلت یا حقیقتی) یافتیم، آن را با صد تکه سفال بی‌ارزش معاوضه کردیم و اگر هنری داشتیم، با هفتاد گناه و عیب آن را به هدر دادیم.

نکته ادبی: خزف در لغت به معنای سفال و کنایه از مال دنیا یا امور بی‌ارزش است در برابر گوهر که نماد حقیقت است.

گاه سلخ و غره بشمردیم و گاهی روز و شب کاش میکردیم عمر رفته را روزی شمار

ما همواره سرگرم شمارش روزها و شب‌ها و اول و آخر ماه بودیم، اما افسوس که هیچ‌گاه به فکر شمارش و محاسبه عمر از دست‌رفته‌مان نبودیم.

نکته ادبی: سلخ (روز آخر ماه) و غره (روز اول ماه) به کنایه از گذرانِ زمان اشاره دارند.

شمع جان پاک را اندر مغاک افروختیم خانه روشن گشت، اما خانهٔ دل ماند تار

ما تمام تلاش و انرژی خود را صرف آبادانی و روشن کردن خانه جسم کردیم، اما از خانه دل که جایگاه اصلی نور معنوی است، غافل ماندیم و آن را تاریک رها کردیم.

نکته ادبی: مغاک به معنای گودال است و در اینجا استعاره از جهان مادی و جسمانی است.

صد حقیقت را بکشتیم از برای یک هوس از پی یک سیب بشکستیم صدها شاخسار

برای رسیدن به یک خواسته کوچک و هوس‌آلود، حقیقت‌های بزرگی را نابود کردیم؛ مانند کسی که برای چیدن یک سیب، کل شاخه‌های درخت را می‌شکند.

نکته ادبی: شاخه شکستن برای سیب، تمثیلی از افراط و آسیب زدن به اصلِ وجود برای رسیدن به لذتی ناچیز است.

دام تزویری که گستردیم بهر صید خلق کرد ما را پایبند و خود شدیم آخر شکار

دامی که با نیرنگ و فریب برای دیگران پهن کردیم، سرانجام گریبان خودمان را گرفت و ما خودمان در دامی که بافته بودیم، گرفتار شدیم.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل چاه‌کن همیشه در ته چاه است.

تا بپرد، سوزدش ایام و خاکستر کند هر که را پروانه آسانیست پروای شرار

هر کس که از سر نادانی به دنبال بازی با آتش هوس باشد، باید بداند که روزگار او را در شعله‌های آن خواهد سوزاند و خاکستر خواهد کرد.

نکته ادبی: پروانه آسانی استعاره از کسانی است که بدون تأمل و احتیاط به سمت خطرات و هواهای نفسانی می‌روند.

دام در ره نه هوی را تا نیفتادی بدام سنگ بر سر زن هوس را تا نگشتی سنگسار

پیش از آنکه در دام هوس اسیر شوی، جلوی آن را بگیر و با قدرتِ عقل و اراده بر سرِ این تمایلات ناپسند بکوب تا تو را به نابودی نکشانند.

نکته ادبی: سنگسار استعاره از طرد کردن و نابودیِ کامل هواهای نفسانی است.

نوگلی پژمرده از گلبن بخاک افتاد و گفت خوار شد چون من هر آنکو همنشینش بود خار

گلی پژمرده از شاخه به زمین افتاد و گفت: هر کسی که با خار همنشین شود، همانند من خوار و بی‌مقدار خواهد شد.

نکته ادبی: همنشینی با خار کنایه از معاشرت با افراد ناباب یا افکار آلوده است.

کار هستی گاه بردن شد زمانی باختن گه بپیچانند گوشت، گه دهندت گوشوار

قانونِ زندگی گاهی بردن است و گاهی باختن؛ روزگار همواره در حال آزمون ماست، گاهی ما را تنبیه می‌کند و گاهی پاداش می‌دهد.

نکته ادبی: گوش پیچاندن و گوشواره دادن استعاره از سختی‌ها و آسانی‌های مسیر زندگی است.

تا کنی محکم حصار جسم، فرسود است جان تا بتابی نخ برای پود، پوسیداست تار

تا زمانی که به فکرِ تقویتِ حصار جسم هستی، جانت فرسوده می‌شود؛ تو چنان درگیرِ بافتنِ تار و پودِ دنیا هستی که اصلِ وجودت پوسیده است.

نکته ادبی: تضاد میان حصار جسم و جان، نشان‌دهنده اولویت دادن به مادیات بر معنویات است.

سالها شاگردی عجب و هوی کردی بشوق هیچ دانستی در این مکتب که بود آموزگار

سال‌ها با شوق و ذوق در مکتبِ غرور و هوس شاگردی کردی؛ آیا هرگز اندیشیدی که آموزگارِ واقعیِ این جهان کیست و چه باید می‌آموختی؟

نکته ادبی: مکتب در اینجا استعاره از محیطی است که انسان در آن عمر خود را سپری می‌کند.

ره نمودند و نرفتی هیچگه جز راه کج پند گفتند و نپذرفتی یکی را از هزار

به تو راه راست را نشان دادند اما تو همیشه راه کج را رفتی؛ هزاران پند و نصیحت شنیدی اما حتی یکی از آن‌ها را هم نپذیرفتی.

نکته ادبی: راه کج در تقابل با راه معنی قرار دارد.

جهل و حرص و خودپسندی دشمن آسایشند زینهار از دشمنان دوست صورت، زینهار

جهل، حرص و خودپسندی دشمنان آرامش تو هستند؛ زنهار که این دشمنان در ظاهر دوستی می‌کنند و تو را فریب می‌دهند.

نکته ادبی: دوست صورت اشاره به ظاهرفریبیِ دشمنانِ درونیِ انسان است.

از شبانی تن مزن تا گرگ ماند ناشتا زندگانی نیک کن تا دیو گردد شرمسار

از نگهبانیِ جانت غافل نشو تا گرگِ نفس گرسنه نماند و به تو حمله نکند؛ چنان نیکو زندگی کن که حتی شیطان هم از بدی‌های تو شرمسار شود.

نکته ادبی: گرگ استعاره از حرص و شهوات نفسانی است.

باغبان خسته چون هنگام حاصل شد غنود میوه ها بردند دزدان زین درخت میوه دار

باغبانی که هنگام رسیدنِ محصول، خسته شد و خوابید، باعث شد که دزدان میوه‌های آن درختِ پربار را به یغما ببرند.

نکته ادبی: تمثیل باغبان و خواب او، هشداری است درباره غفلت در زمانِ بهره‌برداری از دستاوردهای زندگی.

ما درین گلزار کشتیم این مبارک سرو را تا که گردد باغبان و تا که باشد آبیار

ما در این باغِ زندگی این درختِ سروِ پربرکت (عمر یا ایمان) را کاشتیم تا کسی باشد که از آن مراقبت کند و آن را آبیاری نماید.

نکته ادبی: سرو نماد آزادگی، راستی و پایداری است.

رهنمای راه معنی جز چراغ عقل نیست کوش، پروین، تا به تاریکی نباشی رهسپار

تنها چراغی که راهِ رسیدن به حقیقت را نشان می‌دهد، عقل است؛ ای پروین، بکوش که در تاریکیِ نادانی سرگردان نباشی.

نکته ادبی: چراغ عقل، تمثیلی کلاسیک از نور هدایت و خرد برای تشخیص راه درست از نادرست است.

آرایه‌های ادبی

استعاره چراغ عقل

عقل به چراغی تشبیه شده که تاریکیِ جهل را از بین می‌برد و راه را نمایان می‌سازد.

تضاد (طباق) بردن و باختن

استفاده از کلمات متضاد برای نشان دادن فراز و نشیب‌های زندگی و تقدیر انسان.

تشخیص (جان‌بخشی) نوگلی پژمرده... گفت

نسبت دادن عملِ سخن گفتن به گل که عاملی انسانی است برای بیان پند و اندرز.

کنایه گوش پیچاندن و گوشواره دادن

کنایه از سختی کشیدن و پاداش گرفتن در مسیر زندگی.